زلزله اصفهان
۰۸:۴۲ - جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۱۸

بررسي عملكرد جامعه رسانه اي در زلزله اصفهان

نقل شفاهی یک رسانه پرقدرت شهری

نتیجه نبود رسانه های دیداری و شنیداری پرقدرت رسمی در جامعه آن می شود که خبررسانی بر پایه رسانه در میان مردم اصفهان رنگ می بازد و جای خود را به نقل شفاهی اخبار می دهد…

صاحب نیوز- محمد ارزانی

زلزله خفیف اصفهان را که به یاد دارید. خدا را شکر به خیر گذشت. در آن زمان وقایع نگاری کوتاهی انجام دادم که ناتمام ماند. به مناسبت روز خبرنگار بد نیست که اهالی محترم رسانه آن را ملاحظه فرمایند. این توضیح نیز ضروری است که شاید بلایای فرهنگ شفاهی با وقوع زلزله در اصفهان، متفاوت تر از جاهای دیگر نباشد اما برای ارزیابی وضعیت خبر و اطلاع رسانی در اصفهان امروز، خالی از فایده نیست.

***

ساعت: 52 دقیقه بامداد

در حال ضبط یک پرونده رایانه ای (Copy pase) هستم که شیشه پنجره ها و کف اتاق به آرامی می لرزد اما اهمیت نمی دهم!

5 ثانیه طول می کشد تا احساس کنم زلزله است. به اصرار خانم به حیات می رویم و من به داخل کوچه سری می زنم. همه جا آرام است و اکثر چراغ خانه های اطراف خاموش می باشد. از قرار معلوم تا آن لحظه همه اهالی محل از واقعه با خبر نشده اند و بیشتر اهالی در خواب ناز هستند.

ساعت: 55 دقیقه بامداد

چراغ خانه همسایه دست چپی روشن می شود و صدای ساکنان آن به گوش می رسد. ما اهمیت نمی دهیم و قصد خواب داریم.

ساعت: یک و هشت دقیقه بامداد

زنگ خانه زده می شود و به پشت در می روم. خانواده همسایه داخل کوچه هستند. با اضطراب می گویند: «دخترم از آن طرف شهر زنگ زد و گفت؛ آتش نشانی اعلام کرده ساعت 4 و نیم دوباره زلزله می شود و باید داخل ماشین بخوابید. بنّای ساختمان، خانه شما را محکم نساخته و ما نگران شماییم، حتما داخل ماشین بخوابید!»

ساعت: یک و ده دقیقه بامداد

به چند خبرگزاری ملی معروف سر می زنم. هیچ خبری نیست. به خبرگزاری های محلی خودمان سر می زنم. رویش نیوز و صاحب نیوز در خبری نوشته اند: «اصفهان هم لرزید». خبرگزاری ایمنا را رصد می کنم. آن هم در اطلاع رسانی زلزله از همه فعال تر است.

ساعت: دو بامداد

به کوچه سر می زنم. همه اهالی جمع هستند مگر آنهایی که به خانه های خود اطمینان دارند. اتومبیل ها روشن است و افراد داخل آنها نشسته اند.

به خانه باز می گردم و تلویزیون را روشن می کنم. شبکه های سراسری با آنتن دیجیتال ما دریافت نمی شود. سیمای مرکز اصفهان نیز فیلم سینمایی پخش می کند. در آن هم هیچ خبری از زلزله نیست!

ساعت: دو و 15 دقیقه بامداد

سیمای مرکز اصفهان فیلم سینمایی خود را قطع نمود و یک خبر فوری از زلزله را زیرنویس می کند. کانون زلزله حبیب آباد اعلام می شود و از مردم خواسته شده است آرامش خود را حفظ کنند. از نوع نگارش معلوم است در تنظیم خبر سه جمله ای، عجله داشته اند!

ساعت: دو و 45 دقیقه بامداد

زیر میز ناهارخوری، رختخواب پهن می کنیم و تا صبح می خوابیم.

ساعت: 8 صبح

زنی در پیاده رو با تعجب می گوید: «دیشب مردم نخوابیده اند و امروز همه خواب آلود هستند».

ساعت: 8 و 30 دقیقه صبح

تلفنی با یکی از اقوام صحبت می کنم. می گوید ماهواره گفته است؛ این ها نتیجه آزمایش بمب اتمی ایران است!؟

ساعت: 9 بامداد

ایمیل هایم را چک می کنم. یکی از اقوام چهل سالی هست در آمریکا زندگی می کند. مطلبی فرستاده است با نام «چرا زلزله های ایران و بعضی کشورها افزایش یافته…؟! هارپ چیست؟ – حتما بخوانید». ظاهرا هارپ یک سلاح آمریکایی است که امواجی شبیه زلزله دارد. حکماً منظورشان این است که زلزله های اخیر در اثر وقوع جنگ ایران و آمریکا است!

ساعت: 10 بامداد

سایت های اینترنتی محتلف را مرور می کنم. موضوع برای رسانه های محلی مهم است بنابراین جزییات سحرگاه اصفهان نظیر پارک خوابی و حاشیه های آن را تشریح کرده اند. خبرگزاری های ملی هم با خبرهای کلی از آن گذشته اند چرا که بنظرم؛ آن را شبیه چند زلزله روزهای گذشته کشور تصور کرده اند.

ساعت: 13 عصر

دوستانم اولین پیامک های طنز را به تلفن همراهم می فرستند: «اهالی زلزله زده اصفهان درخواست اقلام اولیه برنج، مرغ، گوشت، زغال کبابی و منقلی، تنباکو پرتقال و دو سیب و واریز یک سال یارانه به صورت یک جا نموده اند. ضمنا اعلام شد تا یک سال هیچ قبضی پرداخت نمی کنیم».

ساعت: 13 و 28 دقیقه عصر

در پیامک های بعدی از دکتر شریعتی می خوانم: «آمو، ویبره گوشی من بود؛ نترسید».

ساعت: 2 و 38 دقیقه عصر

و پیامک هایی که یکی پس از دیگری می رسد. «اصفهانی ها پس از زلزله: پس این کمک های مردمی که می گند کجاست».

***

مراد از وقایع نگاری زلزله اما؛ چیزی جز بیان استناد مردم اصفهان به اخبار ضد و نقیض مستتر در فرهنگ شفاهی نیست. طبعا همسایه عزیز من نیازی نمی بیند منبع خبری‌اش را از زلزله دوم ساعت چهار و نیم جستجو کند. باید بپذیریم که مردم ما به شایعه علاقه دارند و کسی دنبال مستندات نیست. پرسش اینجاست که سهم جامعه رسانه ای در گسترش این «تکیه بر فرهنگ شفاهی» چقدر است؟

همین وقایع نگاری ساده نشان داد نتیجه نبود رسانه های دیداری و شنیداری پرقدرت رسمی در جامعه آن می شود که خبررسانی بر پایه رسانه در میان مردم اصفهان رنگ می بازد و متاسفانه روز به روز از جایگاه خودش فاصله می گیرد و جای خود را به نقل شفاهی اخبار می دهد و حتی یک رسانه پرقدرت شهری غیر رسمی می شود که با رسانه های رسمی دیداری و شنیداری رقابت می کند.

آن می شود که همشهری های ما بیش از آنکه تکیه بر مطالعه و تدقیق در متون مکتوب داشته باشند، با گوش و فرهنگ شفاهی و شنیداری سعی می کنند اطلاعات، قدرت استدلال و درک خود از کلیه رخدادهای اطراف شان را گسترش و تعمیق دهند.

نقل شفاهی اصفهانی شده اخبار تاسف مضاعف است چرا که با تجربه، احساس و دیگر ملاحظه های خاص جامعه ما در می آمیزد و بعضا بر پایه علایق و سلایق ناشناخته ای شکل می گیرد که می تواند به جای آن که به مطالبات و دردهای عمومی بپردازد به محلی برای سوء استفاده عده ای باشد که به دنبال اغراض سیاسی خود هستند.

جا دارد فعالان و دست اندرکاران امر رسانه در این رابطه اقدامی کنند و رغبت عمومی به مطالعه غیرشنیداری در شهر را با پای بندی جدی تر به اصول اطلاع رسانی به هنگام، صحیح و حرفه ای افزایش دهند تا خواندن رسانه های مکتوب، چونان یک فضیلت و ویژگی در شهر ما زبانزد دیگر نقاط کشور باشد.