اصلاح طلب
۰۸:۴۷ - دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۱

کفش های بدون پاشنه اصلاح طلبان

راز اینکه چرا این کفش بدون پاشنه شده است را البته باید در تندروی ساختار شکنانه و گیجی های پیاپی سیاسی اصلاح طلبان جستجو کرد…

باشگاه نویسندگان: مصطفی قاسمی پور

انتخابات به شنبه پس از خود رسیده، و در یک جشن مردم سالاری دینی تمام عیار فردی انتخابات شده است. به رئیس جمهور منتخب گزارش داده و تبریک گفته می شود و دشمن در 2 هدف کلان خود شکست خورده است: نه تنها نتوانست انتخابات را به تعویق بیاندازد بلکه ذره ای خدشه بر شور و شوق مردم انداخته نشد. اینها همه در حالی اتفاق افتاد که یک گروه واکنش سیاسی متفاوتی به کنش رخ داده 24خرداد از خود نشان می دهد: اصلاح طلبان!

این جماعت به رهبری سیاسی حجه الاسلام خاتمی، عجیب ترین سردرگمی حیات خود را بیشتر در سال 90 و در جریان انتخابات مجلس نشان داد. بر کوس تحریم کوباندن و از آن طرف گسیل بیش از 900 نفر به سوی صندوق های رای. و البته شاه بیت اینها ختم شد به حضور خاتمی در شعبه اخذ رای آنهم در یک روستای دور افتاده. اما به واقع چرا اصلاح طلبان پس از انتخابات امسال نیز رفتار سیاسی متفاوتی از خود نشان دادند؟

این جماعت با همان گیجی شروع شده در سال های اخیر به شنبه پس از انتخابات رسیدند. وقتی شما تاکتیکی برای حضور نداری قطعا پس از آن هم حرفی برای گفتن نداری. مصادره رای ملت بنام خود و تلاش برای پوشاندن عبای اصلاح طلبی بر روحانی مهمترین تلاش یک ماهه صدر تا ذیل اصلاح طلبان بوده تا تنفس مصنوعی سیاسی اجتماعی خود را از دست ندهند گرچه دم خروس این ماجرا هم بارها بیرون زده و رد ادعاهای خود را گاه و بیگاه عنوان کرده اند.

دومین تلاش اصلاح طلبان منتهی می شود به خودبزرگ بینی نفوذ عملیاتیشان با چسباندن خود به هاشمی. اینک آنها دائم بر کوسی می کوبند که نشان دهند بیش از آنکه مردم به روحانی رای داده اند هاشمی را برگزیده اند و هاشمی به خاطر قرابتش با سران اصلاحات یک اصلاح طلب است. دست و پا زدن های روزنامه های آفتاب و یزد و امثالهم برای باز گرداندن هاشمی به نمازجمعه و عنوان نمودن این موضوع که 18میلیون هاشمی را خواسته اند یکی از این موارد است.

در کنار این دو مورد به ضلع سومی نیز باید اشاره کرد که آن هم برای خود حکایتی دارد؛ حمله همه جانبه به علامه مصباح و معرفی ایشان به عنوان شکست خورده اصلی انتخابات. آنها نامی از هیچ کاندیدای جامانده از کرسی ریاست جمهوری نمی برند جز داوطلب مورد حمایت گفتمان انقلاب. تندروهای اصلاحات دائم بر این نکته تاکید دارند که مردم از افراطی گری خسته شده اند و افراطی همه می دانیم در قاموس اینان همان پایبندی بر اصول اصیل انقلاب است. مقاله سخیف درج شده در روزنامه جمهوری اسلامی و توهین بی سابقه به علامه مصباح یکی از این موارد است.

این سه مهم در حالی اتفاق می افتد که در درون اردوگاه اصلاح طلبان واقعیت چیز دیگری است. انتقاد از خاتمی به جهت فشار به عارف برای استعفا،  پی بردن به این نکته که در خوش بینانه ترین حالت، سبد رای آنها 3میلیون می شود و نهایتا تلاش برای تشکیل حزب فراگیر به رهبری عارف فعل و انفعالات اصلی آنهاست. رهبران آنها به خوبی می دانند تشت حمایت از روحانی و نزدیکی و حمایت ظاهری از وی روزی از بام خواهد افتاد و بایستی از همین الآن برای آن ایام فکری کرد. و البته آنها اینک بین این تناقض گرفتار آمده اند که اگر رسما از روحانی جداشوند یعنی قبول شکست در انتخابات گذشته و اگر فکری برای تشکیلاتشان نکنند همین پایگاه اجتماعی باقیمانده را هم از دست خواهند داد. به اینها اضافه کنید دست و پای تکدی مشرب برای گرفتن چند وزارت خانه و پست مهم در کابینه!!

آنچه گذشت شرح حال بالینی کوتاهی بود از جریانی که روزی مدعی منسجم ترین فعالیت حزبی کشور و مترقی ترین نسخه برای نجات ملی بود!! گیجی اصلاحات تا آنجا بود که هفته ها پس از پیروزی روحانی خاتمی حاضر به تبریک به وی نشد، و در عوض دائم برای عارف همایش تجلیل برگزار می کنند!! آنها بهتر از هرکس می دانند ذره ای خدشه بر موفقیت احتمالی دکتر روحانی انتحار سیاسی آنها نیزخواهد بود لذا فعلا اصل یکی به میخ و یکی به نعل کوبیدن است. اصلاحات دوست دارد بدود ولی به مثابه دونده ای شده است که کفش بدون پاشنه ای پوشیده و توان کورس برداشتن ندارد. راز اینکه چرا این کفش بدون پاشنه شده است را البته باید در تندروی ساختار شکنانه و گیجی های پیاپی سیاسی جستجو کرد.