محمد جلوانی
۰۷:۰۲ - پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۴

غرب شناسی؛

من همینم که نمودم… سیری در اندیشه های ماکیاولی

شهریار یک کتاب فلسفی و یا سیاسی نیست. سیاست نامه ای است که با دیدگاهی جدید که تا دوره ی ماکیاولی هنوز وجود نداشته است، مباحث و روش های حکومت داری را برای پادشاه و عمله ی دولت شرح می دهد…

صاحب نیوز- محمد جلوانی

قدما بر این عقیده بودند که انسان مدنی الطبع است. بدین معنی که طبیعت انسان به گونه ای است که خواهان زندگی دست جمعی در محدوده ای مشخص و در کنار دیگر انسان هاست. این گونه زندگی لاجرم مشکلات و مسائل خاص خود را نیز در پی دارد. شبیه داستان خارپشت هایی که در اثر سرما به یکدیگر نزدیک می شوند تا گرم شوند ولی وقتی بیش از اندازه نزدیک می شوند خارهایشان در بدن همدیگر فرو می رود و مجبورند از هم فاصله بگیرند. انسان ها نیز مایل به در کنار هم بودن هستند ولی از آنجا که هر کدام سلایق و علایق و روش زندگی ویژه ی خود را دارند پس از اینکه در کنار هم قرار گرفتند مشکلات به مرور بروز می کند و مجبور می شوند از یکدیگر دور شوند. اما باز دوری را تاب نمی آورند و نزدیک می شوند تا جایی که کم کم میزان فاصله ای که باید رعایت کنند تا هم از منافع یکدیگر بهره ببرند و هم از مشکلات دوری گزینند به دستشان آید. اما این کار ساده ای نیست. انسان ها ترجیح می دهند رهبری و قضاوت در مورد زندگی جمعی خود را به منبعی بالاتر ارجاع دهند. کسی که بهتر می فهمد و می تواند برای زندگی آنان برنامه ریزی و در اختلافات داوری نماید.

بدین گونه حاکمیت و در ذیل آن حکومت به وجود می آید. اما بسیارند کسانی که در حالی که توانایی این حاکمیت را ندارند مایلند آن را بدست گیرند چرا که مردمان رتق و فتق امور خود و در نتیجه تصمیم گیری در مورد دارایی ها، حقوق و تکالیف و گاه جزئی ترین موارد زندگی خود را به حاکم می سپارند و وی بدین گونه بر آنها تسلط خواهد داشت و در نتیجه قدرتمند خواهد بود و قدرت، شیرین ترین کامه ی انسانی است که بسیاری حاضرند جان خود را برای رسیدن به آن فدا کنند.

این کشمکش بین انسان ها برای رسیدن به قدرت و سپس حفظ کردن آن از دستبرد دیگران اندیشه ی آدمیان را در طی قرون و اعصار به خود مشغول داشته است و بسیاری از متفکران اندیشه های خود را در این زمینه به قلم آورده اند و هر کدام از دیدگاه خاصی بدان پرداخته اند.

یکی از این متفکران ماکیاولی نویسنده و متفکر ایتالیائی است که خصوصا با نگارش اثر مشهور خود (شهریار) و در کنارآن (گفتارها) سعی به پاسخگویی به این پرسش ها داشته است.

در مورد نحوه ی زندگی ماکیاولی و انگیزه ی او برای نگارش این کتاب ها درنگ چندانی نمی کنیم چرا که بحث اصلی ما در این مقال بازخوانی اندیشه ی ارائه شده در کتاب شهریار می باشد و هر چند مسلماً آگاهی از نحوه ی زندگی، زمانه و انگیزه های ماکیاولی در نگارش کتاب در فهم آن بی تأثیر نیست اما به علت ضیق فرصت تا حدود زیادی از این کار چشم پوشی می کنیم.

ماکیاولی زندگی پرفراز و نشیبی داشته است. تحصیلات چندان منظم و آکادمیکی نداشته و به همین خاطر او را نمی توان متفکری دانشمند و یا فیلسوف سیاسی دانست. وی از حدود 29 سالگی به مناصب دولتی رسیده است و برخورد نزدیکی با مسائل سیاسی دوران خود داشته است که مرور خاطرات و اندیشه ها و برداشت های خود را از سفارت هایی که بر عهده داشته به قلم آورده است و سپس از آنها در تدوین کتاب های خود بهره جسته است.

شهریار یک کتاب فلسفی و یا سیاسی نیست. در حقیقت سیاست نامه ای است که با دیدگاهی جدید که تا دوره ی ماکیاولی هنوز وجود نداشته است، مباحث و روش های حکومت داری را برای پادشاه و عمله ی دولت شرح می دهد.

زمانه ی ماکیاولی در نقطه ی آغازین رنسانس قرار دارد. دوره ای که اروپاییان شروع به کنار گذاشتن دین از عرصه ی اجتماع می کنند و به سوی عرفی شدن پیش می روند. شاید شهریار اولین کتابی باشد که با دیدی علمی (راسیونالیستی) و فارغ از مسائل اخلاقی و گاه حتی ضد اخلاقی به مسایل سیاسی می پردازد و به همین خاطر است که باعث شوکی برانگیزاننده می شود. نیز به همین خاطر شهریار به عنوان اولین کتاب سیاسی علمی شناخته می گردد و مبدأ مطالعات علوم سیاسی تلقی می گردد.

تبعات نگارش این کتاب (هرچند در زمان حیات ماکیاولی چاپ و منتشر نشد) برای نویسنده ی آن باعث بدنامی بسیار شد تا جایی که وی دستیار شیطان و راهنمای دیکتاتوری مستبدان خوانده شد. در اینکه آیا واقعاً او چنین هدفی داشت یا نه جای بحث است اما به هر حال چیزی که مسلم است باید بین ماکیاولی (شخصیت نویسنده) و ماکیاولیسم (نتایج و گاه تالی فاسدهای بر آمده از اندیشه ی او) تفاوت قائل شد. در اندیشه سیاسی ماکیاولیسم توجیه هر گونه عمل (حتی ضد اخلاقی) برای رسیدن به قدرت و حفظ آن جایز دانسته می شود اما اینکه آیا خود ماکیاولی چنین رفتاری داشته است یا نه تا حدودی جای تردید است.

در بین آثار ماکیاولی دو اثر از بقیه مشهورترند: «شهریار» و «گفتارها» که هر کدام تمرکز خود را بر یک نوع حکومت قرار داده اند. ماکیاولی در شهریار به بررسی صفات و ویژگی های یک حکومت سلطنتی و در گفتارها به حکومت جمهوری می پردازد. با اینکه گفتارها کتابی متقن تر و حتی خواندنی تر و پرمطلب تری می نماید اما همواره در طول تاریخ این کتاب شهریار است که جایگاه ویژه ای یافته و بحث ها بر سر مطالب آن درگرفته است.

شهریار کتابی است که ماکیاولی بعد از شکست ها و ناکامی هائی که در عرصه ی سیاسی داشته و به فلاکت و ادبار گرفتار آمده جهت تقرب به دربار و بازیافت دوباره ی جایگاه خویش به نگارش درآورده است. هرچند موفق به نیل به این خواسته خود نشده و در دوران عمر خود شاهد بذل توجه شاه زمانه به این کتاب نگردیده است و تنها بعد از فوت اوست که مورد توجه قرار می گیرد و با تشخیص کلیسا کتاب ارزشمند تلقی می گردد و بسیاری حوادث دیگر رخ می دهد که سرنوشت پرفراز و نشیبی برای آن رقم می زند.

بدیهی است کتابی که برای شاهان نوشته می شود باید مصالح حال و احوال و افکار آنان را در خود پرورانده باشد. تبیین روش حکومت برای شاه یا شاهانی که بزرگ ترین دغدغه شان حفظ حکومتشان است با چه زبان و بیانی باید تقریر شود؟ پند و نصیحت به شاه با اندرز به مردمان بسی تفاوت دارد. با این دیدگاه محافظه کارانه و ملاحظه کارانه شاه را نمی توان به فروتنی فراخواند، نمی توان به داد و دادگری فراخواند، نمی توان به عدالت فراخواند مگر اینکه برایش مسجل شود در تحکیم پایه حکومت و تداوم بقای سلطنتش مؤثر خواهد بود. ناگفته پیداست که حکومت های دیکتاتوری از این راه ها به مقصود خود نائل نمی گردند. مخصوصا اگر شخصی از بیرون از حوزه دوستان و اطرافیان و چه بسا با سابقه ای خراب مانند ماکیاولی بخواهد به درون دربار راه یابد، قدر مسلم است چنین زبانی را برنخواهد گزید. این زبان صدق و دعوت به خیر یا درخور شأن افرادی پارسا و وارسته و بی اعتنا به قدرت و حکومت و بیرون از فساد درباری است و یا کسانی که پایه های جایگاهشان در دربار و حکومت آنقدر مستحکم است که با ابراز پند و نصیحت به شاه و درباریان از جای نمی لغزد.

بدین گونه است که ماکیاولی لحن ویژه ای در شهریار به خود می گیرد و جالب آن است که این لحن را در گفتارها فرو می نهد. چرا که آن کتاب در تبیین نوع دیگری از حکومت -جمهوری- و برای مخاطبی دیگر -دو تن از دوستان فرهیخته وی- می باشد.

در عین حال باید توجه داشت آنچه ماکیاولی در شهریار بدان پرداخته است مطالبی بی پایه و اساس و مبتنی بر چاپلوسی و تملق نیست. در حقیقت او در این کتاب نقبی به عمق فاجعه ی دیکتاتوری سلطنت می زند و بدین گونه لجن درون آن را در فضا منتشر می سازد. این واقع گرائی محض است که شهریار را اثری ویژه کرده است و تا بدین حد توجه ها را به آن معطوف ساخته است.

به نظر ماکیاولی «شهریاری ها یا پدر به پدر به ارث رسیده اند یا نوبنیادند. نوبنیادها یا یکسره نوبنیادند… یا پاره ای هستند پیوند خورده به قلمرو موروثی پادشاه و فراچنگ آمده ی او… قلمروهایی که این چنین فراچنگ می آیند یا به زندگی در سایه ی پادشاه خو گرفته اند یا به زندگی آزادانه» (ماکیاولی، شهریار، صفحه 41)

همچنین در ابتدای کتاب شهریار ماکیاولی چهار راه برای به دست آمدن حکومت شهریاری برمی شمارد:

1- «به تیغ خود گرفته است»

2– «به تیغ دیگران»

3- «به یاری بخت»

4- «یا با هنر» (همان، صفحه 41)

گذشته از سه مورد اول با توجه به اینکه هنر در نظر ماکیاولی تعریفی ویژه دارد و می توان معنای آن را ترکیبی از قدرت، خدعه، فضیلت، فن و بخت دانست به این نتیجه می رسیم که مردم در نگهداشت این نوع حکومت تقریبا هیچ نقشی ندارند. پس بدیهی است فحوای مطالب چنین کتابی تا حدودی ضد مردمی و در نتیجه ضد انسانی باشد. در ادامه می توان کتاب شهریار را شرح تفصیلی موارد گفته شده و ارائه شواهد مثال های تاریخی جهت تصدیق همین مطالب دانست که ماکیاولی هر کدام از این موارد را به دقت از جوانب گوناگون ولی با دیدگاهی که اکنون برای ما روشن است می کاود و برای هر کدام از تاریخ دول مختلف اروپائی مثال های روشن کننده ارائه می کند.

ماکیاولی در فصل نهم در باب شهریاری مردمی داد سخن می دهد و آن را گونه ای از شهریاری می داند «و آن اینکه یکی از شهروندان نه با تبهکاری یا هیچ گونه سخت کُشی، که به دلخواه همشهریانش به شهریاری میهن خود رسد» (همان، صفحه 78) با خواندن این فصل در ابتدا بارقه های امیدی در دل جرقه می زند که شاید به فصل نوین و انسانی ای در شهریار برخورده ایم ولی با دقت بیشتر متوجه می شویم که این نوع شهریاری بیشتر به نوعی کودتا مانند است، چنانکه خود در ادامه می آورد «حال باید گفت که به این گونه شهریاری یا به دلخواه مردم رسند یا به دلخواه سالاران.» «سالاران هرگاه بینند که با مردم برنمی آیند، یکی را از میان خویش برکشند و به شهریاری رسانند تا در پناه قدرت او به خواسته های خویش رسند» (همان، صفحه 78) البته مردم نیز سعی می کنند برسالاران غلبه کنند و حاکم مورد نظر خویش را به کرسی حکومت نشانند که به نظر ماکیاولی اگر چنین اتفاقی بیفتد حکومت بسی بسامان تر و با دوام تر خواهد بود. اما آیا این حکومت شهریاری است؟

با توجه به فضای قرون وسطی –که ماکیاولی در پایان آن قرار دارد- و فضای موجود در فلورانس و ایتالیا و رابطه کلیسا و حکومت ها، ماکیاولی فصل یازدهم کتاب خود را «در باب شهریاری دینیاران» قرار می دهد و به نظر او «تنها اینگونه شهریاری ها ایمن اند و شادکام» (همان، صفحه 85) البته در همین ابتدا دم بر می کشد و آن را با توجه به روشی که در سراسر این کتاب اتخاذ کرده است قابل تبیین نمی یابد چرا که: «از آنجا که پشتیبان ایشان علت های برینی است که عقل بشر را دسترس بدان ها نیست، درباره شان بیش از این سخن نخواهم گفت. سخن گفتن از آنچه خدا برافراشته و در کنف حمایت خویش داشته است، گستاخی و سبکسری است.» (همان، صفحه 85)

در ادامه کتاب ماکیاولی به مباحث مربوط به انواع سپاهیان و لشگرآرائی وارد می شود و سپس از فصل پانزدهم تا نوزدهم به صفات اخلاقی شهریار می پردازد که در حقیقت پاشنه آشیل و نقطه ی ضعف و محل خرده گیری آیندگان به اوست. در همین فصول است که اخلاق ماکیاولیستی تبیین و توضیح داده شده است. وی همچنین در فصول بعدتر چاره اندیشی هائی برای شهریاران جهت نامبردار شدن و رایزنی کردن و پرهیز از چاپلوسان و شناخت جایگاه بخت در حکومت پیشنهاد می کند و در نهایت کتاب را با فصلی با عنوان «فراخواستی به رهانیدن ایتالیا از چنگال بربران» که در حقیقت پیشنهاد عملی و کاربردی او در امر مسائل مبتلا به حکومت شهریاری از زمانه خودش می باشد، به پایان می برد.

از آنجا که در اینجا مجال بیشتری برای شرح نیست و قصد ما بیشتر دادن سرنخ و ایجاد آشنائی مختصری با آرای ماکیاولی بوده است، نیکوست خوانندگان گرامی جهت شناخت هرچه بیشتر اندیشه های ماکیاولی به متن اصلی آثار وی رجوع و با دقت نظر به مطالعه آنها بپردازند.

منابع:

1 – ماکیاوللی، نیکولو، شهریار، ترجمه داریوش آشوری، تهران، نشر مرکز، ویرایش دوم، 1375

2 – اسکینر، کوئنتین، ماکیاولی، ترجمه عزت الله فولائوند، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1372

3 – ج. برونوسکی و بروش مازلیش، سیر اندیشه در غرب، ترجمه کاظم فیروز مند، تبریز، نشر اختر، چاپ اول، 1378