NewsPaper
۱۰:۱۸ - شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۱

گزیده‌ای‌‌ ازسرمقاله‌ روزنامه‌های شنبه

گزیده‌ای از سرمقاله روزنامه‌های شنبه ۲۱ اردیبهشت را می‌توانید، اینجا بخوانید.

ستون سر مقاله امروز روزنامه کیهان،به مقاله ای از سعدالله زارعی با عنوان«آزادی «جولان» و نیروی جدید سوریه»اختصاص یافت:

پس از آنکه دبیر کل حزب‌الله لبنان، روز پنجشنبه در جمع گروهی از هواداران خود، اعلام کرد که به زودی آموزش نیروهای مردمی سوریه را برای آزادسازی منطقه اشغالی جولان آغاز کرده و به سوریه در آزادسازی کمک خواهد کرد، مقامات امنیتی، سیاسی و نظامی اسرائیل در نگرانی عمیقی فرو رفته‌اند. این هزینه‌ای سنگین در مقابل انهدام یک محموله تسلیحاتی حزب‌الله در دمشق است و از این رو برخی از تحلیل‌گران سیاسی منطقه از آن با عنوان «تغییر بزرگ معادله منطقه» یاد کرده‌اند.

رژیم صهیونیستی، روز 12 اردیبهشت جاری دومین حمله هوایی خود به حومه دمشق را با توهم منهدم کردن یک محموله نظامی انجام داد که در آن چهار نفر از نیروهای نظامی سوریه نیز کشته شدند. در عین حال تل‌آویو از ترس واکنش سوریه، فوراً پیغامهایی را به مقامات سوریه ارسال کرد و در آن به دمشق اطمینان دادند که قصد ایجاد درگیری با سوریه را ندارند.

سوریه از ژوئن 1967- و پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل- در حالت آتش‌بس قرار داشته و ارتش سوریه در طول این دوران 46 ساله در مجاورت مرزهای خود در استان قنیطره حضور جدی داشته است اما در عین حال، رژیم صهیونیستی گاه و بیگاه به اقدامات تروریستی از طریق جاسوس‌ها و حملات محدود هوایی علیه سوریه دست زده است.

ترور شهید عماد مغنیه در 23 بهمن 86، حمله هوایی به منطقه تل‌ابیض در شمال سوریه در شهریور 1386، حمله هوایی بهمن ماه 1391 به حومه پایتخت و حمله 10 روز پیش هوایی به حومه دمشق از جمله این موارد است. در همه این موارد واکنش سوریه نوعاً به صدور بیانیه و شکایت به شورای امنیت سازمان ملل محدود بوده است اما این بار سوریه واکنش مقتدرانه‌ای نشان داد. بشار اسد، رئیس جمهور اعلام کرد: «ما ترجیح دادیم به جای شلیک چندین موشک به اسرائیل به تلافی حمله هوایی آنان به دمشق، انتقام استراتژیکی از طریق باز کردن درب‌های مقاومت و تبدیل سوریه به ملت مقاومتی بگیریم.»

بلافاصله پس از موضع‌گیری سوریه،‌ سید حسن نصرالله در سخنرانی رسانه‌ای خود برای کمک به دولت و مردم سوریه در آزادسازی بلندی‌های جولان و بدست گرفتن ابتکار عمل اعلام آمادگی کرد. سید موضع جدید سوریه را به منزله «سلاح‌هایی قدرتمندتر و بزرگتر» از آنچه در بمباران اخیر حومه دمشق از دست رفته‌اند، ارزیابی کرد و متعاقب این ماجرا، شبکه 10 تلویزیون رژیم صهیونیستی، دیروز گفت: «ما باید منتظر باشیم تا ببینیم چه می‌شود بویژه درباره فتح جبهه جولان، عناصر حزب‌الله از تجربه زیادی در عرصه سوریه برخوردار بوده و تجربه آنها از هر گروه دیگر بیشتر است.»

بحران سوریه در کنار تلخی‌ها، هزینه‌ها، آسیب‌ها و مشکلاتی که داشت، برکات مهمی هم برای سوریه داشت. در حین درگیری‌های تروریست‌ها با ارتش این کشور، سوریه برای اداره مسایل حساس امنیتی خود به وجود یک نیروی قوی مردمی احساس نیاز کرد و به سرعت دست به کار شد و نیروی جدیدی تحت عنوان «دفاع وطنی» که در واقع شباهت تامی با بسیج مستضعفین ایران دارد، به وجود آورد.

این‌ها نیروهایی جوان، یکپارچه و دارای انگیزه‌های قوی اعتقادی هستند و خود را برای شهادت و جانبازی آماده کرده‌اند عدد آنان از چند ده هزار نفر فراتر رفته‌اند و طی ماههای اخیر عملیات‌ کاملاً موفقی را با کمک ارتش سوریه طراحی کرده و به پیروزی رسانده‌اند و امید تازه‌ای به مردم سوریه برای ایمن ماندن از هجوم عوامل تروریستی داده‌اند. نیروهای دفاع وطنی در واقع پایه‌های شکل‌گیری یک «حزب‌الله» شبیه یاران پولادین سید حسن نصرالله تشکیل می‌دهند و سوریه اینک می‌تواند با قاطعیت بیشتری بگوید در جنگ برای آزادسازی جولان و جبل‌الشیخ بر رژیم صهیونیستی غالب می‌شود.

بشار اسد در سخنرانی اخیر خود بطور تلویحی گفت که منطقه جولان را در اختیار حزب‌الله قرار داده و مقاومت سوریه-یعنی نیروهایی که اینک دفاع وطنی خوانده می‌شوند- را نیز تحت فرماندهی نصرالله درمی‌آورد با این وصف می‌توان گفت که سوریه پس از فارغ شدن از جنگ علیه تروریزم که همه تحلیلگران نتیجه نهایی این درگیری را ضعیف شدن سوریه ارزیابی می‌کردند، قدرتمندتر، باجرأت‌تر و با برنامه‌تر می‌شود.

در واقع تجربه دو سال اخیر به سوریه می‌گوید با یک نیروی چابک و باانگیزه قوی ارزشی می‌تواند مناطق اشغالی 1967 را آزاد نماید که اگر این اتفاق بیفتد، اسد برای سالهای طولانی به عنوان چهره‌ای مقتدر در ساختار سیاسی سوریه باقی می‌ماند و این برخلاف توقع و تصور غرب و رژیم‌های وابسته به آن در منطقه است.

همین الان در سوریه کفه ترازوی سیاسی و امنیتی به سمت نظام سیاسی سوریه سنگینی می‌کند. اینکه آمریکایی‌ها علی‌رغم آنکه از حمایت نظامی تروریست‌های موسوم به ارتش آزاد یا جبهه نصرت دریغ ندارند، اعلام می‌کنند که خواستار توقف خونریزی در سوریه‌اند و مایلند که در چارچوب طرح ژنو 2 -ژوئن 2013- برای پایان جنگ همکاری نمایند نشان می‌دهد که روند درگیری به نفع سوریه است. کمااینکه کشته شدن فرماندهان النصره نیز نشان‌دهنده اوضاع وخیم‌ تروریست‌ها در سوریه می‌باشد.

موضعگیری قاطع حزب‌الله لبنان در برابر اقدام تجاوزکارانه اخیر رژیم صهیونیستی آن هم ضمن آنکه برنامه آینده مقاومت لبنان علیه رژیم صهیونیستی را نشان داد در عین حال به خوبی بیانگر آن است که حزب‌الله در آمادگی کامل برای جنگ احتمالی آینده است و این در حالی است که خیلی از تحلیلگران منطقه‌ای معتقد بودند به دلیل بحرانی شدن شرایط مهمترین پشتیبان منطقه‌ای حزب‌الله و تنش‌های داخلی لبنان علیه حزب‌الله، مقاومت و نصرالله ضعیف و آسیب‌پذیر شده‌اند. اگر واقعا اینطور بود،حزب‌الله و دبیرکل آن باید جانب احتیاط را رعایت می‌کردند ولی موضع قاطع و جسورانه حزب‌الله نشان داد که شرایط جاری سوریه و لبنان از قدرت عملیاتی آن نکاسته است.

پیش از این دبیرکل حزب‌الله رسما اعلام کرد که از ساکنان لبنانی‌الاصل منطقه «القصیر» – در شمال حمص و در مجاورت منطقه هرمل لبنان -دفاع می‌کند و برای دفاع از مردم و دولت سوریه نیز در هر نقطه‌ای آمادگی دارد کمااینکه در عمل هم حزب‌الله گروههای تروریستی را در منطقه القصیر متواری و جاده‌های ارتباطی طرابلس به حمص را به کنترل درآورد و بطور رسمی هم اعلام کرد.

در واقع تحولات امنیتی- نظامی سوریه که براساس شواهد و قرائن موجود، ماه‌های پایانی خود را سپری می‌کند، انسجام بیشتری میان لبنان و سوریه از یک سو و حزب‌الله و دولت بشار اسد از سوی دیگر پدید آورد. جالب این است که هم زمان با اعلام آمادگی حزب‌الله برای کمک به آزادی جولان، بعضی از گروه‌های فلسطینی نیز برای گشودن جبهه دیگری مقابل رژیم صهیونیستی در اردن، اعلام آمادگی کرده‌اند. «انور رجا» رئیس دایره سیاسی جنبش مردمی برای آزادی فلسطین- گروه تحت امر احمد جبرئیل- اعلام کرد می‌توان به غیر از جولان، جبهه‌های دیگری هم از طریق اردن در برابر رژیم صهیونیستی گشود.

در واقع اگر یکی از اهداف جنگ مشترک غرب و رژیم‌های وابسته به آن در منطقه علیه سوریه، دادن حاشیه امن به رژیم صهیونیستی بود، اینک نشانه‌هایی وجود دارد که در پایان این جنگ، اسرائیل بیش از گذشته در معرض انتقامجویی جبهه مقاومت قرار گرفته است. همین هفته گذشته و پس از آن که ولیعهد قطر اعلام کرد که فلسطینی‌ها و سایر اعراب واگذاری بخشی از سرزمین‌های 1967 به اسرائیل و مبادله زمین- قدس با بخشی از بیابان‌های «بئرالسبع»- را پذیرفته‌اند، اسماعیل هنیه و محمود الزهار دو تن از رهبران برجسته حماس اعلام کردند که این طرح را نپذیرفته‌ و به چیزی غیر از فلسطین« از بحر تا نهر» رضایت نمی‌دهند.

مواضع ضد اسرائیلی گروه جبرئیل، سوریه و حزب‌الله نیز بر این نکته که بحران سوریه کمکی به حل تعارض امنیتی عربی اسرائیلی نکرده است تاکید می‌نماید. کما اینکه موضع قاطع پارلمان اردن علیه اقدامات صهیونیست‌ها در قدس شرقی و کرانه باختری نیز شاهد دیگری بر این مسئله است. این مسائل نشان می‌دهد که تحلیل‌هایی که روند تحولات در منطقه عربی را در نهایت به سود آمریکا و اسرائیل و رژیم‌های عرب همگرا با آنان ارزیابی می‌نمایند، قابل خدشه هستند.

سازمان ملل که تاکنون به صورت نظاره‌گر تحولات سوریه عمل کرده و ماموران آن- کوفی عنان و اخضر ابراهیمی- کاری از پیش نبرده‌اند ناچار است در مواجهه با بحران سوریه به تجدیدنظر روی آورده و با واقعیت برخوردی مسئولانه داشته باشد. فراخواندن کلاه آبی‌های این سازمان از خطوط حایل بین نظامیان سوریه و اسرائیل و اذعان به این که تروریست‌ها آزادی عمل این نیروها را مختل کرده‌اند، اولین گام‌هایی است که از سوی این سازمان مشاهده می‌شود.

مقاله انتقادی از محسن جندقی درباره سیاست های غلط اقتصادی دولت آقای احمدی نژاد، با عنوان «مسؤولیت گرانی‌ها با کیست؟!»منتشر شده در ستون یادداشت روز روزنامه وطن امروز را از نظر می گذرانید :

عمر 8 ساله دولت احمدی‌نژاد به روزهای پایانی خود نزدیک می‌شود؛ 8 سالی که شاید برای دولتمردان مانند برق و باد گذشته است اما قطعا عملکرد مثبت و منفی آنها تا مدت‌ها بر زندگی مردم تاثیر خواهد گذاشت. سال هشتم هر دولتی را می‌توان سال پاسخگویی و ارائه عملکرد آن دولت دانست و شایسته است مسؤولان در روزهای پایانی ماموریت، عملکرد مجموعه تحت مدیریت خود را بررسی کرده و گزارش کاری ارائه دهند؛ اینکه در این چند سال چه کرده‌اند و تصمیمات آنها و نوع اجرای قوانین چه تاثیر مثبت و منفی‌ای بر اقتصاد مملکت و معیشت مردم و جایگاه کشور در سطح بین‌المللی داشته است.

اگر فلان هدف به دست نیامده چرا اینگونه شده و چه مشکلات غیرقابل پیش‌بینی‌ای سر راه اجرای قوانین و تصمیمات بوده است؟ به عنوان مثال اعضای دولت فعلی درسال هشتم باید توضیح دهند چه عملکردی داشته‌اند و چگونه آن را انجام داده‌اند و آیا به همه اهداف خود رسیده‌اند؟ احمدی‌نژاد تنها مسؤول در دولت نهم و دهم است که در این 8 سال در سمت خود ثبات داشته و هیچ‌کدام از وزارتخانه‌ها و معاونت‌ها مدیریت واحدی نداشته و بسیاری از اعضای سابق در میانه عمر دولت به مسیری غیراحمدی‌نژادی رفته‌اند.

«محمد نجار» تنها وزیری در دولت است که 8 سال وزیر احمدی‌نژاد بوده اما وی هم در یک سمت حضور نداشته و در دوره اول وزیر دفاع و در دوره دوم وزیر کشور بوده است. احمدی‌نژاد در دولت 8 ساله خود شایسته‌ترین فردی است که می‌تواند عملکرد دولت را بررسی کرده و نتیجه آن را ارائه کند.

وی باید بگوید در این 8 سال حوزه سیاست خارجی چه دستاوردی کسب کرده است؟ در حوزه فرهنگ و هنر آیا رشد کرده‌ایم؟ در حوزه‌های اجتماعی مانند افزایش ازدواج و کاهش آسیب‌هایی مثل طلاق عملکرد مناسبی داشته‌ایم؟ دولت در حوزه اقتصاد چه کرده است؟ اشتغال افزایش یافته؟ مشکل مسکن حل شده؟به معیشت مردم توجه شده؟ وضعیت اقتصادی مردم بهتر شده؟ اصلا در این 8 سال غنی‌تر شدیم یا فقیرتر؟ مشکلاتی مانند گرانی سرسام‌آور و شوک‌آور حل شده؟ برنامه کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی و رسیدن به اقتصادی که بوی نفت ندهد در چه وضعیتی قرار گرفته است؟ قانون هدفمندی یارانه‌ها که چندین سال است منتظر آن بودیم به درستی اجرا شده؟

قطعا این سوالات پاسخی دارد و احمدی‌نژادی که دوستش می‌داریم در آستین خود جواب‌های بسیار جالبی برای این پرسش‌ها دارد. او می‌تواند درباره دستاوردهای مسکن مهر بگوید. او می‌تواند آماری از میزان افزایش تولید بنزین و بی‌نیازی به واردات آن ارائه دهد. او می‌تواند آمارهای عجیب و غریبی درباره میزان درآمد اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها (که مدیران خود دولت درباره آن آمارها تناقض فراوانی وارد کرده‌اند) ارائه دهد و حتی می‌تواند ادعا کند مردم فلان کشور آفریقایی یا آمریکای‌جنوبی فریاد ایران، ایران سر می‌دادند و دوست داشتند جای ایرانی‌ها باشند.

احمدی‌نژاد هفته‌ای دو، سه سفر استانی می‌رود و با مردم، علما، نخبگان، ورزشکاران و… در هر استان دیدار می‌کند و کلی تریبون در اختیار دارد اما وی کمتر به عملکرد دولت در 8 سال گذشته می‌پردازد. احمدی‌نژاد در این سفرها و دیدارها پرچم تکان می‌دهد و سخنانی شبیه کاندیداهای ریاست‌جمهوری ارائه می‌دهد. شگفتا! رئیس‌جمهوری که ماه‌های پایانی دولت خود را می‌گذراند در حال شعار دادن و برنامه ارائه دادن است!

احمدی‌نژاد به جای ارائه دادن گزارش عملکرد می‌گوید که دست مفسدان اقتصادی را رو می‌کند و مردم با مسؤولان گرانی‌ها برخورد خواهند کرد! احمدی‌نژاد در سخنان خود می‌گوید ای کسانی که دولت را عامل اعمال تحریم‌ها می‌دانید اگر شما دست از دنباله‌روی از طراحی دشمن بردارید همین مردم با چند اقدام تمام بساط تحریم و توطئه دشمن را ریشه‌کن خواهند کرد. البته اگر همراهی هم بکنید این مردم بساط گرانی و توطئه‌ها در بازار را ریشه‌کن کرده و روسیاهی آن برای شما خواهد ماند!

بله، احمدی‌نژاد سخنان بالا را در جمع مردم‌ ساری گفته و نوید داده مردم بساط گرانی و توطئه‌ها در بازار را ریشه‌کن کرده و روسیاهی این گرانی و توطئه‌ها بر کسانی که دولت را عامل تحریم معرفی کرده‌اند، می‌ماند!

به خدا هم نگارنده و هم مخاطبان ما مبارزه با مفاسد اقتصادی را دوست داریم و آرزو داریم که مبارزه با مفاسد اقتصادی فقط یک رویا نباشد. به‌ خدا صابون این گرانی‌ها به تن همه ما خورده و دوست داریم بساط گرانی در بازار ریشه‌کن شود اما چه کسی عامل گرانی است؟ مافیا؟ تحریم؟ آیا مسؤولان و دولت‌ها هیچ سهمی در گرانی‌ها ندارند؟ آیا وقتی رئیس دولت فعلی دولت‌های گذشته را مقصر گرانی می‌دانست و منتقد عملکرد اقتصادی آنها بود -البته ما هم این انتقادات را قبول داریم- می‌‌دانست که باید خود نیز به همین انتقادات پاسخ دهد؟ اصلا سخنان و توجیهات رئیس‌جمهور درباره به وجود آمدن گرانی و اینکه دولت کوچک‌ترین نقشی در آن نداشته است و اصلا اختیارات و مسؤولیت‌های دولتی به گونه‌ای است که اگر دولت هم می‌خواست، نمی‌توانست گرانی به وجود آورد! را قبول می‌کنیم.

خب! دولت آیا هیچ اختیاری نداشت که بساط این گرانی را برچیند یا حداقل پیش‌بینی کند؟ حالا که گرانی رخ داده آیا هیچ وظیفه‌ای برای مهار گرانی و افزایش قیمت‌ها ندارد؟ خب دولت در این زمینه چه کرده است و آن کاری که کرده چقدر موثر بوده است؟ از آقای رئیس‌جمهور توقع داریم که در روزهای پایانی حداقل شعار ندهد و بگوید چه کرده است نه اینکه چه خواهد کرد! اگر دولت کاندیدایی هم دارد اخلاق سیاسی و انتخاباتی حکم می‌کند که خود کاندیدا شعار دهد نه اینکه رئیس‌جمهور یک ملت که انتقادات فراوانی هم به عملکرد وی وارد است، مانند یک نامزد شعار دهد و رفتار کند.

صبح امروزستون یادداشت روز روزنامه خراسان به مقاله ای انتخاباتی از دکتر مهدی مطهرنیا درباره تعدد بیش از حد داوطلبان متقاضی ثبت نام ریاست جمهوری،با عنوان«تعدد کاندیداها و جای خالی احزاب»اختصاص یافت:

ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری امروز به پایان می رسد و آن چه تاکنون در این دوره از مقدمات ورود به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری تا حد زیادی جلب توجه کرده است اعلام آمادگی یا احساس تکلیف چهره هایی متعدد برای حضور در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است. ثبت نام انبوه چهره های ناشناخته در دوره های گذشته انتخابات ریاست جمهوری امری معمول بوده است اما آن چه در شرایط فعلی تا حدی قابل تأمل به نظر می رسد ثبت نام چهره های نسبتاً شناخته شده با سوابقی در حد وزارت و وکالت و معاونت در این دوره می باشد.

آن چه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است فضای بازی را برای انتخاب شوندگان و کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری در نظر گرفته که یک فرصت و در عین حال یک امتیاز در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود. اما فرهنگ سیاسی در درون ایران فاقد یک انسجام اجتماعی و تبدیل یک فرهنگ سیاسی به جامعه پذیری سیاسی است که بتواند در انتخابات به عنوان نماد مشارکت سیاسی خود را به نمایش بگذارد.

بنابراین فرهنگ سازی باید توسط احزاب سیاسی شناسنامه دار انجام شود. در حال حاضر ایران از تعدد احزاب متفاوت اسمی برخوردار است به گونه ای که می توانیم بگوییم یکی از کشورهای پرحزب منطقه محسوب می شویم اما این احزاب از عینیت عملیاتی برخوردار نیستند. به گونه ای دیگر باید گفت نام احزاب را یدک می کشند در حالی که کارکردهای حزبی در آن ها کمتر مورد توجه قرار می گیرد.

در این چارچوب ضعف اصلی به فقدان تحزب عینی و عملیاتی جامعه ایران بازمی گردد آن گونه که وجود احزاب متعدد و متکثر اسمی موجب می شود که هرگاه سخن از مردم سالاری و دموکراسی به میان می آید به وجود این احزاب استناد می شود و هر زمان که به انتخابات وارد می شویم کارکردهای حزبی از احزاب دیده می شود. این جا است که فقدان تعریف عملیاتی و عینی از احزاب موجب بروز نقص هایی می گردد که باید آن ها را در مسیر دستیابی به دموکراسی مورد پذیرش قرار داد.

این در حالی است که اگر ما فعالیت های حزبی و عملکرد حزبی را در چارچوب عملیاتی آن در کشورهای توسعه یافته مورد توجه قرار بدهیم درمی یابیم که فعالیت احزاب پایدار و پویا اگر از بطن مردم برخاسته و در عین حال توانسته باشند پایگاه های قدرت حکومتی را به دست بیاورند و با استفاده از صبغه مردمی و پایگاه حکومتی خود کاندیداهای متفاوتی را در جهت عرضه به مردم مورد توجه و تربیت قرار بدهند کمتر شاهد آسیب هایی خواهیم بود که در حال حاضر با آن مواجه هستیم.

در نگاه حزبی لااقل شخص در حزب خود توانسته خودش را به اثبات رسانده و توانایی هایش را بسنجد و با برنامه ای که حزب نیز قاعدتاً در مقابل آن پاسخگو است پا به میدان بگذارد. بدون شک اگر احزاب واقعی و شناسنامه دار به معرفی کاندیدای خود بپردازند باید در مقابل رفتار وی نیز پاسخگو باشند.

امیدواریم در انتخابات آینده به جای این که افراد مطرح باشند و گرایش های جبهه گونه افراد در چارچوب منافع انتخاباتی مطرح شود شاهد بروز رقابت بین جریان های سیاسی باشیم و همین جریان بندی های سیاسی پس از انتخابات سال ۹۲ زمینه مساعد ایجاد احزاب عینی را در جمهوری اسلامی ایران دنبال کند. البته این نیازمند مدیریت مدبرانه انتخابات در ایجاد حماسه سیاسی است که بتواند چارچوب های عینیت بخشی به احزاب سیاسی را تحمل و از آن پشتیبانی نماید.

دکتر غلامعباس توسلی(استاد دانشگاه)در مقاله ای با عنوان «روز سرنوشت‌ساز ثبت‌نام»برای ستون سرمقاله روزنامه ارمان این طور نوشت:

از میان کسانی که تا کنون برای انتخابات ثبت‌نام کرده‌اند به نظر می‌رسد از طیف اصولگرایان آقای روحانی شانس داشته و از طیف اصلاح‌طلبان هم آقای عارف با اقبال روبه‌رو باشند. به هر حال آقای روحانی به هر دو جناح سیاسی کشور تعلق دارند و بیشتر مشی میانه‌‌ای دنبال کرده‌اند و تایید آیت‌ا… هاشمی را هم تا اینجای کار با خود دارند.

جایگاه اصلاح طلبان آنقدر خاص و ویژه است که حتی در معرفی کاندیداهای اصولگرا نیز تاثیر می‌گذارد چراکه حضور آقای روحانی یا دیگر کاندیداهای اصولگرا در صورتی پایدار خواهد ماند که یکی از کاندیداهای اصلی طیف اصلاح‌طلب در مهلت قانونی امروز ثبت‌نام نکنند. در طیف اصلاح‌طلب آقای عارف تقریبا شانس مناسبی دارد و در میان هر دو جناح به خوشنامی معروف است. با اینکه ایشان هم شناخته شده و تاثیرگذارند باز هم باید گفت احتمال ثبت نام دو کاندیدای اصلی اصلاح طلبان، حضور عارف را تحت‌الشعاع قرار داده است.

بنابراین از این جهت باید اذعان داشت تمام معادلات سیاسی و انتخاباتی کشور به ساعت‌های صبح تا عصر امروز بستگی دارد چرا که طی این ساعات مشخص خواهد شد که نفرات اصلی آیا خواهند آمد؟ برگ برنده اصلی رو خواهد شد؟ یا تصمیم دیگری اتخاذ می‌شود. به هر حال باید قبول کرد که حضور کاندیداهای اصلی تمام معادلات را به گونه‌‌ای دیگر تغییر خواهد داد. به سادگی می‌توان تشخیص داد که در صورت حضور آنها، خود به خود نزدیک به دو سوم کاندیداهای اصلی به نفع آنها کنار خواهند کشید و احتمالا باقی مانده آنها در اندازه‌‌ای نیستند که اقبال مردمی و عمومی آن دو کاندیدا را داشته باشند.

از طرف دیگر اساسا از میان ثبت‌نام کنندگانی که تا یک روز مانده به پایان مهلت اسمشان مشخص شده است، شاید چیزی حدود 4 یا 5 نفر باشند که از پشتوانه حزبی و حمایت سیاسی برخوردارند. تا کنون روند ثبت نام‌ها برای اصولگرایان به این شکل بوده است که با نگاه کردن به سابقه سیاسی کاندیداها، احتمال دستیابی به پست ریاست جمهوری خیلی آسان جلوه می‌نماید و نکته دیگر اینکه بعد از دوره ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، نزدیک شدن به این مقام برای آنها قابل دسترس‌تر شده است.

به بیان دیگر خودباوری اصولگرایان پس از ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد چند برابر شده و این موضوع حتی از اسامی اصولگرایانی که تا کنون ثبت‌نام کرده‌اند، به خوبی مشخص است. مساله دیگری که در مورد تعدد اصولگرایان مطرح می‌شود، این است که این احتمال وجود دارد که آنها بخواهند با پراکنده کردن آرا، انتخابات به دور دوم کشیده شود و اینگونه در دور دوم با حمایت‌های همه‌جانبه بتوانند کاندیدای مورد نظرشان را به ساختمان ریاست جمهوری نزدیک‌تر کنند. بنابر این گمان ائتلاف در اصولگرایان، شاید از این منظر برایشان سودمند باشد.

با این همه با توجه به نام‌هایی که تا کنون توسط اصولگرایان معرفی شده‌اند، بعید می‌دانم آنها بتوانند نظر عمومی مردم را به خود جلب کنند. هرچند اصولگرایان به خودباوری بیشتری رسیده‌اند اما حقیقت ماجرا آن است که به این سادگی دسترسی به ریاست جمهوری حاصل نمی‌شود چراکه برای بیرون آمدن نام یک رئیس جمهور اصولگرا، آنها باید در پی این باشند تا احمدی‌نژاد جدیدی خلق کنند که البته برخی از خصوصیت‌های احمدی‌نژاد اصلی را نداشته باشد و این مساله‌‌ای نیست که اصولگرایان از پس آن برآیند.

تمام این تحلیل‌ها اما به شرایط امروز بستگی دارد چراکه با پایان مهلت ثبت‌نام خیلی مشخص‌تر و واضح‌تر می‌توان در مورد آینده رقابت‌های سیاسی نظر داد. تنها مساله‌‌ای که می‌توان با قدرت از آن سخن گفت این است که حضور اصلاح طلبان با کاندیدای حداکثری‌شان به معنای پیروزی آنهاست و این چیزی نیست که خوشایند اصولگرایان باشد و اصلاح طلبان از این جهت موقعیتی ویژه دارند که تنها یک کاندیدا معرفی خواهند کرد.

احسان تقدسی در مقاله ای با عنوان «چرا مدیریت جهادی؟»برای ستون یادداشت روز روزنامه تهران امروز این طور نوشت:

آنچه ایران را در هشت سال جنگ مقابل عراق(به نمایندگی از بلوک شرق و غرب) سربلند از میدان بیرون کشید، گفتمانی بود که این روزها بانام و نشان «مدیریت جهادی» معرفی می‌شود. مدیریتی که توانست با کارآمدی، توان اجرایی و همراهی مردم برموج گسترده تحریم و فشار بر ایران غلبه کند. جنگ که تمام شد فرصتی برای سازندگی کشور پیش آمد. آنچه از همان روزهای اول در پیش پای «توسعه» ایران ذبح شد، همه آن توان و نیرویی بود که در هشت سال دفاع‌مقدس توانسته بود کشور را به سلامت از بیراهه‌های بزرگ عبور دهد و بعدها در ادبیات سیاسی بزرگان «مدیریت جهادی» نام گرفت.

در 24 سال گذشته هیچ‌گاه شاهد مدیریتی به تمام معنا در عرصه اجرایی کشور نبوده‌ایم و دولت‌ها همواره به آفت افراط و تفریط مبتلا بوده‌اند. روزی به بهانه پیشرفت، عدالت زیر چرخ‌های توسعه رفت و روز دیگر به بهانه عدالت‌طلبی، پیشرفت. «مدیریت جهادی» در تقابل با دو الگوی مدیریت به سبک سرمایه داری و مدیریت هیجانی قرار دارد. در الگوی سرمایه داری مدیریت، شاهد ذبح ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب از سویی و قشرهای مستضعف جامعه از سوی دیگر هستیم.

در مدیریت هیجانی، شاهد هزاران وعده عمل نشده، رفتارهای بی‌برنامه و درنهایت مدیریتی سراسر احساسی هستیم. تاکید بر عقلانیت مکتبی به معنای بهره‌مندی از جدیدترین و به‌روزترین روش‌های مدیریت اما با جهت‌گیری ارزشی و انقلابی از دیگر مولفه‌های الگوی مدیریت جهادی است. در الگوی «مدیریت جهادی»، نهادستیزی و تجربه ستیزی به اسم انقلابیگری و آرمانگرایی و عدالت‌طلبی هیچ جایگاهی ندارد.

اجتناب از سیاست‌زدگی به معنای ارجحیت منافع و مصالح شخصی بر منافع فردی و جناحی از دیگر شاخصه‌های «مدیریت جهادی» است. «مدیریت جهادی» غایت خود را اثبات «کارآمدی دین در اداره جامعه» می‌بیند و کارگزار اجرایی تحقق «الگوی ایرانی ـ اسلامی پیشرفت» است. در میان کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری محمدباقر قالیباف پرچمدار دفاع از الگوی «مدیریت جهادی» است.

انتقاد از شعارزدگی و سیاست‌زدگی در حوزه‌های «عدالت و پیشرفت» مهم‌ترین انتقادهای قالیباف از مدیریت پس از جنگ را تشکیل می‌دهد. نکته اینجاست که به باور قالیباف مشکل ما در زمینه عدالت کمبود شعار نیست؛ کمبود عمل است. وی در هشت سالی که شهردار تهران بود با الگو قرار دادن «مدیریت جهادی» توانست فاصله شمال و جنوب، شرق و غرب تهران را به دور از شعارزدگی کم کند.

علاوه بر این شهردار تهران در این مدت توانست محرومیت‌زدایی از مناطق جنوبی تهران را در دستور کار خود قرار دهد به‌گونه‌ای که در هشت سال گذشته در این مناطق بازسازی بافت‌های فرسوده و پرجمعیت در کنار ایجاد مراکز فرهنگی، تفریحی و ورزشی در دستور کار قرار گرفته و گام‌های بلندی برداشته شده است.

یکی دیگر از نکات برجسته عملکرد شهردار تهران در هشت سال گذشته اعتقاد عملی وی به لزوم حضور مردم در اداره شهر بود. در همین چارچوب بود که ایجاد و گسترش شورا‌یاری‌ها در دستور کار شهرداری قرار گرفت و زمینه‌ای ایجاد شد که شهرداری از یک نهاد صرفا خدماتی به حوزه‌های دیگری هم وارد شود. «مدیریت جهادی» گمشده امروز ایران است. برای استقبال افکار عمومی از کاندیداتوری محمدباقر قالیباف هم دلیل دیگری نمی‌توان یافت جز دلتنگی مردم برای «مدیریت جهادی»؛ مدیریتی که بتواند ایران را از موج توفان‌ها به سلامت عبور دهد.

مقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان«رنگ تعلق!‏» نوشته حبیب‎‌‎الله عسکراولادی را در ذیل می خوانید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

از روز سه شنبه گذشته به تدریج شماری از داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری به وزارت کشور رفتند و ثبت نام کردند. برخی از آنان ضمن ثبت‎‌‎نام حرف‎‌‎هایی زدند که بماند … برخی هم برای تشخص و مرزبندی اعلام کردند «رنگی» را برای حضور خود انتخاب کردند.

تاکنون سه رنگ سبز، آبی و بنفش اعلام موجودیت کرده‎‌‎اند. به عنوان برادری کوچک خواستم نصیحتی به شرح زیر به این آقایان بکنم.
1- انتخابات سال 88 نشان داد‏ رنگ‏‎‌‎آمیزی یک یا چند نامزد چه خساراتی برای «امنیت ملی» و «اقتدار ملی» دارد ما باید از میان رقابت‎‌‎های آ‎‌‎زاد، قانونی و سالم تصویری از یک نظام با ثبات و پرقدرت را در منظر جهانیان به نمایش بگذاریم.

رنگ‎‌‎آمیزی کردن رقابت‎‌‎ها یک تئوری و نظریه داخلی نیست. این نظریه از اتاق‎‌‎های جنگ نرم دشمنان نظام علیه ملت ایران سر در می‎‌‎آورد و معنا و مفهوم آن آشتی‎‌‎ناپذیری اضلاع رقابت است. در حالی که بارها گفته‎‌‎ام مردم‎‌‎سالاری یک روش معین برای رسیدن به نتایج نامعین است.

نام هر کس که به عنوان منتخب ملت از صندوق‎‌‎های رای بیرون آمد باید به او به دیده احترام بنگریم و همه اضلاع رقابت و دنباله های حامیان و طرفداران مردمی آن، فرد منتخب را رئیس‏‎‌‎جمهور خود بدانند. اگر این فهم درست را قبول داریم بنابراین رنگ‎‌‎آمیزی کردن رقابت که دنباله انقلاب‎‌‎های رنگی و طراحی دشمنان اسلام است چه معنا دارد و از چه مشروعیتی برخوردار می‎‌‎باشد؟

2- دور تا دور ایران اسلامی ارتش آمریکا و ارتش ناتو از مدت‎‌‎ها قبل صف‎‌‎آ‎‌‎رایی کرده‎‌‎اند. آنها به خیال باطل خود منتظر فرصت هستند که ضربه نهایی را به ملت ایران وارد کنند. از همین چند روز پیش تفنگداران آمریکا و همپیمانان آنها در خلیج‏‎‌‎فارس یک مانور 24 روزه را آغاز کردند. آنها در افغانستان و عراق از سال‎‌‎ها پیش انبوهی از نیرو پیاده کرده‎‌‎اند و در صفحات شمالی در کشورهای همسایه مرتب پادگان می‏‎‌‎زنند، سرباز پیاده می‏‎‌‎کنند و پایگاه نظامی درست می‏‎‌‎کنند.

در روابط اقتصادی و سیاسی ایران با جهان مرتب اخلال می‎‌‎کنند و حلقه محاصره اقتصادی را روز به روز تنگ‎‌‎تر می‎‌‎نمایند. در چنین شرایطی ما باید یک انتخابات سالم و اخلاقی و قانونمند برگزار کنیم و سر و صدای اضلاع رقابت نباید طوری باشد که ما صدای لشکرکشی‎‌‎های نظامی، سیاسی،‎‌‎دیپلماتیک، اقتصادی و نیز فرهنگی دشمن را نشنویم.

سه‎‌‎شنبه گذشته آیت‎‌‎الله هاشمی رفسنجانی در دیدار با سه انجمن اسلامی از سه دانشگاه بزرگ کشوربیان کردند: «در حال حاضر رهبری انقلاب به عنوان عمود خیمه انقلاب مسئولیت حفظ انقلاب را به عهده دارند باید برای حفظ نظام ایشان را یاری کنیم.»‏
ایشان تاکید کردند: «در سال‎‌‎های باقیمانده عمرم هیچ هدفی جز حفظ و تقویت انقلاب و نظام اسلامی و مکتب اهل بیت (ع)
و پیشرفت ایران ندارم.»

بنده واقعا طرح چنین دیدگاهی را تبریک می‎‌‎گویم. حداقل کسانی که مدعی هستند آقای هاشمی را قبول دارند باید این موضع را مورد دقت قرار دهند. ما باید اول دغدغه حفظ نظام و اسلام را داشته باشیم و بعد دغدغه رسیدن به قدرت و مناصب حکومتی! اگر چنین درکی در اضلاع رقابت نامزدهای سال 88 وجود داشت ما آسیب نمی‏‎‌‎دیدیم. بنده برادرانه به کاندیداها نصیحت می‏‎‌‎کنم به پیروزی ملت و سربلندی و استحکام بیش از پیش نظام اسلامی فکر کنند ملت ما بحمدالله با استفاده از آموزه‎‌‎های دینی از رشد سیاسی لازم برخوردار است و نیازی نیست از روش‎‌‎های تئوریسین‎‌‎های جنگ نرم استفاده شود.‏

چنین حضوری بدون تردید مورد حمایت ارتش رسانه‎‌‎ای دشمن قرار می‎‌‎گیرد و دیدیم در سال 88 رسانه‎‌‎های دشمن تمام‎‌‎قد از این رویکرد رنگ‎‌‎آمیزی شده حمایت کردند و برخی از آنها سر از سفارت و دربار انگلیس درآوردند.
3- مقام معظم رهبری در دیدار دست‎‌‎اندرکاران برگزاری انتخابات مطالب مهمی را فرمودند که اگر به آن دقت نشود از یک سوراخ دو بار گزیده می‎‌‎شویم:

الف- مجریان، ناظرین و داوطلبین باید براساس قانون عمل کنند.
ب- التزام به قانون راه جلوگیری از مشکلات انتخاباتی است.
ج- هر کس حرفی می‎‌‎زند و توقعی دارد باید براساس قانون باشد.
از آسیب‎‌‎شناسی فتنه سال 88 می‎‌‎فهمیم دوای درد فتنه وفتنه‎‌‎گران تنظیم حرکت در انتخابات براساس و مدار قانون است. لذا همه باید روی این نکته تاکید کنند تا اگر کسی خلاف قانون عمل کرد انگشت‎‌‎نما و رسوا شود.

بی‎‌‎تردید کسانی که در خود این صلاحیت را دیدند که سکاندار بالاترین مقام اجرایی کشور شوند بیشترین الزام را باید به قانون و تبعیت از آن داشته باشند و به حامیان و طرفداران خود نیز تاکید کنند تا از مرز قانون کوچکترین تخطی نداشته باشند بخصوص در شرایطی که راهبرد نظام جمهوری اسلامی در غوغای خصومت‎‌‎ورزی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی، ایجاد آرامش و انضباط سیاسی بر مبنای قانون است. عقلانیت سیاسی نیز حکم می‏‎‌‎کند به قانون عمل کنیم تا ان‎‌‎شاءالله ثمرات آن را در ظهور اقتدار ملی شاهد باشیم.‏

بدین معنا که قانون در مقدمات انتخابات رعایت جدی شود و همچنین در مقارنات انتخابات حرکتها قانونمند باشد و در پایان انتخابات هم هر که را مردم برگزیدند تمکین قانونی شود و براساس ساز و کارهای پیش بینی شده در قوانین و مقررات نتیجه انتخابات به خیر ختم شود. ان شاءالله.

بیاییم این نکته‎‌‎سنجی حافظ را بپذیریم.از هر چه رنگ تعلق دارد آزاد شویم و فقط بندگی خدا و فداکاری برای اسلام و نظام الهی را پذیرا باشیم و تعلقات را رها کنیم.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

صبح امروز روزنامه جمهوری اسلامی ستون سرمقاله خود را به مقاله ای با موضوع«بوسه بر دست شیخ فتنه!»اختصاص داد:

بسم‌الله الرحمن الرحیم
اسماعیل هنیه، نخست‌وزیر دولت فلسطین، در جریان سفر شیخ یوسف قرضاوی به غزه دست او را بوسید و مراتب سرسپردگی خود به او را اعلام کرد.
اگر شیخ یوسف قرضاوی، جایگاه خود را به عنوان یک روحانی مسلمان حفظ می‌کرد و به جای دمیدن در آتش فتنه‌هائی که آمریکا، صهیونیست‌ها و ارتجاع عرب در منطقه به راه انداخته اند، از نفوذ خود برای خاموش کردن این آتش استفاده می‌کرد و در جهت وحدت مسلمانان گام بر می‌داشت،‌ جا داشت افرادی همچون اسماعیل هنیه بر دست او بوسه می‌زدند و او را مورد تکریم و تجلیل قرار می‌دادند.

اما افسوس که مدتی است شیخ یوسف قرضاوی تمام استعدادهای خود را برای شعله ور ساختن آتش فتنه در عراق و شدت بخشیدن به آتش دو ساله فتنه در سوریه بکار گرفته و به ابزاری دردست شیوخ قطر، که به نیابت از آمریکا و رژیم صهیونیستی برای متوقف ساختن امواج بیداری اسلامی در منطقه عمل می‌کنند، تبدیل شده است.

ماه گذشته، قرضاوی به دعوت فتنه گران عراق قصد سفر به این کشور را داشت تا برنامه‌های خود را در حمایت از بعثی‌ها، تکفیری‌ها و کسانی که پشت پرده انفجارها و ترورهای عراق قرار دارند در داخل عراق به اجرا در آورد. خوشبختانه دولت عراق با هوشیاری مانع این سفر شد و به او اجازه عملی ساختن اهداف تفرقه افکنانه‌اش را نداد. قرضاوی که اکنون سال‌های آخر عمر خود را می‌گذراند، به جای آنکه پرونده‌های خود را برای سفر آخرت از آلودگی‌های دنیائی پاک کند چمدان‌های خود را برای سفر به اینجا و آنجا بسته و در پی آلوده‌تر کردن پرونده‌های خود می‌باشد.

اظهارات او علیه دولت قانونی سوریه و در حمایت از شورشیان و تروریست‌ها در این کشور، یکی از پرونده‌های غیرقابل دفاع این شیخ سالخورده است. بدتر از این، موضعگیری قرضاوی در حمایت از افراطیون مذهبی سوریه است که یکی از نتایج آن، اهانت آنها به حرم صحابی بزرگ پیامبر اکرم، حجر بن عدی می‌باشد. آقای قرضاوی باید به خاطر این حمایت‌های بی‌مبنای خود، پاسخگوی کشتارهای بی‌رحمانه شیعیان در سوریه توسط گروه‌های تکفیری و سلفی و اهانت‌هائی که آنها به مقدسات دینی می‌کنند باشد.

علاوه بر اینها، شیخ قرضاوی در برابر حمله رژیم صهیونیستی به سوریه و کشتار بی‌رحمانه مردم بحرین توسط آل خلیفه نیز سکوت کرده و بدین ترتیب، در عمل وابستگی خود به جریان‌های ضد مردمی در منطقه را به اثبات رسانده است. این جریان درصدد است انقلاب‌های مردمی نشأت گرفته از بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه عربی و شمال آفریقا را از مسیر صحیح منحرف کند و با پدید آوردن شورش‌ها و فتنه‌هائی با رنگ و لعاب مذهبی راه را برای موج سواری آمریکا و فرصت دادن به رژیم صهیونیستی جهت مصون ماندن از عوارض بیداری اسلامی هموار نماید. نمی‌توان باور کرد که شیخ قرضاوی از این واقعیت تلخ غافل است و بدون آگاهی از اهداف پلید این جریان خطرناک درحال بازی کردن چنین نقشی است.

آنچه اکنون در منطقه رخ می‌دهد و نقش مرموزی که شیوخ قطر در این بازی خطرناک برعهده گرفته‌اند، از اهداف تأسیس شبکه الجزیره و نقش ستاره ثابت تلویزیونی شیخ قرضاوی در این شبکه که از سال‌ها قبل به او واگذار شده بود، پرده بر می‌دارد. شبکه الجزیره و شیخ یوسف قرضاوی با نقش‌های ماهرانه‌ای که سالها بازی کردند بسیاری از افراد را در منطقه و حتی در ایران فریب دادند ولی از زمانی که امواج بیداری اسلامی به راه افتاد، نقاب از چهره واقعی آنها نیز افتاد.

درباره جنبش حماس و مشخصاً آقای اسماعیل هنیه نیز نکات قابل تأملی وجود دارند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.
یکی از این نکات بوسه زدن بر دست شیخ قرضاوی در زمانی است که نقش او در دامن زدن به فتنه‌های مذهبی در منطقه کاملاً آشکار و غیرقابل انکار است. آقای هنیه و سران حماس باید در غزه از شیخ قرضاوی بپرسند که آیا باید شعارهای ضد اسرائیلی او را باور کنند یا موضعگیری‌ها و حمایت‌هایش نسبت به گروه‌های افراطی سوریه و سکوتش در قبال جنایاتی را که آنها و رژیم صهیونیستی علیه دولت و مردم سوریه مرتکب شده و می‌شود؟

همراهی، همزبانی و همدستی قرضاوی با شیوخ قطر، که در دلالی آنها برای رژیم صهیونیستی تردیدی وجود ندارد، از نظر رهبران حماس و شخص اسماعیل هنیه چه توجیهی دارد؟ آیا می‌توان بوسه زدن بر دست شیخی را پذیرفت که دست دردست شیوخ قطر دارد و با یک واسطه با صهیونیست‌ها همدست است؟!

برای آقای اسماعیل هنیه شاید بوسه زدن بر دست شیخ قرضاوی اقدامی طبیعی باشد، زیرا او نیز مثل شیخ، دست دردست شیخ قطر دارد، همان دستی که دلارهای نفتی را همزمان برای ساختن شهرک‌های صهیونیست نشین در فلسطین اشغالی، کمک به تروریست‌های تکفیری در سوریه و ناز شست دادن به آقای هنیه به خاطر پشت کردن به دولت سوریه علیرغم سه دهه خدمت دولت سوریه به حماس، هزینه می‌کند.

و سخن آخر آنکه هم به قرضاوی و هم به هنیه توصیه می‌کنیم به تظاهرات ضد صهیونیستی ملت‌های عرب از جمله مردم فلسطین که این روزها با دردست داشتن پرچم سوریه علیه حملات هوائی رژیم صهیونیستی به دمشق شعار می‌دهند و سران عرب را به خاطر بی‌عملی یا همدستی با صهیونیسم و آمریکا سرزنش می‌کنند، توجه کنند. این حضرات باید این واقعیت را درک نمایند که ملت‌های مسلمان راه خود را پیدا کرده‌اند و از رهبران غافل، سازشکار یا پشیمان از مبارزه نیز تجربه‌های عبرت آموز زیادی دارند. این تجربه‌ها و عبرت‌ها نشان می‌دهند که بازگشت به آغوش ملت‌ها و همراهی با آنها به نفع این رهبران است.

« لزوم توجه به قیود در برنامه‌ها»عنوان مقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد نوشته دکترپویا جبل عاملی را  از نظر می گذرانید:

در همان اولین درسی که دانشجویان کارشناسی اقتصاد باید پاس کنند به آنها یک مطلب یاد داده می‌شود؛ مطلبی که می‌توان فقدان آن را در تحلیل بسیاری از موضوعات مشاهده کرد، اما آن مطلب: قید و محدودیت.

به دانشجو تعلیم داده می‌شود که فرد ایده‌آل‌های زیادی دارد، مثلا در نظریه مصرف به او گفته می‌شود که مصرف‌کننده همواره دوست دارد بیشتر و بیشتر مصرف کند. این ایده‌آل در یک طرف تحلیل است. در طرف دیگر قیدی است که وی دارد: قید بودجه. این قید و محدودیت در دست وی نیست، از بازار به او تحمیل می‌شود و وی اگر بخواهد مطلوبیت خود را حداکثر کند تنها زمانی می‌تواند چنین کند که به قیدی که دارد نیز توجه کند.

ایده‌آل یکسو و محدودیت در سوی دیگر. انسان عقلایی وقتی در بازار دست به خرید می‌زند، به هر دوی اینها توجه دارد. او شاید دلش بخواهد هواپیمای شخصی داشته باشد و اگر داشته باشد به ایده‌آل‌ترین نقطه رسیده است، اما می‌داند که با درآمدی که دارد این تنها آرزو است.

شاید این مساله برای بسیاری از خوانندگان شفاف و واضح باشد و در این خیال هستند که نگارنده از بیان این موضوع چه هدفی داشته است. علت بیان این مطلب آن است که در بسیاری از حوزه‌ها به قیود نگاه نمی‌شود. از سیاست‌گذاری در حوزه اقتصاد کلان تا مسائل اجتماعی و بین‌الملل و حال شعارهای انتخاباتی. توجه به ایده‌آل‌ها و بیان آنها بدون توجه به قیود مختلف از دایره مسوولیتی که برای ریاست‌جمهوری در قانون اساسی تعریف شده تا قیود اقتصادی و بین‌الملل، باعث آن می‌شود که برنامه‌ای قابل اجرا از سوی نامزد ارائه نشود.

همه حرف‌هایی که زده می‌شود آرزو گونه که هیچ‌گاه جامه عمل نمی‌پوشد. اگر بگذریم از مشاوره‌هایی که حتما به نامزدها می‌گوید که برای رای بیشتر باید ایده‌آل‌های بزرگ‌تر را در شعارها گنجاند، به نظر می‌رسد که رای‌دهندگان نیز به آن پختگی رسیده‌اند که دیگر مدهوش سخنان زیبایی که آرزو‌های آنان را بیان می‌کند، نشوند.

برنامه‌ای می‌تواند برای رای‌دهندگان جذاب باشد که اولا بگوید با توجه به قیود کنونی چگونه می‌توان وضعیت بهتری را در مقیاس اجتماعی- اقتصادی داشت و ضمنا چگونه می‌توان این قیود و محدودیت‌ها را تا جای ممکن کاهش داد. شاید از نظر ما نظم جهانی کاملا غیر عادلانه باشد؛ اما به هر حال این نظمی است که وجود دارد و همه کشورها از جمله ما در آن بازی می‌کنیم و نهادهای وابسته به این نظم را قانونی می‌دانیم.

ما باید ایده‌آل خود را در قید چنین نظمی حداکثر کنیم و در عین حال در پی آن باشیم که چنین نظمی را تا جای ممکن تعدیل کنیم. این یعنی هم نگاه به خواسته‌ها و مطلوب‌ها و هم توجه به قیود برای عملی شدن خواسته‌های دست یافتنی. شاید به نظر ما برسد که می‌توان در عرض یک سال رشد اقتصادی دو رقمی شود و تورم تک‌رقمی، اما نامزدی که بدون توجه به قیودی که شرایط کنونی ایجاد کرده چنین شعاری دهد، یا شرایط اقتصادی را درک نکرده یا آنکه قدرت خود را فراتر از آن چه هست، می‌بیند.

برنامه‌ای عقلایی است که معلوم کند چگونه می‌توان با شرایط اقتصادی و بین‌الملل فعلی، تورم را در عرض چهار سال تک‌رقمی و رشد اقتصادی را حداکثر به رقم 8 درصد رساند. البته نه آن که نتوان رشد اقتصادی را بیش از این برد؛ اما به نظر نمی‌رسد با قیود فعلی بتوان هدفی بالاتر از این را داشت.