12 (2)
۱۰:۰۵ - پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۲/۲۸

دو نکته قابل تامل در تحلیل سیاسی اروپا؛

نژادپرستان و خاندان روچیلد در انتخابات فرانسه

اتفاقی در اروپا در حال شکل گرفتن است که نشان از این دارد که در ۲۰ سال آینده اروپا محافظه کارتر و هم نژادپرست تر خواهد شد. راست افراطی در سالهای ۱۹۹۰ در سوئد به سختی سه درصد رای داشت ولی امروز چپ و لیبرال و میانه و محافظه کارهای معتدل با هم ۶۵درصد و آراء نژادپرستها به تنهایی ۳۵درصدشده است

صاحب نیوز محمد مهدی قاسمی (تحلیلگر روابط بین الملل) / «ماری لوپن شکست خورد»؛ این تیتر بسیاری از خبرگزاری ها بود و شادی و شعفی که در چهره سیاهپوستان و فرانسویان غیر سفیدپوست که در خیابانهای شهرهای بزرگ فرانسه به پایکوبی مشغول بودند خود گویای این بود که امانوئل ماکرون توانسته است امید را در دل خیل عظیمی از فرانسویان زنده کند.

اما نکته قابل توجه در این انتخابات این است که ماری لوپن و حزب نژادپرست او این بار قریب ۳۵درصدرای مردم فرانسه را توانست از آن خود کند و احزاب چپ و میانه رو با پشتیبانی یکدیگر توانستند ماری لوپن را شکست دهند. از منظر جامعه شناختی به نظر من اتفاقی در اروپا در حال شکل گرفتن است که نشان از این دارد که در ۲۰ سال آینده اروپا هم محافظه کارتر و هم نژادپرست تر خواهد شد/

. به خاطر دارم که راست افراطی در سالهای ۱۹۹۰ در سوئد به سختی سه درصد رای داشت و همین حزب خانم لوپن تا ۲۰ سال پیش به سختی هفت درصد رای می توانست جمع آوری کند ولی امروز چپ و لیبرال و میانه و محافظه کارهای معتدل با هم ۶5درصد رای آورده اند و آراء نژادپرستها به تنهایی ۳۵درصد شده است.

این پیام روشنی برای جامعه شناسان دارد و یکی از آن پیامها این است که جغرافیای سیاسی اروپا در حال دگرگونی عظیمی است و اگر جامعه فرانسه و اروپای غربی به صورت عام به جد بنیان های یوروسنتریکی و نژادپرستی را مورد نقد جدی در عرصه عمومی و نظام آموزشی قرار ندهند، مطمئنا رئیس جمهور آتی یا دوره پس از آن احزاب افراطی که به اشکال مختلف ایده های محافظه کاران را هم ضمیمه جهانبینی خویش کرده اند خواهد بود.

اروپا از منظر دموگرافیک هم پیرتر می شود (و این دلیلی شدید است بر محافظه کارتر شدن آن) و هم مهاجرخیزتر می گردد (و این عاملی برای تشدید گفتمان نژادپرستانه تر است) و هیچ سیاستمداری نمی تواند به تنهایی این دو عامل را تغییر دهد بل باید برای پیروزی از این عوامل به نحو پوپولیستی بهره بگیرد.

به عبارت دیگر، پیروز انتخابات ۷ مه ۲۰۱۷ در فرانسه از نظر من ماری لوپن بود حتی اگر امروز ماکرون به کاخ الیزه رفته است. اینجا آن نقطه ای است که اصحاب علوم انسانی ایران و جهان غیر غربی باید در سطح جهانی بتوانند ورود کنند و آینده مدنی اروپا را تحت تاثیر قرار دهند. زیرا اروپا ادامه آسیا است و به انحاء مختلف آینده ما به هم گره خورده است و نپرداختن به اروپا به معنای ناپدید شدن معضلات نخواهد بود بل تشدید روندهای ناخوشایند در اروپا و سپس آسیا را به همراه خواهد داشت.

نکته دوم که برای من جالب بود این است که چگونه ورود یکی از خاندانهای بزرگ جهان یعنی روچیلدها توانست مسیر انتخابات فرانسه را تغییر دهد و پرسش هایی که بی پاسخ مانده اند؛ مثلا چرا فیون که سیاستمداری پخته بود آنگونه زیر ضربات گرفته شد؟ به دلیل پولی که همسرش سوء استفاده کرده بود؟ ولی ماکرون  از منظر مالی مورد وارسی قرار نگرفت و حضور او در بین خاندان روچیلد برجسته نشد و جوانی که هیچ پیشینه حزبی نداشت وارد کاخ الیزه شد و آیا باید بیش از پیش شاهد تاثیرگذاری خاندان ها نه تنها بر روندهای جهانی بل افراد در پستهای سیاسی توسط خاندان های ثروتمند باشیم؟

این ورود خاندان ها به عرصه سیاست مستقیم چه پیامدی بر روندهای آتی دموکراسی و نظام سرمایه داری و روابط بین الملل خواهد داشت؟ البته فرانسه الان سرخوش از شکست ماری لوپن است ولی جامعه شناسی در همهمه های مردم به دنبال سرنخ هایی می گردد تا شاید بتواند فردا را متصور یا ترسیم کند. ولی یک موضوع غیر قابل مناقشه است و آن پیروزی ماری لوپن در این انتخابات بود و این یعنی غده سرطانی نژادپرستی -به تعبیر مالکوم اکس- نه تنها با عصر روشنگری از بین نرفته بل گسترده تر شده است.

انتهای پیام/ ندای اصفهان/ ی