IMG_3389-800x533
۱۱:۴۰ - سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۶

شهید مدافع حرم عبدالحسین یوسفیان؛

مادر او را نذر امام حسین (ع) کرده بود/ قلب، دست، پهلو، پا و چشم شهید با اصابت گلوله ها آسمانی شدند

شهید اعتقادی راسخ به بیت المال داشت و همیشه می گفت: تا جایی که در توان ما هست! نباید به بیت المال بدهکار باشیم…

به گزارش صاحب نیوز؛ شهید عبدالحسین یوسفیان، پانزدهم تیر ماه سال ۱۳۶۵ متولد شد. پدر شهید در لشکر امام حسین (ع) مشغول دفاع در دوره ی جنگ تحمیلی بود.در سال،تنها 18 روز را برای دیدن خانواده اش می آمد. وقتی خبر دار شد که صاحب فرزند پسری شده است تنها پنج روز را مرخصی گرفت و به دیدار خانواده آمد.

روزهای سخت جنگ که به امید برگشت پدر سپری می شد. نام پدر عبدالله بود. نذر کرده بود اگر فرزند پسری نصیبش شود،”عبد” را به نام فرزندش اضافه کند.
شبی مادر در خواب می بیند شخصی به او سکه ای می دهد که روی سکه نام حسین نوشته شده است و در عالم خواب به او می گویند نام فرزندت را ((عبدالحسین))بگذار.


عبدالحسین در کنار خواهرانش بزرگ می شد و از بچگی با روحیه جنگ و دفاع از وطن آشنا بود. عبدالحسین تنها مرد خانواده بود و در روزهایی که پدر در جنگ بود، در کنار خواهرانش بازی می کرد. هیچوقت عادت نداشت که به کوچه برود. و سنگینی خاصی در رفتار عبدالحسین موج می زد.

جدی بود و چشمان معصومی داشت. چشمانی که از همان کودکی پاک بود و مراقب بود گناهی نکند. دوران تحصیل را که به پایان رساند به دلیل علاقه ی بسیار به نظام و دفاع از کشور وارد دانشگاه افسری امام حسین (ع)شد.

عبدالحسین علاقه بسیاری به دانشگاه افسری داشت. خانواده از اینکه به این دانشگاه برود، نگران بودند. اما عبدالحسین دل همه را قرص کرد و از علاقه زیادش به نظام و دفاع از کشورش گفت.

عبدالحسین بار اول در مصاحبه دانشگاه در قسمت کمیسیون پزشکی به دلیل مشکل قلبی رد شد. وقتی برای معاینات به پیش پزشکی حاذقی رفتند، این موضوع را نپذیرفت و شخصا پیگیر کارهای پزشکی شهید یوسفیان شد. تا اینکه قسمت این بود عبدالحسین به آرزوی دیرینه اش برسد و لباس مقدس سبز سپاه را به تن کند.
یا حسین گویان عالم در پناه زینبند
عرشیان مأمور حفظ بارگاه زینبند
گوشه ای از این حرم حاشا که بردارد خراش
تا زمانی شیعیان مردِ سپاه زینبند
اولین باری که از رفتن و مدافع حرم شدن برای همسرش سخن گفت: تیر ماه سال 1394 بود.عبدالحسین به او گفت: برای دفاع از حرم ثبت نام کرده ام و اگر بی بی زینب (س) قبول کنند، برای دفاع از حرم به سوریه می روم. از او خواست تا برایش دعا کند تا هر چه زودتر قرعه به نامش بیفتد. 14 آبان ماه 1394 به آنها اطلاع دادند که برای این سفر انتخاب شده است.سه روز بعد هم در 17 آبان ماه بود که به صورت داوطلبانه راهی سوریه شد.
این اولین و آخرین اعزامش بود.


در ادامه مصاحبه ای با همکاران و دوستان شهید خواهیم داشت.
-از آرزوی جوانی شهید یوسفیان بگویید.
صبح روز یکشنبه (20/1/1385 )از محل گزینش اصفهان چندین اتوبوس از نیروهای جدیدالورود سپاه به مقصد تهران حرکت کردند.
چند صندلی جلوتر، شخصی را دیدم که چهره اش برایم آشنا بود.برای نماز ظهر در شهر قم توقفی داشتیم.به پیش عبدالحسین رفتم و او هم میگفت: چهره ات برایم اشناس و بعد از چند لحظه فکر کردن، متوجه شدیم همدیگر را در نماز جمعه شهر گز دیده ایم.عبدالحسین خیلی خوشحال بود.گفتم: احساس می کنم خیلی خوشحالی و هیجان داری!
عبدالحسین در جواب من حرف زیبایی زد و گفت: سال ها آرزویم این بود که روزی افتخار پیدا کنم و لباس مقدس سبز پاسداری را به تن کنم. لباسی که ادامه دهنده ی خون شهدا و حافظ انقلاب باشد. امروز روزی است که به آرزویم رسیده ام و خیلی خوشحالم.
-از اینکه دوست و همراهی مانند شهید یوسفیان در دانشگاه داشتید،خاطره ای دارید؟

در دانشگاه امام حسین (ع) دعا می کردیم که در یک کلاس باشیم. اما عبدالحسین در گردان دوم شهید باقری و من در گردان اول، تقسیم بندی شدیم. عبدالحسین هر روز بعد از کلاس به سراغ من می آمد و حتی گاهی که من خواب بودم،از هم اتاقی هایم جویای احوالم میشد!روزی یکی از بچه ها گفت: عبدالحسین دیگه چطور دوستی است؟هر روز با اینکه این همه کلاس و تمرین رژه داریم،باز هم به دیدنت می آید!و کاش ما هم چنین رفقایی داشتیم!

-از حساسیت شهید نسبت به بیت المال در محل کار برایمان بگویید.
عبدالحسین اعتقادی راسخ و محکم به بیت المال داشت و همیشه می گفت: تا جایی که در توان ما هست! نباید به بیت المال بدهکار باشیم. نهایت استفاده از زمان کاری اش را انجام می داد و کار ارباب رجوع را سریع پیگیری و حل میکرد و هیچگاه مسئولیتی که امروز داشت را برای فردا نمیگذاشت و همان روز کارش را تمام می کرد و به منزل میرفت.
-شهید یوسفیان نسبت به نماز چطور عمل می کردند؟
صدای اذان را که میشنید، دست از کار میکشید. وضو میگرفت و با اخلاص در درگاه خدایش نماز میخواند.نماز خواندنش دیدنی بود.تا به حال کسی را با این حال و خلوص ندیده بودم. یک روز مأموریتی داشتیم که به لشکر رفته بودیم کارهایمان که تمام شد،سوار ماشین شدیم.

صدای اذان را می شنیدیم که عبدالحسین گفت: پیاده شوید تا نمازهایمان را اول وقت بخوانیم و برویم. یکی از دوستان گفت: تا گردان راه زیادی نیست. در گردان نمازمان را می خوانیم. در طول مسیر عبدالحسین دائم می گفت: اگر در زمان نماز اول وقت،تأخیر بیفتد در تمام کارها تأخیر می افتد! یکدفعه برای ماشین اتفاقی افتاد و به دلیل آن مشکل، توقف کردیم. عبدالحسین خنده ای کرد و گفت: این هم عاقبت تأخیر در نماز!
-جمله زیبایی در وصیت نامه ی ایشان راجب آقا امام حسین (ع) است. از علاقه ی ایشان نسبت به امام حسین (ع)خاطره ای بگویید.
عبدالحسین با شروع ماه محرم تا پایان ماه صفر لباس مشکی به تن می کرد. ارادت خاصی که به سالار شهیدان آقا امام حسین (ع) داشت، برای همه روشن بود.روزی از او پرسیدم: عبدالحسین دلیل اینکه دو ماه کامل لباس مشکی میپوشی چیه؟ عبدالحسین گفت: مادرم مرا نذر امام حسین (ع) کرده و نذر کرده که هر سال محرم و صفر عزادار آقا امام حسین (ع) باشم!
-خاطره ای از ماموریتتان به شمال غرب تعریف کنید.
عبدالحسین را همه با لبخند روی لبانش و صورت آرامش می شناسند. بسیار شوخ طبع بود.برای مأموریت به شمال غرب ( کردستان) رفته بودیم.
سرما خورده بودم و حال خوبی نداشتم.عبدالحسین با شوخی هایش در آن منطقه حساس و خاص میخواست به من روحیه بدهد.
اما خیلی حوصله نداشتم و به عبدالحسین گفتم: دیگر شوخی نکن! و بعد هم خوابیدم.
صبح که بیدار شدم،متوجه شدم که عبدالحسین صبحانه ای خوشمزه با تخم مرغ درست کرده و چای خوش رنگی دم کرده است.
به خاطر رفتار دیشب از او عذر خواهی کردم و عبدالحسین گفت: ایرادی ندارد. دیروز کمی پسته و بادام جیره ی جنگی برایمان آورده بودند که چون برای سرماخوردگی خوب نبود،آنها را خوردم و به جایش صبحانه با تخم مرغ برایت درست کردم!
گفتم:عبدالحسین،کدوم انسان عاقلی تخم مرغ را با پسته و بادام عوض می کند و می خندیدم. وقتی متوجه شدم، دیدم بیشتر تخم مرغ های صبحانه را هم خورده است و سر من بی کلاه ماند، گفتم: عبدالحسین امروز یک منت بزرگی سر ما گذاشتی و او فقط میخندید.
-شهید یوسفیان یک بسیجی مخلص بود. در لباس مقدس بسیج چگونه فعالیت می کرد؟
عبدالحسین عاشق بسیج بود و می گفت: کارکردن در بین بسیجیان به من نشاط می دهد. برای برگزاری دوره های تکمیلی بسیج تلاش بسیاری می کرد. هر روز مسئولیت پیاده روی روزانه آموزشی بسیجیان را با وجود خستگی زیاد بر عهده می گرفت.در پایان دوره نظر سنجی هایی که از بسیجیان دریافت می کردیم، همگی عبدالحسین را نیرویی جدی در امور،مسلط به امور نظامی،سخت گوش و دقیق،شجاع و خوش رو می دانستند و از او راضی بودند.

-از شجاعت ایشان در میدان رزم خاطره ای دارید؟
عبدالحسین در سوریه و صحنه نبرد شجاعت وصف نشدنی داشت. یکبار تانکی را تا خاک ریز آورد وداعشی های ملعون را مورد هدف قرار داد.بعد از کشته شدن آنها روی تانک رفت و الله اکبر می گفت. این کار به همه نیروی مضاعفی برای نبرد داد.
-نحوه شهادت شهید یوسفیان چگونه بود؟
عبدالحسین در سوریه فرمانده نیروهای مردمی عراق بود و با چند تن از دوستانش از شهرهای آزاد شده، مراقبت می کردند. او 45 روز در منطقه حضور داشت. در ادامه حضورش، عده ای از همرزمانشان در محاصره دشمن قرار می گیرند. که برای نجات دوستان می رود و تیر به قلب، دست، پهلو، پای چپ و چشمش اصابت می کند و به شهادت می رسند. شهید عبدالحسین یوسفیان در 29 آبام ماه سال 1394 مصادف با شهادت امام حسن عسگری (ع) آسمانی شد!

-مراسم تشییع پیکر چنین انسان آسمانی چگونه برگزار شد؟
مراسم تشییع عبدالحسین بسیار با شکوه برگزار شد. مراسمی که بسیاری از قدیمی های شهرمان از عظمت آن می گفتند. برای تشییع پیکرش از شهرهای دیگر هم آمده بودند. عبدالحسین در سوم دی ماه سال 1394 در زادگاهمان دستگرد برخوار به خاک سپرده شد.

-و کلام آخر….
یلدای شهدا را سحری نیست!
پاییز و زمستان سال 94،جوانان بسیاری از نقاط مختلف کشور لباس شهادت را بر تن کردند.29 آذر ماه،شب یلدایی که هیچگاه سحری نداشت و خانواده هایی که سال های سال این شب را به سختی خواهند گذراند. شهید اسماعیل خانزاده از استان مازندران، شهید سجاد عفتی از شهدای کهنز شهریار شهید حمید رضا اسدالهی از تهران، امیر سیاوشی تازه دامادی از محله چیذر و شهید شفیعی از اصفهان  شهدایی بودند که در شبهای سرد پاییزی و غربت کشوری غریب در دامان امام حسین (ع) جام شهادت را نوشیدند و به لقاءالله پیوستند.

وصیت نامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
بانام خداوند رحمن ورحیم ودرود به محضر صاحب العمر والزمان وروح پاک امام راحل ورهبر عالم تشیع واسلام ایت الله امام خامنه ای وروح پاک تمامی شهدای اسلام به خصوص سیدالشهدا اباعبدلله الحسین(ع) که جان ها همه فدای اوست.
پروردگارا رفتن دردست توست من نمیدانم چه موقع خواهم رفت ولی از تومی خواهم که در رکاب امام زمان(عج) به فیض شهادت برسم ان شاالله
من خودرادرحدی نمیدانم که بخواهم نصیحت یاپندی داشته باشم. نمیدانم. فقط درچند جمله میگویم که اولا برای غربت ودلخونی حضرت بقیه الله آقا امام زمان(عج) و تعجیل در فرجش زیاد دعا کنید. ثانیا پشتیبان ولایت فقیه باشید ثالثا حجاب وعفت رارعایت کنید
پناه می برم به خداوند مهربان وازاو می خوام شهادت باعزت رانصیبم کند. خدایا دراین عمر نام عبدالحسین دانشگاه امام حسین لشکر 14 امام حسین گردان 104 امام حسین. خدایا خودت من را در راه امام حسین قراردادی پس قربانی امام حسین کن!

انتهای پیام/ م.ت