2
۰۹:۲۹ - پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۵

مدیرعامل یک گروه صنعتی عنوان کرد:

دعوا بر سر مدیریت کارخانه دولتی!/ ۱۴۰۰ کارگر کارخانه ما را به ۶۰ نفر تقلیل دادند

کاظمی گفت: کارخانه‌های دولتی هر چه سریع‌تر باید جمع شود! بر سر مدیریت این کارخانه جنگ و دعواست، آن گروه می‌گوید که باید مال من شود، این گروه می‌گوید که باید از من باشد.

به گزارش صاحب نیوز؛ مدیرعامل گروه صنعتی بوذرجمهر، از بهانه‌هایی می‌گوید که پس از به اوج رسیدن شرکتش و رقابت با شرکت‌های اروپایی، بالاخره او را به زمین زد و بیش از هزار کارگر را از کار بیکار کرد.

«خداشکر کاظمی» نظرش بر جمع کردن کامل کارخانه‌های دولتی است، برای اینکه سر مدیریت این کارخانه‌ها جنگ و دعواست. پارتی بازی است، که من مدیر شوم. آن گروه می‌گوید که باید مال من بشود و این گروه می‌گوید که باید مال من شود.

چه کردید که بوذرجمهر تعطیل شد؟

بوذرجمهر را سال 67 راه‌اندازی کردم و در شهرک صنعتی راوند کاشان، یک کارخانه 15 هزار متری را راه انداختم. قالب‌های بتنی که از اروپا می‌آمد را با کمک دانشگاهیان و جوانان عزیز، برای اولین بار در کشور یک کارگاه بتن راه‌اندازی کردیم. بعد در شهرک صنعتی امیرکبیر، 12 هکتار زمین را آزاد خریدم، با این که اینجا و آنجا رفتم ولی آن زمان دولت به ما چیزی نداد.

بهترین ماشین‌های دنیا را آورده‌ام و الحمدلله تا سال 92 هم ما هر روز پیشرفت داشته و در خاورمیانه حرف اول را می‌زدیم. با اروپایی‌ها رقابت می‌کردیم و به بیشتر کشورها صادرات داشتیم. تا اینکه عده‌ای از طرف اداره دارایی به دفتر من وارد شدند و یک سری پیش فاکتور از ما گرفتند نه فاکتور! 11 میلیارد و نیم ارزش افزوده برای پیش فاکتور نوشتم.؛ 23 میلیارد تومان برای من جریمه نوشتند که مدارک آن موجود است.

جریمه چرا؟

برای اینکه شما این پیش فاکتورها را ارزش افزوده نداده‌اید، در حالی به پیش فاکتور ارزش افزوده تعلق نمی‌گیرد. اگر به فروش برسد و به فاکتور تبدیل شود، به آن ارزش افزوده تعلق می‌گیرد.

بهانه آورده و 23 میلیارد جریمه برای آن 11 میلیارد درآمد نوشتند و نزدیک به 50 میلیارد تومان شد. ما به هر دری زدیم، آنها جواب ما را ندادند. هر چه گفتیم اینها پیش فاکتور است و هنوز معامله‌ای انجام نشده، اما آن ها می‌خواستند بالاخره به هر بهانه‌ای مرا گیر بیندازند.

آمدند حساب مرا بستند، حساب خانواده‌ام را بستند، ماشین کارخانه را توقیف کردند، ماشین بچه‌ام را توقیف کردند و زندگی‌ام را به هم ریختند تا جایی که من مجبور شدم برای اینکه از یک بقالی 100 هزار تومان جنس بخرم از فامیل یک کارت بگیرم.

خلاصه در این سه سال شرکت من نابود شد. از تامین اجتماعی شعبه 25 تهران به دفتر تهران آمده‌اند، والله بالله الکی نوشته‌اند. رفتیم داد زدیم، فریاد زدیم که اینکه ما رفتیم خرید کردیم، تامین اجتماعی تعلق نمی‌گیرد. ما کارگر و کارمند را که تحت قانون است، همیشه به موقع به تامین اجتماعی پرداخت کرده‌ایم و لیست آن هم موجود است.

یک رقمی یادم نیست، یک میلیارد و خرده‌ای آنجا نوشتند، اما تنها این نیست، ببینید که چگونه این ها ما را نابود کردند. مدارک را پیش وزیر محترم آقای ربیعی، رئیس سازمان تامین اجتماعی آقای نوربخش و معاونش برده‌ام و گفته‌ام که اینها به من ظلم می‌کنند، اما مرا پاس می‌دادند.

تا اینکه به حراست رفتم. بعد فردا به من زنگ زدند که می‌توانیم 10 درصد از آن یک میلیارد و نیم را بگیریم و مشکل شما را حل کنیم!

من اهل رشوه نیستم و در این سی و چند سال رشوه نداده‌ام. دو ماه گذشت که خبردار شدیم روزنامه‌ها نوشته‌اند یک باندی را در وزارت کار گرفته‌اند که این آقایان می‌رفتند شرکت‌ها را می‌نوشتند و بعد در بیرون دلال‌ها می‌گفتند که درصد بدهید تا کار شما را درست کنیم. همان وقت رفتم، گفتم که پرونده مرا حل کنید، به ناحق است.

اما هیچ کس اعتنا نکرد و پول‌های من در شرکت‌های دولتی ماند و بالاخره اینطور شد که ما را بیچاره کردند و هزار و 400 کارگر ما، 60 نفر شد و الآن خانواده‌های کارگرها زنگ می‌زنند، گریه و زاری می‌کنند. بی‌چاره‌ها کار ندارند، چه کار کنند؟

شما خودتان چقدر تلاش کردید، تا به این خانواده‌ها کمک کنید؟

 تا الآن هر چه در توان داشته‌ام، با اینکه وضع مالی‌ام خوب نیست، به آن ها کمک کرده‌ام.

این اتفاقی که شما می‌گویید، مخصوص کارخانه‌های خصوصی است یا اینکه نه، کارخانه‌های دولتی هم درگیر آن شده‌اند؟

ببینید، من به عنوان یک بازاری، نظرم این است که کارخانه‌های دولتی هر چه سریع‌تر باید جمع شود. برای اینکه سر مدیریت این کارخانه جنگ و دعواست. پارتی بازی است که من مدیر شوم. آن گروه می‌گوید که باید مال من بشود، این گروه می‌گوید که باید مال من شود.

آخر سر هم می‌بینیم  یک کارخانه 400 میلیاردی، سر سال 12 میلیارد ضرر می‌دهد. هم تولید لطمه می‌خورد و هم سرمایه کشور نابود می‌شود.

مگر رهبر عزیزمان چندین بار اقتصاد مقاومتی را اعلام نفرمودند، این آقایان چرا گوش نمی‌کنند؟! چرا اجازه می‌دهند بیسکویت وارد شود؟! چرا اجازه می‌دهند چیپس وارد شود؟

مسئولان شهر چقدر شما را کمک کردند؟

ببینید، دست مسئولان شهر کاشان نیست. اگر دست آن ها بود، واقعاً کمک می‌کردند.

حالا با توجه به اینکه اینقدر از کاشان و کاشانی‌ها تعریف می‌کنید، چرا این همه کارگر غیر بومی در کارخانه داشتید؟

چندین بار همان اوایل، قبل از دولت نهم و دهم، به اداره فنی و حرفه‌ای رفته‌ و نامه نوشتم که چند تا آدم آچار به دست در اینجا بیاورم تا آموزش بدهم. آدم نداشتم و  مجبور بودم. همین الآن هم من یک جوشکار حرفه‌ای پیدا نمی‌کنم. شما همین الآن آدم حرفه‌ای و آچار به دست به من بدهید، من آن غیر بومی را بیرون می‌کنم و او را استخدام می‌کنم.

مگر چنین چیزی می‌شود؟ پس چطور این همه نیرو در سایپا فعالیت می‌کنند؟

بروید آنجا هم بپرسید. بیشتر کارگرهای فنی بوذرجمهر را سایپا برد. و اگر در بوذرجمهر نبودند نمی‌توانستند به آنجا بروند.

انتهای پیام/کاشان اول/ م.ت