download
۱۲:۵۵ - سه شنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۱

تاریخ تکرار می شود؛

پلورالیسم دینی در اسلام و سدی به نام عاشورا/ سیدالشهدا(ع) سکولاریسم یزید را برنتافت

تمام کسانی که کمی سن و سالشان از میانسالی عبور کرده است و قدری با اوضاع روز سیاست ایران آشنایی دارند، به خوبی صحبت های طرح شده در دوران اصلاحات و حمله روشنفکران به امام حسین(ع) را به یاد دارند؛ اما چرایی این برنتافتن گسترش نام حسین(ع) در جامعه از جانب این قشر چیست؟

صاحب نیوز– عارف نصر/ جمله «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» را همه ایرانیان شنیده اند و شاید بتوان گفت یکی از ماندگارترین و عمیق ترین جمله ها در بین جملات حکیمانه امام خمینی (ره) است.

امام خمینی در این بیان به زیبایی حیات اسلام را وابسته به محرم و صفر معرفی کرده و به تبع می توان از نبود محرم و صفر نابودی اسلام را نتیجه گیری کرد.

اما شاید برای برخی این سوال مطرح شود که چگونه اسلام بدون حسین(ع) زنده نمی ماند، جواب آن را باید در منظومه فکری امام خمینی (ره) دنبال کرد.

در نظر امام خمینی(ره) اسلام تنها در تعداد محدودی احکام فردی ظاهری محدود نشده و در واقع اسلام با این تعریف در نظر آن متفکر بزرگ، اسلام آمریکایی و به زبان اهل سیاست اسلام لیبرال است که می خواهد همان بلایی را بر سر اسلام بیاورد که 400 سال پیش بر سر مسیحیت منحرف شده خود آورد.

امام خمینی(ره) به زیبایی اسلام اجتماعی را رای جامع و حتی حوزه علمیه تبیین کردند و فقه اسلامی را که روزی به دلیل مبتلابه نبودن کم تر به مسائل اجتماعی اسلام مانند دستگاه قضا، جهاد، حکومت داری و نظام اقتصادی پرداخته بود  را به تنهایی به این سمت هدایت کردند.

اما در این بین نقش امام حسین (ع) در زنده نگه داشتن این اسلام اجتماعی الگودهی به امثال امام خمینی (ره) در برپایی حکومت الهی باشد.

دوران اصلاحات برای بسیاری از جوانان امروزی زمانی مه آلود و با قرائتی تحریف شده از زبان روزنامه چی های این جریان است، اما تمام کسانی که کمی سن و سالشان از میانسالی عبور کرده است و قدری با اوضاع روز سیاست ایران آشنایی دارند، به خوبی صحبت های بیان شده در آن دوران را به یاد دارند.

روشنفکرنماهای آن دوره به دنبال تعریف خود از نظام و حتی دین بودند و با تاسی از لیدرهای فکری خود پلورالیسم دینی و لیبرالیسم سیاسی را پیگیری می کردند، این مکاتب بیش از هر چیزی با مخالفت با دیگران مشکل داشت و انسان را ذاتاً به عنوان موجودی مطیع در اختیار نظر اکثریت حال از نظر تعداد و حال از نظر قدرت قرار می داد؛ لذا با قرائتی که امام حسین (ع) و به دنبال آن امام خمینی (ره)  از اسلام می کردند مشکل داشت؛ در ابتدا به اندیشه های امام خمینی حمله کرده و وقتی فرصت را مناسب دیدند د ر اوج کشمکش های سیاسی ظاهری به اصل تفکر مقابله با لیبرالیسم حمله کردند.

این حمله ها جدای از آن که نپذیرفتن امام حسین(ع) در بین روشنفکرنماهای داخلی را نشان دهد، بر این نظریه مهر اثبات می زند که هر آن چه ما تحت عنوان جدایی دین ز سیاست می شناسیم نه تنها محصول غرب سیاسی بلکه حاصل سال ها تقابل بین حق و باطل است.

یزید به خوبی تمام ویژگی های یک فرد سکولار غیر مذهبی را در تعریف این حیث از انسان ها دارا بوده و نه تنها دخالت دین در سیاست را رد می کند، بلکه با مخالفت علنی با احکام اسلامی دین را در حد تعبدهای اختیاری کاهش داده و به سکولاریسم فردی پایبند می شود.

در مقابل این تفکر امام حسین (ع) برخلاف آن چه امروز از زبان روشنفکرنماهای داخلی تحت عنوان پلورالیسم مطرح می شود، نه تنها با اعتقادات یزید کاری نداشته، بلکه به دنبال هدایت دیگر افراد حاضر در طرف او نیز می رود و بارها آن ها را به اسلام واقعی می خواند؛ از طرفی بی تفاوتی نسبت به ضد دین بودن حاکم مسلمین و ظلم او را هم نمی پذیرد و آشکارا به مبارزه با سکولاریسم یزیدی و لیبرالیسم در حال تزریق در آن جامعه می رود.

کار به این جا هم ختم نمی شود و امام حسین (ع) با علم به قلیل بودن اطرافیان و عدم امکان پیروزی ظاهری دست به قیام زده و در راه مبارزه با نظام سیاسی که امروز به عنوان نظام سیاسی برتر از طرف جبهه شبهه روشنفکری و اصلاح طلب جامعه مطرح می شود، حتی حاضر می شود زن و بچه شیرخواره خود را فدا کند.

اما قصه تاریخ به این جا هم ختم نمی شود و اگر کل تاریخ بشری و تاریخ انبیا را مطالعه کنیم به دو جبهه حق و باطل می رسیم که یک طرف آن هابیل، ابراهیم، موسی، محمد (ص)، امام صادق(ص)، سربداران، مشروطه مشروعه خواهان و مستضعفان قرار دارند و طرف دیگر آن تمام جهانخواران و زورگویان و همیشه تعداد حق طلبان اگرچه کم تر بوده اما پیروزی نهایی از آن ها بوده است.

و این تقابل خود رد حرف دیگری از مدعیان شبه روشنفکری غرب است که لیدر آن ها با حمله به دکتر شریعتی و سخنان وی در مورد جمله معروفه «کل یو عاشورا و کل عرض کربلا» را زیر سوال می برد و انسان ها را طیفی می بیند که گاه ممکن است شمر باشند و گاه ممکن است حسین بن علی(ع)؛ حال آن که به گواه تاریخ، جامعه بشری را یا انسان های برحق اداره کرده و به سمت سعادت پیش برده اند و یا انسان های ناحق به سمت ظلالت سوق داده اند و در این میان گروه به اصطلاح خاکستری قدری به طیف اول نزدیک شده و حماسه آفریدند و گاهی به گروه دوم نزدیک و خود را بدبخت کرده اند؛ اما هیچ گاه نتوانستند خود موثران در سرنوشت بشری شوند.

حال هر فرد باید به درون خود مراجعه کرده و ببیند که در کدام سو ایستاده است.

انتهای پیام/ ی