10718149
۰۷:۳۰ - دوشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۵

این رو و آن روی سینما؛

لزوم «کادر سازی جبهه انقلاب» برای فتح سنگر سینما

آیا نمی توان به این گزینه هم اندیشید که یکی از وظایف جبهه فرهنگی انقلاب آن است که سینمای مطابق با چارچوب فرهنگی و اعتقادی خود را تعریف کرده و برای تحقق آن کادر سازی کند؟

صاحب نیوز – مرضیه شاهسنایی/ سلبریتی ها یا همان چهره های مشهور و صاحب نام، شهرتشان را مدیون جامعه و امکانات و بسترهای اجتماعی ملت خود هستند چرا که با استفاده از همین امکانات از جایگاه فرد عادی به چهره های نام آشنا در سطح اجتماع تبدیل شده اند؛ به همین خاطر وفاداری به اداب و سنن اجتماعی و فرهنگ ملی حداقل وظیفه این افراد است.

اما جامعه ما با مشخصات خاص خود و با انقلابی که در آستانه چهل سالگی اش قرار داریم؛ با جنگ های متعدد سخت و نرم اعم از نظامی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و فتنه های گوناگونی که در این مدت پشت سر گذاشته ایم هم شرایط خاص خود را دارد.

تنازع فرهنگ انقلابی و فرهنگ غربی و غربگرایی در آستانه چهل سالگی انقلاب همچنان برقرار است، گویا این تنازع جامعه را به دو شقه تبدیل کرده است؛ یک روز جوانی گمنام و شهرستانی اسیر در دست دشمن آنچنان با اقتدار در لنز دوربین خیره می شود که دنیا را مبهوت خود می کند ودل های زنگار گرفته جامعه را غبار روبی می کند؛ او هم به واسطه اقتدارش در واپسین لحضات زندگی اش تبدیل به چهره می شود چهره ای که نامش مدتی هوای دل را بارانی می کند، سیل جمعیت را در مراسم خاکسپاریش با خود همراه می کند و مزارش زیارتگاه می شود و در یک کلام در زمان خود حجتی می شود از سوی خدا بر مردم.

اما به مدد رسانه و قدرت آن، در همین گیر و دار فردی دیگر هم رخی می نمایاند؛ این بار اما این فرد گمنام نیست بلکه بارها مردم چهره او را در سریال های مختلف سیما دیده اند؛ پایتخت نشین است احتمالا از نوع بالا شهریش که اغلبشان خود را تافته جدا بافته از کل مردم ایران می دانند و همه را در خدمت خود می خواهند؛ او یک زن بازیگر است که در سوگ گربه خانگی اش نشسته است گویی که فرزند عزیزتر از جانش را از دست داده! و خطاب به گربه خانگی اش از واژه مامان استفاده کرده است.

واکنش ها به این پدیده در فضای مجازی متفاوت است، عده ای را منزجر می کند و عده ای دیگر با او همدردی می کنند اما در همین فضای مجازی انزجار از این پدیده بر ابراز همدردی غلبه می کند و همین امر باعث می شود که خانم بازیگر نظرهای صفحه خود را ببندد.

القصه؛ دو حکایت بالا همان داستان دو شقه شدن جامعه ماست؛ یکی در اوج بی نام و نشانی صادقانه به دین، فرهنگ و ملیت خود وفادار است و برای مردم خود کسب آبرو و احترام می کند و آن دیگری شهرت و تنعم او را به آنچنان پوچی و بی هویتی کشانده است که خود را مادر گربه می داند.

این گونه افراد نه تنها نماینده تفکر غنی و فرهنگ ارزشمند مردم ایران نیستند بلکه چهره ای وارونه و واژگون از ایران و ایرانی به دنیا معرفی می کنند و به همین خاطر است که بی بی سی رسانه روباه پیر استعمار هم خبر مرگ گربه خانم بازیگر و واکنش های متفاوت مردم نسبت به ان را پوشش می دهد. بله بی بی سی و غول رسانه ای غرب این چهره را از مردم ایران می پسندند و به راحتی از کنار آن عبور نمی کنند حتی اگر دست آویزشان مرگ گربه خانم بازیگر باشد.

قسمت تلخ ماجرا اینجاست که غربزدگی در میان چهره های سینمایی و گاه ورزشی بیداد می کند و مافیای رسانه ای صهیونیزم نیز آنها را نماد ایران و ایرانی به دنیا معرفی می کنند. وقتی فیلم فاخر و ارزشمند محمد (صلوات الله علیه و آله) ساخته می شود همین افراد با شانتاژ آن را فیلمی حکومتی دانسته و نماینده مردم ایران نمی دانند اما در عوض فیلم هایی چون جدایی نادر از سیمین و فروشنده از سوی جامعه سینمایی ایران به عنوان نماینده ایران در جشنواره های بین المللی حضور می یابند. همین افراد با عوامل فیلم قلاده های طلا چون مخالف میل سیاسی شان است سخیف ترین برخوردها را دارند.

آری ما با وقعیتی تلخ مواجه هستیم و آن این است که جبهه فرهنگی انقلاب سرباز در قامت شهید حججی در عرصه هنر و سینما ندارد، شاید برخی بگویند که ماهیت سینما نمی تواند مولدی مانند حُججی داشته باشد و این ماهیت نهایت برون دادش امثال همان عروسک های بازیگر است، کارگردان هایش هم وقتی خیلی انقلابی باشند گاه می توانند فیلم های مانند به رنگ ارغوان یا به نام پدر و… بسازند که هدف آن سیاه نمایی دوران دفاع مقدس باشد اما حقیقتی به نام سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی در عرصه هنر و سینما ثابت کرد که این فرضیه نیز باطل است.

به یقین شهید آوینی ثابت کرد که می توان ابزار هنر و رسانه را به کار گرفت و صدا و سیمای انقلاب اسلامی مردم ایران را به دنیا عرضه نمود و آلوده نشد و در نهایت هم با شهادت عاقبت به خیر شد.

شهید آوینی، باب مستند سازی در قامت انقلاب اسلامی را گشود و جشنواره عمار باب فیلم و تولیدات رسانه ای در این عرصه را باز کرده است، آنچه اکنون در سینمای انقلاب اتفاق می افتد استفاده از شخصیت های تربیت یافته سینمای غربی برای تولید آثار اسلامی و انقلابی است، به همین خاطر گاه واقعیت وجودی این شخصیت ها کارکرد ضد تبلیغی به خود می گیرد و در خارج از عرصه سینما و در عالم واقعیت با عملکرد خود پیام های موجود در بطن فیلم و سریال هایی را که در جهت اهداف فرهنگی ساخته شده اند، خنثی می کند.

نمونه ساده آن همین وضعیت سبک زندگی زنان بازیگر است، شخصیتی که گاه در نقش بانوان عفیف متدین و شجاع بر پرده سینما نقش آفرینی می کنند اما در خارج از پرده سینما کاملا متضاد با شخصیت سینمایی خود زندگی می کنند و همین دوگانگی است که تاثیرهای مثبت آثار فاخر تلوزیونی و سینمایی را نشانه می رود.

به نظر می رسد دغدغه بعدی جبهه فرهنگی انقلاب باید تربیت چهره های بازیگر در قامت انقلاب اسلامی باشد. شاید کمی بعید به نظر آید به ویژه در عرصه فعالیت زنان در سینما که در نگاه اول حتی محال نیز به نظر می رسد چرا که در ظاهر امر، حیا و نجابت زن مسلمان انقلابی با وضعیت فعلی سینما که بوی تعفن و فساد اخلاقی آن گاه داد خود بازیگران زن را هم در می آورد، هیچ سنخیتی ندارد اما آیا نمی توان به این گزینه هم اندیشید که یکی از وظایف جبهه فرهنگی انقلاب آن است که سینمای مطابق با چارچوب فرهنگی و اعتقادی خود را تعریف کرده و برای تحقق آن کادر سازی کند؟

انتهای پیام/ آرمان زنان/ ی