13920201112539366410654
۰۹:۴۸ - جمعه ۱۳۹۶/۰۸/۲۶

به بهانه شهادت مرد موشکی ایران:

مردی که ما «می توانیم» را در عرصه عمل معنا کرد/ تهرانی مقدم ها را به دانش آموزانمان معرفی کنیم

شهید تهرانی مقدم، مردی بود که از هیچ همه چیز ساخت و نشان داد، اگر روی پای خود بایستیم، می توانیم پیشرفته ترین صنایع را هم با دست و فکر خود بسازیم؛ امروز وظیفه ماست که او و امثال او را به نسل جوان معرفی کنیم.

صاحب نیوز- فریده موسوی/ سال ها پیش در دوران نوجوانی وقتی خبری از جدیدترین تحقیقات دانشمندان جوان کشورمان را در صدا و سیما می دیدم، با شور و شوق تا انتهای خبر را گوش می کردم و سعی می کردم جدیدترین تحلیل ها را هم در مورد این دستاورد جدید بخوانم.

یکی از مهم ترین عرصه هایی که در شرایط مختلف گوشه هایی از توانمندی ها در آن حوزه به نمایش درمی آمد، تجهیزات نظامی و دفاعی جدید کشور بود که سیر رونمایی از آن ها در ایام خاص رونق می گرفت؛ اما به دلیل روحیات زنانه هیچ گاه سراغ آن ها نمی رفتم و کم تر در مورد آن ها اطلاع داشتم، اما یک اتفاق به کلی دیدم را نسبت به این تجهیزات در کشور تغییر داد.

آبان ماه سال 90 بود که یک خبر به کلی رسانه های داخلی را پر کرد؛ شهید تهرانی مقدم در اثر انفجار در انبار مهمات آسمانی شد؛ این خبرها او را پدر علم موشکی ایران معرفی می کردند؛ همین نام پرصلابت موجب شد تا به سمت مطالعه زندگینامه و فعالیت های شهید در طول سال های خدمتش بروم.

به سختی در آن سال از لابه لای صفحات وب چند خاطره و نوشته از شهید پیدا کردم و شروع به مطالعه کردم، از فعالیت های انقلابی اش گرفته، تا حضور در سپاه پاسداران، بعد از حضور در سپاه پاسدارن هم فرماندهی توپخانه سپاهی که هیچ توپی نداشت و پس از راه اندازی توپخانه سپاه، حضور در یگان موشکی و سپس جهاد خودکفایی سپاه؛ سرتاسر زندگی این مرد را که می خواندم، تبلور ما می توانیم وجود داشت و انسان را به وجد می آورد.

در روزهای گذشته، به مناسبت سالروز شهادت این بزرگ مرد، خواستم، یادداشتی در مورد او بنویسم، تمام توان ذهنی خود را بر روی کاغذ گذاشته بودم تا یادداشت را شروع کنم؛ اما هرچه تلاش کردم، مقدمه خوبی به ذهنم نرسید.

ناگهان صدای سروصدای بچه ها در مدرسه کنار خانه رشته افکارم را پاره کرد؛ به مدرسه رفتم تا به آن ها تذکر بدهم که ناگهان نکته ای به ذهنم رسید.

از ناظم مدرسه اجازه گرفتم و به میان بچه ها رفتم، در حال تعریف کردن اتفاقات شب گذشته یک گروه تلگرامی برای هم بودند؛ تا مرا دیدند، خود را جمع کرده و آرام نشستند؛ به میان آن ها رفتم؛ اسمشان را پرسیدم و پس از یک مقدمه کوتاه سراغ اصل مطلب رفتم.

رو به آن ها کردم و پرسیدم، شهید تهرانی مقدم را می شناسید، من من کنان جواب هایی دادند که هیچ کدامشان پاسخ سوال من نبود؛ ناگهان یکی از آن ها به اسم زهرا گفت:«آهان یادم آمد، پریروز یکی از پیج های اینستا شهادتشو تسلیت گفته بود، می گفت پدرموشکی ایرانه، نفهمیدم مهندس بوده، دانشمند یا فرمانده سپاه»، وقتی اوضاع را این گونه دیدم، فرصت را مناسب دیدم و تا پیش از آنکه زنگ تفریحشان تمام شود، قصه این نماد خودکفایی را برایشان تعریف کردم، برخی قمست های زندگینامه را باور نمی کردند و تا برایشان سندی نمی آوردم، قبول نمی کردند، کم کم دیدم، 10-20 تا دختر دورم حلقه زدند و ناظم هم بالا سرم ایستاده است و اشاره می کند که زنگ تفریح تمام شده است.

مطلب را خلاصه کردم و رو به بچه ها گفتم«شما خودتان را جای حسن تهرانی مقدم بگذارید، چه خواهید کرد؟» یکی از دانش آموزان که مشخص بود حسابی اهل تحقیق و پژوهش و مطالعه است، فورا بلند شد و گفت «من تا امروز ماری کوری را الگوی خودم قرار داده بودم، تا در شیمی پیشرفت کنم مشهور، اما حالا که فکر می کنم، اگر هم قرار است، چیزی بسازم یا کشف کنم، باید به درد مردم همین کشورم بخوره»، یکی دیگر از بچه ها که گویا به اول زندگینامه شهید نرسیده بود، با لحنی خاص گفت«به اونا بها می دادند که کار کنند، اما ما چی؟ هرچه قدرم که تلاش کنیم میدان برای نشان دادن توانمندی هامون نداریم» که یکی از دخترهای سال بالایی بهش جواب داد«تو که از دکتر حسابی بالاتر نیستی، آمریکا را با همه امکاناتش ول کرد اومد ایران، تا کار کنه، شاه باهاش خوب نبود، فرستادش سیستان».

این گفت و گو ها  و شور و شوق های دخترانه بچه های دبیرستانی همین طور ادامه داشت و ناظم آن ها را به اجبار به سمت کلاس راهنمایی کرد و مدام می گفت«تا درس نخونید، به هیچ کدوم از این آرزوهای بلندتون نمی رسید».

آرام به سمت خانه برگشتم و در راه مدام به این نکته فکر می کردم که چرا دانش آموزان امروز ما این شهید و امثال آن را نمی شناسند تا او را الگو قرار دهند و چرا بستری فراهم نیست تا این دانش آموزان از امروز برای قدم گذاشتن در راه تهرانی مقدم شدن، اهداف دانشگاهی و درسی خود را مشخص کنند؛ این افکار در ذهنم می چرخید که ناگهان این نکته از زندگی شهید به ذهنم رسید که شهید تهرانی مقدم، فرماندهی توپخانه را بی توپ تحویل گرفت، اما با توپ تحویل داد.

انتهای پیام/ ی