motazed
۲۲:۰۷ - پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۶

یادداشت؛

بازگشت طرز فکر امیر لشکر بوذرجمهری!

…از یک طرف مقام معظم رهبری مرتباًَ ابراز نگرانی می‌کند و می‌گوید مردم را از چادرها نجات دهید، کانکس هر چقدر می‌توانید زودتر بسازید و به آنها برسانید. از سوی دیگر این وزیر بی‌تدبیر جیغ‌جیغی و معاون او هر جا دهان باز می‌کنند مردم را می‌رنجانند…

به گزارش صاحب نیوز؛  در دهه‌های 1300 ـ 1310 ه ـ ش تشکیلات بلدیه (شهرداری) تهران تأسیس شد و یکی از رؤسای بلدیه سرهنگ کریم آقا بوذرجمهری بود که در جوانی معمار بود و وارد قزاقخانه شد. کم‌کم با حمایت رضاخان سرتیپ و سپس به میرپنج ترقی کرد به درجات بالا رسید و تا سال 1320 امیرلشکر هم شد.

بوذرجمهری مردی اهل ساخت و ساز بود و در شهر تهران چندین خیابان ساخت ولی چون فاقد سواد و اطالاعات کافی بود، همه کارها را به زور و بدون مطالعه انجام می‌داد و ضمناً چون پیشکار امور کاخ شهری و ییلاقی‌سازی دربار بود، اغلب خانه‌های قدیمی را به قیمت کم از صاحبان آنها می‌خرید ضمیمه مستغلات شاه و همسران او ملکه تاج‌الملوک و ملکه عفت‌الملوک می‌کرد. کارهای حضرت اجل بسیار عجیب بود و اعتراض مردم را بر می‌انگیخت. مثلاً او شنیده بود در فرنگستان خیابان‌ها درخت ندارد و وجود درخت در خیابان‌های تهران را زائد می‌دانست و زمانی دستور داد تمام درختان تهران را بکنند و بتراشند که فرنگی‌ها فکر نکنند تهران دهات است.

سال‌ها بعد که به اروپا رفت و خیابان‌های پر درخت و بولوارهای پاریس و برلین را دید، سخت پشیمان شد. دستور داد تمام دروازه‌های قشنگ تهران را که در عصر ناصرالدین‌شاه ساخته شده بود خراب کنند، زیرا نقوش عصر قاجار داشت. وقتی در سال 1308 یا 1309 وزیر فواید عامه شد،یک روز سرزده به مدرسه عالی کرج رفت و دید دانشجویان کلاس اول طبق پروگرام مصوبه وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه مشغول خواندن و نوشتن ادبیات فارسی هستند.

سر کلاس ادبیات سیلی محکمی به یک دانشجو زد و گوش او را گرفت و جلوی محصلان نگه داشت و گفت: پدرسوخته ولدچموش کره الاغ چی‌چی داری می‌خوانی؟ محصل مزبور که از ترس زبانش بند آمده بود، گفت: حضرت اجل، انشا و ادبیات فارسی. کریم آقا فریاد زد و یک توسری محکم توی سر او زد و گفت: من پدرتو و این مردک بی‌شعور نمک‌نشناس را در می‌آورم. بعد خطاب به معلم فارسی که از ترس می‌لرزید، گفت اینجا کجاست؟ این طویله کجاست؟ معلم گفت: حضرت اجل. قبلاً اینجا مدرسه عالی فلاحت بود، اکنون همانطور که فرمودید طویله است، ولی ما گناهی مرتکب نشده‌ایم، چراکه حسب‌الامر طبق مصوبات در حال تدریس زبان و ادبیات فارسی هستم، طبق پروگرام مدارس. بوذرجمهری گفت: احمق دهانت را ببند. من پروگرام و پرمنگنات این حرف‌ها را نمی‌فهمم. بله تو آقا معلم و هم این محصلان خائن و خطرناک و ضد مملکت هستید. می‌دانی چرا؟ شما نان وزارت فواید عامه و ‌فلاحت را می‌خورید، می‌روید درس وزارت معارف را می‌خوانید. مرد حسابی، تو از وزارتخانه فلاحت حقوق می‌گیری بعد می‌روی چاپلوسی وزارتخانه دیگر را می‌کنی؟

کریم آقا که خدا به طول عمر و خدمت وزرای کنونی بیفزاید، دسته‌گل‌های دیگری هم به آب داد. مردم در راهروهای بلدیه سیگار می‌کشیدند و بقیه سیگار سوخته را توی اتاق‌ها و راهروها می‌ریختند، او دستور داد 10، 20 جاسیگاری در راهروها به دیوار نصب کنند. عده‌ای جاسیگاری‌ها را دزدیدند. خبر به او رسید. دستور داد جاسیگاری‌ها را بلندتر نصب کنند که دست کسی به آن نرسد. کریم آقا خان خدماتی هم کرد و عمرش را به شما داد و به دنیای ابدی رفت ولی، خاکش عمر وزیران و معاونان وزیران امروزی باشد. آقای تقی‌زاده نامی، معاون وزیر راه و شهرسازی است. چند روز پیش ایشان مانند مهندس نعمت‌زاده که گفته بود اتومبیل باید آنقدر گرانقیمت باشد که هرکس خیال خریدن آن را نکند، این آقا هم فکر بکری به مغز اندیشه‌ورزش رسیده و اظهار استحضار فرموده است چرا بنزین اینقدر در ایران ارزان است باید آنقدر بنزین را گران کرد که مردم رانندگی نکنند و جاده‌ها خلوت شود و اینقدر تصادف روی ندهد.

این طرز فکر یک معاون وزیر قرن 21 است که راهکار کم‌شدن سوانح اتومبیل را گران کردن بنزین می‌داند. من وقتی چهره متفکر این نابغه را دیدم که راه‌حل کاستن از تلفات ترافیک بد جاده‌ها را گران‌تر و گران‌تر کردن بنزین می‌داند، چندان تعجب نکردم که وزیر بالادست او نیز به جای اینکه به مردم نواحی آسیب‌دیده و بی‌خانمان ‌شده تسکین و شفی خاطر بدهد و بگوید دولت کمک خواهد کرد تا خانه‌های ویران شده آنها از نو ساخته شود با لحنی شبیه ظل‌السلطان پسر ناصرالدین‌شاه و تیمسار بوذرجمهری و با تشدد پاسخ می‌دهد: دولت قیم مردم نیست که برای آنان خانه بسازد! او اگر از افکار عمومی واهمه نداشت، مثل شیر در زورخانه می‌غرید. چشمشان کور بروند بسازند. ما که کفیل و وکیل مردم نیستیم، ما که زلزله ایجاد نکردیم. به ما چه مربوط است؟

به هر ترتیب تا زمانی که این طرز فکر وجود دارد، کار ایران با خداست. از یک طرف مقام معظم رهبری مرتباًَ ابراز نگرانی می‌کند و می‌گوید مردم را از چادرها نجات دهید، کانکس هر چقدر می‌توانید زودتر بسازید و به آنها برسانید. از سوی دیگر این وزیر بی‌تدبیر جیغ‌جیغی و معاون او هر جا دهان باز می‌کنند مردم را می‌رنجانند و عصبانی می‌کنند. بوذرجمهری عذرش این بود که سواد ندارد و حتی به جای امضا نوک انگشت به استامپ می‌زد و جای امضا می‌گذاشت، اما این جناب وزیر پررو و مدعی و معاون از خود بدترش دارای دهها دیپلم و مدرک لیسانس و فوق‌لیسانس و مهندسی و دکترا هستند و آن وقت این‌سان بچگانه و عامیانه و مثل بقال سر گذر چانه می‌زنن و از خود رفع مسئولیت می‌کنند!

انتهای پیام/ جوان آنلاین