art827
۱۱:۴۰ - شنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۴

مادران از روزهای قبل از انقلاب می گویند؛

دلهره های مادرانه زمان انقلاب/ شب ها و روزهای بیاد ماندنی زمستان ۵۷

روزهای قبل از انقلاب روزهای دلهره و دلواپسی بود برای اغلب خانواده ها به ویژه مادران انقلابی که در همه جا به عنوان نیروی پیشگام برای پیروزی انقلاب اسلامی تلاش کردند.

به گزارش صاحب نیوز؛ روزهای قبل از انقلاب روزهای دلهره و دلواپسی بود برای اغلب خانواده ها اما مادرانی که جوان انقلابی داشتند دلشوره بیشتری داشتند به دلیل اینکه ماموران ساواک گاهی بدون هیچ دلیلی تنها به خاطر ظاهر افراد آنها را تعقیب می کردند تا بفهمند چه کاره است و چه می کند.

در این میان مادران بیش از همه نگران بودند؛ مادران انقلابی که در همه جا به عنوان نیروی پیشگام برای پیروزی انقلاب اسلامی تلاش کردند.

اعظم صالحی، مادر 65 ساله انقلابی در گفتگو با خبرنگار ما گفت: روزهای قبل از انقلاب در یک کوچه بن بست ساکن بودیم و در خانه ای قدیمی و کاهگلی زندگی می کردیم، درب خانه چوبی بود و کلون داشت، جوانان انقلابی شب ها برای شعار نویسی می آمدند به محله ما و زمانی که نظامیان به دنبال آنها می گشتند می آمدند به کوچه ما که من در را باز می گذاشتم تا در خانه پنهان شوند.

وی افزود: پسرم در آن زمان 16 سال داشت و یکی از انقلابی ها شد و می رفت به دنبال آنها، کم کم خانه ما شد پاتوق جوانان انقلابی و مسیری برای پخش اعلامیه ها، یک روز ظهر بود یکی از ساواکیان به در خانه آمد و گفت باید خانه را بگردیم و من که تنها در خانه بودم به او اجازه ندادم و گفتم شما چه مدرکی برای جستجوی خانه ما دارید، او هم رفت و دیگر نیامد.

عذرا معزی یک مادر 75 ساله انقلابی دیگر نیز گفت: قبل از انقلاب یک پسر همسایه داشتیم که به اتفاق پسر من که با هم دوست بودند برای چسباندن اعلامیه های حضرت امام(ره) با هم همکاری می کردند، نام آن پسر محمد دلفروزی بود، یک جعبه گریس داشت که در دستشویی خانه ما پنهان کرده بود و شب ها برای پخش اعلامیه آن را بر می داشت.

وی ادامه داد: یک بار ساواک آنها را دنبال کرد تا دم در خانه، او هم آمد رفت روی پشت بام، ما بر روی پشت بام یک جعبه بزرگی داشتیم از جنس چوب که در هم داشت برای مرغ و خروس گذاشته بویدم که شب ها در آن بخوابند، محمد را فرستادیم در آن جعبه و در آن بستیم، ماموران ساواک آمدند روی پشت بام و هر چه جستجو کردند محمد را پیدا نکردند چون اطراف آن جعبه مرغ و خروس ها بودند و ساواکی ها فکر نمی کردند که محمد داخل آن جعبه باشد.

معزی افزود: سال ها گذشت و پس از پیروزی انقلاب محمد به جبهه رفت و شهید شد و این خاطره هنوز در ذهن ما مانده است؛ راهش پررهرو باد.

کبری جلالی مادر 45 ساله انقلابی گفت: قبل از انقلاب من نوجوان بودم، وقتی حکومت نظامی می شد می ترسیدیم که از خانه بیرون بیاییم، یک بار مادرم بیمار شد و قرار شد که او را به دکتر ببریم، شب بود و حکومت نظامی و نمی دانستیم چه کار کنیم.

وی افزود: یکی از جوان های محله از انقلابی ها بود به من و مادرم گفت اگر از خانه بیرون بروید ماموران ساواک جلوی شما را می گیرند اما ما چاره ای نداشتیم، پدرم خانه نبود و حال مادرم اصلا خوب نبود، به ناچار از خانه بیرون رفتیم.

جلالی ادامه داد: در آن زمان آمدیم سر خیابان ایستادیم تا ماشین سوار شویم، اصلا هیچ ماشینی هم پیدا نمی شد و من و مادرم مجبور شدیم چند ایستگاه پیاده برویم تا به درمانگاه برسیم.

وی گفت: هنوز چند قدم مانده بود تا درمانگاه که یکی از ماموران ساواک جلوی ما را گرفت که چرا از خانه بیرون آمده اید، من گفتم مادرم بیمار است باید او را سریع به دکتر برسانم که مامورا ساواک به ما گفت سریع وارد درمانگاه شوید، باید تا صبح همانجا بمانید، ما هم تا صبح درمانگاه بودیم و پدرم وقتی به خانه آمده بود همه جا به دنبال ما گشته بود تا ما را پیدا کند.

مریم کربلایی مادر 69 ساله انقلابی گفت: روزهای قبل از انقلاب، روزهای وحشت و رعب بود؛ روزهایی که هر خانواده ای که دختر و پسر جوان داشت می ترسید که نکند بلایی به سر آنها بیاید.

وی افزود: زیر زمین خانه ما شده بود پاتوق انقلابی ها، زیرزمینی با طاقچه های کوچک و قدیمی؛ من زمستان ها ترشی درست می کردم و در آنجا نگهداری می کردم و تابستان ها هم سبزی خشک می کردم و فلفل و انجیر و انگورها را رشته رشته می کردم با نخ و می بشتم به سقف زیرزمین و بوی همه نوع خوراکی از زیرزمین می آمد.

کربلایی بیان کرد: کنار زیرزمین یک دستگاه زیراکس قدیمی وجود داشت که پسران اعلامیه های حضرت امام(ره) را زیراکس می کردند، روزها پسران سر کار می رفتند و شب ها بعد از نماز مغرب و عشا قرارشان در خانه ما بود، چند ماهی بود که این کار انجام می شد تا اینکه یک بار یکی از ماموران ساواک متوجه شده بود در این خانه خبری هست و یکی از پسرها را تا خانه ما تعقیب کرده بود.

وی ادامه داد: تقریبا هشت تایی بودند که به زیرزمین خانه ما می آمدند، چند ساعتی می ماندند و می رفتند، آن شب به پسرم گفتم به آنها بگوید که شب را بمانند و فردا صبح بروند تا ماموران ساواک هم رفته باشند، دو نفر از آنها قبول نکردند و گفتند خانواده های ما چشم به راه هستند و ما باید زودتر برگردیم.

کربلایی اضافه کرد: ساعت 11 شب بود و حکومت نظامی، ماموران ساواک هم به محض اینکه کسی را در این موقع شب می دیدند از او بازجویی می کردند که برای چه آمده بیرون کجا بوده و چه می کند؟ بالاخره آنها از خانه ما بیرون رفتند و فردای آن روز به ما اطلاع دادند که ماموران ساواک دنبال آنها بودند و یکی از آنها را به شهادت رساندند. روحش شاد.

آری؛ این خاطرات شیرزنان سرزمین من است که از دوران انقلاب بیان شد.

انقلاب اسلامی این دُر گرانبها با زحمت فراوان به پیروزی رسید و جوانان زیادی در این مسیر جان شیرین خویش را به جان آفرین تقدیم کردند؛ بر ما باد که ادامه دهنده راه آن ها باشیم و نگذاریم این انقلاب عزیز به دست نا اهلان برسد.

انتهای پیام/آرمان زنان/ ی