2879530_645_0
۱۰:۱۰ - سه شنبه ۱۳۹۶/۱۱/۲۴

یادداشت؛

انقلابی که از جنس دین بود و از نوع تقابل حق با باطل

انقلابی که از جنس دین بوده و هدفش دینی باشد  را می‌توان با توجه به کلام خداوند انقلاب نور و در وسعت جهان تاریک پر از ظلم، انفجار نور تلقی کرد،  چراکه مردم به صورتی انقلابی و نه به صورتی از یک جنبش اجتماعی مرسوم دنیا، حکومت ظلم و ظلمت آن زمان را برانداختند.

صاحب نیوز؛ به نقل از مباحث، سید فرزام موسویان فرد/اگر تفکرات حال حاضر دنیا را به دو بخش کلی تقسیم کنیم، یک بخش را تفکرات الهی می‌توان نامید و بخشی دیگر را تفکرات الحادی.
تفکرات الهی به آن دسته از مقولات سوبژکتیویته ای (ذهنی) گفته می‌شود که تکیه‌گاهی الهی، غایتی الهی، مشروعیتی الهی و بینشی و تفکری الهی دارند.
جهان‌بینی و ایدئولوژی این دست از تفکرها با محوریت خداشناسی و معاد و تکلیف به عنوان یکی از شاخصه‌های مسئولیتی انسان شکل می‌گیرد.
انسان در ارتباط با خداوند هر فعلش مسئولیتی را بر او بار می‌کند، این مسئولیت می‌تواند عذاب او را درپی داشته باشد و می‌تواند پاداش او را در پی داشته باشد همچنین انسان در این دیدگاه فانی نیست بلکه جهانی دیگری در انتظار اوست که با مرگ او زندگی به شکل دیگری ادامه می یابد و در نهایت تمامیِ اعمال برای قرب الهی و وجهی از رضای الهی انجام می‌شود. چراکه تمام وجود و غایت اوست، اوست که می‌آفریند و اوست که می‌میراند، اوست که وجود می‌دهد و اوست که می‌تواند وجود را به عدم مبدل سازد و اوست که بی‌نیاز است و همه‌ی موجودات به او نیازمندند، پس سلطنت و قدرت و پرستش و خدایی شایسته‌ی اوست.

در مقابل تفکر الحادی تفکری است که مهم‌ترین مقولات سوبژکتیویته (ذهنی) را  به این‌گونه بیان می‌کند: انسان محور عالم و خدای عالم است، هرانچه هست ماده است و انسان حیاتی دیگری ندارد، آدمی از تمام جهات آزاد است و تکلیفی عاید او نیست و اگر تکلیفی بر او بار می‌شود بر خواسته از قرارداد اجتماعی و نظم اجتماعی است و چهار تمامی اعمال حول محور سودگرایی و لذت‌گرایی باید تنظیم شود.
قابل‌ذکر است که دلیل سوبژه نامیدن این مقولات این است که چنین دیدگاه‌هایی چه در ادیان و تفکرات الهی و چه در تفکرات الحادی اگرچه بر خواسته از واقعیت باشد اما انتزاعی،  ذهنی و فهمی است ذهنی که جایگاه این مفاهیم را در ذهن معرفی و اشارت می‌کند. لکن آنچه واقعی و حقیقی است مفاهیم و مقولات الهی است.
اما قانونی هست به این نحو که  هر یک از تفکر الهی و تفکر الحادی برای خود سیستم‌ها و نظام‌های سیاسی خاصِ خود را تئوری پردازی می‌کنند و آن را به اجرا می‌گذراند در همین قاعده و قانون است که حکومت‌های لیبرال دموکراسی اروپایی و آمریکایی شکل می‌گیرد و بر اساس تفکر الهی است که حکومت‌های دینی چون حکومت پیامبران الهی از جمله پیامبر اسلام تحت عنوان حکومت اسلامی شکل می‌گیرد، لکن باید توجه داشت همه‌ی پیامبران موفق به تأسیس حکومت‌های الهی نشدند اما به جهت اجرای احکام الهی به قطع و به حتم اگر موقعیت و شرایط محقق می‌شد آن بزرگواران دست به تأسیس حکومت دینی می‌زدند و مردم را حول کلمه‌ای واحد یکپارچه می‌ساختند.
شاید تا سال 1357 حکومتی اسلامی و ناب که بتواند در برابر نظام‌های الحادی قد علم کند و فریاد اسلام را به گوش مردم دنیا برساند وجود نداشت.
لکن حکومت‌های صفویه و آل‌بویه البته آن حکومت و نظامی اسلامی که مدنظر است نبودند به همین جهت اولین حکومت بر حق اسلامی را می‌توان تأسیس جمهوری اسلامی ایران در سال 1357 دانست.
همچنین حکومت‌های عباسیه و امویِ نیز راه حکومت اسلام ناب را به انحراف کشیدند و ولایت را به خلافت بدل کردند پس آن‌ها نیز حکومتی دینی نیستند بلکه شبهه دینی و مشبه‌به دین هستند.
اما حکومتی که پیامبر (ص) و امام علی (ع)  عهده‌دار آن بودند از جمله حکومت‌های اسلامی بود که با دسیسه‌ی سقیفه ای ها به غایت و نهایت خود نرسید.
اما حکومتی که نماینده اسلام است درست زمانی قد برافراشت که حکومت‌های مادی و الحادی بر سرکار بودند، حکومت‌هایی که مشی و روش خود را همیشه بر اساس آن اصولِ نامبرده چیدمان و تئوری پردازی کرده‌اند؛ و بر اساس عدم تکلیف و عدم و جود خدا و خدایی انسان و با شعارهایی چون عدالت و انسان‌دوستی و حقوق بشر، جنگ‌های بی‌شماری را بر بشریت تحمیل کردند.
هم آن‌ها که خدا را کدخدای دهکده‌ی جهانی می‌پنداشتند و داعیه‌دار عدالت بودند، همیشه مردم دنیا را از جنگ و قدرت فیزیکی خود ترسانده است، همیشه هرکه برخلاف مشی و سیره‌ی او رفتار کند اعمال تحریم شده است الا اینکه به او باج داده شود و در فضایی به گفته‌ی خودشان دیپلماتیک رایزنی‌هایی را صورت دهند و حکومت‌های جهان را زیر بال‌وپر خونین خود جای دهند لکن تئوری‌های خود را به خورد ملت‌ها دهند و آنان را مطیع خویش سازند.
در همین فضای دگم و اتوریته ی ظلمت بر مردم بود که انقلابی دینی شکل گرفت، انقلابی که با پشتوانه‌ای مردمی تابه‌حال به مسیر خود ادامه داده است انقلابی که از جنس دین بود و از نوع تقابل حق با باطل.
خداوند نیز دراین‌باره می‌فرمایند:«الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النورو الذین کفروا اولیاوهم الطغوت یخرجونهم من النور الی ظلمات» (257/بقره)
خداسرپرست و یار کسانی است که ایمان آورده، آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌برد. و کسانی که کافرشدند، سرپرستان آنا طغیان گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند.
کلام خداوند اسلام و دین الهی را نور می‌نامد و خارج شدن از دین و حیطه‌ی الهی را وارد شدن در ظلمت و تاریکی می‌نامد.
و به‌راستی چنین است، در طول تاریخ بشریت همواره کسانی که به‌غیراز دین حق و دین الهی گرویدند جنایات بی‌شماری کردند و اگر کسانی در دین متخلف و به سمت تاریکی تمایل داشته است این چهره‌ی نفاق را نمایان می‌کند، چهره‌ای که در اکثر حکومت‌های دینی نمود داشته است؛ مانند چهره‌ی طلحه و زبیر که داعیه‌ی اسلام داشتند اما با حکومت حق و با امام عادل (امام علی (ع)) وارد جنگ شدند و نفاق خود را نمایان ساختند و مانند سقیفه ای ها که حکومت بر حق امامت و ولایت را به خلافت بدل کردند و از نائب بر حق رسول اکرم (ص) آن حق را گرفتند و هکذا …
اما آنچه بر اساس تئوری پیش رو مشخص است انقلابی که از جنس دین بوده و داعیه‌دار دین و هدفش  دینی باشد و آن دین هم بر حق بوده و نظامش چون دین اسلام و انقلاب اسلامی تئوری‌های دینی را به اجرا گذارد، آن انقلاب را می‌توان با توجه به کلام خداوند انقلاب نور و در وسعت جهانی خودش که درتاریکی‌های جهانی یعنی در تفکرات الحادی جهان شروع به شکفتن گرفت، می‌تواند انفجار نور تلقی شود چراکه مردم به صورتی انقلابی و نه به صورتی از یک جنبش اجتماعی حکومت ظلم و ظلمت آن زمان را برانداختند و حکومتی نو بنا کردند که آوازه‌اش در جهان پیچید؛ و حکومت‌های الحادی را به شوک و ترس واداشت.
و این دو مفهومِ انفجار و انقلاب دو مفهوم ترکیبی است که اولی خبر از عظمت آن، سرعت و جدیت آن می‌دهد و دومی خبر از تغییر زیرساخت‌ها و خبر از تسخیر دل‌ها و قلب‌ها در سطوح مردم جامعه می‌دهد.
و میدانیم که مسئولانِ دلسوز و میهن‌دوست و دین‌شناس و زمانه شناس می‌بایست قدر این انقلاب و مردم بدانند و از آن صیانت و حفاظت کنند و در پیشرفت و پیشگامیِ آن تلاش مضاعف در پیش گیرند.

انتهای پیام/ w