photo_2018-02-12_12-54-52
۱۶:۲۵ - دوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۲۳

آنچه که فراموش کرده ایم؛

فرهنگ تخریب و تخریب فرهنگ!

اگر سینما را معادل یک بنای فرهنگی بدانیم، خبر تخریب سینما در اذهان آیندگان همان می کند که مطالعه وقایع تلخ تخریب ابنیه فرهنگی با ذهن ما کرده است.

صاحب نیوز؛ مالک شیخی/  وقتی تاریخ را ورق می زنیم، بخشی از تلخ ترین نقاط آن، جنگ ها و تخریب ابنیه های تاریخی و فرهنگی بعنوان هویت ماست. تخریب بناها و قنات ها توسط مغول، غرض ورزی های ظل السلطان در تخریب عمارت ها، حمله محمود افغان به اصفهان و بسیاری از این دست در تاریخ تخریب ثبت شده اند که بازگویی آن صرفاً زجر روح هر ایرانی ریشه دار را به همراه خواهد داشت. قطعاً زخم چرکین این فجایع حتی با مرور زمان نیز التیام نمی یابد چرا که فرهنگ تفکیک ناپذیر از شاکله ی هویت هر انسان است. الگوی سیاست فرهنگی در تاریخ، آنچنان که «والتر سانتاگاتا» نویسنده کتاب «کارخانه فرهنگ» می گوید در چهار الگوی «تخریب فرهنگ، نادیده گرفتن فرهنگ، حفظ فرهنگ و تولید فرهنگ» دسته بندی می شود که تخریب فرهنگ نمونه های متعددی از تخریب ابنیه های فرهنگی و تاریخی در تاریخ کشور ما داشته و دارد. اکنون در کنار توجه به الگوهای سیاست فرهنگی، «توسعه فرهنگی» مفهومی قابل توجه برای کشورها قرار گرفته، چرا که نظریه پردازان فرهنگ معتقدند توسعه اقتصادی در دنیای مدرن هنگامی که با جنبه های دیگر توسعه فرهنگی همراه نباشد حاصلی جز لوکس گرایی و تراکم جمعیت، بی نظمی و فساد نخواد داشت. چه بسا مفهومی از توسعه که صرفاً بر اقتصاد تکیه کند، شرایطی ساختاری به وجود می آورد که خود توسعه نیافتگی را تشدید می کند.

سینما و توسعه فرهنگی

با همراهی دنیای مدرن آرام آرام در کنار بناهای فرهنگی، سینما نیز توسط یونسکو مولفه مهمی در تمدن و توسعه فرهنگی محسوب شد؛ چراکه سینما صرفاً یک سالن برای فروش بلیط تماشای فیلم نیست بلکه شاخصی معنادار برای امنیت و فرهنگ هر جامعه است. سینما فضایی است که استعداد پاسخگویی به نیازهای دیگری غیر از تماشای فیلم را دارد که این استعداد در فضاهای دیگر تفریحی شاید یافت نشود. محلی اجتماعی که افراد کنش های متعددی را در آن تجربه می کنند. سینما برای قرارگرفتن مخاطب در رویدادی اجتماعی بهانه قرار می گیرد که در یک واکنش عاطفی جمعی به موضوعی مشترک واکنش نشان می دهد. پدیده ای که آن را «نفس تماشاچی» می نامند. عمارت سینما کالبدی معنادار و بلکه نمادین است که نشان می دهد تعداد زیادی در یک تجربه جمعی در امینت کامل و در پذیرش مشترک، بطور مسالمت آمیز حرفی دیگر را در قالب نقش های فیلم می بینند ، می پذیرند و لذت می برند. در جهان امروز ، تعداد سالن های سینما نوعی قدرت فرهنگی نیز به شمار می آید؛ در شاخص های جهانی ثبت می شود؛ در فهرست های صنایع فرهنگی به شمار می آید و هر کشوری به آن افتخار می کند، همان گونه که به داشتن ابنیه های تاریخی و فرهنگی به جا مانده از گذشته می بالد. به همین دلیل است که تقریبا تمام کشورها سعی می کنند مجموعه های سینمایی با بیش از بیست سالن داشته باشند تا در سطح استانداردهای جهانی قرار بگیرند.

تخریب فرهنگ در روزگار معاصر

اکنون اگر سینما را معادل یک بنای فرهنگی بدانیم، خبر تخریب سینما در اذهان آیندگان همان می کند که مطالعه وقایع تلخ تخریب ابنیه فرهنگی با ذهن ما کرده است. اینکه آیندگانی مسئولین کنونی را بی تفاوت در تخریب یک بنای فرهنگی بنام سینما بدانند قطعاً همان قضاوتی است که در مورد شاه سلطان حسین ها کرده اند. اینکه 110 سال از افتتاح اولین سالن سینما توسط «روسی خان» و «آقایوف» و «ادرشیر خان ارمنی» در دوران قاجار گذشته و در کشوری که داعیه انقلاب فرهنگی دارد درست در وسط پایتخت فرهنگی آن، سینمایی که به نام «ایران» است در روز روشن تخریب می شود و آب از آب تکان نمی خورد. قطعاً قضاوتی که تاریخ بین ما و قاجار و صفویه خواهد کرد، قضاوتی است که تلخی آن اگر بیش از تلخی قضاوت درباره سلطان حسین ها نباشد، کمتر نخواهد بود. اکنون بیش از یک ماه از تخریب بنای فرهنگی سینما ایران در اصفهان می گذرد و تنها «حوزه هنری اصفهان» است که از خیل جمعیت متولیان فرهنگی این شهر هنرپرور، زبان به اعتراض این حرکت ضدفرهنگی گشوده است که البته رسانه های دلسوز مردم نیز در رسا نمودن این صدا بی تاثیر نبوده اند. طبق سرشماری رسمی در سال 1390 ، از 1180 شهر کشور فقط 60 شهر سینما دارند و در این 60 شهر 35 میلیون نفر به سینما دسترسی دارند. حدود 45 میلیون نفر دیگر که 20 میلیون نفر آن را جمعیت روستایی تشکیل می دهد و 25 میلیون نفر هم شهرنشین هستند، به سینما دسترسی ندارند. از آن 35 میلیون نفری هم که به سینما دسترسی دارند قریب به 70 تا 80 درصدشان به سینمای استاندارد دسترسی ندارند. موضوعی که این سالها بعنوان دغدغه حوزه هنری در نهضت نوسازی سینماها مطرح است و دستاوردهای خوبی برای مردم به همراه داشته که نمونه بارز آن بازسازی سینما فلسطین و پردیس سینمایی چهارباغ در اصفهان است.

اما طنز ماجرا اینجاست که با افزایش رو به رشد جمعیت ، آیا کاهش سالن های سینمایی امری معقول است؟ حال آنکه می دانیم محدوده سن مخاطب سینما از 16 سال تا 30 سال است و 80 درصد مخاطب سینما را همین رده سنی تشکیل می دهد. اکنون ما را چه شده است که همین مکان های محدود تفریح و نشاط جوانان را تخریب و به جای آن برجهای تجاری می سازند و صدا از کسی در نمی آید؟ در ماده 161 قانون توسعه سوم آمده بودکه شهرداری اجازه دارد به میزان کاربری مفید سینما از عوارض واحد های تجاری کم کند. بنابراین چه بسا طرف قرارداد در برخی پروژه ها اساساً به وجود سینما در مجموعه خود علاقه ای نداشت ولی برای استفاده از این ماده، سینما را در مجموعه تجاری خود می گنجاند ولی متاسفانه تفسیرها و تبصره هایی که به آن اضافه شد، این کورسوی امید را نیز خاموش کرد.

برای قضاوت تاریخ

در یک نگاه منصفانه می توان گفت که مهم ترین ثروت شهرها، خیابان ها و بلوارها و پاساژهای آن نیستند بلکه جریان زندگی مهم ترین ثروتی است که هر شهری از آن برخوردار نیست و سینما بعنوان یکی از اصلی ترین عوامل تقویت کننده جریان زندگی شهری موضوعی است که اگر به آن پرداخته نشود معضلاتی را در جامعه به دنبال خواهد داشت که گاه از اغتشاش و اعتراض سر بر می آورد، لذا بهتر است متولیان امر، گرانیگاه سیاست های فرهنگی خود را از تولید فیلم، به کنش «سینما رفتن» تغییر دهند، که نیاز اصلی این سیاست ،ساختن سینماست نه  تخریب آن. سینمایی که الان در حال تخریب است و ما آرام نشسته ایم که….حقیقتا تاریخ درباره ما چه قضاوت خواهد کرد؟!

تا زخم را گردن نمی گیریم این زخم های کهنه پابرجاست/ ما بیشتر دنبال توجیه ایم این فرق ما با مردم دنیاست

انتهای پیام/ هنرما/ی