13970310000342_Test_PhotoH
۰۹:۲۴ - سه شنبه ۱۳۹۷/۰۳/۱۵

شاعر جوان بیت‌رهبری در گفتگوی اختصاصی با صاحب‌نیوز؛

شعر اصفهان بسیار درخشان است/ شاعر جشنواره‌ای شهرتش را از راه مشروع بدست می‌آورد/ آقا وقتی شعر مرا می‌شنید ابیات را با تحسین‌هایش تائید می‌کرد

ایشان همیشه به شاعران جوان لطف داشته اند و الحمدلله وقتی شعر من را می شنیدند ابیات را با تحسین هایشان تائید می کردند و خدا را شکر بیت چهارمم ایشان را خیلی بیشتر خوشحال کرد و دوبار گفتند «تکرار کن!».

به گزارش صاحب نیوز؛ شاید زیاد معروف نباشد نه مثل همشهری اش بیابانکی و نه مانند استاد خاسته.

شاعری جوان است. از همان هایی که ساعت ها باید بنشینی و به حرف هایش گوش دهی. از آنهایی که غنیمت اند در این عرصه و کم. لهجه شیرین و خاص خمینی شهری او مصاحبه را حلوایی تر می کند. حالا میلاد می نشیند روبروی من صبح یکی از روزهای خردادماه. جوانی لاغر اندام با ته ریشی سیاه و چشمانی نافذ. گیرایی کلامش در گوشه گوشه مصاحبه موج می زند. آنجا که هر چه می پرسم جوابی در آستین دارد با اینکه مصاحبه بداهه است و این به دلیل علمی است که در عرصه ادبیات دارد.

در ساله ای اخیر شاعران بسیاری از اصفهان در بیت رهبری و در مقابل مقام معظم رهبری شعرخوانی کرده اند. شاعران جوانی که با اشعار زیبایشان در بیت مدعوین را به تحیر وا داشتند.

میلاد حبیبی یکی از شاعران جوانی بود که در شب میلاد حضرت امام حسن علیه السلام کریم اهل البیت و در 15 ماه مبارک رمضان سال 1397 در بیت رهبری شعرخوانی کرد. جوان شاعری که این روزها قلم فرسایی در شعر آیینی جز خصایص اوست. میلاد متولد سال 1373 و خمینی شهری است. او در رشته حسابداری تحصیل می کند و برادر زاده شهید عبدالله حبیبی است. گفت و گوی اختصاصی صاحب نیوز را با او بخوانید.

*حسابداری و شاعری؟ چه تضاد زیبایی در این باره توضیح می دهید؟

با شعر از دوران کودکی آشنا شدم. اولین خاطره من برمی گردد به کلاس سوم ابتدایی، آن موقع در پیک نوروزی کلاس سوم یک بیت شعر نوشته بود و خواسته بود ما دو بیت به این شعر اضافه کنیم. این اولین باری بود که من به شعر گفتن فکر می کردم و یکی دو سال بعد هم گاهی یک چیزهایی می نوشتم. یادم هست یک دفتر هشتاد برگ داشتم که بر روی آن نوشته بودم «متن کامل دیوان میلاد حبیبی» این جمله را به تقلید از آنچه که روی دیوان پروین اعتصامی در کتابخانه‌ام داشتم، نوشتم در حالی که فقط دو صفحه و دو تا شعر در این دفتر هشتاد برگ داشتم، اما به مرور شعر گفتن را رها کردم.

*اصلا چه شد وارد عرصه شعر شدید؟

کلاس دوم هنرستان بودم که با خودم قرار گذاشته بودم جمعه ها یکی دو بیت شعر خوب پیدا کنم و به نیت امام زمان(عج) برای همه ارسال کنم، اما مدتی که گذشت خواستم این دو بیت ها را خودم بگویم و از طرفی هم دلم نمی خواست کسی بداند من شعر می گویم!

*چرا؟

چون حقیقتا از شاعرها چهره مدوحی در ذهن خودم و اطرفیانم نبود، هر وقت می گفتند فلانی شعر می گوید اولین چیزی که به ذهنم می آمد یک آدم با ظاهر پریشان و یک ماه حمام نرفته ای است که بیکار است و شعر می گوید تا اینکه اول پسر عمویم این موضوع را فهمید و کمک کرد با همان کیفیت محرمانه! برای هیئت هم شعر بگویم و کسی نفهمد که شاعر شعر من هستم.

*چه دلیلی برای این کار داشتید؟

هنوز دلیل این تقلای پنهان بودن شاعریم را نمی دانم، اما برای خودم جالب است و همچنان سعی دارم که تا وقتی کسی خودش نفهمیده، نگویم شاعرم.

خلاصه بعدها با دکتر مهدی موذنی آشنا شدم و وقتی فهمید من شعر می گویم بسیار به من کمک کرد و دغدغه ای داشت که برای شنیدن هر شعر من ولو ضعیف و ابتدایی، مسافت طولانی طی می کرد تا به خانه ما بیاید و شعر جدیدم را بشنود، نقد کند و نظر بدهد. بعد از او هم از طریق فضای مجازی با آقای محسن قاسمی از شاعران قم آشنا شدم که واقعا حق استادی گردن بنده دارند. او با حوصله تمام، مسائل نقد ادبی و آرایه های ادبی و خلاصه هرچه که در انجمن‌های ادبی کسی حوصله آموزش دادنش را ندارد، به من یاد می داد.

بعد از آن از سال 1393 عضو موسسه شهرستان ادب شدم، آنجا به فضای شعر کشور آشنا شدم و فهمیدم که همه جا شاعران خوبی دارد. شهرستان ادب فرصتی را فراهم کرد که من بیشتر دیده شوم و با شاعران شناخته کشور آشنا شوم. جشنواره های شعر را تجربه کردم و دوستان شاعرم زیاد شدند که تا امروز که در خدمت شما هستم.

*شما شاعر خمینی شهر هستید در این شهر شاعران برجسته ای همچون خاسته و بیابانکی رشد کردند، چقدر با آنها مراوده داشتید و مراوده با آنها چقدر در شما تاثیر گذار بوده است؟

بله، من اهل خمینی شهرم و شاعرای این شهر نیاز به معرفی ندارند و خودم را هم کوچک همه آنها می دانم! از استاد حداد که همیشه به بنده لطف داشتند تا …. اما یک حقیتی وجود دارد و آن این است که ورود من به دنیای شعر برابر شد با دوران انفعال شعر خمینی شهر، استاد خاسته فوت کرده بود، کنگره میلاد آفتاب تعطیل شده بود و آقای بیابانکی و زهتاب هم که سال هاست ساکن تهران شدند و خود شاعران خوب خمینی شهر هم، انزوا گزیدند. شاید به همین خاطر است که من دوستان صمیمی شاعرم خارج از خمینی شهر هستند.

خدا خدا می کنم فرصتی پیدا کنم و به محفل شعر انگور بروم و دوستانم را ببینم و انگیزه پیدا کنم برای شعر گفتن و شنیدن شعر خوب، ترجیح می دهم مقابل آقای ناصحی، کاروان و رستگار …. بنشینم و اخلاق شاعری را یاد بگیرم یا دوست دارم اگر برنامه سفر شعری دارم رفقایی مانند علی فردوسی و محمدحسین ملکیان همسفرم باشند. اگر درد دلی داشته باشم یا با مجتبی خرسندی که اهل بروجرد است درد دل می کنم یا امیر سلیمانی که از زنجان است. خلاصه که شعر حداقل برکتش برای من همین دوستی های خارج از جغرافیای خمینی شهر بوده است.

*از رتبه هایی که در جشنواره ها آورده اید بگویید؟

به لطف خدا خیلی و حتی اکثر جشنواره های شعر را لااقل یک بار تجربه کرده ام. تا جایی که خیلی ها به من می گویند تو «شاعر جشنواره ای» هستی، اما چه باید کرد وقتی حال ادبیات خوب نیست؟ وقتی گروه بندی های بی فایده داریم یا باید صاحب چتر باشی و یا خودت را ببری زیر چتر فلانی! در این شرایط معقول ترین راه جشنواره است البته با کنگره بازی موافقم نیستم.

*چرا! مگر کنگره بازی چه به روز شاعران می آورد؟

چون معتقدم آن آتش بزرگ طبع شاعر را خیلی زود تبدیل به یک شعله آبی رنگ کوچیک می کند، اما باید بپذیریم که شاعر جشنواره ای لااقل شهرتش را از راه مشروعی بدست آورده است.

* به نظر شما دغدغه های اساسی در حوزه ادبیات چیست؟

دغدغه من این است که یک روزی بیاید که نگاه ها به شعر تک بعدی نباشد، کاریکاتوری نباشد، اینطور نباشد که بعضی از دوستان شاعر آئینی شعر عاشقانه گفتن را کار بیهوده بدانند و بگویند و روشنفکر شعر در مدح و مرثیه اهلبیت را «شعر تاریخ مصرف دار» بدانند. اینطور نباشد که اگر برای استادی شعر به سبک هندی خواندی، بگوید الا و لابد باید شعر دارای روایت جز به جز باشد و توصیف موقعیت باشد و دیگری شعر روایی را صرفا نظم بداند! جالب تر اینکه همه هم نظر خودشان را وحی منزل می دانند، انگار که این است و جز این نیست.

*به اعتقاد شما انجمن های شعری چقدر می تواند در پیشبرد اهداف شاعران و تقویت زمینه های شعری آنها یاری رسان باشند با توجه به اینکه این روزها انجمن های شعری دیگر رنگ و بوی نقادی ندارد و اغلب به صرف شعر خوانی به اتمام می رسد.

ببینید من در سوال قبل دغدغه ام را عرض کردم به نظرم انجمنی که این دغدغه را رفع کند را باید پاشنه ورودی اش را بوسید و انجمنی که دارای این آسیب است هر لحظه ای که باز باشد دارد یک ضربه به ادبیات می زند، باید جا برای همه باشد و باید در حوزه نقد دایره دیدمان را وسیع کنیم.

*گفتمان سازی عدالت، مقاومت و فضایل اخلاقی در حوزه شعر و ادبیات چگونه است؟ قالب شعرهای شما حول این موضوعات هست؟ تا چه حد در این قالب ها کار کرده اید؟

اصلا ادبیات انقلاب اسلامی یعنی همین، یک تعبیری رهبر انقلاب دارند که می فرمایند «شعر انقلاب آن شعر است که در خدمت هدف های انقلاب است» یعنی در خدمت عدالت، انسانیت، دین، وحدت، رفعت ملی، پیشرفت همه جانبه کشور و در خدمت انسان سازی به معنای واقعی کلمه است. بنابراین همین که شاعر از فضایل اخلاقی می گوید یعنی در صراط مستقیم است، اما این کافی نیست. اصلا طبق نص صریح قرآن «شاعر مومن کسی است که در مقابل ظلم ساکت نمی ماند» مگر می شود در این دنیای پرتنش بی خیال نشست و فقط شعر گل و بلبلی سرود. من هم سعی می کنم از این قافله جا نمانم در هر موضوعی که لازم باشد شعر بگویم از اجتماعی و عاشقانه گرفته تا مقاومت و پایداری و … .

*شعر شاعران آیینی چه ویژگی خاصی دارند؟ شما هم از آن دسته شاعران آیینی هستید؟

خدا را شکر توفیق شعر گفتن برای حضرات معصومین(ع) نصیبم شده، اما مسئله ای که وجود دارد این است که شعر آئینی برای ما منحصر شده در تولد حضرات معصومین(ع) و شهادت هایشان، همین است که وقتی مثلا می خواهیم برای حضرت زهرا(س) شعر بگوییم فقط به سراغ نحوه شهادت ایشان می رویم، انگار نه انگار که ایشان 9 سال زیباترین زندگی را با حضرت امیرالمومنین(ع) داشته اند! انگار اصلا به آنچه در این 9 سال گذشته کار نداریم.

*در سال های اخیر بسیاری از شاعران اصفهانی در بیت رهبری شعرخوانی کرده اند شما هم به عنوان یکی از این افراد و با توجه به شعرهای مختلقی که شاعران شهرهای مختلف ارائه کردند جایگاه شعر اصفهان در کشور را چگونه می بینید؟

شعر اصفهان بسیار درخشان است، این یک ادعا نیست فیلم شعرخوانی شاعران اصفهان محضر رهبری موجود است. برویم و بررسی کنیم شعرخوانی های شاعران اصفهانی و تحسین های ایشان را. این حرف اصلا از روی تعصب نیست بلکه حقیقت است که حداقل در این بازه زمانی دو دهه اخیر شعر اصفهان یک سر و گردن از بقیه استان ها بالاتر است، جدای از این، حضور پرنگ اصفهانی ها در کنگره ها هم گواه دیگری است.

*شما برای شعر خوانی چند بار به بیت رهبری مشرف شدید؟

در سال های 95 و 96 و 97 افتخار حضور داشته ام که امسال توفیق شد شعر بخوانم در محضر ایشان.

*نظر آقا درباره شعر شما چه بود؟ چه گفتند آقا هنگامی که شعر خواندید؟

ایشان همیشه به شاعران جوان لطف داشته اند و الحمدلله وقتی شعر من را می شنیدند ابیات را با تحسین هایشان تائید می کردند و خدا را شکر بیت چهارمم ایشان را خیلی بیشتر خوشحال کرد و دوبار گفتند «تکرار کن!» دست آخر هم از من پرسیدند اهل کجایید؟ گفتم خمینی شهر و ایشان چندبار آفرین و ماشاالله گفتند.

*شعرتان را بخوانید.

به دست شعله های شمع دادم دامن خود را
مگر ثابت کنم پروانه مسلک بودن خود را
اگر تقدیر تن دادن به فرمان زلیخا بود
همان بهتر که دست گرگ می دیدم تن خودرا
تو را ای عشق، از بین هوس ها یافتم آخر
شبیه آن که در انبار کاهی سوزن خود را
اگر این بار رو در رو شدم با خود در آئینه
به آهی محو خواهم کرد تنها دشمن خود را
بگو با آسمانِ بغض دارِ پیرهن از ابر
برای گریه کردن پاره کن پیراهن خود را
به امیدی که شاید بگذری از کوچه ام یکشب
به در آویختم فانوس هرشب روشن خود را

*و حرف های پایانی شما؟

تشکر می کنم از شما و همه کسانی که به من لطف داشته و دارند و این جمله را از قول علی فردوسی تکرار می کنم که «در ادببات کسی جای کسی را تنگ نمی کند» بگذاریم هر کس کار خودش را بکند تا آینده غربال بدست بیاید، کاری که قرار است غربال آینده انجام دهد را ما انجام ندهیم.

زین بیشتر چه باشد هنگامه توهم/ چون گرد صبح عمریست هیچیم و خود نمائیم

انتهای پیام