image_2018_06_08-05_06_04_198_KHG
۲۳:۳۱ - جمعه ۱۳۹۷/۰۳/۱۸

شاعر جوان بیت رهبری در گفت و گوی اختصاصی با صاحب نیوز:

شعر سرودن جهاد است و شاعر جهادگر/ آقا مرا با آفرین گفتن هایشان تشویق می کردند

شاعر جوان اصفهانی پیرامون جلسه شعر در محضر رهبر انقلاب گفت: آقا با هر مصراع و بیت شعر مرا با آفرین گفتن هایشان مورد لطف قرار دادند و حتی چند بیتی را هنگام رسیدن به قافیه با من همخوانی کردند،در پایان هم تشکر کردند و انتخاب موضوع شعر را مثبت ارزیابی کردند.

به گزارش صاحب نیوز؛ محمدحسین ملکیان، جوانی آرام و آرام و آرام. هر چه در او  بگردی این خصلت را در او پررنگ تر می بینی. آرام سخن می گوید. آرام می خندند و آرام شعر می خواند. اصلا یک جور آرامش خاصی در نگاه و لحنش پیداست. ملکیان فرزند یکی از جانبازان غیور کشور است. دوستانش «فراز» صدایش می کنند و با نام او از همان ابتدا که در انجمن های ادبی می آمد، آشنا بودم. متولد پنج تیر 1364 اصفهان و دانش آموخته کارشناسی مکانیک از دانشگاه آزاد اسلامی خمینی شهر است. بیش از دویست رتبه استانی، ملی و بین المللی از جشنواره بین المللی فجر تا شعر و داستان جوان سوره و انقلاب آورده است. «شغلم متاسفانه یا خوشبختانه هیچگونه ارتباطی با شعر ندارد.» این را خودش می گوید. بارها در رسانه ها با او گفت و گو کرده ام اما این بار گفت و گو با او از نگاه یک شاعر در بیت رهبری است. او امسال و برای دومین بار در بیت رهبری شعرخوانی کرد و با تحسین های مقام عظمای ولایت روبرو شد. گفت و گوی اختصاصی صاحب نیوز را با او بخوانید.

*کودکی و شاعری و مهندسی یا مهندسی شاعری، چه شد؟  

یادم نمی آید در دوران کودکی و نوجوانی علاقمند جدی شعر بوده باشم. البته گاه و بیگاه به هر بهانه ای نامه هایی با کلام دست و پا شکسته برای خانواده ام می نوشتم. هر چه بود از دبیرستان و با نیمایی شروع شد و البته چندان روی پل نیمایی دوام نیاوردم و به سرزمین امن شعر کلاسیک پای گذاشتم و خود را در آغوش گرم غزل یافتم. راستش نمی دانم و خیلی برایم جالب است که نه کسی استعداد مرا کشف کرد نه حمایت. به جز خانواده ام و بیشتر مادرم حامی نداشتم. هرچه می نوشتم، مادرم تحسین می کرد و حالا که به آن نوشته ها نگاه می کنم می فهمم آن تحسین ها فقط دلگرمی بوده برای رسیدن به آینده ای روشن.

*چه شد شاعر شدید؟

تنها چیزی که یادم است برمی گردد به تنها سالی که در دبیرستان تحصیل کردم. آن سال معلم جغرافیایی داشتیم که درباره همه چیز صحبت می کرد جز جغرافی. از مباحث دینی و مذهبی گرفته تا خاطرات شخصی اش و این شیرین ترین کلاس ما بود. هرچند هنوز هم فرق استان و شهرستان را نمی دانم و گاهی رشته کوه های البرز را با زاگرس اشتباه می گیرم. سرتان را درد نیاورم. معلمم روزی مصراعی از حافظ بر تخته سیاه نوشت و مصراع دوم را فی البداهه و در قالب طنز گفت و همه خندیدند. بعد گفت دیدید بچه ها؟ من هم شاعرم! کمتر کسی هست که بلد باشد شعر بگوید. در آن لحظه من با خودم گفتم این که کاری ندارد! و فی البداهه مصراع دوم را ساختم. هرچند هیچوقت آن را عرضه نکردم تا امروز که به دست فراموشی سپرده شده است.

دلتنگی، تنهایی، غصه، ناراحتی، درد، بی کسی. این شد که من شاعر شدم.

*این همه اندوه شما را به شاعری کشاند دلیل این همه اندوه چه بود؟

من چندان اهل رفت و آمد و به قول خودمان رفیق بازی نبودم. حتی از رفت و آمد فامیلی هم استقبال نمی کردم. تنها بودم. تنها پسر خانواده هم بودم. تنهایی را در پدرم هم دیده بودم. اصلا تنهایی خصیصه خانوادگی ماست. نه که از هم دور باشیم. اتفاقا احساساتی هستیم و دوری هم را نمی توانیم ببینیم. ما در جامعه مان تنها بودیم. در فامیل. در اجتماع.

*به چه دلیل؟ به خاطر جانبازی پدرتان؟

بله، همین طور است. دلیل اصلی اش این بود که نمی توانستیم سنگینی نگاه و کلام این و آن را بخاطر جانبازی پدرم تحمل کنیم. نه اینکه خجالت بکشیم. نه! اصلا. پدر ما و عقیده اش افتخار ماست. حرف های دیگری بود که ما را اذیت می کرد. کسانی که شرایط من را دارند می دانند چه می گویم. بگذریم… همه این ها باعث شد برای خودم به دنبال مامنی باشم که با من غریبه نباشد و این شد که سر و کله شعر پیدا شد.

*هنوز این نگاه هست؟

بله، اما بهتر شده است.

*از رتبه هایی که در جشنواره ها آورده اید بگویید. به کدام شهرها برای شعر سفر کردید؟ آیا سفر به خارج از کشور هم برای ادبیات داشته اید؟

رتبه های زیادی به دست آورده ام. بیش از دویست رتبه استانی و ملی و بین المللی. از جشنواره بین المللی فجر تا شعر و داستان جوان سوره و انقلاب. از معرفی شدن به عنوان جوان برتر ایرانی توسط وزارت ورزش و جوانان تا مولف برگزیده. اما این رتبه ها نمی تواند برای من راضی کننده باشد. من به دنبال هدف بزرگتری هستم. به اکثر نقاط دور و نزدیک ایران سفر کرده ام. کمتر جایی هست که اسمش بیاید و آن جا نرفته باشم. اما سفر خارجه خیر. آن هم بخاطر ممنوع الخروج بودنم بخاطر شغلم.

*چه سالی ازدواج کردید؟ همسرتون مانع از سرودن شعر نشد یا اینکه برخی از موقعیت ها را از دست بدهید؟

نه اصلا. مشوق هم بود. بزرگترین افتخارات شعری من در همین سال ها بدست آمده. ماهیت زندگی مشترک و مشغله های ذهنی و جسمی آن و بحث امرارمعاش و مشکلات مالی برای شاعر و به طور کلی هنرمند دردسر آفرین است. همسر من تا حد زیادی نگذاشته دغدغه فکری من صرف چیزی جز شعر شود. امیدوارم کاستی های مادی و عاطفی را بر من ببخشد.

*شما به عنوان یک جوان شاعر یا بهتر بگویم یک شاعر جوان دغدغه ای اساسی در حوزه ادبیات دارید؟

سوال سختی است. چون دغدغه ها زیادند و هر شاعری دغدغه هایی در ادبیات دارد که ممکن است با دغدغه دیگر شاعران در تضاد باشد. به نظر من آزاداندیشی از مهمترین دغدغه هاست. هیچ هنرمندی نباید بخاطر اندیشه اش در تنگنا قرار بگیرد، البته ممکن است بعضی آزاداندیشی را به معنای مجوز داشتن برای توهین به اعتقادات دیگران تلقی کنند که این برداشت اشتباهی است.  گریز از در جا زدن می تواند یکی دیگر از مهمترین دغدغه ها در ادبیات باشد. اما مهمترین دغدغه در ادبیات همان دلیل خلقت کلمه و هنر است. پایبندی و حرکت به سوی اخلاق مداری و نشان دادن زیبایی ها.

*انجمن های شعری چقدر می تواند در پیشبرد اهداف شاعران و تقویت زمینه های شعری آنها یاری رسان باشند با توجه به اینکه این روزها انجمن های شعری دیگر رنگ و بوی نقادی ندارد و اغلب به صرف شعر خوانی به اتمام می رسد.

احسنت. به مهمترین دلیل پویا نبودن انجمن ها اشاره کردید. امروزه انجمن ها اغلب ماهیت دکوری و ویترینی دارند.انجمن ها بیشتر جایی برای دیدار تازه کردن و شعرخواندن و خودنمایی شده است. کمتر کسی برای شعر شنیدن به انجمن می رود. آن دسته از انجمن هایی هم که نقدمحور هستند، متاسفانه کاری از پیش نمی برند. چرا که با احترام به همه انجمن داران و منتقدان عرصه شعر، غالبا منتقدان شاعران خوبی نیستند بنابراین نمی توانند از لحاظ کاربردی به نقد شعرها بپردازند.

*گفتمان سازی عدالت، مقاومت و فضایل اخلاقی در حوزه شعر و ادبیات چگونه است؟ قالب شعرهای شما حول چه موضوعاتی است و تا چه حد در این قالب ها کار کرده اید؟

بیش از شصت درصد محتوای چهار تالیف من آیینی است. گفتمان سازی عدالت و مقاومت آن هم با شرایط امروز که درگیر جنگ نرم هستیم کار ساده ای نیست. باید بپذیریم شرایط جامعه امروزی چه از لحاظ اخلاقی چه اقتصادی مطلوب نیست و تا ایده آل شدن راه درازی در پیش داریم. بنابراین وقتی شاعر با این شرایط دست به قلم می شود و پا به میدان می گذارد از طرفی باید جوانب احتیاط را رعایت کند و عدالت را در کلام خود حفظ کند و حقایق را از مخاطب پنهان نکند. از سویی منتظر جبهه گیری ها و شنیدن حرف های گاه ناروا نیز باشد. امروزه با این شرایط جامعه، شعر سرودن جهاد است و شاعر جهادگر، اما شاعر نباید مخاطب راستین و مهربان را از خود برنجاند. آن ها که خصومت دارند تعدادشان قلیل است. آن ها که نقد دارند را نباید جزو دسته اول حساب کرد. انتقاد کردن حق مسلم مخاطب است. هستند شاعرانی که برای نزدیکتر شدن به مخاطبان مخالف و خنثی، بدون اینکه برچسب مذهبی بودن روی خودشان بزنند در این عرصه جهاد می کنند تا گفتمان سازی شود. مخاطب را با شعر عاشقانه و اجتماعی شان جذب می کنند و در این بین او را با شعر مذهبی و ادبیات پایداری هم آشنا می کنند. هرچند گاهی به این دسته از شاعران انگ نفاق هم زده می شود، اما مهم نیست. طرف معامله، خداست. فقط در این میان یک عده تمام زحمات را بر باد می دهند. با ضعیف وارد شدن در عرصه شعر، خودشان را که سوژه می کنند هیچ، ضربه جبران ناپذیری بر پیکره ادبیات آیینی وارد می کنند. متاسفانه بعضی شعرها گل به خودی ست!

چند کتاب و با چه عناوین منتشر کردید؟

چهار کتاب، نت های گریه دار انتشارات فصل پنجم

چاپ اول 90، چاپ دوم 93، چاپ سوم 97، جمع مکسر انتشارات جمهوری 93، توارد شخصی چاپ مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری اصفهان 93، بدبیاری چاپ نشر نزدیک تر 97، چاپ دوم 97،

*اگر شاعر آیینی هستید. شعر آیینی چه ویژگی هایی دارد؟

بله، شاعر آیینی هستم. شعر عاشقانه و اجتماعی هم زیاد دارم. همیشه سعی کرده ام آیینی بودن از مشخصه های شعرم باشد نه خودم! چون با برچسب آیینی، ناخودآگاه فرصت روبرو شدن با جمع کثیری از مخاطبانم را از دست می دهم. آیین و ادبیات آیینی هرگز  بد نیست. آنچه باعث شده عده ای نسبت به ادبیات آیینی بی مهری نشان بدهند شاعر آیینی ست.شاعر آیینی با شعر سخیف، ساختارضعیف، محتوای نامناسب، وارد کردن وقایع غیرحقیقی در شعر به بهانه حرف تازه و کشف شاعرانه و …  این بلا را بر سر ادبیات آیینی آورده و این کتمان کردنی نیست، اما با همه ی این تفاسیر، ادبیات آیینی پرمخاطب است. و این رسالت شاعر را سنگین تر و خطیر تر می کند. ما نسبت به مخاطبان مان مسوولیم. شعر آیینی باید قبل از هرچیز در برابر خرافه گویی بایستد. از ساحت معصومین دفاع کند. اگر جایی جان عزیزترین کس تان به خطر بیافتد با بیشترین توان و بهترین و موثرترین ابزار و سلاح برای دفاع از او اقدام می کنید. پسندیده نیست برای دفاع از ساحت معصومین با اشعار ضعیف به میدان بیاییم. متاسفانه بعضی، شعر آیینی را بخاطر گرم تر بودن و صمیمی تر بودن و بی ریا بودن فضای شاعرانش، با یک فضای بی در و پیکر و بی قانون اشتباه گرفته اند و بدون توجه به سطح ادبی شان در این فضا دست به قلم می شوند و هرچه می خواهند می گویند. درست است که خریدار شعر، معصومینند، خوب هم می خرند، چشم بسته هم می خرند. اما دلیل بر کم کاری ما نمی شود.

*در سال های اخیر بسیاری از شاعران اصفهانی در بیت رهبری شعرخوانی کرده اند شما هم به عنوان یکی از این افراد و با توجه به شعرهای مختلقی که شاعران شهرهای مختلف ارائه کردند جایگاه شعر اصفهان در کشور را چگونه می بینید؟

همواره در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری، شعر شاعران اصفهان بیشتر جلب توجه کرده است. این بر کسی پوشیده نیست. حتی یادم می آید آقا یک بار در یکی از این جلسات کاملا شفاف از شعر اصفهان تمجید و تعریف کردند. الحمدلله

*چند بار به بیت رهبری مشرف شدید برای شعر خوانی؟

بنده سه بار مشرف شده ام و دوبار شعرخوانی کرده ام

*آخرین شعری که خواندید چه بود؟

یکایک سر شکست آن روز اما عهد و پیمان نه

غم دین بود در اندیشه ی مردم، غم نان نه

شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهران

به لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نه

کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیر

پریشان کرد جمع یکدل ما را ، پشیمان نه

سراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شد

که چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه

یکی فریاد می زد شرمتان باد آی دژخیمان!

به سمت ما بیاندازید تیر، اما به ایوان نه

یکی فریاد سر می داد بر پیکر سری دارم

که آن را می سپارم دست تیغ و بر گریبان نه

برای او که کشتن را صلاح خویش می داند

تفاوت می کند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه

دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید

رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!

کلاه پهلوی هم کم کم افتاد از سر مردم

نرفت اما سر آن ها کلاه زورگویان، نه!

گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم

نخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!

به جمهوری اسلامی ایران گفته ایم “آری”

به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: “نه”

کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد

اگرچه قدرت ما می شود تحریم، کتمان نه

دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد

زمین کارزار ما تلاویو است، تهران نه!

*نظر آقا درباره شعر شما چه بود؟ چه گفتند آقا هنگامی که شعر خواندید؟

الحمدالله مورد توجه واقع شد. آقا با هر مصراع و بیت شعر مرا با آفرین گفتن هایشان مورد لطف قرار دادند و حتی چند بیتی را هنگام رسیدن به قافیه با من همخوانی کردند،در پایان هم تشکر کردند و انتخاب موضوع شعر را مثبت ارزیابی کردند.

*اگر از این سفر خاطره دارید برای ما بنویسید

خاطره که چه بگویم. سراسر این سفر خاطره است. خیلی مانده تا این سفر خاطره شود. فعلا که داریم با آن زندگی می کنیم

* و سوال پایانی چقدر با شاعران کشوری مراوده دارید؟*

با اکثر شاعران کشور در هر قالب شعری و تفکری آشنایی و ارتباط دارم و به دوستی با یک به یک این عزیزان افتخار می کنم.

انتهای پیام/