صاحب نیوز

1397032209580482014401944

«تجربه جهانی حمایت از تولید»؛

ماجرای فتنه انگلیسی و تحقیرِ «ساخت آلمان»/ کشوری که ۷۰ سال به «اقتصاد مقاومتی» عمل کرد

ماجرای فتنه انگلسی در آلمان از این قرار است که انگلیسی‎ها در سال ۱۸۸۷ اجناس بی کیفیت این کشور را با تحقیر «ساخت آلمان» خطاب می کردند اما امروز ژرمن ها به «ساخت آلمان» افتخار می کنند.

کدخبر: 894575
۱۳۹۷/۰۳/۲۳ @ ۱۰:۴۸

به گزارش صاحب نیوز؛ نگاهی به اوضاع اقتصادی کشورهای بزرگ دنیا که امروز گفته می شود در تجارت آزاد جهانی شرکت دارند، نشان می دهد که آنها چه قبل از ورود به تجارت آزاد و چه بعد از آن همواره از تولید داخلی شان حمایت کرده اند و به دنبال راهی بوده اند تا مزیت اقتصادی شان را در تولید محصولات مختلف بالا ببرند.

یکی از کشورهایی که در خصوص حمایت از تولیدات داخلی اش بسیار کوشیده، آلمان است. این کشور که در حال حاضر پنجمین اقتصاد دنیا محسوب می شود به حدی برای حمایت از تولیدات داخلی اش برنامه ریزی کرده است که حتی بحران های مالی سال های اخیر همچون بحران مالی سال 2008 غرب و اروپا نیز نتوانست آلمان را از پا در بیاورد. بلکه برعکس در آن دوره آلمانی ها بر خلاف دیگر کشورهای اروپایی که با مشکل بیکاری مواجه بودند، کارگران شان را به جای اخراج کردن به دوره های آموزشی مهارت آموزی اعزام می کردند.

آلمان، کشوری صادرات محور

سیاست های دولت آلمان برای حمایت از تولید شامل دو بخش است. اولین قسمت آن مربوط به اجرای سیاست های کلان اقتصادی است که ساختاری را بوجود آورده است که به موجب آن اوضاع اقتصادی این کشور حتی در سال های اخیر با مشکلی مواجه نشده است و یا کمترین مشکل را تجربه می کند؛ بخش دیگر مربوط به سیاست هایی است که مردم این کشور را در کمک به اوضاع اقتصادی شریک می کند. به عبارت بهتر اجرای سیاست هایی که به ارتقای فرهنگ عمومی در حمایت از تولید منجر می شود.

یکی از مهم ترین کارهایی که دولت آلمان به منظور تقویت تولید داخلی این کشور در دهه های اخیر انجام داده است توجه به گسترش صادرات محصولات تولیدی این کشور است. به طوری که می توان گفت نیمی از رشد اقتصاد آلمان در دهه های گذشته ناشی از صادرات است. مازاد تجارت خارجی با 188 میلیارد یورو (243 میلیارد دلار) یا 7 درصد از تولید ناخالص داخلی است. از دیدگاه سرانِ آلمان، صادرات قوی و مازاد تجاری زیاد نمادهای قدرت اقتصادی هستند.

آلمان چگونه تهدید چین را به فرصت بدل کرد؟

آلمان در سه حوزه ساخت ابزارهای صنعتی، مواد شیمیایی و خودرو دارای مزیت است. همین وضعیت سبب شد تا ظهور اقتصادهای بزرگ همچون چین هیچ گاه برای این کشور به یک تهدید مبدل نشود، بلکه آلمانی ها آن را یک فرصت می دانستند. این وضعیت هم با نگاه صادراتی شان بوجود آمد. به طور تقریبی نیمی از کل صادرات آلمان و همچنین 72 درصد از صادراتش به چین کالاهای ترابری و ماشین‌آلات با ارزش افزوده بسیار بالا هستند.

آلمانی ها از دوره های گذشته هم زمان با تقویت تولید خود در حالی که نگاه ویژه ای به صادرات داشتند، اقدام به مدیریت واردات کردند. به طوری که می توان اجرای سیاست های چندگانه پرداخت یارانه صادراتی، اعمال سیاست های تعرفه ای برای تقویت تولید ملی و ارتقای صادرات را از جمله این برنامه ها نامید که حاصل آن مدیریت و کاهش واردات در این کشور است.

نگاه ویژه به ارتقای بهره وری

یکی از راهکارهایی که دولت آلمان به منظور حمایت از تولید داخلی اش در پیش گرفته، ارتقای دانش کارگرانش است. آلمانی ها به ارتقای بهره وری نگاه ویژه ای دارند. این موضوع همان طور که در ابتدای این گزارش نیز یاد شد در بحران مالی غرب در سال 2008 سبب شد تا این کشور بر خلاف دیگر کشورها که با بحران بیکاری و تعدیل نیروی کار مواجه بودند، آنها کارگران شان را حفظ کنند و برایشان دوره های مهارت آموزی ترتیب دهند تا بهتر در خدمت تولید داخلی قرار بگیرند. آلمانی ها در آن مقطع به جای کار و تولید کارگران بابت گذراندن دوره های آموزشی کارگران به آنها حقوق هم پرداخت می کردند.

بخشی دیگری از دلایل پیشرفت آلمانی ها در سال های اخیر به ارتقای صنایع دانش بنیان در این کشور بر می گردد. می توان گفت ارتقای بهره وری و مهارت آموزی کارگران آلمانی هم ناشی از توجه به صنایع دانش بنیان در آلمان بوده است.

تغییر واحد پول در خدمت حمایت از تولید

یکی از اصلی ترین سیاست های اقتصادی آلمان برای بهبود وضعیت تولید در این کشور اجرای سیاست های پولی و مالی منسجم است. آلمان در سال های پس از جنگ جهانی دوم دچار مشکل نرخ تورم بالا شد. دولت هم برای آرام کردن فضای اقتصادی و بهبود شرایط کسب و کار اقدام به اصلاح نظام پولی کرد. یکی از اقدامات مهم در این بخش را می توان به تغییر مقیاس پول در این کشور از مارک رایش به مارک آلمان اشاره کرد. همین وضعیت سبب شد شرایط برای سرمایه گذاری و تولیدات داخلی این کشور بهتر و منطقی تر شود.

ترویج فرهنگ ارزش دادن به کار

آلمانی ها علاوه بر اجرای سیاست های چندگانه خود برای حمایت از تولید در خصوص فرهنگ سازی برای مردم خود به منظور ترغیب استفاده از محصولات داخلی و کمک به تولید نیز از جمله کشورهای پیشرو در جهان محسوب می شوند.

در این خصوص یکی از سیاست های این کشور ترویج فرهنگ کار و کارپرستی است. به طوری که امروز در این کشور فرهنگ کار یک ارزش در میان شهروندان است. درنزد مردم آلمان کار عیار اخلاقی دارد، بدین معنا که به صورت احساس وظیفه شدید و محکمی درآمده است. در این فرهنگ کار یک وظیفه است و نه فقط یک اشتغال؛ کارگر آلمانی غرور و افتخار سنتی و شغلی خود را در کارکردن می یابد و آن را به منزله نوعی امتیاز تلقی می کند و همه چیز را از دیدگاه کار ارزیابی می کند.

یکی دیگر از ویژگی های فرهنگ جامعه آلمانی حاکم شدن روحیه ابتکار، خلاقیت و اختراع است. همین فرهنگ به آلمان در سال های اخیر کمک کرده است تا اقتصاد دانش بنیان در این کشور جایگاه خود را پیدا کند و موتور اصلی پیشرفت اقتصادی این کشور طی دهه های اخیر را فراهم کرده است. بر اساس این فرهنگ سازی جامعه آلمان پذیرای ابتکار نخبگان است و خلاقیت افراد مورد تشویق قرار می گیرد و مخترعان برای معرفی دستاوردهایشان تسهیلات دریافت می کنند. نتیجه توجه به این فرهنگ سازی هم تقویت صادرات دانش بنیان آلمان بوده که به ارتقاء قدرت اقتصادی آن کمک جدی کرده است.

منظم مثل ساعت

مدیریت آلمانی به سازماندهی و نظم توجه ویژه ای دارد. این موضوع در خصوص فعالیت های اقتصادی از نقش و اهمیت دوچندانی برخوردار است. توجه آلمانی ها به نظم برایشان شهرت جهانی فراهم کرده است. به طوری که در افکار عمومی مردم جهان اغلب این گونه تصور می شود که محصولات آلمانی با نظم و دقتی همچون ساعت کار می کند. آلمانی ها این جایگاه را در ابتدا با تمرکز بر گرایش های عمومی جامعه خودشان ایجاد کردند. به عبارتی ایجاد نظم و سازماندهی مناسب از خصایص عمومی و روانی فرهنگ آلمانی محسوب می شود که در بستر زمان شکل گرفته است.

ترویج قناعت و بهره برداری از پس انداز مردم

پس اندازهای مردمی و هدایت سرمایه گذاری آنها در بخش تولید یکی دیگر از کارهایی است که دولت های آلمان انجام داده اند تا از تولید داخلی شان حمایت کنند. این اقدام باعث شد تا بخش خصوصی در آلمان به پیشرفت اقتصادی چشمگیری بعد از جنگ جهانی دوم دست پیدا کند. این منابع سرمایه ای از محل پس اندازهای مردم و سپس جهت دهی این منابع به سمت تولید شکل گرفته است. آلمانی ها به ذخیره کردن وصرفه جویی گرایش زیادی دارند. این موضوع که ریشه در تاریخ شان دارد سبب شده است که مردم این کشور به سطح زندگی معمولی قانع باشند. دولت آلمان  هم از این موضوع به درستی بهره برد و با افزایش سطح درآمد عمومی مردم، افزایش پس انداز را ترویج کردند.

قانع بودن مردم آلمان در زندگی سبب شده است که پیروی از الگوی صحیح مصرف در این کشور از جایگاه مناسبی برخوردار شود. مردم این کشور علاوه بر کالاهای شخصی و صنعتی، در مصرف منابع عمومی هم رویه شایسته ای را دنبال می کنند. در این خصوص می توان به الگوی مصرف آب در سال های اخیر اشاره کرد که تحت تاثیر فرهنگ عمومی تا حد زیادی بهبود پیدا کرده است. دولت هم با ترغیب درست این گرایش مردم تلاش می کند تا به اقتصاد و تولید ملی کمک کند.

تراز مثبت تجاری حتی با مدیریت ضعیف واردات

آلمان را می توان در نگاه کلی به عنوان کشوری تعریف کرد که از تولید داخلی و مصرف کالاهای داخلی حمایت می کند. در کنار این موضوع به دلیل حمایت ویژه ای که از صادرات انجام می دهد این کشور را می توان به عنوان یک کشور صادر کننده قلمداد کرد. همین نگاه باعث شده است که در عین حال که مدیریت واردات در این کشور ضعیف است با این حال همواره تراز تجاری آن مثبت است. مردم نیز همواره به گونه ای عمل می کنند که از کالاهای داخلی شان حمایت می کنند. به طوری که حتی در اوج بحران های مالی اروپا مردم خرید کالاهای داخلی با قیمت گران تر و کیفیت پایین تر را ترجیح داده اند. دولت نیز در مسیر حمایت از تولید داخلی رویه های سخت و نرمی را در پیش گرفته اند.

مهد حمایت از صنایع نوزاد

کشور آلمان را می توان از جمله کشورهای نمونه ای مثال زد که بعد از جنگ جهانی دوم توانست به خوبی از پس شکست هایش بر بیاید و مجدد روی پای خود بایستد. آنگونه که این تغییر و تحول عظیم، به معجزه ی اقتصاد آلمان معروف شد. دولت های “آدنائر” و “ارهارد” در فاصله سالهای 1949 تا 1966 سیاست افزایش صادرات و نگه داشتن میزان واردات در سطحی پایین را در پیش گرفتند. این مسئله کمک زیادی به شکل گیری و توانمند شدن صنایع داخلی آلمان کرد. کاهش وابستگی وارداتی کالاهای آلمانی، دگرگونی در ساخت اجتماعی و عادات مصرفی و سفره غذایی بسیار قانعانه مردم آلمان را از جمله دلایل موفقیت سیاست های اقتصادی این دوره دانسته اند.
اقتصاد آلمان پنجمین اقتصاد بزرگ جهان برحسب برابری قدرت خرید و اولین اقتصاد اروپاست که صادرکننده ماشین آلات، وسایل نقلیه، مواد شیمیایی و تجهیزات خانوار بوده و از نیروی کار بسیار ماهر سود می‌برد. هم اکنون آلمان به عنوان مهد استراتژی حمایت از صنایع نوزاد چه به لحاظ فکری و چه به لحاظ سیاست-گذاری شناخته می‌شود.

بیسمارک اولین حامی تعرفه سنگین

در خصوص حمایت از تولیدات داخلی در کشور آلمان استفاده از ابزار اعمال تعرفه سنگین واردات اغلب نقش کمتری دارد. به طور مثال در پروس آلمان سابق در اوایل سال های قرن نوزدهم سیاست های تعرفه ای آلمان ملایم بود و اثر محسوسی بر حمایت از تولید نداشت. اما در سال 1879، بسیمارک، صدراعظم آلمان تعرفه‌ها را به میزان زیادی افزایش داد تا اتحاد سیاسی بین مالکان زمین و صنعتگران بزرگ را تقویت کند که این سیاست به خون و آهن معروف است.

سه سیاست حمایتگرایانه قرن 18

در قرن هجدهم سیاست های حمایتی تولیدی آلمانی ها به طور عمده شامل طیفی از سیاست‌ها به منظور حمایت از صنایع نوزاد بود. اقدامات متعارفی از قبیل حمایت تعرفه‌ای «که در نوع خود در آلمان بالا نبود»، اعطای انحصار و مواد ارزان از شرکت‌های سلطنتی که البته دست دوم هم بودند، و از همه مهم‌تر دخالت مستقیم دولت در صنایع کلیدی؛ که آنها را می‌توان از جمله اقدامات حمایت گرایانه در آلمان دانست.

در دوران فردریش کبیر، پروس (آلمان قدیم)کشور صادر کننده مواد خام محسوب می شد. کالاهایی همچون پارچه کتان و پشمی از جمله اقلام صادراتی آن زمان بود. اما او با تداوم سیاست های پدرش از تعدادی از صنایع نوزاد حمایت کرد. از جمله این کالاها که با حمایت فردریش به رشد دست پیدا کرد می توان به صنایع نساجی با تمرکز بر پارچه های کتان، فلزات، تسلیحات، ابریشم، قند و شکر، و ظروف چینی اشاره کرد.

بخش دیگری از حمایت های فردریش که در قرن هجدهم به رشد صنایع داخلی پروس منجر شد، می توان به به حق انحصار، حمایت تجاری، یارانه‌های صادرات، سرمایه گذاری و جذب کارگران ماهر خارجی اشاره کرد. فریدریش همچنین تعدادی اتاق بازرگانی تاسیس کرد که به عنوان «مشاوران مدیریت» در زمینه توسعه صنایع نوزاد و جدید مخصوصا کارد و چنگال، قند و شکر، فلزات و مهمات فعالیت می‌کرد. این شرکت ها هر چند نمی توانستند در معرض فضای بازار رقابتی بیرون قرار بگیرند. با این حال در ایجاد تکنولوژی‌های جدید و ایجاد اثرات عمیق در آن دوره حائز اهمیت بودند.

خصوصیت جاه طلبانه فردریش سبب شد آلمان در آن زمان به دنبال قدرت نظامی برود. او استان صنعتی سایلژا را به خاک پروس ضمیمه کرد و بعد از توسعه آن اولین کوره ذوب آهن آلمان را در آنجا احداث کرد. برخی دیگر از صنایع همچون نساجی و استیل را نیز در همان جا گسترش داد. همین هم باعث شد تا این بخش از خاک آلمان به عنوان انباری برای آلمان تلقی شود که بعدها نیز گسترش پیدا کرد.

قرن 19 آغاز حمایت های حرفه ای تر

پیشرفت در منطقه سایلژا که تا قرن نوزدهم نیز ادامه پیدا کرد هرچند به بخش های دیگر آلمان تسری پیدا نمی کرد، اما جلوه ای از سیاست های حمایتی است که به رشد اقتصادی آن زمان کمک کرد. از اوایل قرن نوزدهم به بعد، دولت پروس بسیار بیشتر از آنچه در سایلژا عمل می‌کرد، حرفه‌ای‌تر دخالت اقتصادی می‌کرد. یکی از موارد مهم تامًین مالی دولت برای جاده سازی بود. مثال مهم دیگر اصلاحات آموزشی است که صرفا منوط به ساخت مدارس و دانشگاه‌های جدید نشد بلکه باز تعریف اساسی در شیوه آموزش، تکنولوژی و علم صورت گرفت. این اقدامات آلمانی ها سبب شد در فاصله میان سال های 1820 تا 1920 به طور تقریبی 9 هزار آمریکایی برای آموزش دیدن به آلمان سفر کردند.

رهبری اقتصاد به جای مداخله

بعد از دهه 1840، با رشد بخش خصوصی، دخالت دولت آلمان برای توسعه صنعتی کمتر شد. اما این بدین معنا نیست که دولت به کناری رفت بلکه بیشتر از نقش مداخله که مستقیم به نقش رهبری تغییر جهت داد که مصادیق این تغییر جهت شامل بورس مبتکران و مخترعین برای ترغیب آنان به اختراع، دادن یارانه به کارآفرینان توانمند و ایجاد فرآیند‌های صنعتی و ماشین سازی جدید می‌باشد.

سه دوره تاریخ اقتصاد آلمان

کلیو تربیلکاک به عنوان یک تاریخ دان انگلیسی به بررسی صنعتی شدن آلمان می‌پردازد. وی به سه مدل از ارتباط دولت بازار آزاد در اقتصاد آلمان در قرن نوزدهم می‌پردازد. مرحله اول که فاز مرکانتلیستی می‌نامد تا سال 1840 طول می‌کشد، در در این دوره دولت مکررا دخالت اقتصادی دارد، برای مثال، در مکان‌هایی که متعلق به دولت بود، پروس در کنار فعالیت‌های معدنی در زمینه آهن هم فعالیت داشت. دومین مرحله از منظر وی بین سال‌های 1840 تا 1870 می‌باشد که طی این مدت رشد اقتصادی و صنعتی اغلب بازار محور بود، دوره‌ای که به لیبرالیسم اقتصادی معروف است و روی دولت اثر گذاشت. سومین دوره از نظر وی بعداز دهه 1870 است یعنی بعد از اینکه بیسمارک توانست آلمان را متحد کند، در این زمان آلمان رویکردی حمایت گرایانه به اقتصاد اش داشت و دولت به نفع صنایع و اقتصاد دخالت اقتصادی می‌کرد.

حتی با وجود اینکه به نظر تربیلکاک دوره 1840 تا 1870 را باید دوره لیبرالیسم اقتصادی آلمان دانست، باید توجه داشت که صرفا شکل دخالت دولت تغییر کرد و دولت نقش رهبری و حمایت غیر مستقیم را به عهده گرفت. دولت آلمان طی این دوره هزینه‌های نظامی خود را افزایش داد تا از این طریق تقاضای کل را افزایش دهد تا در نهایت بدین واسطه باعث رشد اقتصادی و کاهش بیکاری شود. با این اوصاف، حتی شواهد حاکی از حمایت‌گرایی طی این دوران است برای مثال دولت آلمان در بسیاری از ایالات کوچک مثل بادن، حمایت فعال و موثر از شرکت‌های صنعتی حداقل تا دهه 1850 ادامه داشت.

فرار از اجرای سیاست های تجارت آزاد

آلمان یکی از کشورهایی است که همچون آمریکا تا زمانی که صنایع داخلی اش قدرت رقابت در فضای جهانی را نداشتند سیاست های آزادسازی تجاری را اجرایی نکرد. در واقع آلمان نمونه ای است از کشورهایی که قدرت اقتصادی خود را مرهون اجرای سیاست های حمایت گرایانه اش است. تنها پس از پیشرفت این کشور ملاحظه می کنیم که در مقام حمایت از آزادسازی تجاری با هدف دست یابی به منافع ناشی از گسترش جغرافیایی بازار به دنبال چنین آزادسازی رفته اند.

رویکرد آلمان به تجارت را می‌توان نوعی از حمایت‌گرایی هوشمند قلمداد کرد که ترکیبی از حمایت سخت و نرم است. در رویکرد حمایت‌گرایی هوشمند، کشورها در ابتدای مراحل رشد خود، از طریق «حمایت‌های سخت» «شامل محدودیت یا ممنوعیت واردات، وضع تعرفه و اعطای یارانه به صنایع نوپا» به انباشت سرمایه برای نوآوری و پیشبرد تکنولوژی می‌پردازند و در مرحله بعد، که مرحله ایجاد توان رقابتی و مزیت رقابتی برای محصولات داخلی در مقابل رقیبان خارجی است، حمایت نرم در قالب‌هایی چون حمایت از تحقیق و توسعه، گسترش بازار و حمایت استراتژیک انجام می‌شود. در این مرحله، حمایت از آزادی تجارت در عرصه بین المللی با هدف گسترش جغرافیایی بازار ضروری است.

آلمان هم از جمله کشورهای پیشرفته به لحاظ اقتصادی است که با وجودی که خود را وفادار به قواعد تجارت آزاد نشان می دهد، اما تاریخ توسعه اقتصادی این کشور نشان می‌دهد که به مانند آمریکا، از سیاست‌های حمایت گرایانه به منظور حمایت از صنایع داخلی به منظور پیشرفت اقتصاد کشورش استفاده کرد.

مدیران آلمانی چگونه مدیریت می کنند؟

در کنار اینکه دولت های آلمان نقش مهمی در حمایت از تولیدات داخلی این کشور ایفا کردند، مدیریت بنگاه های آلمانی هم در بدست آوردن این جایگاه دارای نقش ارزنده ای هستند. در بررسی ویژگی مدیریت آلمانی ها 7 ویژگی بارز وجود دارد که سبب شده است تولیدات داخلی این کشور در جایگاه بالایی در دنیا قرار بگیرند، که شامل این موارد است: اهمیت دادن به اخلاق کاری و ارزش دادن به مقام والای فردی در سازمان، تاکید برافزایش بهره وری وکیفیت بالای کالاها و خدمات تولیدی، توجه ویژه به آموزش و مدیریت در همه سطوح به مسایل فنی، نظام تصمیم گیری مشترک است بدین معنی که همکاری مدیریت با همه کارکنان الزامی است، نظام مدیریت کاملا متمرکز ، استقرار نظامی اتوکراتیک (فرد محور ) و سلسله مراتبی، تثبیت و تحکیم موقیت در رقابت بر اساس رعایت کیفیت بالا در کالاها و خدمات و نه براساس قیمت و تاکید کمتر برمهارتهای برقراری ارتباط و اداره زیردستان؛

10 بار قهرمان صادرات

آلمان به کمک اجرای سیاست های حمایتی دولتی که بر خلاف مولفه های آزاد سازی تجارت بود و همچنین درک درست مدیران بنگاه های اقتصادی این کشور از شرایط اقتصادی و حمایت شهروندانش توانسته به کشوری موفق در عرصه اقتصاد تبدیل شود. از سال 1986 تا کنون آلمان در مجموع ده بار قهرمان صادرات جهان شده است. صادرات کلید رفاه عمومی و موتور اصلی اشتغالزایی در این کشور است.

تلاش شرکت های صنعتی متوسط؛ رمز پیروزی

روزنامه آلمانی «فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ»، در تحلیل موفقیت اقتصاد آلمان در دنیا می نویسد شرکت های صنعتی متوسط رمز اصلی موفقیت اقتصاد آلمان هستند. این روزنامه ضمن اینکه گزارش می دهد، هزار و 307 شرکت از 2 هزار و 734 شرکت متوسط صنعتی از بین تولیدکنندگان برتر در عرصه‌ بین‌المللی، آلمانی هستند، می نویسد: این تولیدکنندگان که «قهرمانان پنهان» نامیده می‌شوند، 25 درصد محصولات صادراتی آلمان را روانه بازارهای بین‌المللی می‌کنند. آلمان به ازای هر یک میلیون شهروند، 16 «قهرمان پنهان» دارد. این رقم در فرانسه تنها 1/1، در آمریکا 2/ 1 و در ژاپن 7/ 1 است. تنها سوئیس و اتریش با 14 شرکت متوسط به ازای هر یک میلیون شهروند، فاصله کمی با آلمان دارند.

در ادامه این گزارش آمده است که تولید کننده های آلمانی از دل شهرهای کوچک وارد عرصه صادرات شدند. همچنین بسیاری از صنایع مدرن امروزی این کشور بر پایه صنایعی است که ریشه تاریخی در آلمان دارند. به عبارتی آلمانی ها برای ورود به دنیای مدرن صنایع قدیمی خودشان را به کنار نگذاشتند.

بهادادن به نوآوری

در همین بخش از گزارش روزنامه آلمانی تاکید شده است که آلمانی ها برای معرفی و جذب نوآوری استعداد بالایی دارند. به طوری که اداره ثبت اختراعات اروپا، شمار اختراعات ثبت‌شده‌ آلمانی‌ها نسبت به جمعیت این کشور را دو برابر فرانسوی‌ها، چهار برابر ایتالیایی‌ها، پنج برابر بریتانیایی‌ها، 18 برابر اسپانیایی‌ها، 56 برابر پرتغالی‌ها و 110 برابر یونانی‌ها گزارش می کند.

یکی دیگر از ویژگی های اقتصاد آلمان که مورد توجه روزنامه فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ قرار گرفته است وفاداری آلمان به سنت تولید بنیادینش است. به طوری که آلمان بر خلاف آمریکا و انگلیس پایه های تولیدی اش را رها نکرد و اجازه نداد چنین رویه ای به عنوان عامل عقب ماندگی این کشور تلقی شود. در کنار این موضوع آلمان هزینه های تولید را پایین نگاه داشته است و همین موضوع اجازه می دهد تولیداتش در بازار جهانی رقابت پذیر شوند.

تغییر معنی عبارت ساخت آلمان

در خصوص فرهنگ سازی برای خرید محصولات آلمانی یکی از اقدامات مهمی که مورد توجه روزنامه آلمانی قرار گرفته است تلاش برای مقابله با یک فتنه انگلیسی است. چرا که انگلیسی ها در سال 1887 اجناس بی کیفیت را با تحقیر «ساخت آلمان» خطاب می کردند. اما آلمان ها در طول دوران تاریخ معاصر خود کاری کردند که این عبارت در ذهن شهروندان آلمانی و خارج از این کشور به معنای کالای با کیفیت تغییر معنی دهد.

بسترسازی برای فعالان اقتصادی

بخش دیگر گزارش این روزنامه به موضوع فراهم بودن شرایط برای توسعه اقتصادی در آلمان اختصاص دارد. البته این روزنامه می نویسد آلمان علاوه بر اینکه از موقعیت خود در قلب اروپا استفاده کرده است، تلاش هم کرده است تا موقعیت ممتازی در جهان برای خود دست و پا کند. ایجاد بستر مناسب در آلمان سبب شده است که ضمن اینکه سراسر خاک این کشور برای فعالیت های اقتصادی مناسب باشد، فعالان اقتصادی نقاط مختلف دنیا بتوانند در این کشور سرمایه گذاری کنند. همین وضع هم به نوبه خود نوعی تمرکز میان فعالان اقتصادی ایجاد کرده است تا هر بنگاه اقتصادی به راحتی برای تهیه مواد اولیه و خدمات مورد نیاز خود بتواند بهترین ارائه دهنده را شناسایی کند.

در کنار مزیت هایی که بسترسازی اقتصادی و ایجاد تمرکز برای فعالان اقتصادی برای آلمان پدید آورده است چنین تمرکزی شبکه‌ای از تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را پدید آورده و سبب شده است که کارفرمایان و بازاریابان به تقلید از یکدیگر دست به نوآوری بزنند. در کنار شرایطی که آلمان ها ایجاد کرده اند تا فعالان اقتصادی بتوانند به فعالیت بپردازند می بایست از سیستم آموزش فنی و حرفه ای منحصر به فرد این کشور اسم برد که سبب شده است بنگاه های اقتصادی به راحتی به نیروی کار ورزیده دسترسی داشته باشند. مجموع همه این عوامل هم حاصلی نداشته است به جز اینکه آلمان به عنوان قدرتی اقتصادی در اروپا و جهان شناخته شود.

انتهای پیام/ تسنیم