اردوهای جهادی
۱۳:۳۰ - یکشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۷

همسفر با جهادگران زینبیون ولایت شاهین‌شهر؛

برای خدمت‌رسانی به هموطنان محروم آمده‌ایم/ گلایه‌های مردم خون‌گرم و محروم زاگرس‌نشین از مسئولان

رانش زمین سال گذشته بیش از ۵۰ خانوار این روستا را بی خانمان و سرمایه های زندگی آنان را از بین برده بود و چادرهای هلال احمر تنها حمایت مسئولان در این یک سال و اندی بود که دریافت کرده بودند.

به گزارش صاحب نیوز؛ شروع فصل تابستان شروع سفرهای تابستانه است و هرکسی بنا به سلیقه و توانایی خود مکانی را برای سفر و استراحت انتخاب می کند، برخی سواحل آنتالیا و برخی دیگر مناطق خوش آب و هوای کشور چهار فصلمان ایران پهناور را به عنوان مقصد سفرهای تابستانه خود انتخاب می کنند.

در این بین افرادی هم هستند که شروع فصل تابستان برای آنها معنی دیگری دارد و در تکاپو هستند تا بار سفر خود را پربارتر و محکم تر ببندند بنابراین با شوق تمام سعی می کنند تا ضمن هماهنگی های لازم کلیه لوازم سفر را مهیا کنند.

بر خلاف گروه اول سفر این گروه بوی خدمت می دهد؛ خدمت به مردم مناطق محروم و دور افتاده از جمع آوری کمک های مردمی با هماهنگی نهادهای مختلف برای خدمت رسانی بهتر و بیشتر. آری در فصل گرم تابستان که هرکسی از فرصت به دست آمده خود را به مناطق خوش آب و هوا می رساند تا استراحتی کرده و آب خنکی را به تن بزند جهادگران را فقط در کنار مردم محروم جامعه می توان یافت؛ آنها غبار منیت ها را در زلال رضای خدا و خلق خدا از جسم و جان خود می شویند.

سفرنامه زیر ماحصل یک روز همراهی با خواهران جهادگر زینبیون ولایت شاهین شهر در روستاهای دورافتاده استان چهارمحال و بختیاری است.

یک روز همراه با جهادگران زینبیون ولایت شاهین شهر در روستاهای بخش ناغان

هفته گذشته از یکی از دوستان شنیدم که قرار است یک گروه جهادی برای کمک به محرومان روستاهای دور افتاده استان همجوار عازم شوند آرزو کردم که ای کاش می شد همراهشان بروم ولی مشغله کاری این اجازه را به من نمی داد که یک هفته همراهشان باشم تا اینکه شب قبل یکی دیگر از دوستان تماس گرفت و گفت که قرار است فردا بازدیدی از جهادگران داشته باشند بلافاصله اجازه گرفتم که همراهشان باشم.

ابتدای هفته گروه جهادی 30 نفره زینبیون ولایت شامل یک تیم پزشکی با دندانپزشک، ماما، پزشک عمومی، بهیار و یک تیم از مبلغه های خواهر، مشاوره کودک و خانواده و همچنین مربیان آموزشی و تربیتی خواهر از شاهین شهر عازم روستاهای بخش نوغان استان چهار محال و بختیاری شده اند و در این روستاها به مردم محروم خدمت رسانی می کنند.

راه طولانی بود و باید صبح زود حرکت می کردیم، خورشید سومین روز مردادماه خود را تقریبا بالا کشیده بود و لبخند گرمی را نثار عابران می کرد لکه های ابر پراکنده در آسمان دیده می شدند و هر از گاهی با خورشید قایم باشک بازی می کردند و باعث می شدند تا دقایقی مانع تابش برق آفتاب به عابران شوند.

هماهنگی های لازم انجام شد و ماشین حرکت کرد و در جاده پر پیچ و خم پیش رفت مناظر بکر و دیدنی طول مسیر شکر و سپاس از درگاه الهی را بر زبان جاری می‌کرد و گاهی هم موجب همراهی رویاهایمان می شد رویاهایی از جنس آبادی و آبادانی که روزگاری نه چندان دور حاکمان عیاش و خوش گذران و خود باخته منابع و ثروت خدادادی این کشور پهناور را بدون آن که ذره ای از آن را صرف آبادانی این کشور کنند بر باد می دادند و مردم شهرها و روستاها حتی بزرگ ترین شهرهای کشور نیز با کمترین امکانات در محرومیت به سر می بردند تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی تحول بسیار بزرگی در آبادانی کشور رخ داد و چرخ اقتصاد و آبادانی کشور روز بروز چرخید و امروز پس از گذشت چهار دهه از عمر انقلاب اسلامی معدود روستاهای دور افتاده کشور نیازمند همت، تلاش و توجه بیشتر مسئولان هستند.

پس از چند ساعت با عبور از تپه ماهورها به بخش ناغان استان چهارمحال و بختیاری رسیدیم یک گروه از تیم جهادی ایستگاه سلامت را در چادرهای هلال احمر برپا کرده و مشغول گرفتن تست قند خون، فشار خون و… در مرکز این شهر بودند کودکان خردسال با لباس های محلی با خواندن شعری زیبا به استقبال تیم ما آمده و خوش آمد گفتند.

پس از احوالپرسی و خدا قوت برای قرائت فاتحه و ادای احترام به مقام شامخ شهدای گلگون کفن راهی گلزار شهدا شدیم، گلزار شهدا بر بالای تپه ای مشرف به شهر واقع بود گویی شهدا از آن جا نظاره گر احوال مردم و عملکرد مسئولان برای خدمت رسانی و آبادانی شهر بودند یکی از معتمدان شهر که همراهمان بود با اشاره به آمار شهدای این شهر گفت: مردم شهر ناغان از دوران پیروزی انقلاب تا هشت سال دفاع مقدس و دفاع از حرم همواره پایبند و پشتیبان انقلاب اسلامی بوده اند و گواه این ادعا قبور مطهر شهدایی است که بر پیشانی شهر می درخشند و این شهر کوچک که تنها سه طلبه داشته هر سه نفر در این راه مقدس به شهادت رسیده اند و پس از چند سال به تازگی چند تن از جوانان عاشق مکتب اهل بیت(ع) شهر ناغان برای آموختن وارد حوزه های علمیه شده اند.

کمیته امداد امام(ره) با همکاری جهادگران در سالن یکی از مدارس شهر برای مددجویان تحت پوشش خود کلاس آموزش کمک های اولیه همراه با جشن دهه کرامت و ولادت حضرت ثامن الحجج(ع) برگزار کرده بود، مسئولان حاضر در جلسه با ورود ما به استقبال آمده و شرح مختصری از فعالیت های خود ارائه دادند.

گروه های جهادی خیلی خوب هستند/ لااقل قند خون مرا بگیرید

تیم پزشکان جهادگر در کلنیگ تخصصی تنها بیمارستان بخش ناغان که گویی به تازگی افتتاح شده و فاقد امکانات کافی برای ارائه خدمات بود در حال معاینه و درمان بیماران بودند سالن انتظار مملو از مردمی بود که درد بیماری و محرومیت آنها را به انتظار پزشکان جهادگر وا داشته بود، مسئول تیم جهادگران با گوشی همراه در حال صحبت کردن با مسئول دانشگاه علوم پزشکی برای ارسال مواد دندانپزشکی بود و تلاش می کرد که مسئولان را قانع کند چون بیماران محروم و درد کشیده زیادی پشت در اتاق پزشک در انتظار نوبت هستند و نمی توانند به این بیماران بگویند چون مواد نداریم نمی توانیم برای درمان بیماری شما کاری کنیم.

همه اهالی و جمعیت حاضر در صف انتظار از حضور گروه جهادی شاد و مسرور؛ اما از مسئولان ناراحت بودند، می گفتند گروه های جهادی خیلی خوب هستند و همین که می آیند و از احوال ما با خبر می شوند برای ما کافی است.

از کلنیک که خارج شدیم پیرزن و پیرمردی شتابان در حال آمدن به سمت ما بودند با لهجه محلی از همان دور بنا کردند به التماس کردن که «به دکترها بگویید لااقل قند خون مرا بگیرند (چک کنند)» و ما مانده بودیم چگونه به این پیرمرد و پیرزن که با هزار امید این مسافت دور را طی کرده بودند بگوییم دانشگاه علوم پزشکی امکانات کافی در اختیار تیم پزشکی قرار نداده است چند نفر از همراهان به هر زحمتی بود با آنها صحبت کردند.

هوا گرم بود باید تا قبل از اذان ظهر به گروه های جهادی مستقر در روستاها سر می زدیم در بین راه به کلاس اوقات فراغت کودکان در روستای چرمهان سر زدیم بچه ها دعای فرج و شعری را که از مربیان یاد گرفته بودند را دسته جمعی خواندند و از دست مسئولان همراه هدیه دریافت کردند.

بخشنامه های دستگاه های حمایتی گره ای از مشکلات 50 خانوار بی خانمان این روستا را باز نکرده است

مقصد بعدی ما یکی دیگر از روستاهای محروم و دورافتاده بخش ناغان بود که سال گذشته به علت رانش زمین علاوه بر تلفات جانی خانه های تعدادی از روستائیان نیز از بین رفته بود.

چادر و کپرهای آنها از لابلای درختان بلوط نمایان بود اذان ظهر گفته شده بود اهالی روستا وضو گرفته و آماده نماز خواندن بودند که با دیدن ما به استقبالمان آمدند و پس از سلام و علیک گرم اما مختصر شرح حال خود را بیان کردند و اصرار داشتند که به تک تک چادرهایشان سر بزنیم و وضعیت بسیار وخیم آنها را مشاهده کنیم.

رد آفتاب سوزان بر چهره معصوم کودکان که از درد محرومیت پشت سر مادر خود پنهان می شدند نمایان بود وقتی به چادرشان سر زدم باورم نمی شد که تنها چند وسیله درب و داغان تمام لوازم زندگی آنها باشد و چگونه بدون داشتن کمترین امکانات روزگار می گذرانند.

یکی از زنان روستا که خانه خود را در رانش زمین از دست داده بود به اصرار مرا به چادر خود برد سجاده اش باز و انتظارش را می کشید، داخل چادر بقدری گرم بود که نمی شد حتی برای لحظه ای کوتاه وارد آن شد چراکه گرمای مردادماه درون چادر را به مثابه تنوری پر حرارت کرده بود، می گفت دو فرزندش را از دست داده و همسرش نیز مفقود شده و تنها زندگی می کند.

رانش زمین سال گذشته بیش از 50 خانوار این روستا را بی خانمان و سرمایه های زندگی آنان را از بین برده بود و چادرهای هلال احمر تنها حمایت مسئولان در این یکسال و اندی بود که دریافت کرده بودند و در این مدت بخشنامه و ابلاغیه های هیچ یک از دستگاه های حمایتی گره ای از هزاران مشکل آنها باز نکرده و در حال حاضر برای امرار معاش نمی دانند باید چکار کنند و از کدام مسئول کمک بخواهند.

چادرها و گپرها همه مثل هم بودند چند تکه پتو و موکت مندرس و ظرف آب و اجاق گاز و کپسول تقریبا تمام لوازم زندگی آنان را تشکیل می داد و امرار معاش دغدغه اصلی آنان بود چون در روستاها سرمایه زندگی به داشتن زمین کشاورزی یا دام است که همه آنها از بین رفته بود.

با ناراحتی از اینکه امکانات محدود ما اجازه کمک و یاری نمی داد و آرزوی اینکه ای کاش می شد روزی را شاهد باشیم که در این سرزمین محرومی وجود نداشته باشد و امیدواری به شنیده شدن صدای این مردم محروم اما نجیب به گوش مسئولان از آنها خداحافظی کردیم.

گلایه های مردم خون گرم و محروم زاگرس نشین از مسئولان

پیچ و خم دره ها و جاده ها ما را به روستای دهنو رساند ماشین جلوتر نمی رفت لاجرم همان ابتدای روستا ماشین را پارک کرده و همراه با لوازم باید از وسط روستا که جاده ای صعب العبور داشت عبور می کردیم، روستایی با چشم انداز بسیار زیبا و مردمانی همچون سایر زاگرس نشینان خون گرم، هوا به شدت گرم بود حدود نیم ساعتی طول کشید تا این جاده صعب العبور را به سختی پشت سر گذاشتیم و به امامزاده رسیدیم.

جمعیتی انبوه از زنان مردان و کودکان که در انتظار ما بودند برای خیر مقدم گویی به استقبال آمدند تا رسم میهمان نوازی خود را عیان کنند کودکان در داخل امامزاده شعر زیبایی را که به تازگی از مربیان جهادگر آموخته بودند را همخوانی کردند کلاس آموزش و مشاوره خانواده با حضور تعدادی از بانوان در گوشه ای از صحن امامزاده برپا بود.

پس از سلام و علیک و احوالپرسی با وجود خستگی راه، بلافاصله پای درد و دل و گلایه های اهالی روستا از وضعیت بد معیشتی باز شد انتظارات و گلایه ها زیاد بود مسئول بسیج سازندگی شهرستان شاهین شهر و میمه که همراهمان بودند با صبر و حوصله به صحبت های آنان گوش داده و راهنمایی های لازم را می کرد.

می گفت اینکه ما تا اینجا آمده ایم برای این است که بدانید ما همواره در مشکلات و سختی ها در کنار شما مردم هستیم و با این قدم هرچند کوچک دولت را در خدمت رسانی و محرومیت زدایی از مناطق محروم کمک می کنیم تا شاهد روزی باشیم که در هیچ کجای کشور عزیز و پهناورمان محرومی وجود نداشته باشد.

در چهره جوانان جهادگر آن روستاهای دور افتاده و بدون امکانات چنان ذوق و شوقی بود که آدمی غطبه یک لحظه آنان را می خورد. می گفتند برای خدمت رسانی به هموطنان محروم آمده ایم و در این راه خستگی و دوری از آسایش و رفاه و حضور در کنار خانواده را به جان می خریم و ای کاش توان داشتیم که به این مردم بیشتر خدمت کنیم. بسیجی گوش به فرمان رهبر و مقتدای خود همیشه در وسط میدان است روزی در عرصه نبرد با دشمنان و متجاوزان، در صحنه کسب علم و دانش، در صحنه سازندگی و محرومیت زدایی برای پیشرفت و اعتلای انقلاب اسلامی آماده و در تلاش است.

ساعت از دو بعداظهر گذشته بود که نماز ظهر و عصر را در امامزاده به امامت روحانی جهادگر اقامه کردیم و پس از استراحت کوتاهی آماده بازگشت شدیم و من در اندیشه خود با کلمات و واژه ها در کلنجار بودم که مسئولان دستگاه های حمایتی و نظارتی چگونه با وجود اطلاع از وضعیت این مردم شب در کنار خانواده با آرامش سر بر بالین می گذارند؟ براستی مشکلات سیستم اقتصادی کشور چه زمانی باید غبار محرومیت را از چهره این مردم پاک کند؟ و …

انتهای پیام