34940_668
۱۷:۰۴ - شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱

عبرت های انتخابات، درس های اصولگرایان و اعتبار نظرسنجی ها و …

نتیجه خیره کننده انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باعث شده است جریان اصولگرایی به آسیب شناسی این شکست بزرگ بپردازد. جریان اصولگرایی باید بداند به جای ائتلاف های سیاسی و حرکت از بالا به پایین در سیاست با درس گیری از اصلاح طلبان و احمدی نژاد ، برای ورود به سیاست از پایین به بالا حرکت کنند و شعور سیاسی مردم را نادیده نگیرند.

به گزارش صاحب نیوز، انجمن دانش آموختگان علوم اجتماعی دانشگاه تهران در یادداشتی تحلیلی به بررسی نتایج آراء کاندیداها در انتخابات گذشته پرداخت که متن آن در ادامه می آید.

نتیجه خیره کننده انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باعث شده است جریان اصولگرایی به آسیب شناسی این شکست بزرگ بپردازد. تا کنون نیز تحلیل های مختلفی در این خصوص منتشر شده است.

اما در یک ارزیابی واقعی بایستی سرمایه گذاری جریان اصولگرایی بر آرای بی هویت آقایان قالیباف و ولایتی را نتیجه این شکست قلمداد کرد. همانگونه که در گزارش های قبلی در تحلیل آرای آقای قالیباف گفته بودیم آرای ایشان در نظرسنجی ها بسیار شکننده و شناور بود بطوری که وقتی آرای ایشان در شهر تهران در روز 13 خرداد به 42 درصد می رسد با توجه به خصوصیات فرهنگی و سیاسی شهر تهران حتماً می بایستی به اصیل بودن این آراء شک کرد. هر چند ممکن است عده ای در این میان اعتبار نظرسنجی ها را زیر سئوال ببرند اما بر خلاف این ادعا باید گفت دیگر نظرسنجی های صورت گرفته توسط نهادهای علمی دیگر نیز همین نتیجه را در آن ایام تأیید می کرد. اما به نظر می رسد تحلیل نظرسنجی ها از خود نظرسنجی مهم تر باشد.

مخصوصاً وقتی که با شروع هفته آخر تبلیغات انتخاباتی و بعد از مناظره سوم با شیب سقوط کننده آرای آقای قالیباف روبرو شدیم این هشدار باید توسط بزرگان اصولگرایی و جریان خواهان ائتلاف جدی تر گرفته می شد. شکست آرای قالیباف تا روز انتخابات نیز ادامه داشت و بدنه مردمی که بعنوان آرای خاکستری حول قالیباف اجتماع کرده بودند با مشاهده موج افزایشی رأی به روحانی تحت تأثیر فضای تبلیغاتی از قالیباف کنده شدند.

از این جهت آرایی که به خاطر خصیصه «عملگرایی» آقای قالیباف به سوی وی متمایل شده بود با حمایت هاشمی از روحانی که در تراز بالاتری از «عملگرایی» شناخته می شود به سوی وی متمایل شدند. وگرنه قالیباف گفتمان خاصی را در انتخابات رهبری نمی کرد و یکی از مهمترین دلایل شکنندگی آرای وی را می توان در عدم بهره مندی وی از گفتمان و مذبذب بودن وی در ارائه اصول ارزشی بخصوص در سیاست داخلی (فتنه 88) و سیاست خارجی (پرونده هسته ای و تحریم ها) دانست.

لحن بیان او در ارائه برنامه ها و مناظره ها به گونه ای بود که می خواست بخشی از آرای همه جریان ها و سلایق مختلف در کشور را به سمت خود متمایل کند. بعنوان نمونه تعریف وی از دوران هاشمی و خاتمی و نقاط قوت دولت فعلی از نمونه های مهم این «بیان ژله ای» قالیباف بود. نتیجه هم همان شد که آرایی که بدلیل عدم بهره مندی از هویت مشخص و اصولی گرد وی آمده بودند براحتی کنده شدند.

همچنین حضور آقای ولایتی بعنوان نماینده راست سنتی در جریان اصولگرایی (بعنوان ائتلاف2+1) نیز یکی دیگر از نقاط آسیب زای جریان اصولگرایی بود. حضور وی علاوه بر آنکه توانست چهره صداقت ائتلاف را در بین مردم با خدشه مواجه نماید ،توانست از تجمیع آرای اصولگرایی در فردی همچون قالیباف نیز جلوگیری نماید. همین چهره ناصادق از ائتلاف حتی باعث تقویت آرای آقای رضایی نیز گردید.

در تطبیق نظرسنجی های صورت گرفته با نتیجه انتخابات آنچه مشاهده می شود آنست که آرای آقایان جلیلی و رضایی آرای اصیل و هویت دار تثبیت شده است و نتیجه آرای این دونفر در نظرسنجی ها همانی است که در واقعیت صحنه انتخابات نیز اتفاق افتاد. (یعنی آقای جلیلی با 5/11 درصد و آقای رضایی با 5/10 درصد در نظرسنجی ها)

در خصوص آرای قالیباف و ولایتی می توان ادعا نمود شیب سقوط کننده آرای این دونفر نیز تا آخر هفته ادامه یافت بطوری که آقای قالیباف که در نظرسنجی آخر در روز 5 شنبه 23 خرداد انتظار می رفت با 23 درصد آراء مواجه شود تنها توانست 5/16 درصد آراء را کسب کند و 5/6 درصد با ریزش مواجه شد و آقای ولایتی نیز از 9 درصد پیش بینی شده با 3 درصد ریزش توانست 6 درصد آراء را کسب نماید.

با احتساب (3+5/6) ریزش آرای قالیباف و ولایتی در روز انتخابات و احتساب جمعیتی که تا روز قبل از انتخابات هنوز گزینه خود را انتخاب نکرده بودند (10 درصد) در حدود 5/19 درصد به آرای آقای روحانی اضافه شد و باعث پیروزی وی در مرحله اول گردید.

با احتساب این تحلیل ، نمی توان در نظرسنجی های بزرگترین مرکز رسانه ای کشور (صداوسیما) شکی ایجاد نمود بلکه تجدید نظر اساسی بایستی در نوع مواجهه اصولگرایان با واقعیت های جامعه بایستی صورت گیرد و جریان اصولگرایی باید بداند بر آرای بی هویتی سرمایه گذاری کرده است.

از منظر تحلیل آرای آقای قالیباف و خواست بزرگان اصولگرایی از افرادی همچون جلیلی برای ائتلاف باید این نکته را گوشزد نمود که ائتلاف جلیلی با قالیباف کار درستی نبود و نتیجه آرای قالیباف نیز همین نکته را تأیید می کند. بلکه ائتلاف جلیلی با قالیباف تنها به این منجر می شد که آرای واقعی جلیلی نیز نادیده گرفته شود و ارزش واقعی آن کتمان شود. حتی از یاد نبریم که بخشی از آرای کنونی قالیباف نیز به جلیلی اختصاص دارد و این رأی جریان ارزشی است که برای جلوگیری از رأی آوردن روحانی از سر اضطرار به قالیباف رأی دادند. پس شکنندگی آرای قالیباف تنها مختص به آرای خاکستری نیست و آرای کنونی وی نیز آرایی اصیل و واقعی محسوب نمی شود . بلکه بخشی از آرای کنونی وی مختص به جلیلی است.

جریان اصولگرایی باید بداند به جای ائتلاف های سیاسی و حرکت از بالا به پایین در سیاست با درس گیری از اصلاح طلبان و احمدی نژاد ، برای ورود به سیاست از پایین به بالا حرکت کنند و شعور سیاسی مردم را نادیده نگیرند.