صفحه اصلی » آخرین اخبار ایران و جهان » مقالات » الگوی سیاسی سبک زندگی

الگوی سیاسی سبک زندگی

سبک زندگی علوی، قطره ای از اقیانوس اصول و ابعاد زندگی امیرالمومنین علی علیه السلام برای الگوگیری و شیعه بودن است…

تاریخ انتشار: ۱۰:۰۰ - چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۵

صاحب نیوز- دکتر محسن نصری/

«حیات طیبه» و قرار گرفتن بشر در «صراط مستقیم» بدون حاکمّیت حق و اجرای قوانین الهی غیرممکن است. لذا امور سیاسی و حکومتی برای جامعه‌ی اسلامی اهمیّت خاصی دارد؛ چراکه سیاست در فرهنگ اسلامی اداره و هدایت جامعه مسلمین به سوی سعادت دنیوی و اخروی است.
بر همین اساس سیره‌ی پیامبر اعظم ص و اهل بیت ع بر این پایه بوده که تشکیل حکومت بدهند و سیاست جامعه را بر عهده گیرند و بشریت را اداره و هدایت نمایند. چراکه آن‌ها «سَاسَةَ الْعِبَادِ» می‌باشند. اگرچه در مواردی، توطئه‌ی دشمنان جنّی و انسی از طرفی و سستی و بی‌بصیرتی مسلمانان از طرف دیگر مانع آن شده است تا سیاست اسلامی به طور کامل تحقّق یابد.
پیامبر اعظم ص بعد از بیعت مسلمین مدینه با ایشان و هجرت به آن شهر، در اوّلین اقدام، به تشکیل حکومت اسلامی پرداخت و الگویی به جا گذاشت که اطاعت و پیروی از آن بر هر مؤمنی واجب است. در اهمیّت حکومت و اداره‌ی جامعه، همین نکته کافی‌است که حضرت حق‌تعالی معرّفی جانشین پس از رسول الله ص را با همه‌ی رسالت آن حضرت، برابر می‌داند و در خصوص «واقعه‌ی غدیر خم» می‌فرماید:
«الْيَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَکُمُ الاسْلامَ دِيناً»؛ امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.
مطابق با این آیات، آن‌چه امر الهی و رسالت پیامبر به آن وابسته است و موجب کامل شدن دین و یأس کفّار می‌گردد، حکومت و سیاست اسلامی و حاکمیّت مولا علی ع است. عینیّت دین و سیاست با این آیات و واقعه‌ی «غدیرخم» به خوبی اثبات و روشن می‌گردد؛ امّا وقتی هفتاد و پنج روز پس از غدیر خم با رحلت پیامبراعظم ص، شیاطین جنّی و انسی به صحنه آمدند، در اثر بی تفاوتی مردم و دوری از مسئولیّت اجتماعی و سیاسی خود و پرداختن ظاهری به نماز، روزه و قرائت قرآن مجید، حقّ امیرالمؤمنین ص و حضرت زهرا س غصب شد.
حضرت زهرا س در تحلیل چرایی این واقعه‌ی تلخ می‌فرماید:
«ظَهَرَ فِيكُمْ حَسَكَةُ النِّفَاقِ وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّينِ وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْغَاوِينَ وَ نَبَغَ خَامِلُ الاقَلِّينَ وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْمُبْطِلِين‏» ؛ در میان شما خارهای نفاق پدیدار گشت و لباس دین کهنه شد، گمراهان خاموش سخن گفتند و فرومایگان ناچیز و گمنام سر برآورده و سرکردگان باطل به خروش آمدند.
امیرالمؤمنین ع در مورد علّت این انحراف جامعه‌ی اسلامی می‌فرماید:
«وَ أرَزَ الْمُؤْمِنُونَ وَ نَطَقَ الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ» ؛ ‌مؤمنین به خانه‌های خود خزیدند [بی‌تفاوت شدند] و گمراهان دروغ‌گو به صحنه آمدند.
باید بدانیم مؤمنین در همه‌ی اعصار و جوامع نیازمند تشکیل حکومت اسلامی و دوری از «ولایت طاغوت» هستند؛ قرآن مجید می‌فرماید:
«لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلا أنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» ؛ افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد؛ مگر اينكه از آن‌ها بپرهيزيد.
حال با بهره‌گیری از سبک زندگی ارائه شده از طرف حضرت علی ع به نکاتی چند در عرصه‌ی مسائل سیاسی، در سبک زندگی سیاسی اشاره می‌نمائیم.

الف) عدالت اجتماعي
اسلام ناب محمّدي که «صراط مستقيم» آن «اميرالمؤمنين» و «سبک زندگي» آن حضرت در انديشه، گفتار و رفتار مي‌باشد، براي تحقّق قوانين الهي خود، به حضور در عرصه‌هاي اداره و مديريّت جامعه‌ی اسلامي فرمان مي‌دهد و فلسفه‌ی بعثت انبياء و نزول کتاب را «عدالت» بر مي‌شمارد. حضرت حق‌تعالي مي‌فرمايد:
«لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آن‌ها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.
خداوند متعال خطاب به پيامبر اعظم ص مي‌فرمايد:
«فَلِذٰلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما اُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاعْدِلَ بَيْنَكُمُ» ؛ پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت كن و آن‌چنان كه مأمور شده‏اى استقامت نما و از هوى و هوس‌هاى آنان پيروى مكن و بگو: به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آورده‏ام و مأمورم در ميان شما عدالت را اجرا كنم.
بنابراين «عدالت» به مفهوم قرار گرفتن هرچيزي در جاي خود يا رسیدن هر ذي‌حقّی به حقّ و حقوق خود مي‌باشد که «عدالت» با حق و جايگاهي که خداوند تبارک‌وتعالي مشخّص نموده است، تحقّق مي‌يابد. ملاک و معيار «عدالت» قرآن و عترت است نه خواست و نظر افراد يا جوامع. لذا حضرت اميرالمؤمنين ع مي‌فرمايند:
«فَاعْلَمْ أنَّ أفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ‏ هُدِيَ وَ هَدَى فَأقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً‌… وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأمَاتَ سُنَّةً مَأخُوذَةً وَ أحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً» ؛ پس بدان كه برترين بندگان خدا در پيشگاه او رهبر عادل است كه خود هدايت شده و ديگران را هدايت مى‏كند، سنّت شناخته شده را بر پا دارد، و بدعت ناشناخته را بميراند.‌… و بدترين مردم نزد خدا، رهبر ستمگرى است كه خود گمراه و مايه گمراهى ديگران است، كه سنّت پذيرفته را بميراند، و بدعت ترك شده را زنده گرداند.
بنابراين در «سبک زندگي» اميرالمؤمنين ع تنها «امام عادل» است که مي‌تواند با قوانين و سنن الهي، جامعه را هدايت کند و «امام جائر» سبب گمراهي جامعه مي‌گردد. خود حضرت در مورد حاکميّتشان مي‌فرمايند:
«وَ اللَّهِ لَهِيَ أحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلا أنْ اُقِيمَ حَقّاً أوْ أدْفَعَ بَاطِلا» ؛ به خدا سوگند، همين كفش بى‌ارزش نزد من از حكومت بر شما محبوب‏تر است، مگر اينكه حقّى را با آن به پا دارم، يا باطلى را دفع نمايم.
آن حضرت، سياست و اداره‌ی جامعه را براي تحقّق «حق» و «عدالت» ارزشمند مي‌داند و لازمه‌ی تحقّق چنين عدالتي را همراهي «مردم و حاکم» بيان کرده و حقوق متقابل مردم و حکومت را چنين بيان مي‌‌نمايد:
«أيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ فَأمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلا تَجْهَلُوا وَ تَأدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا وَ أمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الاجَابَةُ حِينَ أدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُم‏» ؛ اى مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّى واجب شده است، حق شما بر من، آن كه از خير خواهى شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم، و شما را آموزش دهم تا بى سواد و نادان نباشيد، و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد. و اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد، و در آشكار و نهان برايم خير خواهى كنيد، هر گاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد.
به تعبير شهيد مطهّري: «مردم هرگز روي صلاح و شايستگي نخواهند ديد، مگر حکومتشان صالح باشد و حکومت‌ها هرگز به صلاح نخواهند آمد، مگر توده‌ی ملّت استوار و با استقامت شوند. هرگاه توده‌ی ملّت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را ادا کند، آن وقت است که «حق» در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد.»
در سبک سياسي زندگي علوي، از حقّ حکومت و حقّ مردم براي تحقق «عدالتِ‌‌اجتماعي» نام برده شده است. آنجايي که محمّد بن ابي‌بکر به عنوان کارگزار حضرت علي ع در مصر به شهادت مي‌رسد و مصر به دست سپاه معاويه مي‌افتد، آن حضرت در نامه‌اي مي‌نويسد:
«وَ قَدْ كُنْتُ حَثَثْتُ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ وَ أمَرْتُهُمْ بِغِيَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً وَ عَوْداً وَ بَدْءاً فَمِنْهُمُ الاتِي كَارِهاً وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ كَاذِباً وَ مِنْهُمُ الْقَاعِدُ خَاذِلا أسْألُ اللَّهَ تَعَالَى أنْ يَجْعَلَ لِي مِنْهُمْ فَرَجاً عَاجِلا فَوَاللَّهِ لَوْ لا طَمَعِي عِنْدَ لِقَائِي عَدُوِّي فِي الشَّهَادَةِ وَ تَوْطِينِي نَفْسِي عَلَى الْمَنِيَّةِ لاحْبَبْتُ ألا ألْقَى مَعَ هَؤُلاءِ يَوْماً وَاحِداً وَ لا ألْتَقِيَ بِهِمْ أبَدا» ؛ همواره مردم را براى پيوستن به او (محمّد بن ابي‌بکر) برانگيختم، و فرمان دادم تا قبل از اين حوادث ناگوار به ياري‌اش بشتابند. مردم را نهان و آشكار، از آغاز تا انجام فرا خواندم، عدّه‏اى با ناخوشايندى آمدند و برخى به دروغ بهانه آوردند و بعضى خوار و ذليل بر جاى ماندند. از خدا مى‏خواهم به‌زودى مرا از اين مردم نجات دهد! به‌خدا سوگند اگر در پيكار با دشمن، آرزوى من شهادت نبود و خود را براى مرگ آماده نكرده بودم، دوست مى‏داشتم حتّى يك روز با اين مردم نباشم و هرگز آنان را ديدار نكنم.
بنابراين در سبک زندگي علوي که تجلّي قرآن مجيد است، جامعه نيازمند «حکومت» است و حاکميّت رسالت «عدالت» را بر عهده دارد و عدالت با «قوانين الهي» تحقّق مي‌يابد که در اداره‌ی جامعه، حقوق متقابل مردم و حکومت، تحقّق «عدالت اجتماعي» را ضامن است.
اگر ديروز ائمّه‌ی معصومين مظلومانه به شهادت رسيدند، بر اثر سستي و عدم مشارکت حق طلبانه‌ی مردم بود. علي ع به دليل سستي و بي‌تفاوتي آنان، آرزويش نديدن آنان است و امروز هم تحقّقِ «عدالت اجتماعي» با رعايت «سبک زندگي سیاسی علوي» صورت مي‌گيرد.

ب) تشکیل حکومت اسلامی
از نیازهای جوامع بشری برای تحقّق «عدالت»، «حکومت» می‌باشد تا با اجرای قوانین و مقررات، نظم در جامعه شکل گیرد و فلاح به وجود آید؛ امیرالمؤمنین ع نظام و حکومت برای جامعه را همانند رشته‌ی تسبیح برای دانه‌های آن می‌دانند.
مولا علی ع در لزوم تشکیل حکومت (در مورد عقیده‌ی خوارج) مي‌فرمايد:
«كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لا حُكْمَ إِلا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلاءِ يَقُولُونَ لا إِمْرَةَ إِلا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أمِيرٍ بَرٍّ أوْ فَاجِرٍ… أمَّا الامْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فِيهَا التَّقِيُّ وَ أمَّا الامْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فِيهَا الشَّقِيُّ إِلَى أنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُه‏» ؛ [جملة «لا حکم الا لله»] کلمه‌ی حقّی است که از آن نتیجه‌ی باطل گرفته می‌شود. من هم قبول دارم که حکم مخصوص خدا است، ولی اینان (خوارج) می‌گویند‌: «زمامدار نمی‌پذیریم» در صورتی که هر ملّتی باید زمامدار داشته باشد، خواه خوب باشد خواه بد… در زمامداری نیکوکار پرهیزکاران آزادند واما در زمامداری ستمگر، ناپاکان بهره می‌برند تا مدّتش سرآید و مرگش فرا رسد‌.
حضرت علی ع در این کلام گهربار به اصل نیاز به حکومت اشاره می‌نماید و در خطبه‌ای دیگر تنها آگاهان به دین را مستحقّ حاکمیّت دانسته و می‌فرمایند:
«أيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الامْرِ أقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أعْلَمُهُمْ‏ بِأمْرِ اللَّهِ فِيهِ» ؛ ای مردم سزاوارترین مردم به رهبری کسی است که نیرومند تر از همه و داناتر از همه و داناترین مردم در مسائل الهی باشد.
لذا بر جامعه‌ی اسلامی باید حاکمی اسلامی و متدیّن و آگاه حکومت کند و این وظیفه‌ی عارفان و عاشقان اجرای قوانین الهی است که در میدان سیاست قدم بگذارند و حکومت اسلامی را تشکیل بدهند، تا نوبت به ظالمان و ستمگرانی همچون معاویه و‌… نرسد و حاکمیّت «طاغوت» شکل نگیرد. سیّدالشّهدا ع در مدینه در پاسخ به بیعت با یزید و پذیرش حکومت او، می‌فرماید:
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ وَ عَلَى الاسْلامِ السَّلامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الامَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيد» ؛ انا لله و انا الیه راجعون، اینک باید فاتحه‌ي اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایی مانند یزید گرفتار شوند.
مولا علی ع در نامه‌ای به معاویه می‌نویسند:
«وَ مَتىٰ كُنْتُمْ يَا مُعَاوِيَةُ سَاسَةَ الرَّعِيَّةِ وَ وُلاةَ أمْرِ الامَّةِ بِغَيْرِ قَدَمٍ سَابِقٍ وَ لا شَرَفٍ بَاسِقٍ» ؛ ای معاویه‌، شما (خاندان بنی امیّه) که هیچ سابقه‌ی خیر و نیکویی و شرف ندارید، کجا شایستگی حکمرانی و زمامداری مسلمین را داشتید؟
امّا متأسّفانه اسلام و جوامع اسلامی به وسیله‌ی توطئه‌ي جدایی دین از سیاست همواره ضربه خورده‌اند و از همان صدر اسلام با یاری نکردن حضرت علی ع برای به دست گرفتن حکومت، انحراف بزرگی را به وجود آوردند.
مسلمانان در آن عصر به یاری «ولیّ خدا» نرفتند، او را تنها گذاشتند و فقط به ذکر و نماز و روزه پرداختند؛ غافل از اینکه عارف و عابد حقیقی در صحنه‌ي سیاست حاضر و کوشاست، چرا که مولا علی ع الگوی سبک زندگی اوست.
بعد از واقعه‌ی تلخ «سقیفه» و پایمال کردن حقّ حکومت از مولا علی ع، آن حضرت تلاش نمود که حکومت را به دست گیرد، اما یاورانی برای مبارزه نیافت.
سلمان فارسی می‌گوید: «چون شب شد، علی ع فاطمه س را بر الاغی سوار کرد و دست دو فرزندش حسن و حسین را گرفت و بر در خانه‌ی همه‌ی اهل جنگ بدر از مهاجرین و انصار برد و حق خویش را به آنان یادآوری کرد و از آن‌ها خواست که او را یاری کنند. هیچ‌کس جواب مثبت نداد، مگر چهل و چهار نفر، امام ع هم به آنان دستور داد تا هنگام صبح با سرهای تراشیده و اسلحه در دست برای بیعت تاحدّ مرگ آماده شوند‌. هنگام صبح جز چهار نفر به پیمان خود وفا نکردند. سلیم بن قیس گوید: به سلمان فارسی گفتم‌: آن چهار نفر چه کسانی بودند؟ پاسخ داد: من‌، ابوذر، مقداد و زبير. شب بعد، باز علی ع به سراغ آنان رفت و آن‌ها را از پیمانشان آگاه ساخت. آن‌ها هم وعده‌ی فردا صبح را دادند. باز فردا صبح به غیر از ما چهار نفر کسی حاضر نبود. شب سوّم نیز نزد آن‌ها رفت و باز کسی جز ما حاضر نبوده‌…. علی ع فرمود‌: به خدا قسم، اگر آن چهل نفری که با من بیعت کردند به عهدشان وفادار بودند، با شما (غاصبین حکومت) در راه خدا، به جهاد بر می‌خاستم.»
زمانی که الگوی شیطان در بین مسلمانان رواج یابد و تنها به نماز و روزه و ذکر بی‌روح و محتوا بپردازند و در سیاست و جهاد دخالت نکنند، این چنین می‌شودکه مولا علی ع تنها می‌ماند.
از امام رضا ع پرسیدند: چرا حضرت علی  25 سال سکوت کرد و جهاد نکرد، آن حضرت فرمود: «به جهت کمی یاران‌، جهاد با دشمن را ترک نمود.»
امّا آن زمان که به سوی او آمدند و با حضرت بیعت نمودند، حکومت و خلافت را پذیرفت. در این باره مولا علی ع می‌فرماید:
«أمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأ النَّسَمَةَ لَوْ لا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ ألا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ لالْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا» ؛ سوگند به آن خدایی که دانه را می‌شکافد و جانداران را می‌آفریند، اگر وضع حاضر نبود و اگر آماده شدن یاور و فشار جمعیّت که تکلیف را تعیین می‌کند نبود و اگر خدا از دانشمندان پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران وگرسنگی بیچارگان نباید آرام بگیرند من افسار مرکب خلافت را روی شانه‌اش می‌انداختم و کنار می‌رفتم.
آن حضرت در جاي ديگري علّت مبارزه برای حکومت را چنین بیان می‌نماید:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الاصْلاحَ فِي بِلادِكَ فَيَأمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِك‏» ؛ بار خدایا تو می‌دانی که مبارزه من برای به دست آوردنِ ریاست و یا به چنگ آوردن مختصری مال بی ارزش دنیا نبوده است‌، بلکه هدف من این بوده که مقرّرات دینت را توسعه دهم، جامعه را اصلاح کنم تا مظلومان به آسایش برسند و قوانینی که بدون اجرا مانده است، به جریان بیفتد.
عارفان مبارزه جویی همانند مولا علی ع هستند که حکومت حق را به پا، احکام و قوانین الهی را اجرا و به اصلاح جامعه و یاری مظلومان می‌شتابند. مولایی که باید اندیشه، گفتار و رفتارش الگوی عارفان باشد، باید مبارزه و سیاستش هم الگو قرار گیرد و رهروان راه آن حضرت برای برپايی حکومت اسلامی نیز باید تلاش نمایند.
مولا علی ع می‌فرماید‌:
«وَ سَاُمْسِكُ الامْرَ مَا اسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أجِدْ بُدّاً فَآخِرُ الدَّوَاءِ الْكَي‏» ؛ من به این امر زمامداری مادامی که قابل حفظ و نگهداری است پافشاری خواهم کرد و اگر چاره‌ای نماند، اقدام نهایی را که پیکار است، خواهم نمود، همان‌گونه‌ که پس از هرگونه دارو نوبت داغ کردن می‌رسد.
بنابراین وظیفه‌ی حسّاس عارفان مؤمن در بُعد سیاسی تشکیل حکومت اسلامی و یاری زمامداری اسلامی است و این رسالتی است که حضرت حق از بنده‌ی عارف و مؤمن خود می‌خواهد و الگویی همانند مولا علی ع در تشکیل حکومت حجّت را بر او تمام می‌گرداند.
این نغمه‌ی شوم تصوّف و شیطان پرستان است که دین با سیاست سازگار نیست، بلکه در مکتب علوی و عرفان مولا علی ع سیاست با اسلام عینیّت دارد.

ج) جهاد فی سبیل الله
جهاد فی سبیل الله و مبارزه برای احقاق حق و ابطال باطل از پایه های اصلی اسلام می‌باشد. جهاد از اصول سیاسی و عبادی مکتب محمدی و علوی است. مولا علی ع در نامه‌ی خویش به مالک اشتر در موقع نصب او به استانداری مصر می‌نویسد:
«هٰذَا مَا أمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الاشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلاهُ مِصْرَ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلاحَ أهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلادِهَا» ؛ این است فرمانی که بنده‌ی خدا علی امیرمؤمنان به مالک بن الحارث الاشتر برای اداره‌ی کشور مصر صادر می‌نماید، و برای اجرای کامل آن از او تعهّد می‌گیرد، اهداف این فرمان و اجرای آن عبارت است از وصول مالیات از آن کشور، جهاد با دشمنان، اصلاح مردم و آبادسازی شهرهای آن.
مولا علی ع جهاد فی سبیل الله را از سویی اعتلای اسلام و از طرف دیگر تقرّب مؤمن به خداوند و رسیدن به نور یقین مي‌داند و مي‌فرمايد:
«وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الاسْلام‏» ؛ جهاد در راه خدا موجب عظمت اسلام و قلّه‌ی آن است.

همچنین می‌فرماید‌:
«أيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ فَأنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ اُجِرَ وَ هُوَ أفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى فَذَلِكَ الَّذِي أصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِين‏» ‌؛ ای مؤمنین هرکس تجاوزگری را ببیند که تجاوز می‌کند وکار ناشایسته‌ای را ببیند که به‌سوي آن دعوت می‌کنند و با آن عمل از روی قلب مخالفت کند، سالم است و بی گناه و آن کس که با زبان انکار کند پاداش برده است و این فرد از رفیقش برتر است و کسی که مخالفت خود را با شمشیر ابراز کند تا برتری نصیب دستور خدا شود و نظر ستمگران و منحرفین سقوط کند، راه پیروزی آموخته و در راه صحیح قیام کرده و یقین در قلبش روشن گرديده است‌.
بنابراين براي عارف كه در پیِ روشن شدن قلبش به نور ايمان و يقين است بهترين وسيله جهاد در راه خداوند است كه به گفته امام صادق ع:
«مَنْ أحَبَّ كَافِراً فَقَدْ أبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنْ أبْغَضَ كَافِراً فَقَدْ أحَبَّ اللَّهَ» ؛ هرکس کافری را دوست بدارد، با خدا دشمنی کرده و هرکس از کافری نفرت داشته باشد، خدا را دوست دارد.
اين پيوند عرفان و حماسه و هماهنگي سير و سلوك و سياست است كه براي عارف نتيجه‌اي جز لقاء الهي و وارد شدن به «جنّت لقاء» كه آرزوي هر عارفي است، ندارد. حضرت علي ع مي‌فرمايد:
«فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ ألْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالاسْهَابِ وَ اُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَف‏» ؛ جهاد دري است از درب‌هاي بهشت كه خدا آن را براي دوستان مخصوص خود باز گذاشته است، جهاد لباس پرهيزكاري و زره ضد گلوله و سپر مورد اطمينان براي حفظ اسلام است. كسي كه جهاد را از روي بي‌اعتنايي ناديده بگيرد، خدا به او لباس ذلّت مي‌پوشاند، بلا را متوجّه او مي‌گرداند، ذيل ضعيفان و كوچك‌ها مي‌گردد، فكرش خوب كار نمي‌كند، از حق كنار مي‌افتد، به نكبت گرفتار آيد و از عدالت محروم شود.
مولاي عارفان جهاد را دري از درهاي بهشت براي اولياء الهي و عارفان بالله مي‌خواند و دوري كننده از جهاد را از حق دور مي‌داند.
اين همان ترجمان آيه‌ی مباركه‌ی قرآن مجيد است كه مي‌فرمايد‌:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أنْفُسَهُمْ وَ أمْوَالَهُمْ بِأنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ» ؛ خدا از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را خريد، تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مي‌كنند، ‌چه بكشند يا كشته شوند.
سبک زندگی حضرت امیرالمؤمنین ع كه الگوي عارفان است، سراسر جهاد و مبارزه با كافران و منافقان و جهّال متنسّك و عالمان متهتّك است.
او از آن لحظه كه شهادتين را بر زبان جاري ساخت تا زماني كه در محراب عبادت به شهادت رسيد، سراسر در جهاد و ياري پيامبر ص بود. در اكثر غزوه‌ها و سريه‌ها شركت كرد و بيشتر از ديگران، دشمنان را با شمشير خود به هلاكت رساند. همان‌طور که حضرت زهرا س در توصیف امیرالمؤمنین ع می‌فرمایند:
«… أوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطَانِ أوْ فَغَرَتْ فَاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَذَفَ أخَاهُ فِي لَهَوَاتِهَا فَلا يَنْكَفِئُ‏ حَتَّى يَطَأ جَنَاحَهَا بِأخْمَصِهِ وَ يُخْمِدَ لَهَبَهَا بِسَيْفِهِ» ؛ علىّ بن ابى طالب را براى مقابله و دفع شیاطین اعزام مى‏فرمود و او (حضرت على ع) از هيچ كدام از آن مأموريت‌ها بى‏نتيجه باز نمى‏ گشت و بال و پر دشمن را زير پاى خود گذاشته و شعله‏ هاى آتش مخالفين را با شمشير خود خاموش مى‏ ساخت.
او عارفي بود حماسه ساز و مجاهدي بود عارف كه اسلام به خود، همانند او را نديده و نخواهد ديد. پيوند عرفان، حماسه، جهاد و سياست را در جنگ خندق به نمايش گذاشت و در مبارزه با عمر بن عبدود او را به هلاكت رساند و رسول‌خدا ص در شأن او فرمود:
«ضَربَةُ عَليٍ يَومُ الخَندَق أفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْن‏» ؛ ضربه‌ی شمشير علي ع در جنگ خندق، افضل است از عبادت جن و انس.
مولا علي ع در اين جهاد به تمامي سالكان طريق الهي اعلام مي‌كند عبادت تنها به نماز روزه نيست، ‌عبادت واقعي و خالص در جهاد راه خدا برتر از همه عبادت‌هاست.
حضرت امام خمينی ره در اين‌ باره مي‌فرمايند: «در سير الهي لازم نيست كه انسان در يك گوشه اي بنشيند و بگويد من مي‌خواهم سير الي الله داشته باشم. خير! سير الي الله همان سيره و روش انبياء و خصوصاً پيغمبر اسلام ص و ائمّه‌ی معصومين است كه در عين حالي كه در جنگ وارد مي‌شدند و مي‌كشتند و كشته مي‌دادند و حكومت مي‌كردند، همه چيز سير الي الله بود. اين طور نبود كه آن روزي كه حضرت امير مشغول است، ‌سير الي الله نباشد و فقط در هنگامي كه نماز مي‌خواند سير الي الله باشد، هر دویش سير الي الله بود. لذا پيغمبر مي‌‌فرمايد ضربت علي در روز خندق افضل از عبادت ثقلين است.»
علي ع الگوي عملي به تمامي عارفانِ حق‌جو و مبارزه‌گر ارائه مي¬دهند و در وصفش، در جنگ احد كه همگي فرار نمودند و تنها علي ع به دفاع از اسلام و پيامبر ص پرداخت، جبرئيل ندا داد:
«لا سَيْفَ إِلا ذُو الْفَقَارِ وَ لا فَتىٰ إِلا عَلي‏» ؛ نيست شمشيري جز ذوالفقار و نيست جوان مردي جز علي.
در دوران حكومت پيامبر اكرم ص پرچم‌دار سپاه حضرت در جهاد و مبارزه بود و جنگ بدر، احد، خندق، خيبر و‌… گواهی بر شجاعت و رزمش مي‌دهد و در رحلت پيامبر اعظم ص به جهت نداشتن يار و ياور در حفظ جامعه اسلامي و مكتب اسلام خون دل خورد و 25 سال سكوت را در پيش گرفت، اما با بيعت مردم با او و تشكيل حكومت اسلامي، اگرچه حدود 5 سال بيشتر طول نكشيد، امّا سه جنگ عمده براي عظمت و عزّت اسلام و اصلاح جامعه‌ی مسلمين انجام داد. او با ناكثين، قاسطين و مارقين كه حق را با باطل آميخته بودند و زاهداني بي‌بصيرت بودند، به مبارزه پرداخت.
او عارفي بود كه عاشق شهادت و لقاء الهي بودن را به نمايش گذاشت و فرمود:
«وَ الَّذِي نَفْسُ ابْنِ أبِي طَالِبٍ بِيَدِهِ لالْفُ ضَرْبَة بِالسَّيْفِ أهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ مِيتَةٍ عَلَى الْفِرَاشِ فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللَّه‏» ؛ قسم به آن خدايي كه جان فرزند ابي‌طالب به دست اوست، هزار ضربه شمشير براي من آسان‌تر است از مرگ در رختخواب در حالي‌كه در اطاعت خداوندي نباشم.
به همين جهت در انتهای نامه‌اش به مالك اشتر از خداوند شهادت را براي خود و مالك اشتر آرزو مي‌كند:
«وَ أنْ يَخْتِمَ لِي وَ لَكَ بِالسَّعَادَةِ وَ الشَّهَادَة» ؛ و اينكه پايان عمر من و تو را به شهادت و رستگارى ختم فرمايد.
او سياست‌مدار و حماسه‌سازي بود كه جهاد و شهادت را آرزو مي‌كرد و لذا در محراب عبادت بعد از خوردن ضربه شمشير و جاري شدن خون سرخش فرمود‌:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة»‌ ؛ به خداي كعبه رستگار شدم.
علي ع رستگاري را شهادت مي‌دانست و اين بايد الگوي هر عارف و سياست‌مدار و مبارزي باشد تا بتواند سير الي‌الله و سفر به سوي حق را به خوبي طي کند. لذا در وصيّت نامه‌ی خويش به تمامي عارفان و عاشقانش كه مولا علي ع را الگو و رهبر خويش مي‌دانند وصيّت مي‌نمايد:
«وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً… اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأمْوَالِكُمْ وَ أنْفُسِكُمْ وَ ألْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» ؛ دشمن ستمگر و ياور مظلوم باشيد… خدا را‌، خدا را، در جهاد در راه خدا با مال، جان و زبان مورد توجّه قرار دهيد.
جان كلام اينكه مؤمن واقعي كه الگويش مولا علي ع است، عاشق جهاد و شهادت است و به اين امر الهي اقدام مي‌كند و فردي كه پيرو شيطان است به عزلت نشيني و دوري از صحنه مبارزه و جهاد مي‌پردازد و به بهانه هاي واهي به دنبال راحت طلبي و سازش و تسليم با ظالم مي‌باشد. متأسفانه هم در صدر اسلام هم در ادوار بعد از آن و بخصوص امروز دشمنان اسلامِ‌ علوی و خدا، به هر روشي متوسّل مي‌شوند كه مسلمين را از سياست و جهاد به‌دور سازند تا بتوانند حاكميت مادي و سلطه‌ي ظالمانه خويش را بر آنان برقرار سازند و رواج فرقه هاي صوفي مأبانه و نشر انديشه‌هاي جدايي دين از سياست و جهاد يكي از همين روش‌هاي خطرناك جنگ نرم است.
لازم به ذکر است که آن سیاست و جهادی در صراط مستقیم صورت می‌گیرد که همراه با «بیداری» و «پایداری» باشد؛ چرا که مولا علی ع می‌فرماید:
«وَ لا يَحْمِلُ‏ هٰذَا الْعَلَمَ إِلا أهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ» ؛ و اين پرچم مبارزه را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جايگاه حق به دوش نمى‏ كشند.
لذا باید این سبک زندگی به نسل جوان انتقال داده شود تا عارفاني مبارزه‌جو و سياست‌مدار براي جامعه‌ی اسلامي تربيت شوند. در اهميّت تربيت نسل جوان، حضرت علي ع به فرزندانشان مي‌نويسد:
«وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالارْضِ الْخَالِيَةِ مَا اُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالادَبِ قَبْلَ أنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأيِكَ مِنَ الامْرِ» ؛ قلب جوان مثل زمين بِكر است هر بذري در آن انداختي، قبولش مي‌كند به همين جهت قبل از اينكه قلبت سياه شود و عقلت اشغال گردد، به اندرز گرفتن براي تو عجله كردم تا با كوشش كامل آن را بپذيري.

د) تقواي سياسي
يکي از مفاهيم والا و مبناييِ اسلام ناب محمّدي «تقوا» است. در مفهوم تقوا گفته شده است که از «وقايه» به معناي حفظ و نگهداري چيزي از هر ضرر و زيان مي‌‌آيد. يعني انسان در روح خود، قوّت و توانمندي‌ ايجاد نمايد که مانع راه‌يابي گناه و لغزش در او شود. حضرت حق‌تعالي به اين امر توصيه دارد که تا مي‌توانيد اين حالت روحي و توانمندي را کسب نماييد تا پوششي براي حراست و حفاظت شما باشد. خداوند تبارک و تعالي مي‌فرمايد:
«وَ لِباسُ التَّقْوىٰ‏ ذٰلِكَ خَيْرٌ» ؛ امّا لباس پرهيزکارى و تقوا بهتر است!
«فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛پس تا مي‌توانيد تقواي الهي پيشه کنيد.
از سويي سياست که به مفهوم اداره و مديريّت جامعه است و هر مسلماني وظيفه دارد که در اداره‌ی جامعه‌ی اسلامي مشارکت و نقش فعّالي داشته باشد، نيازمند «تقوا» است. لذا «تقواي سياسي» در کنار ديگر ابعاد تقوا، لازمه‌ی سعادتِ دنيوي و اخروي است. اميرالمؤمنين علي ع در اين خصوص مي‌فرمايد:
«فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ بِهَا يَنْجَحُ الطَّالِبُ وَ يَنْجُو الْهَارِبُ وَ تُنَالُ الرَّغَائِب‏» ؛ تقوا کليد درستي و اندوخته‌ی روز قيامت است. آزادي از هر قيد و رقيّت و نجات از هر بدبختي است. به وسيله‌ی تقوا انسان به هدف خويش مي‌رسد و از دشمن نجات پيدا مي‌کند و به آرزو‌هاي خويش نائل مي‌گردد.
لذا اميرالمؤمنين ع در اوّلين سخنراني خود بعد از بيعت مردم، چنين فرمود:
«ذِمَّتِي بِمَا أقُولُ رَهِينَةٌ وَ أنَا بِهِ زَعِيمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوىٰ عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ‌… ألا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ ألا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أهْلُهَا وَ اُعْطُوا أزِمَّتَهَا فَأوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ» ؛ آن چه مى‏گويم، به عهده مى‏گيرم و خود به آن پایبندم؛ كسى كه عبرت‏ها براى او آشكار شود و از عذاب آن پند گيرد، تقوا و خويشتن دارى او را از سقوط در شبهات نگه مى‏دارد.‌… آگاه باشيد همانا گناهان چون مركب‏ هاى بد رفتارند كه سواران خود (گناهكاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ مى‏ اندازند. اما تقوا، چونان مركب‏ هاى فرمانبردارى هستند كه سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاويدان مى‏ كنند.
آن حضرت که همه چيز و از جمله سياست و حاکميّت را در مسير رضاي خدا مي‌داند، در اوّلين سخنراني خود پس از بيعت مردم، توصيه به تقوا دارد و سياستي را تبيين مي‌نمايد که با «تقوا» بهشت را سبب گردد.
امام علي ع نوعي از سبک زندگي را در عرصه‌ی «سياست ورزي» تقديم بشريّت کرده است که حتّي در مقابل دشمن براي رسيدن به پيروزي، از «تقواي سياسي» فاصله نمي‌گيرد و خود را آلوده نمي‌سازد. او در پاسخ به افرادي که به ظاهر خيرخواهي مي‌نمودند و آن حضرت را به نيرنگ بازي در مقابل نيرنگ‌هاي معاويه «لعنة الله عليه» دعوت مي‌نمودند تا حاکميّت حضرت ادامه يابد، مي‌فرمود:
«وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأدْهىٰ مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْ لا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أدْهَى النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ اللَّهِ مَا اُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لا اُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَة» ؛ سوگند به خدا، معاويه از من سياست‌مدارتر نيست، امّا معاويه حيله‏گر و جنايتكار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرك‏ترين افراد بودم، ولى هر نيرنگى گناه، و هر گناهى نوعى كفر و انكار است، روز رستاخيز در دست هر حيله‏گرى پرچمى است كه با آن شناخته مى‏شود. به خدا سوگند، من با فريب‌كارى غافل‌گير نمى‏شوم و با سخت‏گيرى ناتوان نخواهم شد.
او تقواي سياسي را عامل حاکميّت و روابط اجتماعي و سياسي و الهي مي‌داند که رستگاري فرد و جامعه رابه همراه دارد و به کارگزارانش و به همه‌ی عاشقانش توصيه مي‌کند از فريب‌کاري، دروغ، نيرنگ، غيبت، تهمت و‌… دوري کنند و با تقوا در اداره‌ی جامعه کوشش کنند و در نامه‌اش به محمّد بي ابي‌بکر براي حاکميّت مصر مي‌نويسد:
«هَذَا مَا عَهِدَ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ أبِي بَكْرٍ حِينَ وَلاهُ مِصْرَ أمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الطَّاعَةِ لَهُ فِي السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ» ؛ اين عهدنامه‌ی بنده‌ی خدا علي اميرمؤمنان است به محمّد بن ابي بکر هنگامي که او را کارگزار مصر قرار داده است: او را فرمان مي‌دهد به تقواي الهي در نهان و آشکار‌.
حضرت اميرالمؤمنين ع در اوّلين توصيه و درخواست و دستور خود به کارگزارش در مصر، به تقوا در نهان و آشکار سفارش مي‌نمايد و الگويي براي تمام کارگزاران اسلامي تبيين مي‌نمايد.
همچنين حضرت به يکي از مأموران جمع‌آوري زکات مي‌نويسد:
«أمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي سَرَائِرِ أمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ حَيْثُ لا شَهِيدَ غَيْرُهُ وَ لا وَكِيلَ دُونَهُ» ؛ او را به ترس از خدا در اسرار پنهانى و اعمال مخفى سفارش مى‏كنم، آنجا كه هيچ گواهى غير از او، و نماينده‏اى جز خدا نيست.
بنابر اين در عرصه‌ی حکومت و سياست‌ورزي و روابط سياسي بين حاکم و مردم، مردم و مردم، حاکم و دشمن و‌… يکي از اصول و پايه‌هاي بنيادين، «تقوا» و دوري از خصلت‌هاي ناپسند همانند کبر، دروغ، حيله، فريب، غيت و‌… در امور اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، مديريّت جامعه و مشارکت سياسي براي اداره‌ی جامعه است. تقواي الهي است که عزّت، توانمندي و رستگاري را پديد مي‌آورد:
«وَ لا عِزَّ أعَزُّ مِنَ التَّقْوىٰ» ؛ هيچ عزّتي،‌ عزّت بخش‌‌تر از تقوا نيست.

محسن نصری

نگاهي به سراسر کتاب زندگی علوی

با توجّه به مباحثي که در دو بخش تحت عنوان کلّي «سبک زندگي علوي» تقديم گرديد، نتايج زير حاصل مي‌شود:
1- بشر و جامعه‌ی بشري براي رسيدن به «حيات طيّبه» بايد در «صراط مستقيم» حرکت کند، تا در دنيا به مقام «خليفه‌ی اللهي» و در آخرت و حيات ابدي به «لقاء الله» برسد. انسان براي دور بودن از «صراط الجحيم» و شياطين جنّي و انسي و عدم سقوط به «اسفل السّافلين» نيازمند «الگوي سبک زندگي» است.
2- بر اساس معارف اسلامي دو نوع الگو و سبک زندگي «حسنه» و «سيّئه» معرّفي شده است که هرکدام از افراد و جامعه‌ی بشري را به شعادت يا شقاوت مي‌رساند.
3- سازوکاري که مبناي پذيرش و عمل به هر کدام از «الگوهاي سبک زندگي» مي‌باشد، «محبّت» است که الهي يا شيطاني بودن آن، سرنوشت انسان را رقم مي‌زند.
4- از آنجا که اميرالمؤمنين ع «صراط مستقيم» بوده و محبّت واقعي به ايشان سبب پذيرش و عمل به «سبک زندگي» آن حضرت مي‌شود، در آموزه‌هاي قرآن کريم و عترت، ملاک ايمان واقعي و حقيقي «محبّت به اميرالمؤمنين ع» اعلام شده است.
5- گرچه ما نمي‌توانيم مانند اميرالمؤمنين علي ع زندگي کنيم، امّا مي‌توانيم و بايد براي رستگاري در مسير آن سبک زندگی جامع انسانيّت، قدم برداريم و خود را به آن قلّه‌ی عظيم نزديک نماييم.
6- «سبک زندگي» امام علي ع، جامع، کامل و بر اساس جهان‌بینی «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» در دنيا و آخرت مي‌باشد و تمام عرصه‌هاي مورد نياز بشر را در بر مي‌گيرد که نمي‌توان به بخشی از آن پرداخت و بخش دیگر را رها کرد، زیرا به یک مجموعه‌ی کامل از سبک زندگی که در ارتباط با هم است، احتیاج داریم. به عنوان مثال، قرآن مجید از نماز و انفاق در کنار هم نام برده است.
7- براي گرفتار نشدن به الگوي سبک زندگي شيطاني که توسّط فرقه‌هايي از متصوّفه، عرفان‌هاي کاذب و دروغين، انديشه و رفتار غربي و … تبليغ مي‌گردد، بايد به «سبک زندگي علوي» روي بياوريم و در تمام ابعاد فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي، ملاک و ميزان را آن حضرت قرار دهيم.
در جمع بندي مطالب، از ديدگاه استاد شهيد مرتضي مطهّري بهره مي‌بريم که فرمود:
«انسان كامل آن انسانى است كه «همه‌ی اين ارزش‌ها» «در حدّ اعلى‏» و «هماهنگ با يكديگر» در او رشد كرده باشد. على ع چنين انسانى است… در هر حدى كه شخصيت جامع على ع را بشناسيم، انسان كامل اسلام را شناخته‏ ايم و در هر حدى كه انسان كامل را عملا- نه اسماً و لفظاً- امام و پيشواى خود قرار دهيم، راه او را برويم، تابع و پيرو او باشيم و كوشش كنيم كه خود را بر طبق اين نمونه بسازيم، در همان حد، شيعه‌ی اين انسان كامل هستيم … شيعه يعنى كسى كه على را مشايعت كند. يعنى انسان با «لفظ» شيعه نمى‏ شود، با «حرف» شيعه نمى‏ شود، با «حب و علاقه» فقط شيعه نمى‏ شود؛ پس با چه چيز شيعه مى‏ شود؟ با مشايعت. مشايعت يعنى همراهى. وقتى كسى مى‏ رود و شما پشت سر و همراه او مى‏ رويد، اين را «مشايعت» مى‏ گويند. شيعه‌ی على يعنى مشايعت كننده‌ی عملىِ على.»
در پايان قسمتي از مناجات قرآنی اميرالمؤمنين ع را مي‌خوانيم که فرمودند:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أسْألُكَ الامَانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلا مَنْ أتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» ؛ خدایا از تو امان می خواهیم در روزی که در آن، مال و فرزندان سودى نمى‏ بخشد، مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.

پی نوشت

[1]‌.مفاتيح الجنان، فرازی از زيارت جامعه کبيره.

[1]. المائده(5)/67.

[1]. المائده(5)/3.

[1]‌. طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص101.

[1]‌.نهج البلاغه، خطبه 154.

[1]. المائده(5)/67.

[1]. الحديد(57)/25.

[1]. الشّوريٰ(42)/15.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 164.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 33.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 34.

[1]. مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، ص107.

[1]. نهج البلاغه، نامه 35.

[1]‌.نهج البلاغه، خطبه 146.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 40.

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 173.

[1]‌. سيّد بن طاووس،اللهوف، ص24.

[1]. نهج البلاغه، نامه10.

[1]. سليم بن قيس، اسرار آل محمّد، صص182– 173.

[1]. رسولی محلاتی، سيّد هاشم، زندگانی اميرالمؤمنين%، ص247.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 3.

[1]. نهج البلاغه، خطبه131.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 168.

[1]. نهج البلاغه، نامه 53 .

[1]. نهج البلاغه، خطبه 110.

[1]. نهج البلاغه، حکمت 373.

[1]. شيخ صدوق، الامالی، ص 605.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 27.

[1]‌. التوبه(9)/111.

[1]‌. طبرسي، الإحتجاج، ج‏1، ص100.

[1]. سيد بن طاووس، إقبال‏الأعمال، ص467.

[1]‌. موسوی الخميني، روح الله، صحيفه نور، ج17، ص123.

[1]. کلينی، محمّد بن يعقوب، الکافي، ج8، ص110.

[1]‌. نهج البلاغه، خطبه 123.

[1]. نهج البلاغه، نامه 53.

[1]. مجلسی، محمّد باقر، بحارالأنوار‌، ج70، ص59.

[1]‌. نهج البلاغه، نامه 47.

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 173.

[1]‌. نهج‌البلاغه، نامه31.

[1]. الاعراف(7)/27.

[1]. تغابن(64)/16.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 230.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 16.

[1]. نهج البلاغه، خطبه 200.

[1]. حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، ص176.

[1]. نهج البلاغه، نامه 26.

[1]. نهج البلاغه، حکمت 371 .

[1]. مطهری، مرتضی، انسان کامل، صص13و43.

[1]. الشّعراء(26)/89-88.

[1]. مجلسی، محمّد باقر،بحارالأنوار‌، ج97، ص418.

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد