صفحه اصلی » سیاسی » احزاب و تشکل‌ها » گروه 1+5 در ایران/ بازخوانی فتنه 88 در 9 پرده

گذر از فتنه؛

گروه 1+5 در ایران/ بازخوانی فتنه 88 در 9 پرده

وقایع مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال 88 آ‎نقدر مهم و پیچیده بود که بارها ارزش بازخوانی را دارد. فتنه به معنای فضای رازآلودی است که تشخیص سره از ناسره در آن مشکل می‎شود، تعبیری که برای فهم عمق ابهام و در هم‎آمیختگی حوادث سال 88 مناسب است…

تاریخ انتشار: ۰۸:۱۰ - یکشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۲۵

صاحب نیوز- امیر قنبری (پژوهشگر و کارشناس علوم سیاسی)/ شناخت ماهیت حوادث سال 1388 نه فقط یک روایت تاریخی که به مثابه‎ي ارائه‎ي ابزار شناخت برای حوادث و فتنه‎های بزرگ‎تری است که مردم در پیش رو دارند. تا دقیق‎تر و عمیق‎تر با آن مواجه شوند. در فتنه‎ي سال 1388 ، میدان عملی ساخته شد که چارسوی آن بسیار بیش از آن‎چه در ابتدا دیده می‎شد، گسترده بود. بسترهای این فتنه، نه فقط به دوران «تدارک» و «رقابت» نامزدهای انتخابات، که به سال پیش از آن و حتّی سال‎های بسیار دورتر باز می‎گردد. به این ترتیب لاجرم بازخوانی مقاطعی از تاریخ جمهوری اسلامی، برای فهم عمیق‎تر بسترها و ریشه‎های آن‎چه بر نظام جمهوری اسلامی و مردم آن رفته، لازم است. بنای رقابت انتخاباتی دوره‎ي دهم ریاست جمهوری، بر زمینی استوار است که بسترهای تاریخی و سیاسی، آن را از انحرافات تاریخی بخشی از نخبگان حکومتی و عدم تحمّل شکست آن‎ها تشکیل می‎دهد. ادّعای ناجوانمردانه‎ي «تقلّب»، به نظامی که با رأی و حضور مردم ایجاد شده، رشد کرده و قوام یافته است؛ در همین ساختمان شوم، ساخته و پرداخته شده و به حاصل دسترنج سی ساله‎ي ملّت ایران حقّه شده است. از این پس همین ادّعا و فعّالیت‎هاي غیر قانونی، فرصت را برای دشمنان همیشه در کمین این ملّت فراهم آورد، تا از «اعتراض» برخي اندك از طرفداران نامزدها که عمده‎ي آن‎ها تنها ابهام و سؤال نسبت به برخی از زوایای انتخابات داشتند؛ برای ایجاد شورش و «اغتشاش» سوء استفاده کنند. حضور عوامل دسته چندم نظام سلطه و گروهک‎هایی که به بهانه‎ي دشمنی با نظام، سال‎ها نسبت خود را با مردم از دست داده‎اند، چنان بر سوخت حرکت اغتشاشگران افزود، که ماشین فتنه را در درّه‎ي عمیق «هتک حرمت» مقدّسات دین و ملّت به سقوط کشاند. امّا این همه ماجرا نبود. ملّت ایران که حالا با شناخت بهتر فتنه‎گران شاهد از دست رفتن ارزش‎های شیعی و انقلابی خود بودند، با «خروش» خود در یوم الله 9 دی و 22 بهمن، به تعبیر رهبر فرزانه‎ی انقلاب، دست قدرت خدا را به دشمنان ملک و ملّت نشان دادند. امّا این فتنه‏ ي بزرگ با تمام خسارت‎ها و آسیب‎هایی که به مردم و نظام مردمي زد، حاصلی بزرگ به نام «بصیرت» داشت. بصیرتی مثال زدنی که فقط مخصوص مردمی است که فتنه‎ی 1388 را از سر گذراندند. بصیرتی که ملّت را تا سال‎ها برای مواجهه با فتنه‎های بزرگ‎تری که در راه انقلابشان ایجاد خواهد شد، بیمه خواهد کرد. ان‎شاءالله.

توضیح: متن زیر که دراختیار دوستان صاحب نیوز قرارگرفته است درحقیقت گوشه ای از کتاب «گروه 1+5 در ایران» به قلم اینجانب است که توسط انتشارات حیات طیبه اصفهان به چاپ رسیده است و امیدوار است که مفید باشد.

امیر قنبری

پرده‎ي اوّل: «تدارک»
مروری بر بسترهای فتنه‎ی سال 1388 از سال‎های پیش تا آغاز رسمی تبلیغات انتخابات دارد. در این پرده برای شناسايي شخصیت میرحسین موسوی در سال‎های دور و سکوت بیست ساله‎ي وی، از زندگي سكوت او یاری گرفته‎ایم و در کنار آن به برنامه‎ي دشمنان ملّت برای بهره‎برداری از انتخابات پیش رو در سال 1388 اشاره نموده‎ايم.
هم‎چنین در این موضوع به روند تشکیل جبهه‎ای از نیروهای داخلی و آثار ارائه‎ی طرح موسوم به طرح «دولت وحدت ملّی» پرداخته ‏ايم.

پرده‎ي دوم: «رقابت»
به مقطع زمانی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم می‎پردازد و مروری بر مدل‎های جدید تبلیغاتی این دوره از انتخابات و به‎طور خاص موضوع مناظره دارد. اتّهامات طرح شده در مناظرات و تحوّل گفتمانی میرحسین موسوی در همین بازه‎ي زمانی، از موضوعات مورد مداقّه‎ی این پرده است.

پرده‎ي سوم: «حضور»
به روز انتخابات 22 خرداد و حضور پر شور و میلیونی مردم سراسر ایران در انتخابات می‎پردازد. گفتمان پیروز در انتخابات دهم از موضوعات تحلیل‎های این پرده است.
پرده‎ي چهارم: ادّعای «تقلّب»
موضوع محوری که با مروری بر تعدادی از نظرسنجی‎های منتشر شده در زمان انتخابات و نیز بررسی شبهات انتخاباتی دوره‎ي دهم، مهم‎ترین ادّعای فتنه‎گران را به چالش می‎کشد.

پرده‎ي پنجم: «اعتراض»
بررسي اعتراضات جمعی از هواداران کاندیداهای شکست خورده به نتایج انتخابات از 25 خرداد تا چند ماه پس از آن و ايجاد اغتشاشي در كشور به مدّت ماه‎هاي سال.

پرده‎ي ششم: «اغتشاش»
به اغتشاشات پس از انتخابات، از روز 30 خرداد ماه تا 16 آذرماه می‎پردازد. هم‎چنین به ریشه‎ها و بسترهای اغتشاشات، موضوع بازداشتگاه کهریزک و دیگر وقایع مربوط به آن بازه‎ی زمانی اشاره شده است.

پرده‎ي هفتم: «هتک حرمت»
سقوط فتنه‎گران را با اهانت به عاشورای حسینی و تمثال حضرت امام خمینی؛ و امام خامنه‎اي (مدّ ظلّه العالی) دانسته و آن را به‌عنوان نقطه‎ی پایانی بر حرکت اغتشاشگران ارزیابی کرده‎ايم.

پرده‎‎ي هشتم: «خروش ملّت»
دو حماسه‎ي بزرگ سال 1388 ، یعنی راهپیمایی‎های عظیم 9 دی و 22 بهمن که میخ آخری بر تابوت فتنه‎گران بود؛ مورد بررسي قرار مي‎دهيم.

پرده‎ي نهم: «بصیرت»
طرح مسیر آینده‎ي ملّت ایران را پس از پایان فتنه‎های سال 1388 مورد بررسي قرار مي‎دهيم.

برنامه‎های کانون فتنه در آستانه‎ي انتخابات دهم
یک سال قبل از انتخابات، برخی از تحلیلگران با توجّه به شناخت خود از فضای سیاسی کشور از تشکیل کانون فتنه برای ایجاد آشوب، التهاب و ضربه به نظام خبر می‎دادند که طرّاح و سران اصلی آن در نهادهای سیاسی و امنیتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل بودند. حاکمان کاخ سفید براساس برنامه‎ریزی‎های پیچیده‎ي خود به گمان خویش دهمین دوره‎ي انتخابات ریاست جمهوری را فرصت مغتنمی می‎دانستند تا بار دیگر، موقعیت استراتژیک و منافع ایران را نشانه‎گیری و این فرصت را برای جمهوری اسلامی به یک تهدید در عرصه‎ي بین‎الملل تبدیل کنند. از این منظر طرّاحی چندین پروژه در زمان پیش از انتخابات با تخصیص هزینه‎های گزاف برای مقابله و براندازی نظام جمهوری اسلامی در دستور کار معاندان و منافقان در آن سوی مرزها قرار گرفت. دنباله‎های این کانون فتنه در داخل نیز در آستانه‎ي دهمین دوره‎ی انتخابات ریاست جمهوری براساس مشی و روش گذشته، فرصتی را برای اجرای این حرکت باطل یافتند در زير به برخی از محورهای این پروژه اشاره می‎نمايیم.

1ـ القاي بحرانی بودن شرایط کشور
کانون فتنه در ابتدای برنامه‎ریزی برای انتخابات دهم به دنبال حذف گفتمان اصولگرایی از طریق القاي بحرانی بودن شرایط کشور به ‎خاطر نشان دادن ناکارآمدی دولت نهم بود. این کانون و بازیگران صحنه‎اش بر این باور بودند که شرایط کشور از نظر داخلی و خارجی بحرانی است و علّت اصلی آن نوع، نگاه و مدیریت آقاي احمدی نژاد است. این کانون با استفاده از چهره‎های جبهه‎ی دوم خرداد و به صحنه کشاندن آن‎ها اهداف خود را دنبال می‎کرد. چنان‎كه سید محمّد خاتمی در مقاطعی پیش از انتخابات گفت: «امیداوارم همه‎ی بزرگان و شخصیت‎ها به این نتیجه برسند که راه و روشی که امروز هست، نه به نفع انقلاب است نه به نفع اسلام و نه به نفع مردم؛ اگر بر سر این موضوع به اتّفاق نظر دست یابیم زمینه برای حضور و کار و خدمت فراهم است» (1). میرحسین موسوی هم برای ورود به عرصه‎ی انتخابات گفت: «این‎جانب صراحتاً اعلام خطر می‎کنم که تداوم چنین رویه‎ای به آشفتگی لاعلاج در نظام مدیریتی منجر می‎شود» (2). با مروری بر برخی دیگر از اخبار روشن می‎شود که این تنها جریان دوم خرداد نبود که در پیش از انتخابات وجود شرایط بحرانی را القاء می‎کرد بلکه برخی از اصولگرایان نیز با طرح «دولت وحدت ملّی» در پی القاي شرایط بحران بودند. این نقطه‎ی مشترک باعث شد پروژه‎ي تشکیل «دولت وحدت ملّی»، که از سوی کانون فتنه طرّاحی شده بود، خطّ مشترک بین دوم خردادی‎ها و حتّی بعضی از اصولگرایان شود و متأسّفانه برخی از به ظاهر اصولگرایان بدون توجّه به لایه‎های این فتنه بازیگر آن شدند. در نهایت با روشنگری مقام معظّم رهبری در ردّ بحرانی بودن شرایط کشور و هوشیاری نیروهای متدین و مردمی، این پروژه شکست خورد و جریان افراطی دوم خرداد مجبور شد با حمایت از موسوی وارد صحنه‎ی انتخابات شود.

2ـ اتّهام قانون گریزی و دروغگویی به دولت
پس از پایان بی‎سرانجام طرح دولت وحدت ملّی و با حضور موسوی در صحنه‎ی انتخابات، جریان فتنه، خط سیاه‎نمایی کارنامه‎ي دولت را با طرح اتّهام قانون‎گریزی و دروغگویی به دولت، دنبال کرد. در این مسیر عناصر جریان دوم خرداد هم نقش داشتند و این مواضع از زبان آنان بیان می‎شد. به‌عنوان نمونه موسوی در سخنرانی‎هاي خود دائم از قانون‎گریزی دولت سخن می‎گفت. وی در سخنرانی‎های خود می‎گفت: «ادامه‎ي قانون‎گریزی چیزی برای مملکت باقی نمی‎گذارد» (3).
او در جمع مردم آبادان گفت: «بدانید که این گریز از قانون می‎تواند کشور را با بن‎بست‎های بزرگی روبرو کند. هر نوع قانون‎گریزی، ما را با مشکلات بزرگی مواجه می‎کند و در نهایت می‎توانم بگویم احساس خطری که در مورد قانون‎گریزی دولت داشتم، مرا مجاب کرد که به عرصه‎ي انتخابات ریاست جمهوری بیایم؛ معتقدم گریز از قانون در طول زمان، یک دولت خدمتگزار را به یک دولت انتظامی تبدیل می‎کند» (4).

3ـ سیاه‎‎نمایی در رابطه با سیاست خارجی دولت
سیاه‎نمایی وضعیت سیاست خارجی دولت نیز از خطوط تخریبی بود که توسط جریان فتنه دنبال می‎شد. موسوی اردیبهشت سال 1388 در جمع مردم شهریار گفت: «ضروری است که با جهان تعامل درستی داشته باشیم و هر روز یک حادثه و ماجراجویی در سیاست خارجه درست نکنیم» (5). در جمع دانشجویان دانشگاه اصفهان نيز دولت نهم را متّهم کرد که آبروی ایرانیان را در جهان می‎برد.
محسن امین‎زاده هم طیّ سخنانی با بیان این‎که جمهوری اسلامی ایران در معرض بزرگ‎ترین بحران‎های خود در روابط خارجی است گفت: «دولت کنونی توجّهی به این بحران‎ها نکرده و لذا به میزان و تأثیر آن افزوده است و علّت مشهود نبودن آثار مخرب فشارهای بین‎المللی به ایران استفاده‎ي دولت از اندوخته‎ی بسیار ارزشمند بی‎نظیرترین فرصت‎های کشور طی دويست سال گذشته است و شاهدیم که به قیمت تخریب این فرصت‎ها از آن‎ها برای خود بهره‎برداری کرد» (6). وی تصریح کرد: «دولت به همان آسانی که سيصد میلیارد دلار را تبدیل به تورم و فساد کرده است؛ در سطح بین‎المللی هم از این فرصت‎های بی‎نظیر برای ماجراجویی و جنجال آفرینی سود می‎جوید» (7). میرحسین درباره‎ي سیاست خارجی دولت نهم در جایی گفته بود: «دولت کنونی، سیاست خارجی تهاجمی یا تقابلی را برگزید که نتیجه‎ي آن چیزی جز تحریک و تهییج مخالفان علیه ما نبود»(8).

4ـ تشکیک در سلامت انتخابات
یکی از خطوطی که جریان فتنه به‎طور پررنگ آن را دنبال می‎کرد تشکیک در سلامت انتخابات و طرح موضوع تقلّب بود. با تشکیل کمیته‎ي صیانت از آرا در ستاد نامزد اصلاح‎طلبان این ادّعا رنگ اتّهام گرفت و زمینه‎ساز مشکلات پس از انتخابات شد. این در حالی بود که وجود این کمیته، ناقض نقش شورای نگهبان بود. نمونه‎ای از اين اتّهام‎افکنی را می‎توان در مصاحبه‎ي موسوی درباره‎ي قبول نداشتن شورای نگهبان ملاحظه نمود: «تشکیل کمیته‎ي صیانت از آرا ضرورت زیادی دارد و نشان دهنده‎ي نگرانی‎ها و دغدغه‎های جریان‎های سیاسی نسبت به سلامت انتخابات است»(9).

5- القاي طرح «یا پیروزی یا تقلّب»
جریان فتنه طوری به موسوی و اطرافیان وی القاء کرده بود که در پی مشارکت حداکثری پیروز خواهد شد. زیرا قادر است هم بخش نخبگان، هم بخش روستایی و توده‎ي مردم را جذب نماید. این همان اتّفاقی بود که در رقابت سال 1384 در رقابت بین هاشمی و آقاي احمدی نژاد هم افتاد و این توهّم برای هاشمی ایجاد شد که پیروز نهایی خواهد بود. این دیدگاه در روز رأی‏گیری به‎طور روشنی از زبان شخصیت‎های طرفدار موسوی بیان شد. خانم عفّت مرعشی همسر هاشمی در هنگام رأی‎گیری گفت: «اگر موسوی پیروز نشد تقلّب شده است و مردم به خیابان‎ها می‎آیند» (10). سید محمّد خاتمی هم در روز اخذ رأی گفت: «شواهد امر حاکی است که موسوی انتخابات را برده است امّا من پیشگو نیستم» (11). در ادامه‎ي همین روند موسوی در ساعت 23:23 روز انتخابات اعلام کرد: «به اطّلاع می‎رسانم به رغم تخلّفات و کارشکنی‎های متعدّد و نارسایی‎های گسترده، مستندات و گزارش‎های واصله حاکی از این است که رأی اکثریت قاطع مردم متوجّه این خدمتگزارشان بوده است؛ از مسؤولان امر می‎خواهم در شمارش آرا نهایت دقّت و حفظ امانت را نمایند» (12). امّا پس از روشن شدن نتایج آراء کانون فتنه، خطّ آشوب و تخریب را در دستور کار قرار داد و موسوی را به بازی گرفت و ایشان به‎جای درآوردن لباس رقابت، لباس نافرمانی مدنی به تن کرد و گفت: «این‎جانب ضمن اعتراض شدید به روند انتخابات هشدار می‎دهم که تسلیم این صحنه‎آرایی خطرناک نخواهم شد» (13). موسوی مجدداً در تاریخ 25 خرداد اعلام کرد: «ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقّق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن براساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلّب‎های فضاحت بار انتخابات پیشین را تضمین کند» (14) به این ترتیب می‎توان دریافت که در جریان حوادث پیش و پس از انتخابات جریانی خاص و فتنه‎گر بازیگردان بود و برخی افراد مثل کمیته‎ي چهار نفره خواسته یا ناخواسته بازیگران این ماجرا بودند. حتّی بسیاری از خواص نیز تحت تأثیر این شرایط قرار گرفتند. البته بعد از خطبه‎های حکیمانه‎ی مقام معظّم رهبری و افشای جریان اصلی یعنی استکبار جهانی کانون فتنه، روشنگری‎های رسانه‎ی ملّی و شخصیت‎ها، پاسخ به اتّهامات از سوی شورای نگهبان و وزارت کشور، بخش زیادی از بدنه‎ي اجتماعی و خواص از این جریان جدا شدند.

گفتار اوّل: آرایش جریان‎ها و گروه‎های سیاسی در جمهوری اسلامی ایران
احزاب و گروه‎های سیاسی در ایران را از یک منظر می‎توان به دو دسته‎ي کلی ثابت و موسمی تقسیم نمود. گروه‎های موسمی غالباً در آستانه‎ي انتخابات حیات می‎یابند و به صورت مستقل و یا با پیوستن به احزاب و جناح‎های مطرح کشور وارد عرصه‎ي رقابت‎های انتخاباتی می‎شوند. احزاب و گروه‎های مطرح نیز تحت تأثیر شرایط حاکم بر هر دوره، ترجیح می‎دهند کسب پیروزی و یا حفظ خود در عرصه‎ي سیاست و قدرت را در سایه‎ي ائتلاف دنبال کنند. انتخابات که یکی از جلوه‎های مشارکت سیاسی و یکی از پایه‎های نظام مردم سالاری دینی در کشورمان به حساب می‎آید در طول سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، صف‎بندی و آرایش سیاسی پُر اُفت و خیزی را پشت سر گذاشته است.
شکل‎گیری جریان دوم خرداد در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 و پس از آن را باید پایان رقابت دو قطبی موسوم به راست و چپ در کشور دانست که برای مدّت یک دهه (1366 ـ1376) بر کشور حاکم بود. شرایط و برخی پیامدهای ناشی از دوره‎ي سازندگی و هم‎چنین روند تحوّلات سیاسی در دوره‎ي حاکمیت دوم خرداد بر قوای مجریه و مقنّنه و بروز و ظهور افراطی‎گری و گرایش‎های سکولاریستی در بدنه‎ي اجرایی کشور، زمینه‎ي شکل‎گیری و تجدید حیات اصولگرایی را در قالب یک جریان سیاسی فراهم کرد که توانست در مدّت کوتاهی رشد فزاینده‎ای یابد و پیروزی در رقابت‎های انتخاباتی سال‎های 1380 را به خود اختصاص دهد. تا این‎که انتخابات نهم ریاست جمهوری نقطه‎ي عطفی در قدرت‎یابی جریان اصولگرایی محسوب شد. امّا روی کار آمدن دولت نهم و پیروزی جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد که با معیارها، منافع و مؤلّفه‎های حزبی چندان سازگاری نداشت، وضعیت جدیدي را در آرایش سیاسی انتخابات دهم رقم زد.
انتخابات دهم از خصوصیات متمایزی نسبت به دوره‎های قبل برخوردار بود و صف‎بندی‎های متفاوتی داشت که در این‎جا به برخی مشخّصه‎های این صف‎بندی‎ها و رفتار انتخاباتی جریان اصلاح طلب‎ها در انتخابات دهم اشاره می‎نماييم.

جریان دوم خرداد
جریان دوم خرداد از یک سو محصول تکنوکراسی و اشرافی‎گری دوره‏ ي سازندگی و از سوی دیگر حاصل ساده‎انگاری و کج سلیقگی بخشی از جریان موسوم به راست بود که موجب حلقه‎زدن بر گرد خاتمی در انتخابات هفتم(سال 1376) شد. انتخاب سید محمّد خاتمی را باید محصول آشتی، همکاری و تلاش دست کم هجده گروه و حزب سیاسی با ماهیت‎های متفاوت و بعضاً متضاد دانست که از احزاب و گروه‎هایی با گرایش‎هاي راست و لیبرال تا سکولار و التقاطی با کارکردهای افراطی و رفتارهای معاندانه علیه نظام را در بر می‎گرفت. آن‎چه این گروه‎ها را به هم نزدیک نمود و به نوعی هر چند مقطعی پیوند داد، دستیابی به قدرت سیاسی و حفظ خود در قدرت بود. بنابراین محصول این ائتلاف قبل از آن‎که به نفع نظام، ملّت و در خدمت آرمان‎های اصیل انقلاب و پیشرفت و تعالی کشور باشد، در تأمین منافع متضاد حزبی سمت و سو یافت. شاید بتوان چالش‎ها، آسیب‎ها و تهدیداتی که در دوره‎ي هشت ساله‎ی حکمیت جریان دوم خرداد، فضای کشور را احاطه کرد و کارنامه‎ای که از تخریب اخلاق اجتماعی و مخدوش کردن باورهای اسلامی و اصول و ارزش‎های دینی تا تلاش برای تحمیل حاکمیت دوگانه و براندازی نظام مردم سالار دینی به نمایش گذاشت؛ نتیجه‎ی همان اجتماع احزاب با منافع متضاد دانست.
این جریان هر چند با پیروزی مطلق در اوّلین دوره‎ي انتخابات شورای شهر و روستا (اسفند1377)، زمینه‎ي پیروزی در دوره‎ي ششم مجلس شورای اسلامی (بهمن 1378) را نیز فراهم نمود و عملاً اداره‎ي قوّه‎ي مجریه و مقنّنه را هم‎زمان در اختیار گرفت؛ امّا طلوع و فراز دولت موسوم به اصلاحات خیلی زودتر از آن‎چه تصوّر می‎شد با قهر و تأدیب ملّت روبرو شد و فرود و غروب پرشتابی را طی نمود. تأدیب‎گری ملّت هوشمند ایران از چند جهت قابل توجّه است.
اوّلاً بسیار غافل‌گیرکننده بود. در حالی‎که اصلاح‎‌طلبان سرمست قدرت بودند و با حاکم کردن دموکراسی فریب و دیکتاتوری مدرنیته‎ی دموکرات‎ها، هم‎چنان به شعارهای مردم سالاری، آزادی، تکثّر و چند صدایی، هماهنگ شدن با نظام سلطه و تأمین خواست آن، اباحی‎گری و … می‎نازیدند، اوّلین ضرب شصت ملّت را در همان انتخابات 19 اسفند1381 شوراهای شهر و روستا دریافت کردند. و این سرآغاز سقوط آن‎ها از اریکه‎ی قدرت بود.
ثانیاً منتخبان جایگزین از سوی ملّت، با مشخّصه‎هايی مانند: وفاداری به اصول و آرمان‎های اصیل اسلام، انقلاب و ملّت، پای‎بندی به میثاق ملّی (قانون اساسی)، عزّت ملّی و دینی و استکبارستیزی شناخته می‎شدند. این انتخاب جهت‎دار از یک سو به منزله‎ی تعهّد و وفاداری ملّت به راه درست خود و انقلاب شکوهمندش بود و از سوی دیگر نفی هرگونه اندیشه و رفتار لیبرال دموکرات مآبانه، سوسیال دموکرات گرایانه، سکولاریستی دوره‏ي مقدّماتی موسوم به سازندگی و دوره‎ي تکاملی موسوم به اصلاحات به شمار مي‎آمد.
زنگ خطر در انتخابات مجلس هفتم (اسفند 1382) جدّی تلقّی شد؛ امّا فرصت برای بازنگری و جلوگیری از روند سقوط فراهم نشد و در نهایت ناقوس پایانی در انتخابات دهم نواخته شد. شاید با نگاهی واقع‎گرایانه به چیستی، چرایی و چگونگی فراز و فرود دو دولت گذشته یعنی دولت سازندگی با رویکردهای اشرافی‎گری و تجمّل‎گرایی و هم‎چنین دولت اصلاحات با ترجیح رویه‎های سکولاریستی و ترویج نفاق جدید، بتوان درک بهتری از ائتلاف بزرگ و اهتمام آنان در به‎کارگیری همه‎ی ظرفیت‎ها و کنار گذاشتن هرگونه ملاحظات اخلاقی، ملّی، دینی و قانونی برای حذف جریان اصولگرایی از سیاست و قدرت و گرفتن فرصت خدمت‎گزاری دولت اصولگرا داشت.
جریان دوم خرداد تلاش نمود در انتخابات دهم جنبشی فراگیر از همه‎ی جاماندگان و… به زعم برخی رهبران آن، همه‎ی زخم خوردگان از ملّت را ساماندهی نماید. تحلیل سطحی آرایش انتخاباتی جریان دوم خرداد، از زاویه داشتن نامزدها با احزاب و گروه‎های منتسب حکایت می‎کرد؛ امّا تحلیل عمیق، واقعی و جامع‎نگر، از آرایشی هدفمند، ائتلافی و مبتنی بر «احتمال ـ انعطاف» حکایت داشت. به نظر می‎رسد در تحلیل کلان، بیش از همه، وضعیت، نقش و عملکرد حزب کارگزاران که به شکلی متفاوت و پیچیده امّا با تمام توان وارد عرصه شد را باید بررسی و باز تعریف نمود. از یک سو توزیع توان حزب کارگزاران در حمایت و پشتیبانی از سه نامزد دوم خرداد و استفاده از ظرفیت هاشمی رفسنجانی در این معادله و از سوی دیگر پذیرش آن نقش و این ظرفیت از سوی کسانی که تنها دغدغه‎شان بازگشت مجدّد به قدرت به هر قیمتی و تغییر در روند تحقّق «دولت اسلامی» و رویکرد عدالت و پیشرفت بود، از نکات قابل توجّه در این سطح از تحلیل است.
در یک نگاه کلی، چهار طیف را می‎توان در اردوگاه دوم خرداد مشاهده کرد:
1ـ حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون مبارز، طیف اوّل صف‎بندی جریان دوم خرداد را تشکیل می‎دهند. دو گروه اوّل این طیف، از ابتدا بر نامزدی سید محمّد خاتمی تمرکز کردند؛ امّا با انصراف وی، هر یک با صدور بیانیه‎ای، میرحسین موسوی را بهترین گزینه برای تحقّق خواسته‎های خود دانستند و از وی حمایت کردند. مجمع روحانیون مبارز نیم نگاهی به کروبی داشت و برخی از عناصر آن به وی متمایل شدند؛ امّا غالب این گروه از موسوی حمایت نمودند. در مجموع به نظر می‎رسد این طیف که همان تندروهای جریان دوم خرداد بودند و هم‎چنان رویه‎ی افراطی‎گری سال‎های همراهی با خاتمی را دنبال می‎کردند، هم‎گرایی بیشتری در آستانه‎ي انتخابات دهم داشتند.
نکته‎ي قابل توجّه نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. این سازمان پس از کناره‎گیری خاتمی حمایت رسمی خود را از موسوی با انتشار بیانیه‎ای در سيزده بند در تاریخ 21 فروردین 1388رسماً اعلام نمود.
سازمان مجاهدین انقلاب در بیانیه‎ي خود با بحرانی خواندن کشور، «انتخابات ریاست جمهوری آینده را به مثابه‎ی فرصتی مغتنم و راهکاری قانونی، مدنی، مسالمت‎آمیز و در عین حال کم هزینه، فراروی ملّت ایران برای پایان دادن به مدیریت ناکارآمد و ضعیف و نجات کشور از وضعیت نابسامان و نگران‎کننده‎ی کنونی» دانست و موسوی را بهترین گزینه برای تغییر وضع موجود و احیای مطالبات عقیم و به‎جا مانده‎ي دوم خرداد در دوره خاتمی اعلام کرد.
موسوی که از ابتدا با شعارهای انقلابی و پای‎بندی به انقلاب، راه امام و روحانیت تلاش فریبنده‎ای را برای جلب نظر مردم و به‎ویژه وفاداران به انقلاب و نظام آغاز کرده بود با علنی‎شدن حمایت سازمان مجاهدین انقلاب به ‎عنوان تشکّلی نامشروع از وی دچار مشکل شد. نظرسنجی‎ها و برآوردها در هفته‎ي اوّل اردیبهشت ماه حکایت از کاهش آراي موسوی داشت. بسیاری از تحلیل‎گران سیاسی که سقف رأی جریان دوم خرداد را در خوشبینانه‎ترین وضعیت بین سه تا چهار میلیون می‎دانستند این کاهش را ناشی از مشخّص‎شدن برخی از حامیان اصلی موسوی (سازمان مجاهدین و حزب مشارکت) تحلیل می‎کردند. به نظر می‎رسد سابقه‎ي ذهنی ملّت ایران از افراطی‎گری‎های عناصر سکولار منتسب به این دو گروه در دوره‎ي دوم خرداد از یک سو و اعلام نظر موسوی در مورد سازمان مجاهدین از سوی دیگر، روند کاهش رأی موسوی را تقویت کرد.
حزب اعتماد ملّی که طیف دوم را تشکیل می‎دهد، محصول انشعاب از همان طیف اوّل است. مهدی کروبی که دبیر کل مجمع روحانیون مبارز را بر عهده داشت، به دلیل اعتراض به افراطی‎گری‎های طیف اوّل نسبت به وي، به همراه عدّه‎ای که به او نزدیک‎تر بودند در آستانه‎ي انتخابات ریاست جمهوری نهم و با هدف حضور مستقل و به قصد پیروزی در انتخابات، حزب اعتماد ملّی را پایه‎گذاری کردند. کروبی اگر چه با رویه‎ی انتقادی نسبت به روند حوادث سال‎های حاکمیت جریان دوم خرداد وارد عرصه‎ي رقابت انتخاباتی نهمین دوره‎ي ریاست جمهوری شد؛ امّا در عین حال از مخالفین جدّی جریان اصولگرا نیز محسوب می‎شد. کروبی در انتخابات نهم با فاصله‎ي کمی از آقاي احمدی نژاد، از ادامه‎ي رقابت و صعود به مرحله‎ي دوم بازماند.
نامزد طیف اعتماد ملّی برای انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز دبیر کل حزب یعنی مهدی کروبی بود. با کناره‎گیری خاتمی و حضور نامزد واحد اصولگرایان در رقابت دهم، تلاش‎هایی برای قانع کردن کروبی به کناره‎گیری به نفع موسوی صورت گرفت؛ او که با نگاهی به تجربه‎ي انتخابات نهم به پیروزی در انتخابات دهم چشم دوخته بود، از انصراف سرباز زد و در عرصه‎ي رقابت باقی ماند.
حزب «دولت ساخته»‎ی کارگزاران سازندگی که در دوره‎ي پایانی ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی به‎وجود آمد و در مخفی‎سازی ارتباط خود با وی ناتوان بود، در انتخابات دهم نقشی متفاوت از گذشته بازی کرد. این حزب که سهم قابل توجّهی در ایجاد فضای دوم خرداد داشت هرگز نتوانست از یک پایگاه اجتماعی قابل اعتنایی برخوردار شود و همواره در رقابت‎های انتخاباتی به ‎صورت وابسته و تا حدّی حاشیه‎ای عمل می‎کرد. «کارگزاران» در انتخابات دهم ابتدا ورود به عرصه‎ي رقابت با نامزد حزبی خود را زمزمه نمود؛ امّا نه خود حزب(کارگزاران) و نه حسن روحانی، نه نامزد مطرح حزب، و نه سایر نامزدهای مورد نظر آن، ریسک ورود به رقابت را نپذیرفتند.
در ماه‎های نزدیک به انتخابات دهم، زمزمه‎های مشکوک اختلاف و شکاف در حزب(کارگزاران) علنی شد. آن‎چه کارنامه‎ي حزب را در این دوره بسیار متفاوت و تأمّل برانگیز می‎نماید، آرایشی است که حزب پشت سر نامزدهای دوم خردادی گرفت. حزب ابتدا به سوی سید محمّد خاتمی رفته بود و با اوج‎گیری رقابت انتخاباتی نامزدها، وضعیت متفاوتی به خود گرفت؛ تمایل سخنگوی حزب به محسن رضایی به رغم اظهارات شفّاف در حمایت از موسوی، محلّ تأمّل است. کرباسچی دبیر کل حزب کارگزاران با حفظ سمت دبیر کلی به حزب اعتماد ملّی و کروبی ملحق شد و در جایگاه مشاورت کروبی قرار گرفت. وی سپس به‌عنوان معاون اوّل کروبی در صورت پیروزی او در انتخابات معرّفی شد. رفتار کرباسچی در سفرها و سخنرانی‎های انتخاباتی کروبی و به‎ویژه روز 22 خرداد که به‎ صورت علنی به موسوی رأی داد بسیار معنی‎دار و در چارچوب منویات پشت پرده‎ي مدیریت پیچیده‎ي کارگزاران در این دوره قابل تحلیل است. بر این نکات باید همراهی برخی چهره‎های آشنا و مؤثّر کارگزاران در کنار کرباسچی ـ کروبی را نیز افزود. با این حال، کارگزاران در نهایت همه‎ی ظرفیت‎ها و حتّی فرصت‎های کروبی را به سمت موسوی سوق دادند. آن‎ها بر این باور بودند که با مدیریت صحنه، تجمیع فرصت‎ها و استفاده از ظرفیت موسوی خواهند توانست پروژه‎ي «نه احمدی نژاد» را به نتیجه دلخواه برسانند.
ظرفیت چهارم جریان دوم خرداد را گروه‎هایی تشکیل می‎دهند که به رغم هم‎نوایی با جریان کلی و گزینه‎های آن، همواره تلاش دارند به نوعی فاصله و استقلال خود را از سه طیف مذکور حفظ کنند. در این طیف نیز می‎توان تنوّعی از گروه‎‏ها با گرایش و ترجیحات اعتدالی، لیبرالی و حتّی ملّی مذهبی را جستجو کرد. در این طیف برخی گروه‎هایی که فاقد مجوّز فعّالیت بوده و به ‎صورت غیر قانونی ادامه‎ی حیات می‎دهند نیز قرار گرفتند و بر گزینه‎ي اصلی جریان دوم خرداد یعنی موسوی تمرکز کردند.
در مجموع جریان دوم خرداد از فرصت‎هایی برخوردار بود که انگیزه و تلاش آن‎ها را برای کسب موفّقیت دو چندان می‎نمود؛ از جمله:
1ـ4- همراهی و جانبداری بعضی رجال سیاسی از این جریان یکی از این فرصت‎ها بود. این جریان از مخالفت هاشمی رفسنجانی با آقای دکتر احمدی نژاد و سیاست‎های دولت نهم که از ابتدای این دولت آغاز و در آستانه‎ي انتخابات تشدید شد و با اضافه‎شدن مسائل مطرح شده در مناظره‎ي تلویزیونی و همراهی و میدان‎داری فرزندان هاشمی در حوادث قبل و پس از انتخابات، اوج گرفت، بیشترین بهره را برد. بر این موضوع باید نگاه منفعت طلبانه و سوء استفاده‎ي موسوی از دیدار با علما و مراجع تقلید در تبلیغات انتخاباتی را نیز افزود.
2ـ4- فراغت چهار ساله‎ي جریان دوم خرداد از کارهای اجرایی، عملاً فرصت نقد و سیاه‌نمایی را برای آن‎ها فراهم کرد و البته از این فرصت به نحو گسترده و غیرمنصفانه‎ای استفاده کرد، و حتّی آموزه‎های دینی و اخلاقی و عرف اجتماعی نیز نادیده انگاشته شد.
3ـ4- بهره‎مندی از توان مالی مناسب برای تبلیغات، داشتن مطبوعات و تریبون‎های مختلف چند رسانه‎ای و برخورداری از عناصری از دو دولت خاتمی و هاشمی که در تردید، تشویش و تحریک افکار عمومی به نفع موسوی از توان قلم و خطا به خوبی برخوردار بودند، فرصت دیگر جریان دوم خرداد محسوب می‎شود.
بر این موضوع، هم‎سویی رسانه‎های بیگانه با جریان دوم خرداد در ایجاد عملیات روانی علیه جریان و نامزد رقیب را باید افزود.
4ـ4- تنوّع قومی ـ مذهبی و مطالبات صنفی و قشری، امکان دیگری را برای جریان دوم خرداد فراهم نمود و آن‎ها که پیروزی به هر قیمتی حتّی مخدوش‎شدن وحدت و امنیت ملّی را مدّ نظر داشتند، از این موضوع نیز بهره گرفتند. حمایت مولوی عبدالحمید امام جمعه‎ی اهل سنّت زاهدان از نامزدی کروبی و توصیف وی به‌عنوان شخصیت معتدل و میانه‎رو و کسی که توانایی نجات مملکت را دارد از این نمونه است. البته گفته می‎شود که وی به کروبی وفادار نمانده و موسوی را ترجیح داده است (15).
علاوه بر این‎ها اختلاف نظر بین طیف‎ها و عناصر جریان اصولگرا، فرصت را برای دوم خرداد بیشتر کرد. اگر چه بخشی از این اختلاف نظرها ناشی از ناپختگی و بد عمل کردن برخی از طیف‎های اصولگرا هم‎چون علی لاریجانی و قالیباف و… بود؛ امّا دیدگاه‎ها و بعضاً اظهارنظرهای مشابه بخشی از دوم خردادی‎ها، امید رقیب برای ایجاد و تعمیق شکاف و یا خراش به بدنه‎ي اصولگرایی و تلاش برای آوردن آن‎ها به اردوگاه دوم خرداد را بیشتر نمود. آن‎چه که در قضیه‎ي طرح عقیم «دولت وحدت ملّی» رقم خورد از مصادیق همین فرصت است.
این جریان در آرایش انتخاباتی دهم از آسیب‎ها و ضعف‎هایی نیز رنج می‎برد. از جمله:
ـ برخورداری از کارنامه‌ای مبهم که با آرمان‎های اصیل انقلاب و فلسفه‎ي حکومت یعنی عدالت اجتماعی فاصله بسیار داشت.
ـ داشتن سابقه‎ی هنجارشکنی و مخدوش‎کردن حاکمیت ملّی و آرمان‎های انقلابی که تا مرز کودتای مخملی در 18 تیر پیش رفت و ناتوانی این جریان در بازسازی خود و دورکردن طیف‎های تندرو افراطی و ساختارشکن از خود، که یکی از دلایل اصلی رویگردانی ملّت از این جریان محسوب می‎شود.
ـ مواضع منفعلانه در سیاست خارجی از جمله در مسأله‎ي پرونده‎ي هسته‎ای و نداشتن برنامه‎ي اقتصادی مشخّص برای حلّ مشکلات کشور؛
ـ گسترش اباحه‎گری و افزایش بی‎بندوباری در حوزه‎های فرهنگی ـ اجتماعی در دوران اصلاحات؛
ـ ابراز حمایت آشکار بیگانگان و بخشی از اپوزیسیون از این جریان؛
ـ تکثّر و تشتّت در درون این جریان و حضور دست کم دو نامزد مدّعی یعنی موسوی و کروبی؛
ـ نداشتن پایگاه اجتماعی و محدود شدن به پایگاه‎های صنفی؛
ـ ناچیز بودن تعداد رأی دهندگان وفادار به این جریان و عدم تقیّد و تعهّد آن‎ها به حضور تکلیف گرایانه در حمایت از جریان مورد نظر و پای‎بندی به آن.
استراتژی جریان دوم خرداد با توجّه به وجود گرایش‎هاي ماهوی متفاوت و حتّی متعارض و نیز کاندیداهای متعدّد، از تنوّع برخوردار بود. استراتژی حداقلی آن‎ها عبور از «احمدی نژاد» بود که در طي چهار سال بسیاری از مناسبات متعارف سیاستمداران را به هم ریخت و مدل جدیدی از مسؤولیت با تعریف «خدمت» و رابطه‎ی دولت ـ ملّت ارائه نمود. از آن‎جا که ادامه و نهادینه شدن این رویکرد، می‎توانست غروب و افول همیشگی و یا مدّت‎دار بسیاری از گروه‎ها، جریان‎های سیاسی، اشخاص و رویکردها و رویه‎های مرسوم آن‎ها را در پی داشته باشد؛ این استراتژی در دستور کار قرار گرفت. برای این منظور تلاش‎هایی برای فراخوانی و شکل‎دهی جنبشی فراگیر آغاز شد تا جایی‎ که دامنه‎ي این فراخوانی را به برخی از عناصر و گروه‎های اردوگاه اصولگرایان تعمیم دادند.
استراتژی حداکثری که ناظر بر همان وجه هویتی و ماهیتی این جریان است را باید تلاش در جهت «تغییر گفتمان حاکم» دانست. آن‎چه در سناریوهای مرحله‎ای یاد شده رقم خورد و در روزهای نزدیک به انتخابات و رخدادهای پس از 22 خرداد تجلّی یافت، همگی از همان استراتژی بزرگ یعنی «از تغییر گفتمان تا تغییر نظام» حکایت دارد. اعترافات تکان‎دهنده‎ی رهبران و مدیران آشوب‎ها و فتنه‎ي سبز، امروز جایی برای تحلیل و برداشت دیگری نمی‎گذارد و رسماً بر براندازی نظام اذعان دارد.

مروری بر اهداف طرح دولت وحدت ملّی
هنوز یک سال و نیم تا زمان برگزاري جشن سي سال قانون‎گذاری در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی باقی مانده بود که علی لاریجانی، رئیس مجلس، همایشی را با عنوان «سي سال قانون‎گذاری» در روز سه شنبه 13 آذر، 1387 برگزار کرد.
روزنامه‎ي کارگزاران در گزارشی از همایش سي سال قانون‎گذاری، تیتر اصلی خود را با عنوان «تمرین وحدت ملّی در مجلس» برگزید و نوشت: لاریجانی پیش از برگزاری این همایش از شعار «وحدت ملّی» ناطق نوری به شدّت حمایت کرد و منتقدان این ایده را افراد «کم سواد» با «ذهن بسته» توصیف کرد؛ اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در سخنرانی خود از شرایط حسّاس کشور سخن گفت و به «وحدت» مسؤولان تأکید کرد. براساس گزارش این روزنامه‎ی وابسته به کارگزاران سازندگی، حزب نزدیک به هاشمی، چهره‎های برجسته‎ای چون علی اکبر ناطق نوری و اکبر هاشمی رفسنجانی در کنار چهره‎هایي چون عزّت الله سحابی، هاشم صباغیان، اعظم طالقانی، علی حکمت، جمیله کدیور، علی تاجرنیا، موسوی خوئینی و… در همایش سي سال قانون‎گذاری حضور یافته بودند.
ایده‎ي دولت وحدت ملّی در آن مقطع لایه‎های مختلفی داشت. طیف دوم خرداد متشکل از مجاهدین، مشارکت و … هر چند در سیاست‎های اعلامی خود کمتر از این ایده و الگو سخن می‎گفتند و حتّی گاهی اوقات آن را رد می‎کردند، لیکن در سیاست‎های اعمالی و پنهان آن‎ها طرح «دولت وحدت ملّی» به‎ صورت جدّی دنبال می‎شد. آن‎ها برای ایجاد اختلاف در بین اصولگرایان دنبال تشکیل جبهه‎ای گسترده بودند تا بار دیگر دوران گذاری برای بازگشت به قدرت برای آنان فراهم آید. در این زمینه اتّفاقاً سعید حجّاریان در گفتگو با عباس عبدی اقدامات و گزینه‎های اصلاح‎طلبان برای انتخابات 1388 را بررسی کرد.
حجّاریان در این مصاحبه گفت: اگر ائتلافی جامع از نیروهای اصلاح‌طلب تشکیل شود و بخشی از راست هم حضور داشته باشد، امکان تغییر وجود دارد (16).
حجّاریان در پاسخ به سؤال عبدی در مورد پیشنهادات وی برای وضعیت کنونی می‎گوید: اصلاح‎طلبان تاکنون چند تا حرف زده‎اند؛ یکی این‎که می‎خواهند کمی به سمت راست بچرخند، خصوصاً شنیده‎ام که در بین کارگزاران گفته شده که باید به سمت روحانیت برویم و فردی که بتواند رأی بیاورد را مطرح کنیم. مثلاً گفته‎اند ناطق کاندیدای خوبی است؛ اوّل این‎که در قدرت نیست و دوم هم این‎که به این سمت متمایل شده است و سوم این‎که ناطق دعوای میان روحانیت و نظامیان را عمیق‎تر می‎کند… بالاخره هاشمی هنوز بخشی از قدرت ایران و عضو جامعه‎ی روحانیت است. ناطق هم عضو همین مجموعه است. طبیعی است که هاشمی لولای دو طرف می‎شود، چون ممکن است خودش بیاید رأی نیاورد (17).
از سوی دیگر حزب کارگزاران سازندگی و حلقه‎ي اطرافیان هاشمی رفسنجانی در آن ایّام بیشترین مدیریت صحنه و حتّی ویترین ایده‎ي دولت وحدت ملّی (ائتلاف با جبهه‎ی دوم خرداد) را در دست داشتند و بیشترین تحرّک را در این خصوص از خود بروز دادند. مرعشی در سرمقاله‎ی روزنامه‎ی کارگزاران، روز چهارشنبه 20 آذر سال 87 این‎چنین نوشت: «طرح دولت وحدت ملّی در واقع راهی آبرومندانه برای نجات اصولگرایی و اصولگرایان از وضع موجود تلقی می‎شود» (18). طرّاحان این ایده برای گریز از افتادن در یک انتخابات دو جانبه که در یک طرف آقای احمدی نژاد و در سوی دیگر یک اصلاح‎طلب نظیر سید محمّد خاتمی باشد به ارائه‎ي این ایده اقدام کردند…. هر چند به دلایل مختلف، آقای ناطق خیلی زود پایان تلاش‎های خود را اعلام کردند لیکن متعاقب آن آقایان عسگراولادی، باهنر و حبیبی به جامعه‎ي روحانیت رفتند و با ارائه‎ي گزارش واقع‎بینانه از اوضاع کشور بر تغییر وضع موجود پافشاری کردند… حمایت صریح و روشن آقای لاریجاني، رئیس مجلس اصولگرا هم نشانه‎ي دیگری از نگرانی اصولگرایان از آینده‎ي کشور بود. هم‎چنین در جریان اصولگرا تنها سه نفر با ایده‎ي دولت وحدت ملّی و ائتلاف اصولگرایان و اصلاح‎طلبان همراهی نشان دادند.
دکتر علی لاریجانی در گفت‎وگو با یک هفته‎نامه در پاسخ به سؤالی در خصوص ایده‎ي دولت وحدت ملّی می‎گوید: اگر ما بتوانیم بین گرایشات مختلف سیاسی، یک منطقی را ایجاد کنیم که همه مشارکت داشته باشند، برای بالا بردن ظرفیت کشور مفید است. البته من رئیس دولت نیستم، رئیس قوه‎ی مقنّنه هستم. در مجلس این تعامل را برقرار کرده‎ام. همه‎ي گروه‎های سیاسی با گرایشات متنوّع فعّال هستند و نقش دارند. ارتباطشان با من هم برقرار است. من فکر می‎کنم این حتماً مفید است. این موضوع باعث می‎شود جریانات مختلف سیاسی، حیات فکری داشته باشند و به‎جای لجبازی، دعوا با پستونشینی و نقشه‎کشی را بازی کنند. این موضوع به هر حال به حال کشور مفید است (19). «تلاش ناطق نوری برای دولت وحدت ملّی» نيز در این روزها در اندیشه‎ي هدایت انتخابات ریاست جمهوری به سوی یک فرد معتدل، برای تشکیل «دولت ملّی» است. او در نظر دارد با جمعی از اصولگرایان اصیل و اصلاح‎طلبان معتدل، لویی جرگه‎ای تشکیل دهد تا از آن طریق انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را مدیریت و از وضعیت فعلی که یک جریان تندرو آن را به دست گرفته، خارج کند. این چنین است که ناطق نوری در تماس و دیدار با اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمّدخاتمی و مهدی کروبی از راز دل خود پرده برمي‎دارد و مي‎يابد که آنان نیز نگران سرنوشت و آینده‎ي انتخابات کشور هستند و حاضرند جبهه‎ی نجات ملّی تشکیل دهند. از قرار معلوم در ایّام تعطیلات نوروز، خاتمی و ناطق نوری، هر دو به یک سفر مشترک می‎روند. برای اوّلین بار ناطق نوری با سید محمّد خاتمی مفصّل سخن می‎گوید. هر دو روحانی از وضعیت موجود و رویه‎ي دولت در امور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گله و انتقاد می‎کنند.
انگیزه‎ی دنبال‎کنندگان «دولت ملّی» در جبهه‎ي دوم خرداد کاملاً روشن بود. طیف دوم خرداد و کارگزاران به روشنی دریافته بودند که اصولگرایان در صورت هم‎گرایی، انسجام و وحدت ظرفیت‎های لازم و تامّ و تمامی برای اداره‎ی کشور دارند و می‎توانند کشور را به اهداف تعیین شده در سند چشم‎انداز اصل 44 و … برسانند و بنابراين درصدد بودند با طرح ایده‎هایی چون دولت وحدت ملّی به سربازگیری و یارگیری از میان جبهه‎ي اصولگرایی بپردازند تا با ریزش آراء، قدرت رأی آوری خود را افزایش دهند.
روزنامه‎ي اعتماد دوشنبه 28 مرداد ماه به نقل از حسین مرعشی آورده است: «همه‎ي اصولگرایان از احمدی نژاد عبور کرده‎اند. در آن جبهه من شخص مؤثّری نمی‎بینم که از آقای احمدی نژاد حمایت کند و طرفدار ایشان باشد؛ از دید من کار آقای احمدی‎نژاد تمام است. حقّ ایشان است. همه‎ي بزرگان کشور، علما، مراجع، روحانیون، مجلس اصولگرایان و اصلاح‎طلبان دارند با آقای احمدی نژاد مماشات می‎کنند. به هر حال ایشان در آینده کاندیدای هیچ بخشی از گروه‎های اصولگرا نخواهد بود تنها دغدغه‎ي اصولگرایان آن است که رقابت آن‎ها با آقای احمدی نژاد، منجر به پیروزی ما نشود، این تنها دغدغه‎ي آن‎ها است که چه‎طور رفتار کنند که رقابت با آقای احمدی نژاد منجر به پیروزی ما نشود» (20).

بحرانی نشان دادن کشور توسط سران فتنه
برخلاف تمامی تحلیل‎های کارشناسی و اعلام صریح مواضع رهبر خردمند انقلاب مبنی بر این‎که کشور در شرایط بحرانی نیست و اوضاع کشور در جهت ثابت و آرامش است، در آن مقطع زمانی متأسّفانه تبلیغات ساختارشکنان دوم خرداد و مواضع برخی دیگر مثل رفسنجانی، خاتمی، موسوی خوئینی و … برخلاف این تحلیل‎ها بود و تلاش می‎کردند که کشور را در حالت بحران و اضطرار نشان دهند هم‎چنان که اکنون نیز این‎گونه می‎اندیشند و عمل می‎کنند. طرح ایده‎ي «دولت وحدت ملّی» نیز در آن زمان در ادامه‎ي این روند ارزیابی می‎شد. با توجّه به مواضع و دیدگاه‎های طرّاحان و حامیان «طرح دولت وحدت ملّی» به‎طور خلاصه می‎توان به نکات زیر اشاره کرد:
اجزای تشکیل دهنده‎ي این وحدت، عناصر و جریانات متضادی بودند که هنوز در پی تداوم این سناریو در قالب‎های دیگر هستند.
2- پیگیری‎کنندگان تشکیل دهنده‎ي این نوع وحدت، فقط اثبات «شرایط اضطراری و بحرانی» در کشور را دنبال می‎کردند. هدف این وحدت؛ تشکیل جبهه‎ای گسترده از اصولگرایان تا دوم خردادی‎ها بود. همان‌گونه که ملاحظه شد منشأ و خاستگاه اصلی طرح «دولت وحدت ملّی» ریشه در اردوگاه دوم خرداد داشت که از زبان برخی عناصر اصولگرا صادر و به نام آن‎ها تمام شد.

هدف، محدود کردن رهبری بود
جبهه‎ي دوم خرداد از یک مقطع زمانی به‎جای استراتژی «ایدئولوژی محور» و «گفتمان محور» استراتژی مطالبه محور را در مبارزات سیاسی مدّ نظر قرار داد. برای فهم این موضوع باید به زمان عقب‎تری برویم. جریان مسأله‎دار با نظام و گفتمان انقلاب اسلامی که همواره در خطّ بد تبلیغ کردن مواضع جمهوری اسلامی بوده، استراتژی برخوردش با نظام را در مراحل مختلف انقلاب به شیوه‎ي محسوسی تغییر داده است. جریان مسأله‎دار از ابتدا به دنبال استحاله و قلب واقعیت مواضع جمهوری اسلامی بوده است. آن‎ها در مقطع اوّل انقلاب آمدند رودررو برخورد کردند. در دهه‎ي 60 برخی از این رودرویی‌ها فکری بود که به مرور زمان ماهیت باطل آن روشن شد. برخی دیگر از برخوردها هم صورت فیزیکی به خود گرفت و بخشی از جریان مسأله‎دار دست به اسلحه بردند؛ این‎ها نیز شکست خوردند. این جریان برای ادامه‎ي حیات خود و در استمرار مسیرش، گفتمان‎های زاویه‎دار با جمهوری اسلامی را مطرح کرد. لیکن این بار تلاش کردند در پوشش گفتمان انقلاب اسلامی و در چهارچوب ارزش‎های پذیرفته شده‎ي ملّت مقاصد خود را مطرح کنند و مستقیم وارد رویارویی با مردم و اعتقادات اصیل ملّت نشوند که البته به مرور زمان مردم متوجّه‎ی این هم شدند.
ماهیت اصلی آن‎ها با نظام جمهوری اسلامی زاویه داشت و در واقع بومی‎سازی گفتمان لیبرال سرمایه‎داری بود و اباحه‎گری را ترویج می‎کرد. وابستگان جریان انحرافی در این سال‎ها سعی می‎کردند گفتمانی را طرح کنند که طیف وسیعی را شامل شود. لذا عناصر درون انقلاب را که اصل گفتمان انقلاب برایشان هضم نشده بود را هم به‎کار گرفتند. مثلاً در مقطعی یک فرد روحانی که مدّعی شاگردی و تبعیت از امام و مقلّد امام(ره) است در جایی می‎گوید اندیشه‎ي امام خمینی و نظر به ولایت فقیه ایشان در واقع همان دیکتاتوری دینی است (21).
هم‎چنين موسوی خوئینی‎ها می‎گوید من از اوّل نظر به ولایت فقیه امام را قبول نداشتم ولی جرأت نمی‎کردم بگویم (22). این‎ها (موسوي خوئيني‎ها، هاشمي، موسوي و…) برای ظهور و بروز فعّالیت سیاسی‎اشان، نیامدند بگویند که ما امام را قبول نداریم و مبانی اندیشه‎ي او را رد می‎کنیم، بلکه برعکس می‎گفتند ما تابع امام هستیم. «خط امامی» اصیل هم ما هستیم. این جوری حرف می‎زدند و این‎گونه تبلیغ می‎کردند، چون مسؤولیت داشتند و در مقاطع مختلف هم خود را همراه امام نشان داده بودند، مردم هم تصوّر نمی‎کردند این‎ها ضدّ امام باشند. آن‎ها ابتدا آمدند با عَلَم خطّ امام نفوذ کردند و سپس اندیشه‎ي خود را در درون حکومت نفوذ دادند و ضایعات بسیاری را برای کشور به‎وجود آوردند. این‎ها امروز باید پاسخگوی این خسارت‎های سنگینی که به نظام وارد شده، باشند. یعنی این‎ها در دوران حاکمیت خود در نهادهای اجرایی، تقنینی و قضایی در مسیر انقلاب خلل ایجاد کردند، مزاحمت به‎وجود آوردند و با ایجاد مانع در مسیر حرکت قطار انقلاب، موجب لطمات بسیاری شدند. این‎ها باید در برابر افکارعمومی، پاسخگو باشند. باید پاسخگوی این باشند که نگذاشتند انقلاب مسیر پیشرفت و استقلال خودش را دنبال کند. این خسارت‎ها غیر قابل اندازه‎گیری است و به لحاظ ضرر و زیانی که متوجّه انقلاب شده، بسیار گسترده است. البته با هدایت‎های رهبری و هوشیاری مردم، این جریان به مرور زمان دستش رو شد و مردم متوجّه شدند که این‎ها (هاشمي، موسوي، موسوي خوئيني‏ ها، كروبي، خاتمي و …) با فریبکاری به دنبال رسیدن به مقاصد باطل خود هستند.
وقتی مردم متوجّه‎ي عملکرد جریان انحرافی شدند؛ این جریان، استراتژی جدیدی به نام «استراتژی مطالبه محور» را مطرح کرد؛ آن‎ها در این استراتژی به‎جای این‎که روی مفاهیم و مباحث ایدئولوژیک تکیه کنند؛ انگشت روی اشکالات می‎گذارند و اشکالات را بزرگ‎نمایی می‎کنند و متناسب با آن، معترضین مختلف را در یک جبهه سازماندهی می‎کنند.
براساس این استراتژی، مطالبه‎ي حداقلی محور قرار می‎گیرد و ائتلاف حداکثری تبلیغ و ترویج می‎شود. براساس همین راهبرد بود که آمدند اشکالات دولت آقای احمدی نژاد را محور قرار دادند تا بتوانند به اهدافشان برسند. ضعف‎های دكتر احمدي‎نژاد و دولت نهم را برزگ‎نمایی کردند و به هیچ وجه به نقاط قوّت دولت حتّی اشاره‎ای هم نکردند. قوّت‎ها را مخفی کردند و ضعف‎هايي بزرگ درست کردند و البته تهمت‎های ناروای بسیاری هم به دولت نسبت دادند. براساس این، هر کسی را که حتّی یک انتقاد یا اعتراض کوچک به دولت داشت، سعی کردند با ارتباطات و برنامه‎ریزی‎های مختلف در یک ائتلاف بزرگ سازمان بدهند. از این منظر و با این استراتژی کلان بود که پروژه‎ي «دولت وحدت ملّی» از اوایل دولت نهم بدون عنوان طرح شد. از اواخر سال 1386 و در سال 1387 هم سناریوی آن را اجرایی کردند و آن را کلید زدند.
از سوی دیگر در ادبیات سیاسی، زمانی صحبت از دولت وحدت ملّی می‎شود که در کشوری بحران وجود داشته باشد و شرایط اجتماعی و سیاسی کشور از هم گسسته باشد. در این شرایط جناح‎های مختلف و حتّی متضاد برای منفعت بالاتر، یعنی ساختن کشور، در کنار هم جمع می‎شوند تا راهی را برای نجات کشور از بحران‎های موجود پیدا کنند. مانند دولت وحدت ملّی در لبنان که مثال واضحی برای این امر است. این جریان مسأله‎دار هم در آن مقطع زمانی تلاش بسیاری کردند که وضعیت کشور را بحرانی نشان دهند.
از ابتدای انقلاب می‎بینید یک کانون قدرتی وجود داشته که تمام تلاشش بر این بوده و هست که مسیر انقلاب را تغییر بدهد و برای حفظ خودش در قدرت تئوری‎پردازی و برنامه‎ریزی می‎کند و در این راه حتّی با گروه‎های متضاد خودشان نیز ائتلاف کرده است.
در جریان انتخابات دولت نهم مخصوصاً دور دوم هم آن‎ها به دنبال این بودند که افرادی از جامعه‎ی روحانیت مبارز و تعدادی از علمای قم هم‎چنین برخی از علمای حاضر در جریان دوم خرداد را دور هم جمع کنند و اجازه ندهند نتیجه‎ي انتخابات به زعم آن‎ها به دست جریان رادیکال و انقلابی بیفتد. هدفشان هم این بود که اجازه ندهند اصولگرایان و شخص آقای احمدی نژاد در انتخابات پیروز شود.
در زمان طرح ایده‎ي دولت وحدت ملّی آقای ناطق نوری، علی لاریجانی و باهنر با این طرح آقای هاشمی همراهی کردند. البته از مؤثّرترین اصولگرا انتظار داشتیم که تلاش کنند تا وحدت جبهه‎ی اصولگرایان روز به روز عمیق‎تر و گسترده‎تر شود نه این‎که رفتاری را اتّخاذ کنند و یا طرح‎هایی را ملاک عمل خودشان قرار دهند که وحدت اصولگرایان را با ضعف مواجه کند. البته با روشنگری‎هایی که صورت گرفت اکثر اصولگرایان متوجّه‎ی این نکته‎ی اساسی شدند که طرح شکل‎گیری دولت وحدت ملّی در حقیقت نفی اصولگرایی و طرحی برای ایجاد اختلاف در میان آن‎ها است.
هدف جریان انحرافی به دست آوردن سنگرهای از دست رفته بود. آن‎ها به دنبال بازگشت به قدرت بودند تا همان اهداف و خط مشی گذشته را دنبال کنند. دوم خردادی‎ها متوجّه شده بودند که اصولگرایان ظرفیت‎های لازم را برای اداره‎ي کشور دارند و می‎توانند کشور را به هدف تعیین شده برسانند؛ از اين‎رو برای ممانعت از موفّقیت اصولگرایان و بازگشت دوباره به قدرت به این نتیجه رسیدند که باید درون اردوگاه اصولگرایان انشعاب و اختلاف ایجاد کنند. برای همین دست ائتلاف به طرف مقابل دراز کردند. الان هم دقیقاً به همین خاطر است که می‎گوییم باید شفّاف‎سازی سیاسی صورت بگیرد. معنی شفّاف‎سازی هم این است که هر جریانی خودش را به‎طور شفّاف معرّفی کند نه این‎که با ایجاد نیرنگ در درون جبهه‎ی مقابل نفوذ کند و با مصادره‎ي رأی جبهه‎ي مقابل به نفع خود، آرای حزب خود را بالا ببرد.
زمانی که شاهد اوج ساختارشکنی عناصر افراطی در قالب روزنامه‎ها بودیم؛ برخی افراد اصول و محکمات انقلاب را به سخره گرفته و ریشه‎های آن را هدف می‎گرفتند و به امام و شهدا و حتّی به قرآن توهین می‎شد. مردم با نگرانی شاهد تحرّک این جریان‎های رادیکالی و افراطی بودند. برخي برنامه‎ریزی کردند تا با همه‎ي مؤثّرین سیاسی انقلاب حتّی با گرایشات مختلف از چپ و راست ارتباط برقرار کنند. این کار شد و بیش از هشتاد دیدار تحت عنوان «گروه وفاق» با جریانات متعلّق به امام با گرایش‎های متفاوت سیاسی که قانون اساسی را قبول داشتند برگزار کردند. در آن دیدارها به صراحت اعلام نمودند افراطی‎هایی که این‎گونه رفتار می‎کنند، انقلاب، امام و اسلام را نمی‎خواهند و اساساً با نظام اسلامی و قرائتی که امام خمینی از این نظام دارد مخالف هستند. اعلام کردند که حاضریم مانع از قوّت و قدرت‎گیری این جریانات در کشور شویم. چرا که منافع ملّی و منافع مردم مسأله‎ي مهم آن‎ها نیست و به دنبال خط و راه دیگری هستند. امّا در مقابل از سوی برخی از این ملاقات شوندگان پاسخ مثبت و روشنی دریافت نکردند.
اگر یک آسیب شناسی از روند جریانات سیاسی و قدرت داشته باشیم از ابتدای انقلاب می‌بینیم یک کانون قدرت به نام گروه 1+5 در ایران وجود داشته که تمام تلاشش بر این بوده و هست که مسیر انقلاب را تغییر بدهد. بنابراين برای حفظ خودشان در قدرت، تئوری‎پردازی و برنامه‎ریزی کرده و در این راه حتّی با گروه‎های متضاد خودشان نیز ائتلاف کرده‌اند؛ برای این‎که قدرت را حفظ کنند و آن‎هایی را که نمی‎پسندد حذف نمايند.
جریانی که به حسب ظاهر، مدّعی حقوق مردم و مدافع محرومین و مستضعفین، طرفدار اقتصاد دولتی در دهه‎ي 1360 بود؛ همین اعضای گروه 1+5 افرادي مدافع اقتصاد سرمایه‎داری باز هم تحت عنوان دفاع از حقوق مردم در دهه‎ی هفتاد می‎شوند؛ یعنی 180 درجه تغییر موضع می‎دهند. باز هم می‎گویند ما طرفدار حقوق مردم هستیم. این فکر و اندیشه برای بقاي خودشان در حکومت، مواضع امام را هم مصادره می‎کرد؛ در صورتی که امام را قبول نداشتند. این‎ها ارادت واقعی به مبانی و اندیشه‎های امام خمینی نداشتند. یعنی ایمان واقعی به مبانی و راه و هدف امام راحل نداشتند. بعضی‎هایشان ارادت داشتند؛ امّا ارادت ظاهری، جریانی که سردمدار آن سازمان مجاهدین انقلاب ایران بود و بعدها بدنه‎ي آن حزب مشارکت نام گرفت. مگر با جریان کارگزاران تضادّ فکری نداشتند؟! ولی در انتخابات دوم خرداد در کنار هم نشستند و یک جریان را به پیش بردند. چه کسی یا کسانی بدترین و تندترین انتقادات را به دولت دوره‎ی کارگزاران می‎کردند؟ این‎ها چه‎طور و چگونه در دوم خرداد کنار همدیگر جمع شدند؟ مگر چه اتّفاقی افتاده بود این‎ها که دعوا بین خودشان بود، چگونه ائتلاف کردند؟ مشکل اصلی مملکت را این‎ها راه انداخته بودند و دعوا می‎کردند. این دو گروه، سر قدرت با هم دعوا می‎کردند. امّا همین دو جریان در کنار هم قرار گرفتند و ائتلاف «نه ناطق» را این‏ها طرّاحی کردند. همین‎ها بودند ادّعای «بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق» را طرّاحی کردند، همین کسانی که در سال 1376 گفتند «نه ناطق» و از همان مقطع نیز ریشه‎های فتنه‎ي امروز را پایه‎ریزی کردند. اگر دنباله‎ي این جریان را بگیريم کاملاً روشن می‎شود.

این جریان در هر مقطعی ظهور و بروزی دارد

یک روز ائتلاف کردند که ناطق نباشد. چرا؟ زيرا تحلیلشان این بود که اگر ناطق باشد ممکن است زیر بلیطشان نرود. می‎گفتند: اگر ناطق باشد حرف رهبری را گوش می‎دهد. حرف ما را گوش نمی‎دهد. آن موقع تحلیل آقایان این بود و رفتند دنبال این‎که ناطق زمین بخورد. یعنی هر جریانی را که فکر می‎کردند اگر بیاید قدرت با آن‎ها هماهنگ نیست آن را زمین می‎زنند تا خودشان قوّت بگیرند. یعنی اصل برایشان تصاحب و حفظ قدرت بود. این مسیر را در 18 تیر و انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 هم ادامه دادند. بعد هم روشن بود که ادامه خواهند داد و در سال 1388 بر پایه‎ي ادّعای موهوم و دروغ تقلّب، فتنه‎ی بزرگی را اجرا کردند. این گوشه‎ای از اقدامات گروه 1+5 در ایران است.
آن‎چه بعد از انتخابات 22 خرداد 1388در جمهوری اسلامی ایران اتّفاق افتاد یک حادثه‎ي قابل توجّه و تأمّل است که نیازمند تحقیق و بحث همه‎ي اندیشمندان، نخبگان و سیاسیون است. قطعاً اگر به آن خوب پرداخته شود می‎توانیم آسیب‎شناسی دقیقی نسبت به مسائل مختلف کشور هم در حوزه‎ي مسائل مدنی، اجتماعی و هم در حوزه‎ي مسائل سیاسی و حکومتی به دست بیاوریم که طبعاً برای برنامه‎ریزی آینده مفید خواهد بود. در حوادث پس از انتخابات یعنی وقتی که مردم حماسه‎ی بزرگ 22 خرداد را آفریدند چند اتّفاق افتاد که قابل تأمّل است. یکی این‎که نظام سلطه‎ي جهانی از مدّت‎ها قبل یعنی به تعبیری از ابتدای انقلاب و به تعبیری پس از حادثه‎ي 18 تیر 1378 سرمایه‎گذاری و جهت‎گیری اصلی‎اش را برای برخورد با جمهوری اسلامی در چارچوب جنگ نرم هدایت کرد؛ چرا که در عصر کنونی برخورد فیزیکی و لشکرکشی در تغییر نظام‎هایی که مقابل نظام سلطه ایستاده‎اند دیگر توفیقی به دست نمی‎دهد.
پس نظام سلطه در این ده سال برای برخورد با جمهوری اسلامی با الگوی کودتای نرم، سرمایه‎گذاری عظیمی انجام داده بود. غیر از نظام سلطه، دشمنان داخلی نظام که شامل گروه‎های متخاصم و معاند مثل منافقین، چریک‎های فدایی خلق، حزب توده، جریان وهّابیت، جریان سلطنت طلب، جریان بهائیت، گروه‎های شیطان پرست جنبش سبز و گروه 1+5، فاسد و منحرف هم مجموعاً درصدد انتقام از جمهوری اسلامی بوده و هستند. امّا در کنار این دو جریان، جریان سومی هم وارد این عرصه شد که گروه‎های انحرافی و افراطی‎ای که به نام دوم خرداد فعّالیت می‎کردند، بود. البته هدف این گروه‎ها مشابه هدف دشمنان خارجی نبود. چرا که دشمنان خارجی و نظام سلطه هدفشان براندازی بود؛ در حالی که هدف گروه‎های افراطی و انحرافی جریان دوم خرداد ایجاد محدودیت برای ولایت فقیه بود. البته هدف همه‎ي اعضای این گروه‎ها یک‎دست هم نیست. چرا که در این گروه بعضی‎ها به دنبال حذف ولایت فقیه بودند. گروه 1+5 به دنبال ایجاد محدودیت برای ولایت فقیه به دنبال سکولارشدن نظام هستند. امّا با این‎که این‎ها هدف واحدی نداشتند ولی در ماجرای انتخابات با هم بودند. یعنی نفی مشروعیت انتخابات 22 خرداد را دنبال می‎کردند.
امّا در درون جناح اصولگرا هم افرادی بودند که با گروه‎هایي که انتخابات را زیر سؤال می‎بردند همسو باشند.
به جز سه گروهی که آن‎ها اشاره شد با یک یا دو جریان دیگر هم مواجه هستیم که در لحظاتی خاص به مواضع مشترک با گروه‎های فوق رسیدند. یعنی زمانی که موسوی تلاش کرد مشروعیت انتخابات را زیر سؤال ببرد؛ افراد دیگری از عناصر مؤثّر نظام هم با دنبال کردن خطّ سکوت و تردید با او هم جهت شدند. در واقع مشی همه‎ی این جریان‎ها در یک نقطه هماهنگ شد؛ به‎طور نقطه‎ای به اشتراک موضع رسیدند.
نقش نظام سلطه به سرکردگی آمریکا، انگلیس و اسرائیل و هم‎چنین نقش بعضی از کشورهای غربی منطقه، گروه‎های متخاصم و دشمنان جمهوری اسلامی در جهت براندازی نظام است. امّا نقش گروه‎های افراطی و انحرافی دوم خرداد در جهت تغییر ماهیت نظام و اهداف نظام جمهوری اسلامی است. ولی نقش موسوی در جهت کسب قدرت سیاسی است و نقش بعضی از خواص مؤثّر و قابل احترام در جمهوری اسلامی هم برای فشار آوردن به آقای احمدی نژاد بود تا با این فشار خواسته‎های خودشان را تأمین کنند. سکوت و یا ادامه‎ي تردید بعضی از افراد پیرو رهبری هم برای نفی آقاي احمدی نژاد است. پس هر کدام از این جریان‎ها اهداف متفاوتی را دنبال می‎کنند ولی اگر در یک نقطه‎ مشترک شدند؛ آن نقطه در واقع عدم پذیرش دكتر احمدی نژاد به‌عنوان ریاست جمهوری بود.

یک بحث عقلانی: خاموش کردن فتنه
در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد باید مسائل و رسیدگی به آن‎ها، به ‎صورت سلسله مراتبی انجام می‎شد. اگر خانواده‎ای هم‎زمان دچار چند مشکل شود برای مثال بدهی و بیمار صعب‎العلاج داشته باشد، دزدی به خانه‎اش بزند، یکی از فرزندان خانواده کار خلافی را انجام داده باشد و یک مرتبه خانه‎ي این خانواده دچار آتش‎سوزی شود، بايد اوّل کدام‎یک از این مشکلات پیش آمده را حل کرد؟ این یک بحث عقلانی است که همه به‎خوبی آن را می‎فهمند. روشن است که اوّل باید آتش را خاموش کرد. پس از انتخابات 22 خرداد عدّه‎ای می‎خواستند آتش‎افروزی کنند و حاکمیت باید این فتنه را کنترل و مهار می‎کرد تا آن آتش را خاموش کند. هیچ‎کس نمی‎گوید به اشکالات دیگر نپردازیم بلکه به اشکالات دیگر ولی به موقع‎اش حتماً باید پرداخته شود. اگر موقع خاموش کردن آتش‎سوزی بخواهید به مسأله‎ي دزدی، درمان فرد مصدوم و دنبال خلاف‎کاری فرزندمان برویم مطمئناً اصل آتش خاموش نخواهد شد و کل خانه ویران خواهد شد. در اتّفاقی که پس از انتخابات افتاد عدّه‎ای به دنبال آتش‎افروزی بودند و می‎خواستند با اصل نظام برخورد کنند. از همین‎رو همه باید بسيج می‎شدند تا آن را خاموش کنند و اگر در لابه‎لای این حادثه یک کار خلافی صورت گرفته هیچ‎کس آن خلاف را نمی‎پسندد و تأيید نمی‎کند حتماً باید در موقع مناسب با آن آسیب‎ها، ضعف‎ها، خلاف و رفتارهای غیرقانونی برخورد شود؛ چنان‎چه الآن همان کار دنبال می‎شود. مثلاً همه دیدیم که مقام معظّم رهبری هیئتی را برای رسیدگی به تخلّفاتی که در کهریزک صورت گرفته بود مأمور کردند و این هیئت به موضوع رسیدگی کرد و متخلّفان محاکمه شدند.
طبیعی است آن کسی که دعوا راه می‎اندازد بانی قضیه و مقصّر است. امّا عاملان اصلی باید نسبت به خون‎های ریخته شده، خسارت‎های سنگین که بر اثر آتش‎افروزی به وجود آمد، خدشه‎دارشدن آبرویی که در سي سال جمع کرده بودیم پاسخگو باشند. در کنار آن باید به اشکالات و ضعف‎های دیگران هم بدون کوتاهی رسیدگی شود. (درخواست مردم)

جریان طرح دولت وحدت ملّی تا طرح دولت ائتلافی
با عقیم شدن طرح «دولت وحدت ملّی» که از سوی جریان دوم خرداد سناریونویسی شد و توسط فردی از اردوگاه اصولگرایان قرائت گردید، تمایل به شکل‎دهی جریان سومی از درون جریان اصولگرایی پدیدار شد. منتقدان دولت نهم که آقاي دكتر احمدی نژاد را برای سکّان‎داری دولت دهم نمی‎پسندیدند؛ امّا خط قرمز خود را موجب روی کارآمدن مجدّد ساختارشکنان دوم خردادی می‎دانستند؛ جذب شعارهای «دولت ائتلافی» محسن رضایی شدند. ورود این جریان و نامزد و دولت مورد نظر آنان به صحنه‎ي رقابت انتخاباتی با استقبال روبرو نشد. شاید فقدان پایگاه اجتماعی، قرار گرفتن در میان دو جریان کلان و با سابقه، محبوبیت فزاینده‎ي احمدی‎نژاد در سطح کشور به‎ویژه در بین وفاداران به انقلاب و جریان اصولگرایی از عمده‎ترین دلایل عدم موفّقیت جریان سوم بود. امّا نباید فراموش کرد که نامزد این جریان اگر چه در انتخابات نهم خود را در لیست اصولگرایان جای داده بود و هم‎چنان خود را از این جریان معرّفی می‎کرد؛ لکن افکار عمومی نشانه‎های دیگری از او داشتند. آن‎ها شاهد خروج محسن رضایی از مسؤولیت فرماندهی سپاه پاسداران و بسیج به‎رغم محبوبیت‎های کسب شده‎ي او در دوره‎ي دفاع مقدّس و نيز فاصله گرفتن او در اوج فضای سنگین دوم خرداد به بهانه‎ي تشکیل «نهضت فرهنگی جوانان» بودند. جدايي او از سپاه علي‎رغم تمايل رهبر معظّم انقلاب به ماندن ايشان در سپاه نوعي بي‎اعتنايي به آرمان‏ هاي اصيل انقلاب به شمار مي‎آمد. حال چگونه بايد انتظار داشت كه با اقبال روبه‎رو شود؟ از همان ابتدا مشخّص بود وی وضعیت بهتری نسبت به انتخابات نهم ندارد. در دوره‎ي نهم، دوم خردادی‎ها تبلیغ می‎کردند که به قدرت رسیدن وی به منزله‌ی «پادگانی‎شدن کشور» خواهد بود؛ همین تلقّی در نزد رأی‎دهندگان دوم خردادی در انتخابات دهم هنوز باقی بود. بنابراین تحلیلگران سیاسی و افکار عمومی، حضور رضایی در رقابت انتخاباتی را صرفاً «خراش به رأی اصولگرایان» و کمک به برتری موسوی نامزد اصلی دوم خرداد در رقابت دهم می‎دانستند و با توجّه به نزدیکی وی به هاشمی رفسنجانی، این شائبه قوّت گرفت که اصولاً وی با دستور هاشمی و برای ایجاد شکاف در جریان و رأی اصولگرایان وارد عرصه شده است. اگر چه رضایی این موضوع را منتفی دانست؛ لکن آرایش نامزدها، گفتمان و نوع و شیوه‎ي تبلیغات انتخاباتی همگی حکایت از درست بودن شائبه‎ی مردم و تحلیلگران سیاسی داشت. چنان‎که بعدها عملكرد وي در تبليغات انتخاباتي این تلقّی را قوّت بخشید. قرار گرفتن رضایی در کنار دو نامزد دیگر در ایجاد تردید نسبت به سلامت و نتیجه‎ي انتخابات بود.
برخی احزاب کم وزن و بعضاً چند نفره در جبهه‎ي اصولگرایان هم‎چون حزب سبز، حزب نیک اندیشان، بنیاد مردم، حزب خدمتگزاران، حزب آبادگران جهادی و حزب توسعه و عدالت نیز از ایده‎ي دولت ائتلافی حمایت می‎کردند و برخی شخصیت‎های منفرد سیاسی هم‎چون علی مطهری (نماینده‎ي مجلس هشتم) نیز با این نظر همراه شد. این عدّه ابتدا به افرادی چون دکتر ولایتی و قالیباف روی آوردند؛ ولی مهیّا نبودن شرایط و عدم تمایل آنان، گرایش به رضایی را تقویت کرد.
آن‎هايي که نرسیدند
خیز بازیگران سیاسی برای انتخابات دهم ریاست جمهوری بسیار زودهنگام‎تر از ادوار گذشته آغاز شد و چهره‎های بسیاری هم‎زمان که به‌عنوان کاندیدای بالقوّه مطرح می‎شدند نطق‎های انتخاباتی خود را ایراد می‎کردند. امّا از میان این کارزار تبلیغاتی که بر محور نفی دولت نهم شکل یافته بود، تنها چهار نفر به 22 خرداد رسیدند و سایرین هر یک به دلیلی نامشان در فهرست کاندیداهای دوره‎ي دهم نوشته نشد. شاید شکست آرا در انتخابات نهم که در نهایت نتیجه را به دور دوم واگذار کرد دلیل کناره‎گیری نامزدهایی بود که برخی حتّی بیش از یک رقابت رسمی، خود را در برابر دولت تصوّر می‎کردند و برای رساندن آن به خطّ پایان یک نفس می‎دویدند. پرونده‎ي انتخابات دور دهم گرچه نهایتاً با رقابتی چهارگانه به اتمام می‌رسید؛ امّا بررسی چهره‎ها و رویکردهای انتخاباتی که فضای رقابت زودهنگام را رقم زده بودند، تکّه‎ای از تاریخ پر هیاهوی انتخابات دهم است.
گرچه گاهی گمانه‎زنی‎هایی درباره‏ ي کاندیداتوری اکبر هاشمی رفسنجانی طرح می‎شد. امّا با توجّه به آخرین شکست او که در دور دوم انتخابات نهم در مقابل محمود احمدی نژاد شرایط دشواری برای او ثبت شده بود، این زمزمه‎ها هیچ‎گاه چندان جدّی نمی‎شد. و او نیز خود تمایل چندانی به ورود به عرصه‎ي کاندیداتوری نداشت گرچه در فضای انتخاباتی خاصی که به وجود آمد بیشترین نقش را داشت.
ورود هاشمی رفسنجانی به انتخابات دهم با «پروژه‎ي نه به احمدی نژاد» کلید خورد و مبنای اوّلیه‎ي پروژه این بود که اصولگرایان احمدی نژاد را وادار به عدم کاندیداتوری کنند و از سوی دیگر هاشمی نیز اقدام به منصرف کردن خاتمی کند، در این صورت گزینه‎ی سومی از میان اصولگرایان تحت عنوان دولت وحدت ملّی به میدان می‎آمد و به اصلاح‎طلبان نیز سهمی در کابینه داده می‎شد. صورت ظاهری این ایده، آذر1387، در همایش سي سال قانون‎گذاری که علی لاریجانی در مجلس برگزار کرد تجلّی یافت امّا دعوت از برخی چهره‎های موسوم به ملّی ـ مذهبی در همایش یاد شده و حمایت کرباسچی از ایده‎ي دولت وحدت ملّی، نسبت دادن طرح به ناطق نوری و حمایت چهره‎هایی چون عسگر اولادی، محمّد نبی حبیبی و باهنر از سوی هاشمی در مصاحبه با خبرنگاران، تکذیب این چهره‎های سیاسی، در کنار اعلام حضور خاتمی عملاً طرح را در نطفه خفه کرد.
هاشمی در طرح خود به دنبال نامزدی یک نفر از میان علی اکبر ناطق نوری، حسن روحانی، علی لاریجانی و علی اکبر ولایتی بود و خود در مصاحبه‎ای این‎طور بیان کرده بود «در مورد انتخابات دوره‎ي دهم، اعتقاد من همان است که در جلسه‎ي جامعه‎ي روحانیت بحث شد و آن این است که چنان‎چه همه‎ی کسانی که خود را به هر نوعی جزو اصولگرایان می‎دانند، یکی از چهار نفر مطرح شده یعنی؛ حجج اسلام ناطق نوری و روحانی و آقایان لاریجانی و ولایتی را، نامزد کنند و متفرّق نشوند، بنده نیز به سهم و توان خود از نامزدی آن نامزد واحد، حمایت خواهم کرد و با جریان اصلاح‎طلب هم موافقت بشود که سهم مناسبی را در کابینه و مدیریت اجرایی کشور داشته باشد که امید بر موفّقیت چنین طرحی نیز فراوان است» (23).
هاشمی علاوه بر طرّاحی مدل‎هایی از جمله دولت وحدت ملّی، تلاش برای دو قطبی کردن انتخابات، در القای ناکارآمد بودن دولت و ضرورت تغییر نیز تلاش‎های بسیاری کرد و در سخنرانی‎های او می‎شد مکرّراً تأکید بر بحرانی بودن وضعیت کشور، نادیده انگاشتن دستاوردهای دولت و القای ریشه بودن آن را مشاهده کرد.

گفتار دوم: روند شکل‎گیری انتخابات دهم ریاست جمهوری

(ادامه دارد…)

پی نوشت………………………………………..

[1] سخنراني سيد محمّد خاتمي در جمع اعضاي بنياد باران تاريخ 7/9/1387.

[2] نطق ميرحسين موسوي در جمع اصلاح‎طلبان، روزنامه‎ی اعتماد ملّي 23/12/1387.

[3] سخنراني در جمع مردم آبادان، موسوي.

[4] همان.

[5] موسوي در جمع گروهي از مردم شهريار: 9/2/1388.

[6] مقاله‎ي آفتاب، خرداد1388.

[7] همان.

[8] سايت ايران، اكونوميست، 23/2/1388.

[9] سه‎شنبه 13 اسفند 1387، سايت كلمه. نكته‎اي به خوانندگان محترم: از نظر نويسنده‎ي كتاب، سايت‎هاي ضدّ انقلاب و ضدّ ارزشي مثل سايت كلمه كه وابسته به ميرحسين موسوي مي‎باشد، صحّت خبري و سندي ندارد، ولي به خاطر ارجاع بعضي از خوانندگان درباره‎ي موضوع خبر در كتاب منعكس شده است.

[10] روزنامه‎ي ايران، 23/3/1388، ص3.

[11] سايت كلمه، خردادماه1388.

[12] سايت كلمه، 22/3/1388.

[13] بيانيه‎ي موسوي، سايت كلمه، 24/3/1388.

[14] سايت كلمه، 25/3/1388.

[15] سايت نوانديش، 23/3/1388.

[16] تدارك، سال1388، ص18.

[17] همشهري، ص18.

[18] روزنامه‌ی كارگزاران،20/9/1387.

[19] هفته نامه‎ي شهروند، شماره50.

[20] روزنامه اعتماد ملي، 28/5/1387.

[21]) سايت رجانيوز، سال1382.

[22]) سايت نوانديش، 20/12/1387.

[23]) هفته نامه‎ي سياسي روزنامه‎ي ايران، خردادماه1389، ص15.

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

ویژه نامه محرم

moharam99