صفحه اصلی » سیاسی » احزاب و تشکل‌ها » بازخوانی فتنه 88/ هاشمی خاکریز آخر

گروه 1+5 در ایران!

بازخوانی فتنه 88/ هاشمی خاکریز آخر

چند تن از شخصیت های کشور از اول انقلاب تا به حال، در تلاش بوده و هستند تا جمهوری اسلامی ایران را از راه و هدف اصلی خود منحرف کنند و با اندیشه های شومشان قدرت را همیشه در دست بگیرند؛ ما این افراد را گروه 1+5 نامیده ایم…

تاریخ انتشار: ۱۲:۴۱ - دوشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۲۶

صاحب نیوز- امیر قنبری (پژوهشگر و کارشناس علوم سیاسی)/ جمهوری اسلامی ایران برآمده از ایمان و مجاهدت بی نظیر و عواطف پاک ملت بزرگی است که آوازه فرهنگ تمدن و آرمان خواهی او، سراسر تاریخ را آکنده کرده است. صدها هزار قامت بلند از بهترین ها بر خط مقدم جبهه بر خاک افتاده اند تا پرچم ملت ایران با سرافرازی و به سه رنگ عزت و آبادی و شجاعت بماند. ولی متاسفانه تعدادی می خواهند از رنگ عزت و آبادی کشور سوء استفاده نمایند و مانع پیشرفت انقلاب باشند.

هر حادثه و واقعه تاریخی سیاسی بازیگر یا بازیگرانی دارد و از لوازم فهم حادثه، شناخت بازیگران و چیستی نقش آنهاست اما مهمتر از شناخت بازیگران عیان، شناخت بازیگران پشت پرده یا بازیگردانان ماجراها و وقایع است. بررسی نقش اینگونه افراد سلسله حوادث و وقایع گوناگون را معنادار می نماید. هرچند شاید عده این بازیگردانان نسبت به مهره های شطرنج صفحه سیاست اندک باشد، اما نقش آنها بسیار قابل توجه است. آنچه این بررسی ها را دشوار می نماید ناقص و پراکنده بودن اطلاعات در مورد چگونگی ایفای نقش آنان در حوادث گوناگون است و تنها با کنار هم چیدن قطعات جدا افتاده ی نقش این بازیگردانان در حوادث مختلف است که می توان پازل ایفای نقش آنها را تکمیل کرد.

در قسمت قبل به بررسی ماهیت حوادث سال ۱۳۸۸ نه فقط به عنوان یک روایت تاریخی بلکه به مثابه‎ ارائه‎ی ابزار شناخت برای حوادث و فتنه‎های بزرگ‎تری که مردم در آینده پیش رو دارند اشاره کردیم. حال به چگونگی شکل گیری انتخابات دهم ریاست جمهوری و نقش 1+5 در حوادث آن یعنی آقایان مهدی کروبی، میرحسین موسوی، سیدمحمد خاتمی، سیدمحمد موسوی خوئینی ها و یوسف صانعی و نفر محوری ششم هاکبر اشمی رفسنجانی می پردازیم.

سران فتنه 88

گفتار دوم: روند شکل‎گیری انتخابات دهم ریاست جمهوری
دهمین دوره‎ي انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران که در 22 خرداد ماه سال 1388 برگزار شد به جهت برخورداری از ویژگی‎هایی متفاوت نسبت به ديگر انتخابات سه دهه‎ي انقلاب اسلامی، آن را به یکی از شگفت آورترین گزینش‎های ملّی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران و شاید در مقایسه با انتخابات در دنیا تبدیل کرد.
حضور پر شور و حماسی ملّت شریف، فهیم، هوشمند و با بصیرت ایران در پای صندوق‎های رأی، كه رکورد هشتاد و پنج درصدی مشارکت واجدین شرایط رأی دادن را در آغاز دهه‎ي چهارم انقلاب اسلامی به نمایش گذاشت؛ تأیید توفیق مردم سالاری دینی و علاقمندی و اعتماد ملّت به انقلاب و نظام به شمار مي‎آيد. همان‎ راهي كه سه دهه‎ي پر افتخار را با همه‎ي مشکلات و افت و خیزهایش پشت سر گذاشته و با امید به دهه‎ي چهارم و تحقّق «گفتمان عدالت و پیشرفت» به خلق این حماسه اهتمام ورزیده است.
وجه تمايز این انتخابات، فرصت‎هایی بود که نام به جریانات سیاسی برای بیان دیدگاه‎ها، تبلیغات و شکل‎دهی به رقابت داد. نامزدهای انتخاباتی از تمام ظرفیت‎هاي رسانه‎ي ملّی با ابتکار جدید مناظره بین نامزدها، برای تبیین برنامه‎های خود استفاده کردند و با شفّافیت تمام وارد عرصه شدند.
طرّاحی سناریوهای مرحله‎ای و توسّل به شیوه‎های غیرقانونی در روند تبلیغات انتخاباتی، اصرار بر رویه‎های تخریبی، قانون‎گریزی و زیر پا گذاشتن ضوابط و مقرّرات قانونی و مقابله با مراجع صلاحیت‎دار، جنجال آفرینی و اغتشاشات خیابانی در روزهای بعد از رأی‎گیری، عدم تمکین به قانون و اصرار بر تداوم آشوب از ممیزه‎های دیگر این دوره بود که نه با آموزه‎های دینی و فرهنگ ملّی سازگار بود، نه تناسبی با مردم سالاری دینی داشت و نه در شأن نظام و ملّت فرهیخته‎ي شریف ایران بود و به تعبیر دیگر، توهینی به این ملّت بزرگ و انقلابی و آرمان‎ها و دستاوردهای آنان تلقی شد.

وجه تمايز و ویژگی دیگر انتخاب دهم نسبت به انتخابات گذشته، وضعیت آرایش سیاسی رقابت انتخاباتی بود. در اين دوره تبلیغات انتخاباتی نوعی همنوایی و همسویی سه نامزد و گروه‎ها و جریانات سیاسی حامی آن‎ها برای تخریب تمام عیار علیه یک نامزد تجلّی نمود. حملات بی‎رحمانه و بعضاً بی‎ادبانه برای مشوّش‎کردن اذهان عمومی و ایجاد تردید و تخریب، از یک تقسیم کار بین آن‎ها حکایت داشت.
در فردای پس از اعلام نتایج و مشخّص‌شدن شکست در رقابت و عقیم بودن همه‎ی تلاش‎های آن‎ها، کشور آبستن حوادث تلخی شد که در تاریخ انقلاب اسلامی سابقه نداشت. فراخوانی برای اعتراض با بسیج همه‎ی ظرفیت‎های داخلی و خارجی، دعوت به تظاهرات خیابانی که به آشوب سیاسی ـ امنیتی تبدیل شد و اصرار بر ابطال انتخابات، شيرینی پیروزی بزرگ و حماسی ملّت را به کام همه تلخ کرد. سازماندهی و اجرای برنامه‎ی آشوب با آن ماهیت، حجم و گستردگی، نشان از یک برنامه‎ي از پیش طرّاحی شده با هدف یا اهداف مشخّص و عناصر معیّن داشت. اقدامات و بیانیه‎ها و اظهارات روزهای قبل از برگزاری انتخابات و به‎ویژه روز 22 خرداد، از آمادگی قبلی اتاق وضعیت و گروه‎های عملیاتی ساماندهی شده و پیاده نظام آن‎ها برای اجراي آشوب حكايت داشت.
بديهي است حوادث انتخابات دهم را نمی‎توان صرفاً با مروری بر رخدادهای روزهای قبل و پس از 22 خرداد 1388، تحلیل کرد. برای درک دقیق ماهیت، چیستی و چرایی این ماجرا و فتنه‎ي بزرگ، باید به زمینه‎های شکل‎گیری آرایش سیاسی در انتخابات دهم و چگونگی آن از سال‎های قبل رجوع کرد.

زمینه‎های شکل‎گیری آرایش انتخاباتی ریاست جمهوری دهم
انقلاب اسلامی با آرمان‎ها، شعارها و اهداف بزرگ و ارزشمندی که از آموزه‎های دینی و ملّی نشأت گرفته بود، به پیروزی رسید و عدالت اجتماعی از اهداف برجسته‎ي آن می‎باشد. تحقّق همین هدف متعالی، فلسفه‎ي تشکیل حکومت و دولت در اسلام و جمهوری اسلامی نیز محسوب می‎شود. نگاهی آسیب شناسانه به فراز و فرود دولت‎ها و میزان تحقّق این هدف در سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روند قابل تأمّل و همراه با افت و خیزی را نشان می‎دهد. پایان جنگ تحمیلی و قرار گرفتن در شرایط دوران سازندگی، اولویت یافتن رشد اقتصادی در رویکرد کلّی دولت، رسوخ جریان تکنوکراسی و تکنوکرات‏ ها در بدنه‎ي مدیریتی و اجرایی کشور، پناه بردن به الگوها و شیوه‎های متعارف رشد و توسعه‎ي غربی که مبتنی بر اصول لیبرالیسم و بیگانه با آموزه‎ها، اولویت‎ها و آرمان‎های نظام دینی و انقلابی بود، فضایی را در کشور حاکم کرد که عدالت اجتماعی به اولویت درجه‎ی دوم و یا چندم تبدیل شد. هم‎چنین تجمّل‎گرایی و اشرافی‎گری در سطوح مدیران و جامعه برتري تلقّی گردید، نوعی مسابقه در افزایش رفاه و تجمّل‎گرايي بين مديران رواج یافت و رانت‎خواری و مفاسد اقتصادی رشدی فزاینده به خود گرفت.
پایان این دوره، سرآغاز دوره‎ي دیگری شد که نسبتی با عدالت اجتماعی و آرمان‎های انقلابی ملّت ایران نداشت. شاید بتوان این دوره را مولود دوره‎ي سازندگی دانست. در این دوره توسعه‎ی سیاسی در اولویت رویکرد دولت قرار گرفت و با افراطی‎گری در بهره‎گیری از الگوها و شیوه‎های مبنی بر سوسیال دموکراسی غربی، ترویج سکولاریسم و رسوخ سکولارها در بدنه‎ي اجرایی و مدیریتی نظام رخ داد؛ تجمّل‎گرایی و اشرافی‎گری رشد یافته با پدیده‎ي جدیدی به نام «نفاق دمکراتیک» عجین شد، «حاکمیت دوگانه» در سخنان سکولارهای نفوذی علنی شد و براندازی نظام به پروژه‎ي مشترک دشمنان خارجی و منافقین جدید با الگوهای براندازی نرم عاریت گرفته از غرب تبدیل شد. در چنین فضایی «عدالت اجتماعی» مظلوم و به حاشیه رفت.
هشدارهای مکرّر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دوره‎ي سازندگی که نقطه‎ي عزیمت این انحراف محسوب می‎شود، برای برقراری عدالت اجتماعی و مبارزه با «فقر، فساد و تبعیض» که در سال 1380، به صدور فرمان هشت مادّه‎ای مبارزه با مفاسد اقتصادی منتهی شد (1)، در نزد دولتمردان تکنوکرات و سکولار به جایی نرسید؛ امّا به صورت یک مطالبه‎ی ملّی درآمد. اوّلین نشانه‎های این مطالبه‎ي ملّی با رویگردانی مردم از مدیران تکنوکرات و سکولار و رأی مثبت به منادیان بازگشت به ارزش‎های انقلاب و ملّت و احیای عناصر جوهری انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در سال 1381 بروز کرد. شاید بتوان این مقطع را آغاز فروپاشی و غروب عناصر و گروه‎های تکنوکرات و سکولاری که در قالب جریان دوم خرداد تعریف می‎شوند، دانست.
در انتخابات 19 اسفند 1381، در میان یک غافل‎گیری همگانی، «ائتلاف آبادگران ایران اسلامی» ـ عنوانی که شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی با آن وارد عرصه‎ی رقابت شد ـ موفّق شد شصت و چهار درصد کرسی‎های شورای شهر و روستاها را در کشور در اختیار گیرد. این ائتلاف با پیروزی قاطع در تهران موفّق شد به سلطه‎ي کارگزاران و دوم خردادی‎ها در شهرداری تهران پایان دهد. در این رقابت، آماده‎ترین چهره‎ي جبهه‎ي دوم خرداد یعنی مصطفی تاج‎زاده تنها موفّق به کسب 1/4 درصد رأی شد. نتیجه‎ی این انتخابات، نوید تحوّلی در جریانات سیاسی کشور و وضعیتی متفاوت از روند گذشته در آرایش و رقابت سیاسی و ظهور پدیده‎های سیاسی جدید را می‎داد.
جریان دوم خرداد که کارکردهای ساختارشکنانه در مجلس ششم و رویه‎ی افراطی در هجمه به هنجارهای اجتماعی، ارزش‎ها و مقدّسات دینی و ملّی را در کارنامه‎ي خود داشت، در انتخابات هفتمین دوره‎ي مجلس شورای اسلامی (اسفند 1382) نیز با قهر ملّی روبه‎رو شد و نتیجه را به رقیب واگذار کرد. در این انتخابات، ائتلاف آبادگران ایران اسلامی با قاطعیت و کسب دويست و ده کرسی مجلس به پیروزی رسید. این تعداد به همراه حدود سي نماینده موسوم به اصلاح‎طلب میانه‎رو، پنجاه نماینده میان اصلاح‎طلبان و آبادگران که به فراکسیون وفاق مشهور شدند و ده نماینده‎ي مستقل، ترکیب مجلس هفتم را تشکیل می‎دادند. نتیجه‎ي این انتخابات، معادلات انحصارطلبان در عرصه‎ي سیاست، قدرت و رقابت حزبی و انتخاباتی را به هم ریخت و با جدّی‎تر نمودن روند تحوّل در آرایش جریانات سیاسی کشور، خاموشی و به حاشیه رفتن برخی احزاب و یا جریانات سیاسی را تداعی کرد؛ چیزی که سعید حجّاریان، ایدئولوگ جریان دوم خرداد با اندکی تأخیر آن را رسماً اعلام نمود. وی در مقاله‎ای با عنوان «زنده باد اصلاحات» و تصریح بر «اصلاحات مرد» می‎نویسد: «مرگ اصلاحات، معطوف به اصلاحاتی است که پس از آزمونی تاریخی ـ اجتماعی باید بر ناکامی و ناکارآمدی آن مهر تأیید زد و به تأکید از مرگ آن سخن گفت» (2).
وی با اعلام ناکامی و پایان تلاش‎های عقیم جریان دوم خرداد در برخی از قرائت‎های اصلاحات نظیر «اصلاح قانون انتخابات، تغییر قانون اساسی و رفراندوم، تغییرات و جابجایی کارگزاران، نافرمانی مدنی و انقلاب‎های رنگی و قرائت‎های انحلال‎طلبانه معتقد به خروج از حاکمیت»، به اصلاحاتی جدید چشم دوخته بود که در روند حوادث و رخدادهای انتخابات دهم ریاست جمهوری باید آن را جستجو کرد. وی که شعار «زنده باد اصلاحات» را برای چنین مقطعی سروده بود و شاید از همین جا نیز بتوان حوادث تلخ انتخابات دهم را رصد نمود، در بخشی از این مقاله آورده است:
«تغییر قانون اساسی بدون پشتوانه و پایگاه اجتماعی معیّن و مشخّص و با تکیه‎ي صرف بر فضای مجازی، توهّمی بیش نیست. برآوردن این هدف نیازمند تحوّلات وسیع و گسترده‎ای در ساختار حقیقی قدرت است که یا از شکاف میان حاکمیتی منبعث می‎شود یا با کودتا یا مداخله‎ي خارجی (انقلاب‎های رنگی) و یا انقلاب سرخ» (3).
در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری تلاش گسترده‎ای صورت گرفت تا از روند فروپاشی جریان موسوم به اصلاحات جلوگیری و یا حداقل این روند کند شود. برای این منظور با هدف ایجاد تردید و شکاف در میان اصولگرایان و یارگیری از آنان، خارج‎کردن جریان دوم خرداد از شوک و بی‎حسّی و دست‌یابی به یک انسجام نسبی، نامزدی میرحسین موسوی را مطرح کردند. در این راستا کروبی به دیدار او رفت و رسماً از وی برای حضور در انتخابات دعوت نمود. این دعوت با پاسخ منفی میرحسین که شرایط را برای حمایت تمامی گروه‌ها مساعد نمی‌دید، روبه‎رو شد. فضای حاکم بر رقابت با نوعی سردرگمی و عدم توفیق در انسجام و وحدت نظر روبه‎رو شد که در نهایت منجر به تکثّر نامزدها از دو جریان کلّی عرصه‎ی رقابت انتخاباتی یعنی دوم خردادی‎ها و اصولگرایان گردید. عدم حضور خاتمی در این دوره و وارد نشدن میرحسین، این تلقّی را نزد کارگزاران لیبرال قوّت بخشید که با استفاده از ظرفیت هاشمی رفسنجانی شاید بتوانند نتیجه‎ي انتخابات را از آن خود کنند و به ناکامی‎های گذشته پایان دهند؛ امّا پیش‎بینی آنان برای اجماع با محوریت هاشمی رفسنجاني در دور اوّل انتخابات درست درنیامد.
حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران با تحلیل فضای حاکم بر دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 در این باره می‎گوید: «اجماعی که در آن مقطع در حمایت از آقای هاشمی به وجود آمد از «مسیح مهاجری» در روزنامه‎ي جمهوری اسلامی تا «ابراهیم یزدی» را در بر می‎گرفت. این، ظرفیت آقای هاشمی را نشان می‎داد. امّا به هر حال، در یک هفته فرصت نبود که پیام به جامعه منتقل شود و جامعه تحت تأثیر نخبگانش عمل نکرد» (4). وی به‎طور تلویحی از همه‎ي ملّی مذهبی‎ها و جریان دوم خرداد گله کرده، می‎گوید: «آیا لازم بود که ما چنین ظرفیتی را زود هنگام هزینه کنیم و او[هاشمی] را به عرصه‎ای آوریم که هیچ‎کدام از نامزدهای رقیب ایشان هم حاضر نشوند صحنه را به نفع او ترک کند؟ … آیا واقعاً شأن آقای هاشمی بود که وارد رقابتی شود که در آن آقایان لاریجانی، قالیباف، معین، مهر علیزاده و احمدی نژاد حاضر باشند؟» (5)
نتیجه‎ي انتخابات ریاست جمهوری نهم را باید تیر خلاص به «گفتمان مشترک لیبرال ـ سکولار» دانست. در این انتخابات، جریان دوم خرداد با همه‎ی انعطافی که از نامزد افراطی خود، «مصطفی معین»، تا هاشمی رفسنجانی به خرج دادند و با همه‎ی ظرفیت و توان خود که به‎کار بستند تا در عرصه‎ي سیاست و قدرت باقی بمانند و با «نه‎ی بزرگ و معنادار» ملّت بصیر و تأدیب‏گر مواجه شدند. نامزدی پیروز رقابت شد که در قواعد بازی حزبی ـ انتخاباتی جریان‎های سیاسی مطرح کشور جایگاه خاصی نداشت و به‌عنوان پدیده‎ای غریب و ناآشنا در منظر پدرخوانده‎های سیاست و قدرت و انحصارگرایان این عرصه بود؛ امّا در نزد آحاد ملّت آشنا و نزدیک با خواست و نیاز و آرمان ملّی و انقلاب و خدمت صادقانه به مردم را راهبرد خود و همه‎ی کسانی که در تیم و کابینه‎اش قرار می‎گرفتند، به جای تعهّد به حزب و جریان سیاسی قرار داد؛ گردش مدیران را از انحصار احزاب صاحب قدرت خارج نمود و الگوی جدیدی از مدیریت اجرایی در کشور را با بهره‎گیری از ظرفیت متنوّع در مدیران (بدون ملاحظات و دلدادگی‎های حزبی) وارد عرصه‏ ي قدرت و سیاست اجرایی کشور کرد. همه‎ي کسانی ‎که خود را ژنرال‎های کهنه کار و وارث حتمی و همیشگی این عرصه قلمداد می‎کردند، وقتی خود را در چرخه‎ی مدیریتی دولت نهم نیافتند و دست‎های خود را از این ارثیه کوتاه دیدند، از یک سو ناسازگاری و مخالفت با دولت را آغاز کردند و از سوی دیگر با آسیب‎شناسی رفتار گذشته‎ی خود، جستجوی راه‎حل‎های ممکن برای بازگشت به قدرت را در دستور کار قرار دادند.
شوک ناشی از این انتخاب، همه‎ی جاماندگان از صحنه‎ي رقابت را به تکاپو واداشت تا هر چه سریع‎تر به فکر چاره باشند. نگاهی به ماهیت و شیوه‎های این چاره‎اندیشی، چشم‎انداز آرایش فراگیر و رخدادهای انتخابات دهم و 22 خرداد 1388 را بیشتر روشن می‎کند.
سعید حجّاریان از اعضای ارشد جبهه‎ی مشارکت، با تحلیل نتایج انتخابات نهم، تشکیل جبهه‎ای تازه و جنبشی فراگیرتر در شرایط جدید سیاسی بعد از انتخابات را ضروری دانست و گفت: «دستاورد انتخابات این بود که همه در آن زخمی شدند و ناگزیر هستند که برای احقاق حقوق خود، به این جنبش بپیوندند» (6). وی معتقد بود در جبهه‎ي جدید همه باید حضور داشته باشند و حتّی هاشمی رفسنجانی نیز می‎تواند در این جبهه‎ي جدید حضور داشته باشد. حجّاریان تعيين رهبری اصلاحات و این جبهه‎ي جدید را بر عهده‎ي هيأت مدیره‎ي جبهه‎ي مورد نظر اعلام مي‎كند و مي‎گويد: «این شخص قطعاً پیدا خواهد شد. در این میان حتّی اگر مهدی کروبی یا هر کس دیگر نیز رأی بیاورد، ما نتیجه‎ي آن را خواهیم پذیرفت. حتّی هاشمی الان حرف‎هایی می‎زند که به شدّت از سوی برخی نیروهای اصولگرا تخریب می‎شود. اتّحادی که در دور دوم درباره‎ي هاشمی رفسنجانی شکل گرفت، می‎تواند جبهه‎ي ما را وسیع‎تر کند» (7).
بهزاد نبوی از عناصر مهم جریان دوم خرداد و عضو ارشد شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تحلیل انتخابات نهم گفت:
«هاشمی خاکریز آخر ما بود. تحلیل این بود که اگر معین ردّ صلاحیت شود و یا رأی نیاورد، ما می‎بایست یک خاکریز دیگر نیز داشته باشیم. اگر خاکریز آخر را پیش‎بینی نمی‎کردیم، مجبور بودیم با خروج آقایان معین و کروبی از صحنه، بازی را یکسره واگذار کنیم. البته پیش از انتخابات مصلحت نبود چنین تحلیلی را علناً ارائه دهیم و عملاً «گرا» برای ردّ صلاحیت نامزد خود داده و یا احتمال رأی نیاوردن وی را مطرح کرده باشیم» (8). وی یادآور شد:
«من از بهمن 1382 تا دو ماه بعد از انتخابات با آقای هاشمی نه دیدار داشتم و نه حتّی تلفنی صحبت کردم. البته با دوستان کارگزار دیدار داشتیم و همیشه تشویق می‎کردیم که آقای هاشمی در انتخابات شرکت کنند» (9).

پی نوشت

[1] فرمان رهبر معظّم انقلاب در مبارزه با مفاسد اقتصادی، 10/2/1380.

[2] سعید حجّاریان، «زنده باد اصلاحات» سایت آینده، 14/8/1385.

[3] سعید حجّاریان، «زنده باد اصلاحات» سایت آینده، 14/8/1385.

[4] 29/5/1387، شماره‎ي3801:

http://kermanema.ir

[5] همان.

[6] ر.ك: مهدي جامي، سايت بي‎بي‎سي فارسي، 2/10/1384.

[7] همان.

[8] هاشمی خاک ریز آخر ما بود: 31/3/1385.

[9] همان.

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

ویژه نامه محرم

moharam99