صفحه اصلی » اجتماعی » روایتی از یک مهد قرآنی که در کنار کار خود، 600 خانواده را کمک و ارزاق می دهد

روایتی از یک مهد قرآنی که در کنار کار خود، 600 خانواده را کمک و ارزاق می دهد

مهد قرآن شهرضا، مجموعه ای است که نزدیک به 600 خانواده را کمک هزینه و ارزاق می دهد؛ گفت و گوی زیر با حجت الاسلام عباسعلی الصاق است، که از چگونگی راه اندازی این مجموعه با ما سخن می گوید.

تاریخ انتشار: ۱۰:۱۶ - چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۱۷

به گزارش صاحب نیوز؛ در کوچه و پس کوچه های باریک با خانه های کاه گلی در یک محله قدیمی، روز های یک شنبه و پنج شنبه هر هفته جمعیتی جمع می شود، با نگاه اول شاید به ذهن هر بیننده ای، وجود یک مسئول بلند مرتبه در یک خانه کاه گلی تصور می شود اما در این خانه کاه گلی خانواده ای هستند که به 600خانواده کمک می کند.

مهد قرآن شهرضا، مجموعه ای که نزدیک به 600 خانواده را کمک هزینه و ارزاق می دهد؛ گفت و گوی زیر با حجت الاسلام عباسعلی الصاق است، که از چگونگی راه اندازی این مجموعه با ما سخن می گوید.

*چه اتفاقی افتاد که یک مجموعه قرآنی، با 20نفر حافظ قرآن به فکر کمک به خانواده های فقیر افتاد؟

کلاس های قرآن را که شروع کردیم، نوجوانان دختر و پسر با مادرانشان برای ثبت نام می آمدند، بعضی از این نوجوان ها را من دیدم که لباس های کهنه و پاره پوشیده اند و حتی بعضی از آنها به دلیل اینکه از کفش خوبی برخوردار نبودند، انگشت و پاشنه پای آنها سیاه و خاکی و زخمی بود، من بسیار متعجب شدم و با کاوشی که بر روی خانواده های این محله انجام دادیم، فهمیدم خیلی از آنها نان شب ندارند بخورند، من بسیار متعجب شدم، چراکه محله ای در وسط شهر از شرایط بد اقتصادی به سر می بردند.
تصمیم گرفتیم که از خیرین شهر کمک بگیریم و به خانواده هایی که نیازمند هستند، کمکی کوچک کنیم، این حرکت باعث شد ما تا به اکنون این کار را ادامه دهیم.

*شما یک خاطره از نحوه ملبس شدنتان دارید؛ برایمان تعریف می کنید؟
حاج غدیرعلی ممیز معروف به حاج آقا ممیز یکی از علمای بزرگ و صاحب نفس شهرضا، اهتمام بسیار بالایی برای طلبه ها و تبلیغ حوزه علمیه میان جوانان داشتند.
حاج آقا ممیز را همه می شناختند. صغیر و کبیر این شهر می دانستند که ایشان دست به خیر هستند و بسیاری از مشکلات مردم و جامعه را حل می کنند. کودکان بسیاری می ایستادند که ایشان از مسجد بیرون بیایند و به ایشان سلام کنند.

یادم هست که در میان طلبه های تازه وارد، از منزلت و شأن لباس روحانیت می گفتند و آنها را تشویق به پوشیدن لباس طلبگی می کردند؛ طلبه هایی هم که وقت ملبس شدنشان رسیده بود، ایشان تذکر می دادند که لباس روحانیت بپوشند، یکی از افرادی که زیاد مورد تذکر قرار می گرفت بنده بودم. هر وقت که ما وی را از دور می دیدیم خودمان را پنهان می کردیم که در نظرشان نباشیم. چون اگر می دیدند، از ما درخواست ملبس شدن می کردند.
من آنروز در سازمان تبلیغات قسمتی از فعالیت های اداری طلبه ها را انجام می دادم. چند باری حاج آقا ممیز مرا دیدند و باز هم تاکید کردند که ملبس شوم، فکری کردم و خدمت ایشان رفتم و گفتم: حاج آقا حالا که شما اصرار بر ملبس شدن بنده دارید، مشکلی نیست، اما یک شرط دارد، شرط آن هم این است که به دست مقام معظم رهبری ملبس بشوم. چون می دانستم اگر هر عالم یا مراجعی را نام ببرم ایشان سریع هماهنگی های لازم را می کردند و من خودم یکی از آرزوهایم این بود که حضرت آقا را زیارت کنم.
ایشان فکری کردند و با لبخند گفتند حالا شرط هم می گذاری ؟
یک روز که در سازمان تبلیغات بودم، مأموریت پیدا کردم که به تهران بروم و از حاج سید ابوالحسن نواب یک بودجه ای برای طلبه ها بگیرم و در امور تبلیغ اسلام در روستاها هزینه کنیم؛ در اوایل ذی الحجه بود که من تهران رفتم تا این بودجه تبلیغی را از وی بگیرم؛ تا آقای نواب بنده را دیدند گفتند حاجی به من زنگ زدند و گفتند الصاق می آید آنجا، شما هماهنگی کنید تا الصاق برود خدمت رهبری و آنجا ملبس شود.
من وقتی این موضوع را شنیدم شوکه شدم، چراکه اصلا ما خبری از آمدن به تهران به حاج آقا ممیز نداده بودیم. جریان را من به حاج آقای نواب گفتم. ایشان سریع تلفن را برداشتند و برای عید غدیر از دفتر رهبری یک نوبت برای ما گرفتند.
من هاج و واج داشتم نگاه می کردم که آقای نواب یک کاغذی به دستم دادند که روز عید غدیر که حدود 10 روز آینده می شد برای ملبس شدن به دست رهبری به آنجا بروم؛ من ده روز بیشتر فرصت نداشتم و حتی نمی توانستم یک عمامه هم برای خودم بپیچم.
کم کم خودم را آماده کردم و در روز غدیر سر موعد به تهران رسیدم؛ وارد مجلس که شدم، دیدم از کشورهای مختلف طلبه های بزرگی آمدند که در میان آنها دو نفر از آنها ایرانی بودند و یکی شان من بودم.
این بزرگوارانی هم که از کشورهای دیگر آمده بودند هر کدام پنج جلدی کتاب نوشته و برای هدیه به رهبری آورده بودند؛ من هم خودم بودم و خودم .

نمی دانم چه اتفاقی افتاد که این عمامه از سرم باز شد؛ نگاهی به اطرافم کردم به کنار دستیم گفتم این عمامه را برایم ببند؛ در آن موقع من بلد هم نبودم حتی یک عمامه ببندم. این بزرگوار به سر زانویش یک عمامه بست و به ما داد، وقتی بر سرم گذاشتم از سرم رد شد و به گردنم افتاد؛ دفعه بعد کمی محکم تر بست تا اینکه بلآخره به سرم آمد.
رهبری آمدند، مجلس در ابهت این مرد فرو رفت. جلسه شروع شد، حضرت آقا یک صحبت کلی با همه ما کردند و بعد هر فرد را متناسب با خودش، سفارشاتی کردند.
*مقام معظم رهبری با شما هم صحبتی کردند ؟ از شما چه خواستند؟

ایشان به عربی از من سوال کردند که از کجا آمده اید؟ گفتم از قمشه  نام قدیمی شهرضا، قمشه بود که بین علمای دین این نام از شهرت بالایی برخوردار است. حضرت آقا با لبخندی به من گفتند حاج شیخ عبدالرحیم ملکیان هستند؟
گفتم : بله
ایشان گفتند سلام من را برسانید و بگویید دو بیت شعری که اول کتاب من نوشتند، من بیاد دارم. بگویید به دیدار ما بیایند چراکه برای من مقدور نیست به خدمتشان برسم.
در ادامه صحبت ها، حضرت آقا چند مورد خصوصی به من متذکر شدند. اول اینکه، الصاق شوید به علم، دوم کمک به خلق خدا و این مورد بسیار مهم است. من پیش خودم گفتم ای داد بیداد ما کجا و کمک به مردم کجا.
همین که صحبت حضرت آقا تمام شد، در آخر یک مصافحه با آقا انجام دادیم و من به ایشان گفتم: آقاجان این مواردی که گفتید نیاز به دعای شما دارد. این موارد دعای شمای ولی فقیه را می خواهد.
ایشان گفتند از خدا بخواهید، خدا کمک می کند اما بروید دنبالش؛ حالا چندین سال می گذرد و این مجموعه که الان دارد کار می کند و به قشر نیازمند جامعه کمک می شود اول عنایت خداوند متعال بوده و بعد خاصه دعای حضرت آقا است.

* پیام حضرت آقا را به حاج آقا ملکیان رساندید؟ چه شد؟

بله. من به خدمت حاج شیخ عبدالرحیم ملکیان رسیدم و به ایشان گفتم و یک هماهنگی با آقای نواب صورت دادیم تا ایشان خدمت رهبری رسیدند.

*مهد قرآن از جای دولتی حمایت می شود؟
خیر، الان به برکت دعای رهبر عزیزمان و همچنین عنایت ویژه اهل بیت به این مجموعه، ما حدود 600 خانواده را ارزاق می دهیم و بستری فراهم کردیم تاحدودی از مشکلات مالی آنها کم کنیم.
وقتی که شروع به کار کردیم تنها بعضی از نیازمندان را در حد تهیه یک بسته ارزاق کمک می کردیم الان اما به حول قوه الهی و با کمک خیرین، از این فراتر رفتیم و مهد قرآن، تهیه جهیزیه، اشتغال و … را برای افراد نیازمند فراهم کردیم.

*مشکلی که در حال حاظر این خانواده ها دارند و هنوز حل نشده چیست؟
. اکثر این خانواده ها گوش های تلفن همراه آن ها ساده است و خیلی از این فرزندان خانواده ها ترک تحصیل کردند. در این فضا هم که نمی شود رهایشان گذاشت. این خرجی است که بر این خانواده ها تحمیل شده است؛ خیلی از بچه ها مردود می شوند. خیلی از این خانواده ها، فرزندانشان را به خانه همسایه و فامیل می فرستند که این مسئله بعد از چند روز ریشه اختلافات است.

انتهای پیام/

 

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد