صفحه اصلی » فرهنگ و اندیشه » رسم جوانمردی پهلوانان ایرانی

یادداشت؛

رسم جوانمردی پهلوانان ایرانی

اهالی زورخانه، تلاش می‌کنند تا با اقتدا به امیرالمومنین علی علیه السلام  در پرورش هم‌زمان جسم و روح، قدرت بدنی و جوان‌مردی سرآمد باشند. آن‌ها تأسی از امیرالمومنین علی علیه السلام و پیروان جوان‌مردش از جمله «پوریای ولی» را سرلوحه کارشان قرار می‌دهند.

تاریخ انتشار: ۰۹:۵۰ - شنبه ۱۴۰۰/۰۳/۸

صاحب نیوز؛ 17 شوال سالروز پیروزی سپاه اسلام مقابل سپاه کفر در جنگ خندق به نام روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه‌ای نامگذاری شده است.

سخن از ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانی است فرهنگي که قرنها تجربه دانش و خرد و سنت و آداب را پشت سر گذاشته است. ایرانیان در طول تاريخ سازنده و حراست کننده فرهنگ خويش بوده اند و فرهنگ ايراني نيز از اصالت و  دوام ايران و ايراني حفاظت کرده است چون ارزش و وجه هر ملتی نسبت به ديگر ملتها به فرهنگ او وابسته است و فرهنگ والاي ايراني، او را در ميان ملل دیگر متمايز ساخته است. هفدهم  شوال سال پنجم هجرت در جنگ خندق، روزی که همه ایمان در برابر همه شرک ایستاده بود و یک نبرد تن به تن میان بزرگ‌ترین مبارزان اسلام و سپاه شرک رخ داد. این جنگ چنانکه از نامش پیداست، نبردى بود که در آن تمام قبائل و گروههاى مختلف دشمنان اسلام براى کوبیدن اسلام جوان متحد شده بودند. بعضى از مورخان نفرات سپاه کفر را در این جنگ بیش از ده هزار نفر نوشته‏ اند، در حالى که تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمى‏ کرد. سران قریش که فرماندهى این سپاه را به عهده داشتند، با توجه به نفرات و تجهیزات جنگى فراوان خود، نقشه جنگ را چنان طراحى کرده بودن که به خیال خود با این یورش، مسلمانان را به کلى نابود سازند و براى همیشه از دست محمد (ص) و پیروان او آسوده شوند. زمانى که گزارش تحرک قریش به اطلاع پیامبر اسلام رسید، حضرت شوراى نظامى تشکیل داد. در این شورا، سلمان پیشنهاد کرد که در قسمتهاى نفوذپذیر اطراف مدینه خندقى کنده شود که مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد. این پیشنهاد تصویب شد و ظرف چند روز با همت و تلاش مسلمانان خندق آماده گردید؛ خندقى که پهناى آن به قدرى بود که سواران دشمن نمى‏ توانستند از آن با پرش بگذرند، و عمق آن نیز به اندازه‏اى بود که اگر کسى وارد آن مى‏ شد، به آسانى نمى‏ توانست بیرون بیاید.

سپاه قدرتمند شرک با همکارى یهود از راه رسید. آنان تصور مى‏ کردند که مانند گذشته در بیابانهاى اطراف مدینه با مسلمانان روبرو خواهند شد، ولى این بار اثرى از آنان در بیرون شهر ندیده و به پیشروى خود ادامه دادند و به دروازه شهر رسیدند و مشاهده خندقى ژرف و عریض در نقاط نفوذپذیر مدینه، آنان را حیرت زده ساخت زیرا استفاده از خندق در جنگهاى عرب بى سابقه بود. ناگزیر از آن سوى خندق شهر را محاصره کردند.محاصره مدینه مطابق بعضى از روایات حدود یک ماه به طول انجامید. سربازان قریش هر وقت به فکر عبور از خندق مى افتادند، با مقاومت مسلمانان و پاسداران خندق که با فاصله هاى کوتاهى در سنگرهاى دفاع موضع گرفته بودند، روبرو مى شدند و سپاه اسلام هر نوع اندیشه تجاوز را با تیراندازى و پرتاب سنگ پاسخ مى گفت. تیراندازى از هر دو طرف روز و شب ادامه داشت و هیچ یک از طرفین بر دیگرى پیروز نمى شد.از طرف دیگر، محاصره مدینه توسط چنین لشکرى انبوه، روحیه بسیارى از مسلمانان را بشدت تضعیف کرد بویژه آنکه خبر پیمان شکنى قبیله یهودىبنى قریظه نیز فاش شد و معلوم گردید که این قبیله به بت پرستان قول داده اند که به محض عبور آنان از خندق، اینان نیز از این سوى خندق از پشت جبهه به مسلمانان حمله کنند. با وجود وضع دشوار مسلمانان، خندق مانع عبور سپاه احزاب شده و ادامه این وضع براى آنان سخت و گران بود؛ زیرا هوا رو به سردى مى رفت و از طرف دیگر، چون آذوقه و علوفه اى که تدارک دیده بودند تنها براى جنگ کوتاه مدتى مانند جنگ بدر و احد کافى بود، با طول کشیدن محاصره، کمبود علوفه و آذوقه به آنان فشار مى آورد و مى رفت که حماسه و شور جنگ از سرشان بیرون برود و سستى و خستگى در روحیه آنان رخنه کند. از این جهت سران سپاه چاره اى جز این ندیدند که رزمندگان دلاور و تواناى خود را از خندق عبور دهند و به نحوى بن بست جنگ را بشکنند. از این رو پنج نفر از قهرمانان لشکر احزاب، اسبهاى خود را در اطراف خندق به تاخت و تاز در آورده و از نقطه تنگ و باریکى به جانب دیگر خندق پریدند و براى جنگ تن به تن هماورد خواستند. یکى از این جنگاوران، قهرمان نامدار عرب بنام «عمرو بن عبدود» بود که نیرومندترین و دلاورترین مرد رزمنده عرب به شمار مى رفت، او را با هزار مرد جنگى برابر مى دانستند و چون در سرزمینى بنام «یلیل» به تنهایى بر یک گروه دشمن پیروز شده بود، «فارس یلیل» شهرت داشت.

عمرو در جنگ بدر شرکت جسته و در آن زخمى شده بود و به همین دلیل از شرکت در جنگ احد باز مانده بود و اینک در جنگ خندق براى آنکه حضور خود را نشان دهد، خود را نشاندار ساخته بود عمرو پس از پرش از خندق، فریاد «هل من مبارز» سرداد و چون کسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد، جسورتر گشت و عقائد مسلمانان را به باد استهزاء گرفت و گفت: «شما که مى گویید کشتگانتان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ، آیا یکى از شما نیست که من او را به بهشت بفرستم و یا او مرا به دوزخ روانه کند! سپس اشعارى حماسى خواند و در ضمن آن گفت: «بس که فریاد کشیدم و در میان جمعیت شما مبارز طلبیدم، صدایم گرفت. نعره هاى پى در پى عمرو، چنان رعب و ترسى در دلهاى مسلمانان افکنده بود که در جاى خود میخکوب شده قدرت حرکت و عکس العمل از آنان سلب شده بود. هر بار که فریاد عمرو براى مبارزه بلند مى شد، فقط على (ع) بر مى خاست و از پیامبر اجازه مى خواست که به میدان برود، ولى پیامبر موافقت نمى کرد. این کار سه بار تکرار شد. آخرین بار که على (ع) باز اجازه مبارزه خواست، پیامبر به على (ع) فرمود: این عمرو بن عبدود است! على (ع) فرمود: من هم على هستم! سرانجام پیامبر اسلام (ص) موافقت کرد و شمشیر خود را به او داد، و عمامه بر سرش بست و براى او دعا کرد على (ع) که به میدان جنگ رهسپار شد، پیامبر اسلام (ص) فرمود: «بَرَزَ الإِسلامُ کُلُّهُ اِلى الشِّرکِ کُلِّهِ»؛ (تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار گرفته است). این بیان بخوبى نشان مى دهد که پیروزى یکى از آنى دو نفر بر دیگرى پیروزى کفر بر ایمان یا ایمان بر کفر بود و به تعبیر دیگر، کارزارى بود سرنوشت ساز که آینده اسلام و شرک را مشخص مى کرد. على (ع) پیاده به طرف عمرو شتافت و چون با او رو در رو قرار گرفت، گفت: تو با خود عهد کرده بودى که اگر مردى از قریش یکى از سه چیز را از تو بخواهد آن را بپذیرى.

او گفت: چنین است. نخستین درخواست من این است که آیین اسلام را بپذیرى.از این در خواست بگذر. بیا از جنگ صرف نظر کن و از اینجا برگرد و کار محمد (ص) را به دیگران واگذار. اگر او راستگو باشد، تو سعادتمندترین فرد به وسیله او خواهى بود و اگر غیر از این باشد مقصود تو بدون جنگ حاصل مى شود. زنان قریش هرگز از چنین کارى سخن نخواهند گفت. من نذر کرده ام که تا انتقام خود را از محمد نگیرم بر سرم روغن نمالم. پس براى جنگ از اسب پیاده شو. گمان نمى کردم هیچ عربى چنین تقاضایى از من بکند. من دوست ندارم تو به دست من کشته شوى، زیرا پدرت دوست من بود. برگرد، تو جوانى! ولى من دوست دارم تو را بکشم! عمرو از گفتار على(ع) خشمگین شد و با غرور از اسب پیاده شد و اسب خود را پى کرد و به طرف حضرت حمله برد. جنگ سختى درگرفت و دو جنگاور باهم درگیر شدند. عمرو در یک فرصت مناسب ضربت سختى بر سر على (ع) فرود آورد. على (ع) ضربت او را با سپر دفع کرد ولى سپر دو نیم گشت و سر آن حضرت زخمى شد، در همین لحظه على (ع) فرصت را غنیمت شمرده ضربتى محکم بر او فرود آورد و او را نقش زمین ساخت. گرد و غبار میدان جنگ مانع از آن بود که دو سپاه نتیجه مبارزه را از نزدیک ببینند. ناگهان صداى تکبیر على (ع) بلند شد. غریو شادى از سپاه اسلام برخاست و همگان فهمیدند که على (ع) قهرمان بزرگ عرب را کشته است. کشته شدن عمرو سبب شد که آن چهار نفر جنگاور دیگر که همراه عمرو از خندق عبور کرده و منتظر نتیجه مبارزه على و عمرو بودند، پا به فرار بگذارند! سه نفر از آنان توانستند از خندق به سوى لشکرگاه خود بگذرند، ولى یکى از آنان بنام «نوفل» هنگام فرار، با اسب خود در خندق افتاد و على (ع) وارد خندق شد واو را نیز به قتل رساند! با کشته شدن این قهرمان، سپاه احزاب روحیه خود را باختند، و از امکان هر گونه تجاوز به شهر، به کلى ناامید شدند و قبائل مختلف هر کدام به فکر بازگشت به زادگاه خود افتادند. آخرین ضربت را خداوند عالم به صورت باد و طوفان شدید بر آنان وارد ساخت و سرانجام با ناکامى کامل راه خانه هاى خود را در پیش گرفتند. پیامبر اسلام (ص) به مناسبت این اقدام بزرگ على (ع) در آن روز به وى فرمود: اگر این کار تو را امروز با اعمال جمیع امت من مقایسه کنند، بر آنها برترى خواهد داشت؛ چرا که با کشته شدن عمرو، خانه اى از خانه هاى مشرکان نماند مگر آنکه ذلتى در آن داخل شد، و خانه اى از خانه هاى مسلمانان نماند مگر اینکه عزتى در آن وارد گشت.

آری عمرو بن عبدود از خندق عبور کرده و رجز می‌خواند. هیچ‌کس داوطلب مبارزه با عمرو نشد، ولی امیرالمومنین علی علیه السلام  به تنهایی با کسی  مبارزه کرد که او را با هزار سوار برابر می‌دانستند. در پایان نبرد و بعد از پیروزی مولا علی(ع) عمرو به سمت امیرالمؤمنین(ع) آب دهان انداخت و به آن حضرت  ناسزا گفت اما امیرالمومنین علی علیه السلام  با بزرگواری، کشتن عمرو را به تأخیر انداخت تا او را فقط برای رضای خدا به هلاکت برساند. لذا این روز را به افتخار پهلوان جهان اسلام و نماد شجاعت و جوانمردی امیرالمومنین علی علیه السلام  است که توانست عمر بن عبدود، نماد شرک و بت پرستی را شکست دهد روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه ای نامیده‌اند. چرا که ورزش زورخانه‌ای هم نماد جوانمردی، فروتنی، تواضع و بزرگی است. فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه ای به عنوان میراث معنوی ایرانیان شناخته می‌شود که قدمت دیرینه داشته و در تفکرات و عقاید مردم ایران جایگاه ویژه ای دارد. با ظهور اسلام و رشد باورهای دینی، فرهنگ پهلوانی از میان داستان‌های باستانی شاهنامه بیرون آورده شد و در زورخانه‌ها با عنوان ورزش زورخانه ای به حیات خود ادامه داد. اهالی زورخانه، تلاش می‌کنند تا با اقتدا به امیرالمومنین علی علیه السلام  در پرورش هم‌زمان جسم و روح، قدرت بدنی و جوان‌مردی سرآمد باشند. آن‌ها تأسی از امیرالمومنین علی علیه السلام  و پیروان جوان‌مردش از جمله «پوریای ولی» را سرلوحه کارشان قرار می‌دهند و می‌کوشند به این رباعی رودکی عمل کنند: گر بر سر نفس خود امیری مردی / بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی/ مردی نبود فتاده را پای زدن / گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی.

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد