صفحه اصلی » سیاسی » انتخاب یک کارگزار قوی می‌تواند کشور را نجات دهد/ چگونه تغییر مدیران مشکلات کشور را مرتفع می کند؟

یک عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان:

انتخاب یک کارگزار قوی می‌تواند کشور را نجات دهد/ چگونه تغییر مدیران مشکلات کشور را مرتفع می کند؟

عضو عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان گفت: تامین زیرساخت برای ما مشکل نیست و مشکل بزرگی که اینجا هست کارآمدی برخی از مدیران و البته سوء استفاده هایی که در قدرت اتفاق افتاده است؛ بنابراین یک موقع صحبت از این است که سیاست گذاری‌های کلی یا ساختارهای کلی توانمند نیستند من چنین باوری ندارم به دلایلی که خدمتتان عرض کردم، یک موقع صحبت این است که افراد و کارگزاران کارآمدی لازم را ندارند من فکر می‌کنم که عمده مشکل ما در این بخش است.

تاریخ انتشار: ۱۴:۰۰ - دوشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۲۴

به گزارش صاحب نیوز؛ عموماً وقتی برای مصاحبه با اساتید حوزه و دانشگاه ارتباط می‌گیریم با بی میلی دست رد به سینه ما می‌زنند اما احمد عزیزخوانی پس از قبول انجام مصاحبه،خود پیگیر انجام آن شد.عموما پاسخ این چند سوال مارا نهایتا با پنج الی شش دقیقه کلی گویی از سر خود باز می‌کنند ولی عزیزخوانی با بیان نکات مختلف کلاس درسی برای ما تدارک دید.
پس از احوال مرسی صمیمانه اولین سوال را مطرح کردم؛ گفت و گوی ما با عزیزخوانی، عضو هیئت علمی گروه معارف دانشگاه اصفهان را در ادامه بخوانید:

*صاحب نیوز: مهمترین مولفه ای که مدیر آینده کشور باید داشته باشد چیست؟
عزیزخوانی: از نگاه شخصی می‌گویم که آسیب بزرگی که متوجه کشور و جمهوری اسلامی است، الان عدم اعتماد است و مدیران آینده باید این اعتماد را به جامعه برگردانند. این عدم اعتماد همه جا آسیب زاست از جمله انتخابات که همه شاهد هستیم بحث حضور حداکثری با چالش مواجه شده همه داریم به گونه ای تلاش می‌کنیم که این اتفاق بیفتد چرا چون اعتماد به گونه ای سلب شده، پس یکی از کارهای اصلی اعتماد سازی است که باید انجام شود علی القاعده شخصی می‌تواند اعتماد سازی کند که خود و هیئت دولت او صداقت و تخصص داشته باشند که به نوعی اعتماد به این سیستم سیاسی بازیابی شود‌‌. اینکه این سیستم از پس حل بحران های موجود بر می آید.
اینکه اعتماد یک مقداری سلب شده از دو منظر است یکی اینکه وقتی من در مورد کارآمدی صحبت می‌کنم مشخصاً و بیشتر کارآمدی در حوزه اقتصاد است، در این دو یا سه حوزه به نظرم دولت آینده باید خوب کار کند باید به نحوی باشد که اعتماد عمومی جلب شود اگر به این شکل باشد ، ما شاهد آن هستیم که در انتخابات های بعدی حضور حداکثری را هم خواهیم داشت.

*یک سوالی پیش می آید، اینکه اعتماد مشخصاً در مشارکت اثر دارد، ولی عکس این رابطه هم صادق است؟

از چه لحاظ؟ من سوال شما را درست متوجه نشدم. یک قسمت از این است که وقتی اعتمادسازی انجام می شود مشارکت بالا میرود این یک فرمول پذیرفته شده است درصورت دیگر شما می‌گویید اگر مشارکت بالا برود در آینده اعتماد بیشتر خواهد بود؟
*بله آیا اینطور نیست؟
من اینگونه فکر نمیکنم. این رابطه معمولاً یک سویه و از سمت نظام به مردم است؛ یعنی اقداماتی در نظام سیاسی انجام بشود تا این سمت مشارکت انجام شود و این باید اتفاق بیفتد تا مشارکت به حداکثر برسد فکر می‌کنم که رابطه از این سمت است، ولی اینکه این مشارکت شکل بگیرد که آینده کی به کی اعتماد کنه؟ یعنی دولتمردان به مردم اعتماد کنند؟ همیشه یکی از ملت‌هایی که خیلی پشت مدیران و مسئولان شون بودن فکر می‌کنم ایران است ، شما چه جنگ را و چه تحریم‌های اقتصادی را در نظر بگیرید فکر نمی‌کنم ملتی را پیدا کنید که تا این حد پشت نظام سیاسی خود بوده باشند، من اگر صحبت از خدشه دار شدن اعتماد می کنم به این معنا نیست که اعتماد به طور کامل سلب شده باشد بلکه صحبت از خدشه دار شدن اعتماد است. مردم ایران کماکان جزء نوادر هستند در دنیا که تا این حد پشت نظام سیاسی خودشان بوده اند. اگر بخشی از مردم دلخورند صحبت از عدم حضور می کنند، پیش بینی من این است که مشارکت حدود ۴۵ الی ۵۰ درصد خواهد بود اما آن بخشی که منتقد هستند و رای نمی دهند، من فکر می کنم با این فکر که یک تلنگری باید به این نظام سیاسی زده شود یا حداقل تلنگری به مدیران و مسئولینی که توجه کافی و وافی به مردم ندارند باید زده شود، اگر نه فکر می کنم از ۵۰ درصدی که شرکت نمی کنند یک بخش قابل توجهی سر بزنگاه کما اینکه در این چهار دهه داشتیم پشت این نظام بوده و خواهند بود، ولی این یک واقعیتی است که باید بپذیریم؛ به بخشی از این اعتماد خدشه وارد شده است که حاصل کار کرد بسیاری از مدیران ماست.

*سوال را به شکل دیگر عرض می کنم؛ به هر حال رئیس جمهور آینده باید دست به تحول های بزرگ بزند و لازمه تحول بزرگ تصمیمات کلان است. اگر دولت همراهی جامعه را به دنبال خودش نداشته باشد اجرای تصمیمات کلان خیلی دشوار می‌شود، اعتماد در اینجا چقدر اثر دارد؟

بله متوجه شدم.حتما همینطور است، این از دو منظر داخلی و خارجی مطرح است. شما فقط بحث داخلی را گفتید؛ هم از حیث داخلی و هم از حیث بین الملل پشتوانه ای که رای مردم به نظام سیاسی و مدیران می‌دهد،علی القاعده آن را توانمند می کند برای انجام یک سری از تحولات همانطور که گفتید این تحولات تحولات جدیدی هم هست یعنی اگر قرار است کاری در این کشور انجام شود باید یک‌سری از بنیادها تغییر کند، ساختارها تغییر کند و این نیاز به یک پشتوانه خیلی محکمی دارد، همان‌طور که شما می‌فرمائید رای مردمی این پشتوانه را می‌تواند ایجاد کند که اگر این اتفاق نیفتد دولت آینده دولت قوی و کارآمدی علی القاعده نخواهد بود. اما از حیث بین الملل نگاه می کنند که در آن دولت که طرف مذاکره است تا چه میزان پشتوانه مردمی دارد، اگر پشتوانه داخلی دولت قوی بود احتمالاً آنها امتیازات بیشتری خواهند داد و تعامل بیشتری با این نظام خواهند کرد و عکسش اگر احساس شود که دولت پشتوانه داخل این قوی نداشته باشد این اتفاقات نخواهد افتاد؛ چه از حیث داخلی و چه بین الملل آن پشتوانه ای که نظام باید داشته باشد اگر نباشد تغییرات بنیادین که عنوان کردید اتفاق نخواهد افتاد پس این الزام دارد.

*یک ابهامی در ذهن مردم است که مشکلات بزرگ اصلاً قابل حل هست و اینکه امیدی به حل مشکلات هست؟

بله حتماً ، ببینید این سوال شما ما خیلی مهم است، بخشی از ناامیدی که اعتقاد به مشارکت ندارند به همین موضوع برمی‌گردد که ساختارها و زیرساخت ها، قوانین و تشکیلاتی که الان مستقر هستند و کار را پیش می برند توانایی انجام کار و اصلاحات را ندارد، من اصلاً چنین باوری را ندارم. ما یکی از پیشرفته ترین و مترقی ترین قوانین اساسی دنیا را داریم ،من به شخصه فکر می‌کنم که در قوانین و ضوابط هیچ مشکلی نداریم ،به لحاظ نیروی انسانی اصلاً مشکلی نداریم.اتفاق بزرگی که در کشور ما افتاده است و کمتر کشوری اینگونه است این است که ما یک کشور جهان سومی هستیم و استقلال داریم. فکر کنم که منتقدتربن افراد به نظام هم این اعتقاد را داشته باشند که ما در سیاست‌گذاری‌ها استقلال عمل داریم، این خیلی مهم است کشوری که استقلال عمل ندارد به اعتقاد من هیچ گاه نمی تواند مسیر توسعه را طی کند چون مسیر توسعه نیاز به یک سری سیاست‌گذاری های بومی دارد که فقط در صورتی که نظام سیاسی استقلال عمل داشته باشد اتفاق می افتد.

خوب ما این زیرساخت را الان داریم کشورهایی مثل عربستان، امارات، کویت و خیلی دیگر ندارند، این ها نمی توانند سیاست بومی را طی کنند و پیش ببرند، برای مشکلات خودشان بتوانند صورت مسئله یا نسخه محلی بپیچند. من فکر نمی‌کنم که هیچ یک از این اتفاقات در هیچ یک از این کشورها بیافتد، از این لحاظ ما مستقل هستیم و البته از لحاظ تکنولوژیک و دانش که در کشور وجود دارد که اینها همه زیر ساخت است. من فکر می‌کنم که تامین زیرساخت برای ما مشکل نیست و مشکل بزرگی که اینجا هست کارآمدی برخی از مدیران و البته سوء استفاده هایی که در قدرت اتفاق افتاده است؛ بنابراین یک موقع صحبت از این است که سیاست گذاری‌های کلی یا ساختارهای کلی توانمند نیستند من چنین باوری ندارم به دلایلی که خدمتتان عرض کردم، یک موقع صحبت این است که افراد و کارگزاران کارآمدی لازم را ندارند من فکر می‌کنم که عمده مشکل ما در این بخش دوم است که در این صورت انتخابات می تواند تحول ایجاد کند چون بالاخره نیروی جدیدی می آید البته ما در انتخاب  باید به شعارها و کارآمدی های افراد در پست های قبلی توجه کنیم و اگر به جمع‌بندی رسیدیم فکر می کنم که آن فرد بتواند این تغییرات را ایجاد کند. بسیاری از مشکلات یا حداقل بخشی از آنها موانعی است که در فضای بین الملل برای ما ایجاد شده و ما با آن گریبان گیریم، البته نظام بین الملل و غرب به این نتیجه رسیده که واقعیتی به اسم جمهوری اسلامی ایران را باید بپذیرد و وقتی که این واقعیت را پذیرفت به نظرم برخی از موانع کنار خواهد رفت، من به شخصه امیدوار و خوشبین هستم اتفاقات خوبی خواهد افتاد به شرطی که کارگزارانی که در آینده قدرت را به دست می گیرند کارآمد باشند و صداقت با مردم را در عمل نشان دهند ،در این صورت من فکر می‌کنم که این موانع قابل رفع است.

مردم باید بدانند که ما به غیر از صندوق رای انتخاب دیگری نداریم، ما دو حالت داریم یا نسبت به وضع موجود راضی هستیم که هیچ، ولی اگر ناراضی هستیم و فکر می کنیم که شرایط باید تغییر کند راه حلش فقط صندوق رای هست و اینکه انتخاب باید صورت گیرد و تغییراتی هم در پی خواهد داشت.

*نمونه ای از از کشورهای خارجی را می شناسید که با انتخاب یک فرد قوی کشور در مسیر توسعه و تحول قرار گرفته باشد؟ این که اشاره کردید که مشکل ریشه ای در کشور ما وجود ندارد، پس چرا در دهه اقتصاد، پیشرفت اقتصادی ما نزدیک به صفر بوده است؟

فکر کنم در صحبت های خودم به این مسئله اشاره کردم که ما موانع جدی داریم، ببینید در همین دهه نودی که شما می فرمایید به اعتراف خود دشمنان سنگین ترین تحریم‌های طول تاریخ بشری علیه ما اعمال شده، تک تک این واژه ها معنا دار است. وقتی که ما با سنگین‌ترین تحریم‌ها مواجه هستیم علی‌القاعده نباید انتظار زیادی داشته باشیم مثال هایی داریم مثل کشور لیبی، کره شمالی یا عراق در دوران صدام که در یک بازه کوتاه یکی دو ساله تحریم، کشورشان از هم فروپاشید.لیبی به همین شکل کره شمالی در حال حاضر اگر دارو و غذا به آن نرسد با مشکلات جدی مواجه است حال آنکه میزان و شدت و گستردگی تحریم های این ها به مراتب پایین تر از ماست، این ها موانع جدی است و شما نمی توانید یک الگو در کل دنیا پیدا کنید که تحت شدیدترین تحریم‌ها باشد و بتواند امر توسعه را به خوبی پیش ببرد، وقتی که نمونه های مشابه ما آن هم نه در سطح ما حتی خیلی پایین‌تر نه تنها توسعه، بلکه جامعه آنها به حد فروپاشی رسیده است. باید بدانیم که این موانعی هست که به ویژه در این یک دهه ما با آنها مواجه بودیم و اینها ساختار های ما را به هم ریخته‌اند. البته باید این را هم اعتراف کرد که در کنار این موانع جدی بین المللی که هر کشوری را ممکن است از پای در بیاورد به خاطر آن که اقتصاد ما عمدتاً خودکفا بوده است یعنی از ابتدا به خصوص پس از انقلاب تاکید مسئولین بر این بوده که در حوزه های مختلف بتوانند خودکفایی را به یک سرانجامی برسانند، اقتصاد ما توانسته است دوام بیاورد و این یک فضیلت برای اقتصاد ماست. ولی باید اعتراف کرد و پذیرفت که متاسفانه کارگزاران سیاسی ما در این دهه آنگونه که باید عمل نکردند، تصمیمات غلط لطمه های زیادی به ما زد هم چنین سوءاستفاده هایی که از قدرت انجام شد. ولی من فکر می‌کنم که کلیت نظام به این بلوغ رسیده که باید چه مسیری را طی کند ، از طرفی موانع بین المللی یکی پس از دیگری رفع خواهد شد دست ما دست برتر است در منطقه و از این حیث توانسته ایم سیاست‌های خود را اعمال کنیم و جامعه بین‌الملل نیز این را پذیرفته است و به همین دلیل خودش موانع را یکی پس از دیگری کنار می زند.
راجع به بخش اول سوال که فرمودید آیا مثالی از کارگزار قوی در دنیا هست که توانسته با ساختار منسجم و قوی سیاست گذاری های صحیح را اعمال کند و کشور را در مسیر توسعه رهنمود کند بله ،مثال‌هایی داشته ایم که بارزترین آنها به این جهت که ما کشوری اسلامی هستیم فکر می کنم ماهاتمیر محمد است که مالزی را به جرگه کشورهای توسعه یافته رساند. به نظرم یک مثال خیلی بارز است ،کماکان هم می بینیم که پس از چند دهه همچنان ماهاتمیر محمد محبوبیت خود را حفظ کرده چون جامعه مالزی به این نتیجه رسیده است که یک کارگزار کارآمد و صادق چگونه می‌تواند امر توسعه را پیش ببرد. بنابراین من فکر می‌کنم که چون ساختارهای ما ساختارهای مطلوبی هست کارگزارانی هم باشند که بتوانند امر توسعه را خوب برنامه ریزی و اجرا کنند ان شاالله خواهیم دید که مسیر پیش رو مسیر روشن پیش روی ما خواهد بود.

*در رابطه با مناظرات سه گانه اخیر به نظر شما تا چه حدی هدف اصلی مناظرات که شناخته شدن نامزدها و برنامه های آن ها توسط مردم بوده و ایجاد شور انتخاباتی ایفا شده است؟

نکته اول اینکه من معمولاً به مصادیق ورود نمی کنم و بخش دوم سوال شما که برمی گردد به آنکه کدام یک از نامزدها توانسته‌اند به خاطر نگاه کلی به مسائل ورود نمی کنم، اما در مجموع مناظره یک هدف اصلی دارد و یک سری اهداف جانبی هدف اصلی شناسایی دیدگاه های مختلف و افراد برای رای آگاهانه است، اما یک سری هدف فرعی نیز در کنار آن تعریف شده که ایجاد شور انتخاباتی شاخص ترین آنهاست، ممکن است اهداف فرعی و اصلی در جایی با هم همپوشانی لزوماً نداشته باشند مثلاً برای اینکه تعدادی از کاندیدا شور انتخاباتی ایجاد کنند و طرفداران خود را به شرکت در انتخابات ترغیب کنند ممکن است مسیر هایی را برای مناظرات انتخاب کنند که لزوماً شفاف‌سازی نباشد، در مواردی که در اطرافیان خود دیده و می شناسیم می بینیم که حتی دلزدگی ایجاد شده یعنی می شنویم که اگر قرار است افرادی که سکاندار آینده کشور هستند و جامعه را به دست داشته باشند اینگونه با مسائل برخورد کنند و در برخی موارد به حاشیه بروند، شاید حتی دلزدگی هم ایجاد کرده است بنابراین من فکر نمی‌کنم که این نوع مناظره به هدف اصلی خود که شناساندن راه به مخاطبین که مردم هستند، نرسیده است؛ ممکن است که پرداختن به بعضی از حواشی برای برخی مردم جذاب باشد بخشی از مردم که خواهان پرداختن به حواشی هستند ایجاد کرده باشد ولی در مجموع به نظرم مناظرات به هدف خود نرسیده، البته علاوه بر نیات افراد بخشی از از کاستی ها هم به روند مناظرات که به درستی چیده نشده برمی‌گردد؛ فرصت های بسیار کم و سوال های بسیار متنوع و ترکیب، مسائلی است که مناظرات را به سمت و سویی برده که به جای بررسی مسائل روشنگری مسائل چالشی مطرح می شود، در مجموع من فکر می‌کنم که به اهدافش نرسید.

*نظر شما در مورد دوگانگی کارآمدی و برنامه که در مناظره سوم رخداد چیست؟

فکر کنم صحبت های قبلی من ناظر به همین بخش بود، من نسبت به این موضوعات موضع خودم را کاملاً بیان کردم. اگر منظور از برنامه ساختارهای کلی باشد، آن را داریم. کارگزاران هم که همین افراد هستند منتها یک بحثی است و آن این که کارگزاران بدون برنامه نمی‌توانند کارآمد باشند که این یک فرمول ثابت شده در تمام دنیاست. این که آن برنامه‌ای که می تواند کشور را به سرانجام برساند و از این وضعیت رهائی بخشد، حداقل مناظره‌ها کمکی به این بخش نکرد حتی فکر می کنم اگر ادامه هم می داشت کمکی در این بخش نمی کرد. به نظرم بیشتر باید مدیریت و سوابق افراد را دید و حتی سوابق جریان‌ها،اینکه جریان ها چه برنامه هایی داشتند و تا چه حدی برنامه‌های آن ها کارآمد بوده به نظرم از این حیث می تواند روشنگر باشد.

*خیلی ممنون.

خواهش می‌کنم.

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد