صفحه اصلی » مذهبی » دشمنان حضرت حمزه هنوز زنده اند

دشمنان حضرت حمزه هنوز زنده اند

حضرت حمزه، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله ، از شخصیت های بزرگ در تاریخ اسلام است، که در دفاع از اسلام تا پای جان ایستاد و آنگاه که توحید در مقابل شرک و خداپرستی در برابر بت پرستی قرار گرفت و رسول اللّه نیاز به یاران صدیق و حامیان مخلص داشت، به یاری آن حضرت شتافت.

تاریخ انتشار: ۲۳:۵۰ - دوشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۰

او در جنگ اُحد، در سخت ترین و خطرناک ترین وضعیت، که حتی بعضی از یاران نزدیک پیامبر میدان نبرد را ترک کرده، به قلّه های کوه ها و پشت سنگ ها پناه می بردند، دلیرانه مقاومت کرد و با سپر قرار دادن خویش و نبرد با دو شمشیر، از رسول اللّه دفاع کرد و حملات پیاپی دشمن را، که متوجه جان پیامبر بود، درهم شکست و سرانجام جان خویش را در طبق اخلاص گذاشت و با دشمنان به قتال و جهاد پرداخت و به خیل شهدای صدر اسلام پیوست و در تاریخ به عنوان یکی از بزرگترین سرداران و مجاهدان شجاع و با اخلاص و از مدافعان و شهدای نامی اسلام و به صورت عالی ترین الگو و سرمشق متجلّی گردید و مدال پرافتخار «سید الشهدا» از سوی رسول اللّه نصیبش شد و لقب زیبای «اسداللّه » و «اسدالرسول» را به خود اختصاص داد.

حمزه، سید الشهدا، مصداق روشن و نماد بارزی از آیات متعددی است که در قرآن کریم آمده است.
در این کتاب آسمانی، آیاتی وجود دارد که به گفته مفسّران و محدّثان و بر اساس مضمون روایاتی از ائمه هدی علیهم السلام ، درباره حضرت حمزه سیدالشهدا نازل و یا درباره او تأویل شده است و خداوند سبحان در این سندِ آسمانی و از طریق وحی، بر ایمان و پایداری او در دفاع از اسلام مهر تأیید زده و استقبال او از شهادت در راه خدا را ستوده است.

به جهت ترغیب و تشویق پیامبر صلی الله علیه و آله برای رفتن به زیارت مزار وی، قبرستان احد در طول تاریخ مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و همگان زیارت او را؛ مانند زیارت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله بر خود لازم دانستند و در ساختن حرم و گنبد و بارگاه بر روی قبر او، مانند حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام به همدیگر سبقت می جستند و از این رو قبر شریف آن بزرگوار دارای مجموعه ای از حرم و رواق و گنبد و بارگاه بود که قدمت و پیشینه آن، به قرنهای اول اسلام می رسید ولی نزدیک به یکصد سال قبل، این حرم شریف، مانند سایر بقاع و حرمها در مدینه و مکه، به وسیله وهابیان تخریب گردید و اکنون از این بقعه پاک، بجز یک قبر خاکی و ساده باقی نیست.

اکنون مطالبی که در پی می آید، شرحی است از این ماجرا و دفاع از ظلمی است که در تاریخ، بر این سردار سرفراز اسلام رفته است:
کینه و خصومتِ عمیقِ امویان نسبت به امیر مؤمنان علیه السلام را در جنگ خونین صفّین و در قتل و شکنجه شیعیان و بالأخره در سبّ و لعن آن حضرت، به روشنی می توان دید که به صورت یک فریضه ثابت و سنّت جاری، در طول سالیان متمادی و در ده ها هزار منبر و خطابه و در اجتماعات مسلمانان ـ از شام گرفته تا مصر و از ری تا کوفه و بصره و از عاصمه و پایگاه اسلام؛ مدینه تا مکه مکرّمه و حرم امن الهی و… ـ انجام می گرفت و این عمل در میان مسلمانان آنچنان نفوذ یافت که وقتی عمربن عبدالعزیز تصمیم گرفت به مقتضای سیاست روز، از سبّ آن حضرت جلوگیری کند، او را به انجام دادن یک خلاف شرع بزرگ و ارتکاب یک گناه غیر قابل عفو متهم کردند! در حالی که ممانعت و پیشگیری او از سبّ امیرمؤمنان، نه به صورت عام، که تنها در خطبه های نماز جمعه بود.

و اما کینه و خصومت امویان نسبت به حضرت حمزه ـ با توجه به وضعیت و موقعیت خاص آن بزرگوار ـ شکل دیگری به خود گرفت؛ زیرا پس از شهادت آن حضرت در میدان جنگ، نه امکان جنگ مجدد با وی بود و نه متهم ساختن او به کفر و الحاد؛ همان روشی که درباره امیرمؤمنان به کار گرفتند.(1)

لذا در مرحله نخست تصمیم گرفتند پیکر آن حضرت را به همراه سایر شهدای اُحد، به نقاط مختلف انتقال دهند و اثر قبر وی را که نماد مظلومیت و دفاع جانانه او از اسلام و نیز نمادی از جنایات بنی امیه بود، از میان ببرند و فکر می کردند با این حرکت می توانند شخصیت اورا به تدریج به فراموشی بسپارند و لکّه ننگ جنایت هولناک و مُثله کردن او را از پیشانی عاملان آن و مدّعیان خلافت و جانشینی امروز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بزدایند و بر همین اصل، طبق دستور معاویه حفر قنات و اجرای آن از میان قبور شهدای احد طرح ریزی و در مدینه اعلان عمومی کردند که هریک از خانواده شهدا پیکر شهید خود را به جهت در امان ماندن از جریان آب، به نقطه دیگر از شهر مدینه انتقال دهند.

روشن است که مقصد اصلی در این طرح، انتقال پیکر حضرت حمزه و محو اثر قبر او بود، ولی به طوری که در صفحات آینده ملاحظه خواهید کرد، در اثر کرامت شهدا و سالم بودن اجساد پاکشان، این سیاست خیالی با شکست مواجه گردید و معاویه در حذف فیزیکی اثر قبر حضرت حمزه ناکام ماند. بدین جهت بود که درباره آن بزرگوار، سیاست دیگر و راه خطرناکتر و بزرگتری برگزیدند و برای اعمال خصومت و دشمنی خویش درباره او، از راه فرهنگی وارد شدند تا شخصیت او را مخدوش کنند و همه فضایل و تلاشها و پیروزیهای سید شهیدان و در نهایت جنایت وحشی حبشی را، که با ترغیب و تشویق ابوسفیان و هند مرتکب شده بود، برای همیشه به فراموشی بسپارند و این سیاست را در سه بُعد مختلف به کار گرفتند:
الف : کتمان فضایل حضرت حمزه.
ب : نکوهش و تقبیح وی.
ج : تبرئه قاتل او.
و ما اکنون، با توجه به اهمیت موضوع، به توضیح این ابعاد سه گانه می پردازیم:
کتمان فضایل حضرت حمزه
دستگاه تبلیغاتی بنی امیه وافرادی که آن روز در جامعه به عنوان دانشمند و محدّث و ناقل اخبار و حوادث دوران حیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مطرح بودند و در بازگو کردن حوادث صدر اسلام و شخصیتهای آن دوران، نقشی به عهده داشتند و در واقع از سوی حکّام به انجام این وظیفه فرمان گرفته بودند و وظیفه داشتند درباره بعضی افراد فضیلت تراشی و مدیحه سرایی کنند و به تقبیح و نکوهش اهل بیت علیهم السلام بپردازند که در این جهت وظیفه خود را دقیق و حساب شده انجام دادند و لذا درباره حضرت حمزه، هیچ فضیلتی و نکته مثبتی ذکر نکردند و از نقش آن بزرگوار در پیشرفت اسلام و درهم کوبیدن کفر، مطلبی نگفتند و ننوشتند؛ زیرا بیان این حوادث و فضایل، سرانجام به ضرر آنان و موجب نفرت و انزجار از پدران و اجدادشان شد که پرچم شرک و بت پرستی را بدوش می کشیدند.

بنابراین، نه تنها ابعاد شخصیت او را به فراموشی سپردند و از وی ذکری به میان نیاوردند، بلکه او را از صف اقوام و عشیره پیامبر خدا و از ردیف صحابه و یاران آن حضرت هم کنار گذاشتند که گویا شخصیتی به نام حمزه وجود نداشته و این دید و حرکت با مرور زمان گسترش یافت و به نسلهای آینده منتقل گردید؛ به طوری که ما امروز و پس از گذشت قرنها شاهد آن هستیم.
این پدیده شوم را می توان در منابع حدیثیِ دست اول و مورد اعتمادِ اهل سنت به وضوح مشاهده کرد؛ زیرا در این کتابها معمولاً بخش مستقلی بنام «کتاب الفضائل» عنوان و به هر یک از اقوام و عشیره پیامبر خدا و همچنین درباره هر یک از اصحاب و یاران مشهور آن حضرت باب مستقلی اختصاص یافته است.
برای نمونه، در باب فضایل اقوام پیامبر، فضایل عباس بن عبدالمطّلب، جعفربن ابی طالب، عبداللّه بن جعفر و فضائل زبیر پسر عمه پیامبر خدا و … نقل شده است.
و دربخش فضایل اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله گذشته از خلفا، از سعدبن ابی وقاص، عبداللّه بن سلام، عبداللّه بن عمر، ابوهریره ابوموسی اشعری و بالاخره برای ذکر فضایل ابوسفیان و معاویه بابی مستقل اختصاص یافته و در این میان تنها کسی که از وی ذکری به میان نیامده و حتی در ردیف عباس بن عبدالمطّلب و عبداللّه بن جعفر و یا در صف ابوهریره و معاویه و ابوسفیان قرار نگرفته است حمزة بن عبدالمطّلب، عموی پیامبر خدا و فاتح جنگ بدر و شهید مثله شده جنگ احد می باشد گویی پیامبر خدا نه عمو و برادر رضاعی به نام حمزه داشته، نه صحابه ای بنام ابوعماره!
خواننده عزیز می تواند در این حق کشی، به مهمترین منابع حدیثی اهل سنت؛ یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم رجوع کند و سایر صحاح و سنن نیز از این رویه پیروی کرده و در این مسیر گام نهاده اند و لذا کسانی که این کتابها را می خوانند، تصوّر می کنند که حضرت حمزه اصلاً نه نسبتی با پیامبر اسلام داشته و نه جزو مهاجران و انصار و اصحاب و یاران آن حضرت به حساب می آمده و نه در دوران زندگی اش قدمی به نفع اسلام برداشته و نه در جنگی شرکت کرده است.
نکوهش حضرت حمزه
مخالفان حمزة بن عبدالمطّلب تنها به کتمان فضایل او بسنده نکردند بلکه در تلاشِ فرهنگیِ خود، در مخدوش ساختن شخصیت آن حضرت، قدم فراتر نهاده و محور دیگری را نیز برگزیدند و آن اینکه با ساختن داستانها و افسانه ها و نسبت دادن مطالب ضدّ اخلاق به آن سید شهیدان، به تحقیر و تقبیح و همچنین ایجاد نفرت و انزجار نسبت به مقام والا و ارجمندش پرداختند.
برای نمونه، در یکی از این افسانه ها و داستانهای ساختگی، که باز در صحیح بخاری نقل شده، حضرت حمزه به شرب خمر و مست شدن و شکافتن کوهان و پهلوی شترهای زنده علی بن ابی طالب و بیرون آوردن جگر آنها متهم گردیده است و بالأخره جسارت و تهدید نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله را به مرحله ای رسانیده که آن حضرت هنگام مواجه شدن با حمزه، از ترس جانش عقب عقب برگشته است!
با توجه به طولانی بودن متن عربیِ این افسانه ساختگی، ترجمه بخشی از آن را در اینجا می آوریم و خواننده ارجمند را به متن مشروح آن در صحیح بخاری ارجاع می دهیم.(2)
بخاری از ابن شهاب زهری نقل می کند که گفت: علی بن الحسین، از پدرش حسین بن علی و او از پدر خویش علی بن ابی طالب برایم نقل کرد: من دو نفر شتر داشتم که در کنار خانه همسایه می خوابیدند، روزی دیدم که کوهان آنها زنده زنده دریده و پهلویشان شکافته شده و جگرهایشان بیرون ریخته است. با دیدن این منظره، به شدت متأثر شدم و اشکم روان گردید، پرسیدم: چه کسی این کار قساوت بار را مرتکب شده است؟ گفتند: عمویت حمزة بن عبدالمطّلب و اکنون او با گروهی از دوستانش و با شرکت کنیزک خواننده ای در حال خوردن شراب اند و آن کنیزک در ترانه اش این جمله را مترنم است: «اَلا یا حمزة للشرف النوّاء»؛ «ای حمزه، شتران پرگوشت را دریاب.»
و حمزه با شنیدن این کلمات از زبان آن کنیزک تشویق شده، دست به شمشیر برد و شترها را به این روز سیاه انداخت! زهری می افزاید: علیّ بن ابی طالب گفت: من به جهت شکایت از عمویم حمزه، نزد پیامبر خدا رفتم و جریان شترها و حضور حمزه در خانه همسایه در مجلس بزم و می خواری را به آن حضرت گزارش کردم. پیامبر خدا، در حالی که من و زیدبن حارثه به دنبالش حرکت می کردیم، وارد آن خانه شد و حمزه را نکوهش و مذمّت کرد. حمزه که به شدّت مست و چشمانش سرخ شده بود، نگاه تندی به سراپای پیامبر خدا انداخت و گفت: مگر شماها بردگان و غلامان پدر من نیستید که بر من اعتراض می کنید؟! پیامبر خدا با شنیدن این جمله از ترس جانش عقب عقب برگشت و خانه را ترک کرد!
سازنده این افسانه، می خواهد به مخاطبان خود چنین القا کند که حمزة بن عبدالمطّلب اهل عیش و طرب و فردی قسیّ القلب و جسور بود؛ به طوری که برای یک مجلس خوشگذرانیِ موقّت، با اشاره کنیزکی خواننده، به چنین عمل غیر انسانی دست می یازد و جگر شترها را برای لذّت جویی بیشتر، برای عدّه ای عیّاش ارمغان می برد و آنگاه که رسول اعظم صلی الله علیه و آله او را منع و ملامت می کند، با نگاه تند و کلماتی دور از ادب، آن حضرت را تهدید می کند؛ به طوری که پیامبر خدا از ترس جانش قهقری و به عقب برمی گردد و حمزه را به حال خود می گذارد!
سازندگان این داستانِ سرا پا کذب و دروغ، سرانجام چنین نتیجه گرفته اند که طبعا پیامبر خدا پس از این پیش آمد از عمویش حمزه منزجر و ناراضی بوده و چون این ماجرا در آستانه جنگ اُحُد رخ داد، روشن نیست که آیا در این فاصله کوتاه، حمزه رضایت پیامبر را جلب و رنجش خاطر او را برطرف کرد یا شهادت او توأم با تکدّر خاطر و انزجار رسول اللّه به وقوع پیوست!
سازنده این داستان کیست؟
همانطور که دانستید، راوی این داستان، که آن را به امام سجاد علیه السلام نسبت داده و از زبان آن حضرت نقل کرده، زهری است و ما اکنون در اینجا از بررسی متن این افسانه که با کمترین دقت می توان جعلی و دروغ بودنِ آن را فهمید، صرف نظر می کنیم و تنها به معرفی ناقل و سازنده آن، که ده ها داستان دیگر در نکوهش اهل بیت و امیرمؤمنان علیه السلام پدید آورده است، می پردازیم که با شناخت وی، ارزش همه این داستانها و عمق کینه و دشمنی او نسبت به اهل بیت علیهم السلام روشن خواهد شد.
یکی از کسانی که به دستور خلفای اموی در جعل و نشر احادیث در فضیلت خلفا و در نکوهش و تحقیر اهل بیت عصمت وطهارت نقش مهمّی ایفا نموده، ابن شهاب زهری است و همان جعلیات، به تدریج، به کتابها و منابع حدیثی اهل سنت منتقل گردیده و امروزه جزو مسلّمات تاریخ و حدیث به شمار آمده است که یکی از آنها، حدیث مورد درباره نکوهش حضرت حمزه می باشد.
زهری کیست؟
نام او محمد و نام پدرش مسلم است. به مناسبت انتسابش به قبیله بنی زهره، که تیره ای است از قریش، به زهری و به مناسبت کنیه یکی از اجدادش (ابن شهاب) به این کنیه مشهور شده است.
گاهی لقب و کنیه او، باهم به کار می رود و می گویند «ابن شهاب زهری».
تولد و وفات زهری:
گرچه زهری از قریش است و اجداد او اهل مکه بودند ولی خود او در سال 52 در شهر مدینه متولد شد و در این شهر نشو و نما یافت و فوت او در سال 124 ، در شام به وقوع پیوست.
زهری در مدینه:
زهری تا سال 82 در مدینه به سر می برد و در این دوران، گرچه نقل حدیث به طور رسمی و در تمام شهرها آزاد نشده بود ولی در مدینه وجود محدّثانی از شیعه و اهل سنت؛ مانند امام سجاد و امام باقر و ابوسعید خدری و عبداللّه بن عمر و عروة بن زبیر موجب گردید که به طور غیر رسمی به مذاکره و نقل حدیث پرداخته شود و جلسات حدیث پس از نمازهای پنجگانه در مسجدالنبی تشکیل می شد؛ از جمله کسانی که در این سالها اشتیاق به فراگیری حدیث داشتند، ابن شهاب زهری بود و او در این برنامه با امام سجاد ارتباط داشت و از آن حضرت حدیث فرا می گرفت و چند حدیث که از زهری در فضیلت اهل بیت نقل شده، به این مرحله از دوران زندگی اش مربوط می شود.
زهری در شام:
از آنجاکه زهری فردی پول دوست و شهرت خواه بود و در مدینه به جهت وجود علما و محدثانِ معروف، رسیدن به این آرزو برایش غیر ممکن می نمود، در سال 82 ، در حالی که سی و یک سال از عمر او می گذشت، مدینه را به سوی شام و دربار خلیفه اموی، عبدالملک مروان (86 ـ 73) ترک کرد.
و شاید این حرکت، با اشاره و دعوت شخص خلیفه بوده که قبل از رسیدن به خلافت، در مدینه و گاهی در جلسات فراگیری حدیث، با ابن شهاب آشنایی داشت.
به هر حال، از این تاریخ، با استقرار زهری در دربار شام و دوری وی از اهل بیت، دشمنی اش با امیر مؤمنان علیه السلام ، براساس سیاست کلّی امویها پایه ریزی شد و به مدت چهل و پنج سال و تا آخر عمر او ادامه یافت.
او در این مدت طولانی، جزو یاران و مبلّغان و حامیان خاندان اموی و در سفر و حضر، همنشین و مشاور آنان بود و طبق دلخواه آنان، همّت خویش را در جعل و نقل حدیث در فضیلت خلفا و نکوهش اهل بیت علیهم السلام به کار بست.
خلفایی که زهری در خدمت آنان بود، عبارتند از:
1 . عبدالملک بن مروان (86 ـ 73).
2 . ولید بن عبدالملک (96 ـ 86).
3 . سلیمان بن عبدالملک (99 ـ 96).
4 . عمربن عبدالعزیز (101 ـ 99).
5 . یزیدبن عبدالملک (105 ـ 101).
6 . هشام بن عبدالملک(125ـ 105).
ابن شهاب، از نزدیکترین مشاوران عبدالملک(3) بود؛ به طوری که حتی در سفرهای حج او را همراهی می کرد. بلکه سفر حجّی که حَجّاج بن یوسف به نمایندگی از عبد الملک رفت، مشاورت و همراهی او را نیز در این سفر به عهده گرفت.
ابن شهاب پس از عبدالملک همکاری خود را به مدت ده سال با ولیدبن عبدالملک و پس از وی با یزیدبن عبدالملک، که آلوده ترین خلفای اموی است(4) ادامه داد ومسؤولیت قاضی القضاتی یزید را به عهده گرفت و طبعا سرپوشی شد بر مفاسد و جنایات یزیدبن عبدالملک.
ابن شهاب پس از یزید بن عبدالملک ملازم هشام بن عبدالملک شد که خلافت او بیش از نوزده سال به طول انجامید. ابن شهاب هم مشاور هشام و هم معلّم فرزندان او بود و در سال یکصد و شش، به همراه هشام، به سفر حج رفت و در سالهای بعد، فرزندان هشام را در سفر حج همراهی کرد تا در سال 124 و یکسال قبل از هشام از دنیا رفت.
نشر احادیث به نفع بنی امیه:
اینها چند نمونه کوچک بود از فعالیتها و خدمات ابن شهاب زهری برای خلفای اموی و در مسیر حمایت از آنها. چون بیان همه آن فعالیتها زمانی طولانی و کتابی مستقل می طلبد، ناگزیریم به مناسبت موضوع بحث، تنها به یکی از مهمترین فعالیت های عمومی او در تحکیم و تقویت سیاست بنی امیه اشاره می کنیم که تا به امروز کمتر بدان پرداخته اند؛ سیاستی که زیر بنای خلافت و سلطنت آنها را تشکیل می داد و همواره بر آن اساس حرکت می کردند و بر همین اساس از نقل و نشر احادیث و گفتار پیامبر جلوگیری می کردند. پس از گذشت نزدیک به یک قرن، این سیاست خویش را در منع حدیث تغییر دادند، چون متوجه شدند که خواسته آنان در سطح کشور اسلامی تحقق یافته و تبلیغات آنان در کنار گذاشتن اهل بیت از صحنه سیاست مؤثر شده است؛ به طوری که سبّ اهل بیت و تبرّی از آنان، جزو برنامه های مذهبی گردید و لذا نشر حدیث را پس از یک قرن تحریم، آزاد اعلام کردند ولی نه هر حدیث، بلکه باید حدیثهایی نقل شود که مطابق میل و خواست بنی امیه و در مسیر تحکیم خلافت آنان و تضعیف خط ولایت و دور کردن اهل بیت از صحنه سیاست باشد.
و اجرای این دستور و انجام این مهم، به طور رسمی، به عهده ابن شهاب گذاشته شد و محدّثان دیگر موظف بودند گفته های او را در جامعه مطرح کنند؛ زیرا او مدّتی طولانی از سوی حکومتها به عنوان «عالم مدینه و شام» و «امام الحدیث» و «افقه اهل المدینه» و «اعلم اهل المدینه» معرفی شده و توجه و اعتماد علمای جامعه را به خود جلب کرده بود و از طرف دیگر وفاداری خویش را نسبت به اجرای منویات حکومتها به اثبات رسانده بود.
پس، نخستین کسی که به نقل شفاهی و نوشتن حدیث اقدام کرد، ابن شهاب زهری بود که به دستور هشام بن عبدالملک انجام گرفت و حدیثهایی که از زبان او شنیده می شد و یا به دستور او در اوراق می نوشتند، در جامعه رسمیت می یافت و به تدریج به مسانید و منابع حدیثی راه گشود، به طوری که تقریبا یک ششم احادیث صحیح بخاری؛ مهمترین منبع حدیثی اهل سنت را، حدیثهای ابن شهاب به خود اختصاص داده و در این کتاب بیش از هزار حدیث از وی نقل گردیده است.
تعداد احادیث زهری
ابن حجر در «تهذیب التهذیب» آورده است: مجموع روایات ابن شهاب به دو هزار و دویست بالغ می گردد. سپس می نویسد: او نصف این احادیث را از افراد غیر موثّق نقل کرده است. منظور ابن حجر این است که ابن شهاب هزار و یکصد حدیث خود را نه از اشخاص و ناقلان مورد اعتماد، که از هر رهگذر و از هر انسان کوی و برزن و از زبان کسانی که هیچ معیار و مبنایی در گفته هایشان نداشتند، نقل کرده است.
این قضاوت در مورد احادیثِ ابن شهاب، از سوی کسی است که خوشبینی و مدّاحی اش نسبت به ناقلان حدیث، فزون از حدّ و بیش از اندازه است و مانند اکثر علمای اهل سنت، در تذکیه و تطهیر گذشتگان خود، هیچ حد و مرزی بر خود قائل نیست و لذا می توان از گفتار ابن حجر به ارزش حدیثهایی که از ابن شهاب نقل شده پی برد و میزان صحت و سقم آنها را به دست آورد.
مهمترین محور حدیثهای زهری
دقت در احادیث زهری بیانگر این واقعیت است که محور احادیث او، همانگونه که پیشتر اشاره کردیم، جلب رضایت اموی ها و تحکیم و تقویت حکومت آنها و به فراموشی سپردن نقش اهل بیت علیهم السلام در رهبری امّت و خارج نمودن آنان از صحنه مذهب و سیاست بوده است و او این هدف را در دو بُعد مشخص؛ یعنی «فضیلت تراشی برای خلفا» و «طعن و نکوهش و جعل نسبتهای ناروا به اهل بیت علیهم السلام » تعقیب و اجرا کرده است. زهری این نوع احادیث را در لابلای احادیث دیگر و در لفافه حدیثهای مختلف؛ از فقه و تاریخ قرار داده تا هر چه بیشتر مورد پذیرش مخاطبان قرار گیرد و احیانا در شنونده شک و تردید و احساس تعصب و یک سو نگری نسبت به ناقل آنها ایجاد نکند و دقیقا به همین منظور، آنجا که می خواهد در طعن و نکوهش اهل بیت مطلبی نقل و یا جعل کند، آن را از طریق خودِ اهل بیت و از زبان یکی از افراد شناخته شده این خاندان و بیشتر از زبان امام سجاد علیه السلام نقل می کند تا مضمون آن هر چه بیشتر تحکیم و تثبیت شود.

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد