صفحه اصلی » مقاومت » گزارش مقاومت » ماجرای تمرد و نافرمانی در گردان

خاطره اي از سرتیپ ستاد فرض الله شاهین راد

ماجرای تمرد و نافرمانی در گردان

حل موضوع به این ترتیب البته ممکن است به نظر خوشونت آمیز باشد لکن به نظرم تنها راهکاری بود که می‌توانست به سرعت موثر واقع شود و سریع ریشه دوگانگی ونفاق را بخشکاند.

تاریخ انتشار: ۱۶:۳۲ - یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۷

 صاحب نیوز: در شب سوم باران مفصلی بارید‌. به دلیل شرایط خاص منطقه که دارای خاک رسی بود و گل چسبنده‌ای داشت، نیروهای گردان وضع آشفته‌ای پیدا کرده بودند چون سنگرها هنوز کامل نشده بود و بارندگی از اول شب تا صبح ادامه داشت‌. لباس، تجهیزات و وسایل زیست افراد کاملا خیس شده بود و تردد خودروها نیز امکان پذیر نبود. البته من خودم نیز با آنها بودم و وضع مشابهی داشتم با روشن شدن هوا بارش باران نیز قطع شد. در جلو چاله سنگرم که قسمتی از ان نیز با آب پر شده بود ایستاده بودم. تعدادی از سربازان خدمت منقضی سال 56 که به خدمت احضار شده بودند –جمعی گروهان سوم که 100 متر عقب‌تر از گروهان یکم و دوم استقرار داشتند- ضمن دادن شعارهای اعتراض آمیز و درحالی که لباس و سرو صورت گلی داشتند و تعدادی ازآنان نیز پاچه‌‌‌های شلوارشان را بالا زده بودند دورم حلقه زدند. سنگرم پشت سر و وسط گروهان‌های یکم و دوم گرفته بود؛ به طوری که تعداد زیادی از افراد به تجمع و اعتراض اشاره شده توجه داشتند و می‌دیدند.همگی با صدای بلند فریاد می‌زدند و هشدار می‌دادند که با این وضع نمی‌توانیم در منطقه بمانیم و باید منطقه را ترک کنیم. وسایل سنگر سازی تحویل شود و ما بعد از ساخت سنگر به خط می‌آییم. وضع خود من هم مانند آنها بود.

معمولا با مشاهده اوضاع و محیط، انتظار نمی‌رفت صحبت‌ها و خواسته‌ها به آن ترتیب باشد پیش خودم فکر کردم ناراحتی و خستگی شب گذشته باعث طغیان روحی آنها شده است. لازم است کمی با آنها صحبت کنم و وضعیت، ماموریت و حالت سایر رزمندگان را که در همین شرایط  در منطقه حضور دارند بازگو کنم. شاید آرام شوند. با آرامی و لحنی پدرانه گفتم: باران قطع شده است امروز ان شاء الله هوا آفتابی خواهد شد. لباس و تجهیزاتی هم که خیس شده خشک می‌شود. در ظرف روز جاری وسایل سنگر سازی بیشتر از قرار گاه می‌رسد. شما می‌توانید سنگرهایتان را کامل کنید و مشکل حل خواهد شد از طرفی زمان جنگ است اجرای ماموریت حق تقدم دارد و هیچ عاملی نمی‌تواند یا مانع نخواهد شد که ما در جنگیدن تردید داشته باشیم در همین منطقه ما شهدای زیادی را تقدیم کرده‌ایم‌. پس انتقام خون شهدا را چه کسی غیراز شما سربازان غیور و با غیرت خواهد گرفت؟ و… نگاههای سربازان طوری بود که نشان می‌داد به حرفهایم توجهی ندارند و تصمیم دارند از موقعیت پیش آمده سوء استفاده کنند البته چند عامل در بروز چنین بی نظمی موثر بود: اول اینکه تلفات و ضایعات وارده به گردان 144 در سوم آبان 1359 هنوز آثارش را داشت. آنهایی که در عملیات حضور داشتند به افراد جدیدی که وارد گردان شده بودند موضوع را با ذهنیت واطلاعات خودشان- که در بعضی موارد غلو شده هم بود- بیان کرده بودند. در آن میان تازه واردها که تعداد زیادی از سربازان منقضی خدمت سال 56 در داخل آنها بودند، از جنگیدن کمی واهمه داشند. دوم اینکه در داخل این تعداد، عناصری بودند که افکار مناسبی با ادامه جنگ و جنگیدن نداشتند و همین امر سبب تحریک عده‌ای دیگر نیز می‌شد. سوم اینکه انضباط خشک زمان جنگ، هنوز در منطقه عملی نشده بود. رافت اسلامی پس از انقلاب شکوهمند اسلامی، منطق پرورش فکری را که سر منشا انضباط معنوی است در تقدم اول قرار داده بود. تعدادی از آنها بدون توجه به گفته‌هایم صحبتم را قطع کرده و خیلی بی پروا گفتند: شما خائن هستید. می‌خواهید ما را به کشتن بدهید‌. برای همین هم ما را زیر گلوله‌های توپخانه دشمن نگه داشته‌اید. و به وضع ما رسیدگی نمی‌کنید. در همین زمان چشمم به دو نفر از سربازان که در مدت 45 روز خدمت، دوبار فراری شده و برگشته بودند افتاد، بلافاصله آن دو را مورد خطاب قرار دادم و با صدای بلند گفتم: همه این قشون کشی‌ها از ناحیه شماست‌. شما در مدت کوتاهی که در منطقه هستید دوبار فراری شده‌اید. الان نیز برای خروج از منطقه بهانه جویی می‌کنید‌. سایرین را شما تحریک کرده‌اید‌. آن دو را از بقیه جدا کردم و گفتم شما بر اساس قانون جنگ، باید دو بار اعدام شوید. سلاح کلتی که به کمر داشتم، از غلاف بیرون کشیدم و دو تیر جلو پای آنها شلیک کردم‌. سربازان در حالی که از عکس العمل من به شدت هراسان بودند و توان دویدن را نیز نداشتند عقب عقب رفتند و پس از لیز خوردن در داخل گل‌ها، به پشت به زمین افتادند.

gordane_144

در همین اوضاع معاون فرمانده گروهان سوم که از اوضاع باخبر شده بود با انجا رسید. من بادیدن معاون گروهان که در امور تدارکات نیز مسولیت داشت، آن دو نفر سرباز را رها کرده و به طرف او برگشته و وی را مورد خطاب قرار دادم وبا صدای بلند گفتم : بی کفایت! نالایق! چرا وسایل سنگر سازی مورد نیاز را تامین نکردی؟ اگر مشکل داشتی چرا پیش من نیامدی؟ او نیز با مشاهده وضعیت وجو ایجاد شده و حالت تهاجمی من، زبانش بند آمد و در حالی که من من  می کرد، عقب عقب رفت و نقش بر زمین شد. بقیه سربازان که شاهد این صحنه بودند، دو پا داشتند‌، دوپای دیگر هم قرض گرفته، سریع صحنه را ترک کردند. پس ازآنکه آفتاب بالا آمد هوا گرم شد و روی زمین هم امکان تردد خودروها فراهم شد. افسر رکن چهارم گردان به قرار گاه اعزام شد. با توجه به کمبود امکانات، از طریق ایستگاه راه آهن، تعدادی تراورس برای سقف سنگرها و از طریق کمک مردمی‌، تعدادی گونی برای دیواره و مقداری نایلون برای حفاظت از نفوذ آب تهیه کرده، به منطقه آوردند، و بین یگانها توزیع شد. با گذشت زمان در چند روز به تدریج سنگرها کامل گردید. به کارگیری سیاست نظامی در آن روز‌، موضوعی را که اگر به صورت جدی برخورد نمی‌شد. در انسجام نیروها نقش بسیار مخربی داشت حل کرد. چه بسا اگر در انجام این نحوه برخورد که در یک لحظه به ذهنم خطور کرد تردید داشتم مساله به آسانی حل نمی‌شد و آثار سویی در فرماندهی و مدیریت نیروها باقی می‌گذاشت. حل موضوع به این ترتیب البته ممکن است به نظر خوشونت آمیز باشد لکن به نظرم تنها راهکاری بود که می‌توانست به سرعت موثر واقع شود و سریع ریشه دوگانگی ونفاق را بخشکاند. بعدها اطلاع پیدا کردم که این موضوع به وسیله سربازان زرنگ و شلوغ که اطلاعاتی نیز از رزم نامه نویسی داشتند در بعضی مواقع برای خنده و تنوع به صورت نمایش اجرا می‌شد؛ البته من خودم نمایش را ندیدم.

گردان 144سرتیپ ستاد فرض الله شاهین راد – ص 187-190

پاسخی بگذارید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد