صفحه اصلی » مقاومت » عناوین برتر مقاومت » چند روايت از سردار شهید شهبازی

فرماندهان اصفهاني :

چند روايت از سردار شهید شهبازی

شهید شهبازی‌، اصفهانی الاصلی بود که خاطرات او در زمان فرماندهیش در سپاه همدان هنوز برای همرزمان زنده است و همو بود که در تشکیل تیپ محمد رسول الله نقش ویژه‌ای داشت‌.

تاریخ انتشار: ۰۹:۰۰ - دوشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۹

صاحب نيوز: با پیروزی انقلاب از اعضای برجسته کمیته انقلاب و سپس سپاه پاسداران شد و در سال 1359 به فرماندهی سپاه همدان منصوب شد. با شروع جنگ تحمیلی با پشت کاری وصف ناپذیر که حاکی از ایمان قوی او بود به بسیج نیروها پرداخت و خود نیز قبل از عملیات بزرگ فتح المبین عازم جبهه جنگ شد و به همراه احمد متوسلیان هدایت تیپ محمد رسول الله را به عهده گرفت و به عنوان جانشین این تیپ منصوب گردید. او از فاتحان خرمشهر بود که با فرماندهی و درایت خود نیروهای تحت امر را تا پشت دیواره‌های خرمشهر هدایت کرد و درست یک روز قبل از فتح خرمشهر در تاریخ 2/3/61به آرزوی دیرینه خود رسید. شهید شهبازی‌، اصفهانی الاصلی بود که خاطرات او در زمان فرماندهیش در سپاه همدان هنوز برای همرزمان زنده است و همو بود که در تشکیل تیپ محمد رسول الله نقش ویژه‌ای داشت‌. اگر چه در خانه و خانواده خود را بسیجی معرفی می‌کرد و کسی از مسولیت‌های او خبر نداشت و پس از شهادتش پدر و مادر او متوجه مسولیت‌ها و خدمات او شدند و این از خواسته‌های او بود که گمنام زندگی کند و گمنام بماند.

در نگاه همرزمان

پس از مرحله اول عملیات سنگرهایی را شناسایی کردیم و در آنجا تیپ را هدایت کردیم. سنگرها نمناک بود ولی چاره‌ای نبود سنگرها درست در خط مقدم قرار داشت‌. شهید شهبازی قرار گاه را  رها کرده بود و در نزدیک‌ترین نقطه به دشمن هدایت‌گر تیپ بود‌. دشمن تک سنگینی را آغاز کرده بود. با صدای انفجاری در نزدیکی سنگر گرد و خاک به هوا رفت. نگران محمد شدم از سنگر پریدم بیرون‌، شهید عیوضی را دیدم که دچار موج گرفتگی سختی شده بود و محمود هم زخمی شده بود، او را داخل سنگر آوردم زخم او خیلی عمیق نبود همانجا پانسمان کردیم.

صبح عملیات بود هنوز الحاق نکرده بودیم از سه طرف ما گلوله می‌آمد، در منطقه کسی به کسی نبود، ناگهان متوجه شدیم یک جیپ عراقی به طرف ما می‌آید، یکی از برادران به طرف او تیراندازی کرد که شهید شهبازی جلوی او را گرفت. شهبازی گفت: او خود به طرف ما می‌آید برای چرا به او تیر اندازی می‌کنید عراقی‌ها رسیدند درحالی که دستهای خود را بالا بردند پیاده شدند و به عربی سخنانی را گفتند، ما که عربی بلد نبودیم آقای شهبازی دست و پا شکسته با او صحبت کرد متوجه شدیم تعدادی از عراقی‌ها قصد اسیر شدن دارند شهید شهبازی گفت: برو آنها را بیاور راه باز است‌. منتظر بودیم از طرفی هم آماده بودیم که حیله نباشد پس از مدتی یک گروهان نیرو دست بر روی سر تسلیم شدند. (سردار همدانی)

آفتاب در حال غروب بود ستاره مغرب در آسمان پیدا شد‌. شهبازی جور دیگری شده بود با تمام روزهای قبلش متفاوت بود وضویی ساخت و در سنگر به نماز ایستاد‌. ان شب بنا بود مرحله نهایی عملیات انجام شود او رسم داشت در سخت‌ترین شرایط بعد از نماز چند آیه تلاوت کند دانه‌های اشک او به صفحه قرآن ریخت و آرام و بی صدا گریه می‌کرد فرمان عملیات صادر شد و ایشان این بار به عنوان یک نیرو در خط مقدم حضور داشت هم فرمانده و هم یک نیرو، ساعت 2 نصف شب بود که بچه‌ها از خاکریز عبور کردند و حمله اغاز شد و در پشت خاکریز یکی دونفر از بچه ها زخمی شدند و استغاثه می‌کردند‌. ایشان به کمک انها شتافت که گلوله‌ای در نزدیکی آنها منفجر شد و شهبازی به خیل شهدا پیوست.

اگر گشت و شناسایی او در عملیات بیت المقدس نبود شاید این موفقیت را کسب نمی کردیم چند شب قبل از عملیات تا دل دشمن و تا جاده اهواز خرمشهر پیش رفتیم و مسیر عملیات را دقیقا شناسایی کردیم. اخرین شب بود که شناسایی ما زودتر تمام شد هنوز هوا تاریک بود که به مقر رسیدیم و گزارش منطقه را دادیم.

(سردار همدانی)

shahbazi19

توسط شهید بروجردی به عنوان فرماند سپاه همدان معرفی شد. در روز معارفه وقتی لب به سخن گشود آیاتی از قرآن تلاوت کرد که همه را تحت تاثیر قرار داد‌ و از همانجا مهر او در دلها نشست‌. در طول مدتی که در همدان بود اکثر خطبه‌ها را برای پرسنل تفسیر می‌کرد. در شروع کار خود از پرسنل نظر خواهی می‌کرد و به نظر بچه‌ها احترام می‌گذاشت‌. او هر چه می‌کرد در گمنامی بود، هیچگاه نخواست تا او مطرح شود و کسی او را بشناسد‌. به همین خاطر خیلی از کارهای او ناشناخته ماند و حتی خانواده ایشان هم نمی‌دانستند فرزندشان چه کاره است. او یکی از شهدای ناشناخته و گمنام سپاه اسلام بود. (از همرزمان)

گزارش یک روز شهید شهبازی بر اساس دست نوشته‌ها

… بعد از ورزش به همراه برادر علامه و ایل‌بیگی برای توجیه بلتا با برادران احمد متوسلیان و احمدوند و انوری به بلتا روانه شدیم و چون پل کرخه خراب بود برگشته و حدودا 2 ساعت راه مان دورتر شد تا از روی پل شناور حرکت کردیم و به بلتا رفتیم. در مقر تیپ دیدیم که هنوز کار را شروع نکرده به بلتا رفتیم و سپس پس از نماز و ناهار برای جلسه در مقر تیپ محمد رسول الله به مقر تیپ آمدیم و به همه بچه های مسول گفته شد 5 روز برای شناسایی فرصت داریم و این خیلی دقیق هم بود و پس از 2 ساعت بحث برای انجام کارهای مقدماتی و امکانات به سویی دزفول حرکت کردیم. ساعت 9 جلسه‌ای در دزفول با برادر محسن رضایی و حسن باقری و رشید و رحیم صفوی تشکیل شد. و در مورد امکانات عملیات صحبتهایی به عمل آمد. در مرود تلفنگرام برادر بروجردی به سپاه همدان هم که‌ برادر فرجیان‌زاده تلفن کرده بودند تلفنگرامی از برادر محسن رضایی به منطقه رفت‌، توسط بچه‌های همدان ترتیب داده شد. در جلسه لشکر 21 حمزه که شرکت نکرده بودیم‌. برادر زین‌الدین گزارش دادند و قرار شده بود در همین روزها تیپ ذوالفقار هم از گیلان غرب حرکت کرده و به منطقه وارد شو‌د. جلسه در ساعت 12 شب پایان یافت.(5/12/60)

ستاره‌های درخشان – ویزه نامه سردار شهید محمود شهبازی

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

هجده + 20 =