صفحه اصلی » استان اصفهان » اصفهان » شهید اصفهاني‌اي كه مسول پيشمرگه‌هاي كرد شد

به یاد سردار شهید رسول هلالی

شهید اصفهاني‌اي كه مسول پيشمرگه‌هاي كرد شد

رسول در تیر ماه 1336 در محله پاگلدسته اصفهان در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد و تحصیلات خود را با مدرک دیپلم در رشته نساجی ادامه داد. به دلیل علاقه به ادبیات دیپلم ادبی نیز گرفت وی درکنار درس و تحصیلات به مطالعه‌‌ی کتب مذهبی هم می‌پرداخت به همین علت پس از اتمام دوران خدمت سربازی به صورت طلبه تمام وقت در مدرسه‌ی علمیه امام صادق علیه السلام شروع به تحصیل کرد.

تاریخ انتشار: ۰۷:۰۳ - دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۹

(1)

صاحب نيوز: شبها معمولا رختخواب نمی‌انداخت .بیشتر مواقع روی کتابها خوابش می‌برد. کی گفت: شما سراغ خواب نروید آنقدر کار و مطالعه کنید تا خواب سراغ شما بیاید.

(2)

شبها گاهی تا دیر وقت مطالعه می‌کرد هر وقت بیدار می‌شدم می‌دیدم کتاب می‌خواند‌. یکبار پرسیدم چرا استراحت نمی‌کنی گفت: ماباید خودمان را بسازیم و ورزیده شویم تا پیروزی نهایی راهی دشوار و طولانی در پیش داریم. باید خود را کاملا بسازیم و از هر نظر آماده باشیم.

(3)

مثل بیشتر نیروهای مذهبی قبل از انقلاب علاقه ویژه‌ای به کوه داشت به کوه می‌رفت گاهی هم در شب، برای راز و نیاز و تنها شدن با خدا. رفتن او به کوه الگو گرفته از زندگی پیامبران بودمثل پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در جبل النور و یا حضرت موسی در کوه طور که سنت بعضی از عرفای بزرگ نیز بود. مانند صدر المالهین و شیخ حسنعلی اصفهانی

(4)

یک شب جمعه دعوتش کرده بودیم مسجد محل‌مان برای سخنرانی، به دلیل مشکلی نتوانست سر وعده‌ اش حاضر شود، سه هفته شبهای جمعه می ‌‌آمد در آن مسجد و نماز می ‌خواند.

– از این طرفها؟

-می‌خوام آن وعده خلافی را جبران کنم!

(5)

از دوستان و همکلاسهای صمیمی او حسن جعفریان بود وقتی او شهید شد قلم به دست گرفت و خلاصه زندگی او را در سالهایی که با هم بودند در 15 صفحه به رشته تحریر درآورد‌. شهید حسن جعفریان پنجمین شهید خانواده بود. در این نوشته از مبارزات قبل از انقلاب این دو شهید حرفهای جالبی زده شده.

(6)

با شروع در گیریها در کردستان پس از 18  ماه تلاش در حوزه علمیه، آنها را رها کرد و برای رفتن به کردستان آماده شد. می‌گفت: اکنون وظیفه شرعی من اقتضا می‌کند به کردستان بروم و از اعتقاداتم دفاع کنم. اگر از این سفر برگشتم فرصت برای درس و بحث هست

(7)

در یکی از پاکسازیها وقتی وارد روستایی می‌شوند ابتدا مردم روستا در اثر تبلیغات مسموم ضد انقلاب به رزمندگان سنگ می‌زنند و توهین می‌‌کنند ولی او دستور آرامش به نیروها می‌دهد. بعد در نماز جماعت روستا شرکت و به امام جماعت آنها اقتدا می‌کند و بین دو نماز سخنرانی می‌کند و آیاتی از قرآن را می‌خواند و ترجمه می‌کند. بعد از خروج از مسجد مردم انها را سردست می‌گیرند و از برخورد خود پشیمان می‌شوند، او سعی می‌کرد مردم را به حقانیت جمهوری اسلامی آگاه کند.

(8)

پیشمرگی نقل می‌کند او حقوقش را که می‌گرفت با هم به روستاها می‌رفتیم وآن را بین مردم مستحق تقسیم می‌کرد. سفارش می‌کرد از این جریان کسی با خبر نشود.

(9)

وقتی کوموله به یک روستا حمله کرده بود و اموال مردم را غارت کرده بود. او با تلاش زیادی معادل آن اموال را تهیه و بین مردم آن روستا تقسیم کرده بود. و همراه وسائل پوستری از تصویر حضرت امام را نیز اهدا کرده بود. و در مقابل تشکر آنها گفته بود «از ایشان تشکر کنید» و اینگونه بذر عشق به انقلاب را در وجود انها می پاشید.

(10)

در عملیاتها بین راه و مواقعی که برای استراحت توقف می‌کردیم قرآن را از جیبش بیرون یم اورد و تلاوت می کرد در عملیاتها به نیروها روحیه می‌داد و نمی گذاشت روحیه‌اش کسل شود. خودش از قرآن الهام می‌گرفت و دیگران را هم از این منبع لایزال الهی سیراب می کرد.

(11)

پاس بخش بیدارم کرد و گفت:… نوبت نگهبانی توست، بلند شو، پوتین ها را پوشیدم‌. اسلحه را برداشتم و به راه افتادم بیرون ساختمان سکوت بود و سکوت. ناگهان صدایی شنیدم، خوب گوشهایم را تیز کردم. اشتباه نمی‌کردم، صدای گفتگویی از پشت بام می آمد، آرام ارام خودم را به انجا رساندم برای هرگونه عکس العمل اماده بودم. نگاه کردم رسول بود که سر به مهر داشت و در سجده از عشق خدا ضجه می‌زد.

(12)

او در برابر نیروهای زیر دست خود چنان برخورد گرم و صمیمی داشت که دستوراتش هیچگاه نحوه‌ی امرانه پیدا نمی‌کرد. بلکه همیشه جنبه دلسوزی و خیر خواهانه داشت لذا نیروها دستورات او را با عشق و علاقه اجرا می‌کردند این رقابتهای او به عنوان یک فرمانده خوب بود.

(13)

وقتی در کنار شهید طیاره مسولیت جانشین پیشمرگان مسلمان کردرا پذیرفت در جهت سازماندهی وارشاد و کار فکری دست به فعالیت شبانه روزی و خستگی ناپذیری زد و در فاصله کوتاهی تعداد قابل توجهی از کردهای مسلمان را سازماندهی و آماده رزم و عملیات علیه ضد انقلاب مسلح کرد

(14)

در اثار شهید نامه مفصلی خطاب به پیشمرگان مسلمان کرد دیده می‌شود. در قسمتی از این نامه آنان را به اهمیت دادن به نماز سفارش می‌کند و روایات و آیاتی را در اهمیت نماز یاد آورد می‌شود و در آخر به جمله معروف حضرت امام اشاره می‌کند که فرمود:«نماز یک کارخانه انسان سازی است»

(15)

برای پیشمرگان کرد تعاونی مصرف راه اندازی کرده بود و با تهیه لوازم و مایحتاج مردم به اتفاق شهید طیاره شخصا به خانه ها سر می‌زدند. اگر یکی دو روز حقوق پیشمرگان به تاخیر می‌افتاد آرام و قرار نداشت. از طرف دیگر اصلا به مسائل مادی و رفاهی خودش توجهی نداشت.

(16)

در وصیت نامه‌اش خطاب به پاسداران می‌نویسد : به راستی قهرمانان واقعی ان کسانی هستند که در میدان مبارزه با نفس ظفر یافتند . شما باید در استقامت همچون بلال و در حق گویی همچون ابوذر و در بکار بردن سلاح همچون مالک اشتر و در بریدن از وابستگی ها همچون سلمان و در حمایت از رهبر همچون حمزه و در عشق به جهاد و شهادت همچون حسین علیه السلام و در جهاد و عبادت و عشق و خروش و صبر و حس وحدت اسلامی پیرو علی علیه السلام  و در همه اینها پیرو پیامبر عظیم الشان اسلام بهترین بنده خدا باشید. که در این برهه از زمان تمام این صفات در وجود حضرت امام این ابر مرد تاریخ اسلام و دومین انسان موحد بر روی زمین که از انبیا بنی اسرائیل افضل‌تر می‌باشد خلاصه شده است و سپاه باید در این خط یعنی خط ولایت وفقیه باقی بماند و خط مکتبی ان حفظ شود.

(17)

رسول در تیر ماه 1336 در محله پاگلدسته اصفهان در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد و تحصیلات خود را با مدرک دیپلم در رشته نساجی ادامه داد. به دلیل علاقه به ادبیات دیپلم ادبی نیز گرفت وی درکنار درس و تحصیلات به مطالعه‌‌ی کتب مذهبی هم می‌پرداخت به همین علت پس از اتمام دوران خدمت سربازی به صورت طلبه تمام وقت در مدرسه‌ی علمیه امام صادق علیه السلام شروع به تحصیل کرد. با شورع غائله‌ی کردستان و ضرورت دفاع از اسلام مشتاقانه به سوی آن منطقه رفت به دلیل توان علمی و فضائل اخلاقی مسولیت روابط عمومی سپاه سنندج را برعهده او گذاشتند. پس از مدتی با توجه به کارآیی و توانمندی، به عنوان جانشین سازمان پیشمرگان مسلمان کرد معرفی و مشغول به کار شد. رسول با حسن خلق، اخلاص و صمیمیت های فوق العاده محوریتی بود برای جذب و هدایت پیشمرگان مسلمان کرد در منطقه کردستان.

سر انجام این عاشق دلسوخته ، معلم مهزب و سردار شهید در سوم خرداد 1360در جریان یک درگیری مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و شربت شهادت نوشید و خونش در کنار خون یکی از پیشمرگان خاک کردستان را رنگین کرد. در شهادت او پیشمرگان بیش از دیگران خود را عزادار می‌دیدند در مراسم تشییع جنازه او به اصفهان امده و عزاداری کردند.

طراوت –ش 12- سال 82 – ص 16-17 –محمد صدیقی

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد