صفحه اصلی » فرهنگ و هنر » عناوین برتر فرهنگ و هنر » از گوش هایش خون می چکید/ گفتگوی اختصاصی با مسعود ده نمکی

شهدای گروهان اخراجی ها

از گوش هایش خون می چکید/ گفتگوی اختصاصی با مسعود ده نمکی

صداقت و پاکی انسان را به اوج می برد. در فیلم رسوایی سعی کردم این صداقت و پاکی و ایمان به خدا را در نقش آن روحانی نشان دهم…

تاریخ انتشار: ۰۶:۱۳ - پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۷

 سرویس گفتگو: مجید خدمت سوژه اصلی فیلم اخراجی ها است. در گفتگویی با آقای مسعود ده نمکی کارگردان این فیلم در مورد وی و دوستانش به صحبت نشستیم که در ادامه آن را می خوانید:

***

– صاحب نیوز: سلام آقای ده نمکی. خیلی خوشحال هستیم که در خدمت شماییم. لطفا در ابتدا بگویید که چطور شد وارد عرصه فیلم و سینما شدید؟

– مسعود ده نمکی: رسانه اهمیت بالایی در بین جوامع مختلف دارد. من بعد از ده سال کار مطبوعاتی مکتوب به خاطر تأثیر خاصی که رسانه تصویری در اذهان مردم دارد تصمیم به ورود به عرصه فیلم و سینما کردم. برای نشان دادن بعضی کمبودهای رسانه ای وارد شدم که یکی از دغدغه های اصلی من آنهایی بودند که گمنام ماندند. توابین همیشه در ذهن من جایگاه خاصی داشته اند. این سلوک و این تکامل آدم ها فقط یک سکوی پرش می خواهد که آدم زمینی تبدیل به یک شخصیت آسمانی شود. بعد از ساخته شدن فیلم اخراجی ها به نوعی سبب شد که جعبه سیاه جنگ باز شود و باعث شد خیلی از افراد تصمیم به نوشتن خاطرات خود بکنند.

در جنگ نزدیک80 هزار نفر اسیر گرفتیم که حدود 15-16هزار نفر این اسرا توبه کردند که به وسیله آن ها لشگری تشکیل شد و تحت عنوان گردان های توابین علیه رژیم بعثی می جنگیدند و شهید و جانباز می شدند. این افراد بسیار بسیجی وارتر از ایرانی ها می جنگیدند و آدمی را در عجب می گذاشتند که چه شد؟ توبه رمز بزرگی این افراد بود.

من به یاد دارم که در هوای گرم جبهه سربازان عراقی می گفتند ایران در تحریم است و نیاز نیست به ما امکانات بیشتری بدهید که ممکن است مردم ایران از آنها بی بهره باشند. آنها خیلی بسیجی وارتر و حزب اللهی تر از ما بودند. در آن هوای داغ حتی حاضر نبودند آب خنک بخورند و آب گرم می خوردند و می گفتند نمی خواهد به خاطر ما یخ از پشت جبهه به خط مقدم بیاورید.

– صاحب نیوز: هرچند در مورد مجید خدمت به دفعات مختلف صحبت کرده اید، اما هنوز این مسأله برای مخاطبان تازگی دارد. لطفا بفرمایید چطور با ایشان آشنا شدید؟

– ماجرای اخراجی ها در سال 66 اتفاق افتاد. حدود 30 نفر بودند در گردان که مسئول گردان آنها را به خط کرده بود که آنها را اخراج کند. ما جلوی این کار را گرفتیم و حدود 20 نفری از طرف ما و 30 نفر از آنها جمع شدیم و گروهی تشکیل شد به نام اخراجی ها که این گروه خدمات بزرگی کردند و بالاخره در یک مکان گیر افتادند و اکثراً شهید شدند و مجید خدمت هم عضو این گروه بود.

– صاحب نیوز: چطور شد که این افراد اینگونه تغییر کردند؟

– همانگونه که در فیلم دیدید، آدم هایی که با عرفان آشنا هستند نیاز به زمینه ای دارند که شکوفا شوند و بتوانند خود را بروز بدهند. نباید عرصه را بر انسان ها تنگ کرد، نباید عرصه را بر جوانان بست.

امام می گفت جبهه کارخانه آدم سازی است. متأسفانه ما در فیلم هایمان بیشتر آدم کشی را نشان می دهیم در صورتی که ما در جبهه بیشتر از آدم کشی آدم سازی می کردیم. مجید خدمت یکی از این انسان ها بود که نمونه بارز یک عبد کامل شد. ما اگر تاریخ را درست تعریف می کردیم و از بیان نکات تاریخ نمی هراسیدیم الآن کسی از به وجود آمدن مجید خدمت ها متعجب نمی شد.

– صاحب نیوز: بیشتر از اخراجی های واقعی بگویید.

– توی جاده خاکی پر پیچ و خم شاخ شمیران به سمت تپه مهدی و دشت منتهی به دریاچه دربندیخان می رفتم. تک و توک آدم هایی رو می دیدم که مثل لشکر شکست خورده به سمت عقبه می رفتند. خمپاره های صد و بیست که به سینه کش شاخ شمیران می خورد صدای مهیبی تولید می کرد. یک خمپاره نزدیکی ما به کوه برخورد کرد و ما از ترس برخورد تخت سنگ ها فرار کردیم. تکه سنگ بزرگی به سمت پایین به حرکت افتاد، این سنگ جاده رو بست و آمبولانس ها که در حال رفت و آمد بودند پشت تیکه سنگ گیر کردند.

نمی توانستم بیشتر از این معطل بمانم شروع کردم به دویدن به سمت تپه مهدی. وقتی رسیدم پای تپه مهدی دیدم عراقی ها گله ای با قایق هایی که خودشون رو به ساحل سمت ما رسونده بودند داشتن به سمت تپه هجوم می آوردند. مصطفی یکی از بچه های گروهان اخراجی ها بود، اینقدر آرپی جی زده بود که از گوش هایش خون می آمد. وقتی متوجه اومدن من شد لبخندی زد که دندون هاش از پشت سیبیل هایی که از فرط سیگار کشیدن زرد شده بود معلوم شد. مصطفی مردونه تنگه رو نگه داشته بود اما یه لحظه تک تیرانداز دشمن شکارش کرد و تیر قناسه تو صورتش نشست. وقتی مجید و بقیه دیدند مصطفی تیر خورد جا خوردند چون اون اولین شهید دسته اخراجی ها بود. مجید خدمت با شهادت مصطفی خیلی غیرتی شد و مثل فیلم «قیصر» داد زد که مصی رو کشتن!!!

بعدش هم تیربار رو برداشت و رفت روی یال تپه مهدی و شروع کرد به رگبار بستن گله عراقی ها. او اصلا نمی ترسید.

– صاحب نیوز: تا به حال با مجید خلوت کرده بودید؟

– آخرین خلوت زمانی بود که از گروهان به دلیل دعوا با مسئول گروهان اخراج شده بود که به او گفتم می توانی به ما ملحق شوی. او ناراحت بود و به من گفت من فکر می کردم آدم های جنگ از جنس دیگری هستند ولی بعضی از افراد با بنده رفتار بدی کردند. من به او گفتم شهید رجایی می گفت: اشتباه مرا به پای مکتب نگذارید؛ و او اینگونه آرام شد. ماشین ما حرکت کرد به سمت خط مقدم، ناگهان دیدیم شخصی به دنبال ماشین می دود، خود مجید بود.

– صاحب نیوز: ماجرای شهادت آقا مجید به چه نحو بود؟

– بعد از آنکه در آن منطقه مصطفی کشته شد دو سه تا هلی کوپتر دو ملخه عراقی هم وارد معرکه جنگ شدند و شروع کردند به رگبار بستن بچه ها. تنها راه و وسیله مقابله ما با اون هلی کوپترها تیربار و آر پی جی بود. یه لحظه که گرد و خاک شلیک های هلی کوپترها خوابید متوجه شدم مجید افتاده. بچه ها مجید رو به پایین تپه منتقل کردند و زخم هایش را بستند. ما هم حمله هلیکوپترها رو که جواب دادیم برای بستن تنگه رفتیم کمک بچه ها و سر راه وارد سوله بهداری شدیم. با دیدن زخم های مجید انگار آب سردی روی سرم ریختند. تیرها به سفیدران مجید خورده بود و به شدت خونریزی داشت. همه به مجید امید می دادند که الان آمبولانس می رسه اما نمی دونستند که جاده بسته است و آمبولانسی نخواهد رسید. رفتم پیشش با دیدن من لبخند تلخی زد و با چشم هاش باهام حرف می زد. انگار داشت می پرسید داش مسعود بالاخره من آدم شدم؟

 من هم گریه ام گرفته بود اما نمی توانستم جلو بچه ها گریه کنم بغضم رو خوردم و از سنگر بیرون اومدم. صدای گریه رفقایش که بلند شد فهمیدم مجید تمام کرد. درست روز هفتم تیرماه شصت و هفت. عراقی ها داشتند عقب می نشستند، نیروهای کمکی هم داشتند می رسیدند. شاخ شمیران تنها خطی بود که در آن ماه های آخر جنگ نشکست.

– صاحب نیوز: لطفا بیشتر از این خاطرات برایمان بگویید.

– جبهه سراسر این خاطرات بود. ما در گردان حمزه فردی داشتیم که لکنت زبان داشت و همه او را اذیت می کردند و به او منگل می گفتند. در سه راهی شهادت عدنان خیرالله عراق با 400 تانک به این مکان حمله کرد تا آنجا را بگیرد. همان شب همین برادر ما از من پرسید تا حالا شهید شده ای؟ گفتم نه! گفت شهید شدن درد دارد؟ گفتم نمی دانم. گفت پس چرا همه بچه های نورانی شهید می شوند؟ اگر شهید شدن درد ندارد من هم دوست دارم شهید شوم. از سنگر خارج شدم و همان لحظه یک گلوله خمپاره مستقیم به سنگر خورد و آن جوانی که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد شهید شود با صداقت دلی که داشت شهید شد.

صداقت و پاکی انسان را به اوج می برد. در فیلم رسوایی سعی کردم این صداقت و پاکی و ایمان به خدا و تأثیری که می گذارد را در نقش آن روحانی نشان دهم. نقش روحانی در آن فیلم و آنکه پول روضه و منبر خود را به آن زن بدنام می داد باعث برانگیخته شدن دل های مردم و توبه همان هایی شد که به اشتباه از روی ظاهر قضاوت می کردند. قضاوت از روی ظاهر جوانان اشتباه و گناه نابخشودنی است که متأسفانه گریبانگیر عده ای از حزب الهی ها شده است.

– صاحب نیوز: واقعا استفاده کردیم. ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

پاسخی بگذارید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد