علم و دین
۱۴:۳۳ - چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۹

گفتار های نظری پبرامون نسبت شناسی علم و دین؛

گفتار دوم؛ دین چیست؟ مولفه های یک دین حقیقی کدامند؟

وقتی درباره کسانی می گوییم دین دارند و اهل دینی هستند، به این معنا است که عقایدی راجع به هستی، انسان و مبدأ پیدایش انسان و رفتاری متناسب با این عقاید دارند. طبق اصطلاحاتی شایع در قرون اخیر، می توان مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی را دین نامید؛ یعنی یک سلسله اعتقادات و رفتارهای ناشی از این اعتقادات یا متناسب با این اعتقادات.

صاحب نیوز-سرویس حوزه و دانشگاه/ در گفتار قبل به ارائه مباحثی پیرامون تعریف واژه علم پرداختیم. در ادامه بحث و در این گفتار قصد داریم به تبیین مفهوم دین و برداشت های متفاوت از این واژه بپردازیم.

تعریف دین
معنای عام
دین کلمه ای عربی است و معمولاً به آیین و کیش معنا می شود، اما لغت شناسان و زبان شناسان باید بررسی کنند که آیا دقیقاً معادل آن در فارسی همین هاست یا باهم تفاوت هایی دارند. واژه دین در خود عربی و حتی در خود قرآن کریم هم اطلاقات مختلفی دارد. آنچه در محاورات ما به کار می رود و آن معنایی که همه ما به طور ارتکازی و بر اثر کثرت استعمال از آن می فهمیم این است که وقتی درباره کسانی می گوییم دین دارند و اهل دینی هستند، به این معنا است که عقایدی راجع به هستی، انسان و مبدأ پیدایش انسان و رفتاری متناسب با این عقاید دارند. طبق اصطلاحاتی که در قرن اخیر کمابیش شایع شده است می توان مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی را دین نامید؛ یعنی یک سلسله اعتقادات و رفتارهای ناشی از این اعتقادات یا متناسب با این اعتقادات. مثلاً اعتقاد به این که خورشید یک موجود ذی شعور است و عالم را آفریده و اداره می کند یا اگر هم عالم را نیافریده، در تدبیر عالم مؤثر است و برای این که بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم باید در مقابل خورشید کرنش کنیم؛ آن طور که ملکه سبا و قومش معتقد بودند و برای حضرت سلیمان تعریف کردند، «وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَِّه .. » (نمل، 24)، خورشید پرست بودند. یا مثل بت پرست هایی که در طول تاریخ بوده اند و الان هم در برخی کشور ها شیوع دارد. مثلاً در هندوستان حتی در پایتخت و شهرهای سیاسی شان هم آثار بت پرستی کاملاً روشن است. در خیابان ها معبد بت پرستی وجود دارد. در خیابان مثل باجه های بلیط فروشی، جایی هم برای پرستش است. کنار خیابان بت های کوچکی را نصب کرده اند و در مقابلش تعظیم و کرنش می کنند. بعضی جاها هم بت های بزرگ و چند متری است که از راه دور پیداست. وقتی بخواهند نزدیک آن
بروند باید کفششان را در بیاورند و با احترام به آنجا نزدیک شوند. بت پرستی یک دین است، یعنی به دینی اعتقاد دارند که بر اساس آن، چنین موجوداتی در تدبیر عالم نقش دارند و آن ها می توانند با رفتار خود، خواسته هایشان را به وسیله آن ها تأمین کنند یا دست کم به عنوان شکرگزاری در مقابل آن ها کرنش کنند. این مفهوم شایعی است که از دین وجود دارد و بر اساس آن، بودیسم، هندوئیسم و انواع بت پرستی ها نیز دین تلقی می شود. البته بودایی ها اعتقاد به خدای آفریننده ندارند، ولی بودا را به عنوان شخصیتی می پرستند که به وسیله او می توانند تکامل پیدا کنند و به سعادت و نیروانا برسند. این را هم طبق این اصطلاح دین می گویند. طبعا پیروان هر دینی آن دین را صحیح می دانند و به دین های دیگر چندان بهایی نمی دهند یا کسانی – مثل ما مسلمان ها – هستند که فقط یک دین را دین صحیح می دانند و بقیه را باطل می دانند. ما می گوییم: «إنَِّ الدِّینَ عِنْدَ اللَِّ الِْاسْلام… » (آل عمران، 19) یا «وَ مَنْ یبَْتَغِ غَیْرَ الِْاسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْه… ».(آل عمران، 85) فقط یک دین صحیح وجود دارد و دین های دیگر یا همه اش باطل است یا عناصری از عقاید باطل و خرافات در آن وجود دارد. البته این که بت پرستی را نیز یک دین تلقی کنیم در اطلاقات قرآنی هم به کار رفته است، مانند آیه آخر سوره کافرون «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ » (کافرون، 6)، یعنی حالا که شما دین من را قبول نمی کنید من تابع شما نمی شوم، شما دین خودتان را داشته باشید و من هم دین خودم را. دین خودشان چه بود؟ بت پرست بودند. پس بت پرستی هم دینی است. این یکی از اطلاقات دین است.

معنای خاص
دین یک اطلاق خاص دارد که بر اساس آن، منظور از دین، دین های آسمانی است، یعنی دین های غیر آسمانی، جعلی، دروغی و تقلبی است. اگر مثلاً بگویند طلا گرمی چند است یا چند عیار دارد، منظور طلای واقعی است. کسی نمی گوید طلا دو قسم است: یکی طلای حقیقی و دیگری طلای تقلبی. برخی، دین را چیزی می دانند که حقیقی بوده، اعتقادات صحیح داشته باشد و رفتارها و سایر فروعی که بر آن مترتب می شود واقعیت داشته باشد و باعث کمال انسان باشد. آن دین حقیقی است و غیر آن تقلبی است و در واقع، دین نیست، هرچند طبق اصطلاح اول دین نامیده می شود، زیرا بر اساس آن، هر آیینی که کسانی به آن معتقد و پایبندند و عمل می کنند همان دینشان است، منتها دین باطل، دین نادرست و منسوخ، اما طبق این اصطلاح، دین یعنی دین حقی که از طرف خدای متعال تعیین شده، اعتقاداتش مطابق با واقع و تضمینی است و رفتارهایی که تعیین شده است متناسب با آن اعتقادات و در جهت تحقق اهداف و ایده های آن دین است.
معنای لغوی
معنای لغوی دین از این هم خیلی فراتر است. دین در لغت، به معنای پاداش دادن، مجازات کردن، حق کسی را به او رساندن و به معنی اطاعت کردن از کسی است، یعنی آمری دستور بدهد و بقیه او را فرمانروا بدانند و از او اطاعت کنند. در اصل عربی، دین این موارد اطلاق می شود، البته الان این اطلاق دیگر تقریبا متروک است و هر اطاعتی را حتی در زبان عربی هم دین نمی گویند، ولی به جزا، دین گفته می شود. روز قیامت یو م الدین است. یوم الدین یعنی چه؟ یعنی روز جزا. آنجا دین به معنای جزاست. پس کلمه دین هم اطلاقات متعدد و معانی مختلفی دارد.

 

معنای مورد نظر در این بحث
وقتی صحبت از دین کرده و از دین حمایت و طرفداری می کنیم یا دین را حق و واقعی می دانیم منظورمان دین اسلام است که طبق آنچه معروف است در سه بخش خلاصه می شود. بخش اول، بحث های اعتقادات و هستی شناسانه است، یعنی قضایایی که با «است» بیان می شود، مانند خدا هست، وجود خدا حق است، پیغمبر واقعیت دارد، از طرف خداست و سایر قضایای خبری که اثبات می شود و اعتقاد به آن ها لازم است.

به دنبال این ها یک سلسله ارزش ها مطرح می شود که براساس این اعتقادات باید به این ارزش ها پایبند بود. عدالت، عفت، امنیت و امثال این ارزش ها که بر آن عقاید مبتنی است و نهایتا براساس این ارزش ها رفتارهایی تعریف می شود.

معمولاً به این سه بخش، عقاید، اخلاق و احکام می گویند. عقاید از قبیل قضایای هستی شناسانه است که باید آن ها را درک کرد، به آن ها معتقد بود و به آن ها ایمان داشت. اخلاق ارزش هایی است که باید پذیرفت و به آن ها پایبند بود و احکام، قضایا و دستورالعمل هایی است که باید در رفتار مورد توجه قرار گیرد و طبق آن عمل شود. مجموع این ها را دین می گویند.
دین اسلام که ما می گوییم یک مقوله خاص، تنها از قبیل عقاید یا فقط از قبیل ارزش ها یا فقط از قبیل دستورالعمل نیست، بلکه مجموع این ها را دین می گوییم؛
دین همچون درختی است که از عقاید به منزله ریشه شروع می شود، ارزش ها به منزله تنه و شاخه های اصلی است و احکام و دستورالعمل ها به مثابه شاخ و برگ هایی است که از آن شاخه های اصلی و از تنه درخت می روید. اصطلاح اصول دین و فروع دین از همین بینش حکایت می کند. اصول یعنی ریشه ها. پس دین ریشه هایی دارد. ریشه های دین همان قضایای هستی شناسانه است، مانند وجود خدا، وجود پیغمبر، وجود قیامت و … این ها ریشه است. از این ریشه ارزش هایی پیدا می شود که تنه دین یا شاخه های اصلی دین را تشکیل می دهد و به این ها اخلاق اسلامی می گوییم. به شاخه های فرعی، فروع دین می گوییم. مثلاً باید نماز خواند و روزه گرفت. این ها دستورالعمل هایی است که باید در عمل رعایت شود.

به هر حال باید توجه داشت واژه دین اطلاقاتی دارد که کمابیش جنبه عام و خاص دارد. غیر از آن معنای لغوی دین که به معنای جزا یا اطاعت است، آن معنایی که اکنون در ادبیات دانشگاهی، ادبیات دینی یا ادبیات حوزوی شایع است، همین دین حقی است که ریشه الهی دارد، از طرف خدای متعال نازل شده، پیغمبری آن را رسانده و شامل سه بخش کلی است. دست کم این ها اگر واقعا آن چیزی باشد که خدا فرستاده و ما را به پذیرفتنش موظف کرده، دین حق است؛ اگر نه دین باطل است.