صفحه اصلی » خواندنی » نبرد اراده­ی انسان با ماشین قدرتمند اما بی­اراده: شطرنج با ماشین قیامت

نبرد اراده­ی انسان با ماشین قدرتمند اما بی­اراده: شطرنج با ماشین قیامت

1363_orig.jpg این رمان یکی از رمان های موفق و البته متفاوت ادبیات دفاع مقدس است: شطرنج با ماشین قیامت، نوشته ی حبیب احمدزاده. رمانی جذاب و گیرا با بیانی ساده و روان.

تاریخ انتشار: ۱۳:۵۷ - چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۱

  این رمان یکی از رمان های موفق و البته متفاوت ادبیات دفاع مقدس است: شطرنج با ماشین قیامت، نوشته ی حبیب احمدزاده. رمانی جذاب و گیرا با بیانی ساده و روان.

    شطرنج با ماشین قیامت، رمانی است که با کنار گذاشتن نگاه صرفا توصیفی به دفاع مقدس، وارد پرداختن به مسائل فلسفی و انسانی می شود. شطرنج با ماشین قیامت، رمانی درباره ی جنگ نیست. بلکه داستانی است انسانی که در میان صحنه ی جنگ اتفاق می افتد. داستان در سال های اول جنگ و در زمان محاصره ی آبادان و درشهر آبادان اتفاق می افتد. عراق راداری پیش رفته و دقیق به نام سامبلین را از فرانسه دریافت می کند. این رادار به محض این که موشک یا خمپاره ای توسط رزمنده های ایرانی از درون شهر شلیک می شود، محل پرتاب را به صورت دقیق شناسایی می کند. لو رفتن محل موشک انداز همانا و انهدام سریع و بلافاصله ی آن همان. رزمنده های ایرانی از وجود چنین ماشین دقیقی در دست عراقی ها آگاه می شوند و از این جاست که مبارزه ای نفس گیر میان این ماشین پیش رفته در یک سو و انسان ها در سوی دیگر آغاز می شود. مبارزه ای شبیه به یک شطرنج پیچیده. شطرنج با ماشین قیامت! (ماشین قیامت، اسمی است که مهندس (یکی از شخصیت های داستان) روی رادار می گذارد.)

    مساله ی رابطه ی انسان و ماشین از مسائل اصلی روزگار ماست. رابطه ای که در بعضی اوقات به منازعه و جنگ تبدیل می شود.  فلاسفه و هنرمندان متعدد، هر کدام به شکلی و نحوه ای به این رابطه و تعارض پرداخته اند. مثلا در «دنیای قشنگ نو»، رمان مشهور هاکسلی ما شاهد این هستیم، که انسان ها رفته فته خودشان به ماشین شبیه می شوند. یا در فیلم عصر جدید ساخته ی تحسین برانگیز چارلی چاپلین، شاهد گیرکردن و خرد شدن قهرمان فیلم (ولگرد) در میان چرخ دنده های ماشین هستیم. همین طور می توان به دکتر استرنج لاو، فیلم طنز آمیز و سیاه کوبریک اشاره کرد که در آن انسان ها به دست ماشینی اتمی که طوری برنامه ریزی شده است که در صورت آغاز به کار دیگر نمی توان آن را متوقف کرد، از بین می روند. ماشینی به اسم «ماشین قیامت» که احتمالا احمد زاده، اسم رمانش را از آن الهام گرفته است. بر خلاف نمونه های نام برده شده، در رمان احمد زاده این انسان است که در این شطرنج پیچیده پیروز می شود. استادی داشتیم که می گفت:«ماشین ها به اجبار از یک الگوی منظم و برنامه ریزی شده پیروی می کنند و همین نقطه ضعفشان است. انسان به محض این که بتواند الگوی رفتار ماشین را کشف کند، می تواند او را فریب دهد (ما در آن درس بارها از همین نکته برای فریب دادن! یک الگوریتم و به دست آوردن نتیجه ی دل خواه خودمان از آن استفاده کردیم! طوری که فریب دادن الگوریتم، خودش به یک الگوریتم تبدیل شد!)». در رمان شطرنج با ماشین قیامت، انسان ها از همین حربه استفاده می کنند و سعی می کنند ماشن قیامت را فریب دهند. به قول قاسم، فرمانده ی رزمندگان ایرانی:

-با این که خیلی چیزا تو این دنیا جواب دو دو تا چهارتا نداره؛ ولی من نظر خودم رو می‌گم. فقط این رو بدون که مهم‌ترین مهره‌ی تأثیرگذار، روی صفحه‌ی شطرنج‌، وزیره. ما وزیر رو، حاکم مطلق در بازی شطرنج می‌دونیم. حالا اگر همون هشت مهره‌ی سرباز ِ ـ به قول مهندس- سیاهِ جبرزده‌ی بدبخت، در یک حرکت دسته جمعی سنجیده، به هم کمک کنن و یکی‌شون به انتهای صفحه‌ی مقابل برسه؛ وزیر می‌شه. این‌جاست که کل روند بازی عوض می‌شه.»

  این سربازهای سیاه جبرزده ی بدبخت که قرار است مچ وزیر را بخوابانند، عبارتند از:

 قهرمان و راوی داستان، که دیده بان نوجوانی است (ما فقط اسم بی سیمی او را که موسی است می دانیم!) که در بحبوحه ی این ماجرا، مسوول بردن غذا در شهر برای چند انسان باقی مانده می شود. آدم های عجیب و غریبی که وارد این شطرنج می شوند. یعنی مهندس، که یک مهندس سابق شرکت نفت است و با مسائل فلسفی متعددی دست و پنجه نرم می کند طوری که این مسائل او را به مرز جنون نزدیک کرده است. از جمله او زندگی را فریب خدا می داند. نام ماشین قیامت را او بر روی رادار می گذارد. گیتی ، که قبل از انقلاب یک زن بدنام بوده و دختر نوجوانش و دو تا کشیش ارمنی.

اوج داستان که احمدزاده بسیار خوب از پس توصیف آن برآمده، لحظات مبارزه ی انسان های جبرزده ی بدبخت با ماشین قیامت است. آن جایی که به ناچار مهندس، گیتی و کشیش ها به طور ناخواسته وارد این شطرنج می شوند. انسان هایی که به ظاهر هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند و همین کنار هم قرار گرفتن آن ها همراه با بیان جذاب احمد زاده(که داستان را بسیار باور پذیر کرده) موقعیتی طنز آمیز و پر از تعلیق و حادثه را به وجود می آورد. این آدم ها همراه با موسی که نقش چشم های انسان ها را ایفا می کند در کانون این مبارزه قرار می گیرند و داستانی جذاب، عمیق و انسانی را در وسط صحنه جنگ به وجود می آورند. داستانی که در آن رزمندگانی در اوج کمبودی امکانات که با ابزار اراده­ی آهنین و توکل به خدا سعی می­کنند بر ماشینی قدرتمند و پیچیده اما بی­اراده غلبه کنند و نشان دهند بر خلاف نظر مهندس این ماشین قیامت است که جبرزده و بدبخت است و انسان مؤمن هرگز خودش را در چنبره­ی جبر گرفتار نمی­بیند، حتی اگر حریفش ماشین قیامت باشد.

در پایان باید بگویم که در این نوشته ی کوتاه تنها به یکی از مسائل این داستان پرداخته شد. داستان پر است از کشش های معنوی و فلسفی و دینی که مخاطب را با خود همراه می کند. هم چنین باید عرض کنم، معتقدم برای معرفی یک کتاب نباید، جذابیت های اصلی آن را رو کرد. فقط باید به برخی از مسائل آن اشاره کرد و کشف و مواجهه با زیبایی های آن را به عهده ی خود خواننده گذاشت. طبیعتا گفتن همه ی زیبایی های یک قصه، در موقع مطالعه آن، طعم شیرینش را از بین می برد.

و در آخر باید بگویم که این تنها، برداشت من از این کتاب بود. برداشتی که در دیگر نقدهایی که بر شطرنج با ماشین قیامت نوشته شده، کم تر به آن پرداخته شده است. بنابراین ذهن خودتان را با این حرف ها نسبت به کتاب نبندید و سعی کنید برداشت خودتان را از کتاب داشته باشید. ممکن است با این نگاه، از نگاه های عمیق تری که می توانید داشته باشید، محروم بمانید.

این هم یک لینگ مصاحبه با نویسنده ی کتاب که خواندن آن را پس از مطالعه ی کتاب به شما پیش نهاد می کنم. حتما اول کتاب را بخوانیدو بعد این مصاحبه را: http://www.motalebe.ir/index.php?action=show_news&news_id=1792

والسلام

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

20 − سیزده =