صفحه اصلی » فرهنگ و اندیشه » زیباترین کلمه/ همه چیز درباره عشق!

گنج پنهان:

زیباترین کلمه/ همه چیز درباره عشق!

ارزش انسان به دل اوست و ارزش دل به عشق. مي گويند كتاب آدم هزاران جمله است چون و علم آدم الاسماء كلها؛ امّا كتاب زن يك كلمه بيشتر نيست و آن كلمه، عشق است!

تاریخ انتشار: ۲۳:۴۲ - دوشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۸

.

صاحب نیوز- حجت الاسلام مهران آدرویش

در ادامه نکاتی پیرامون عشق، برای آنان که عاشق اند، یا دوست دارند عاشق باشند، آمده است…

***

1- تعريف عشق:

علاقه وافر به شيء و يا شخصي، به گونه اي كه وجود انسان را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گردد.

2- اهميت عشق:

عشق، عاشق را شبيه معشوق مي كند. بلكه عشق اتحاد عاشق و معشوق است. پس مهم است كه معشوق چه صفات و ويژگي هائي دارد.

3- ملاك عشق حقيقي، و عشق مجازي:

ريشه عشق مجازي مسائل جنسي و شهواني است. و ريشه و ملاك عشق حقيقي خروج از خودخواهي و خواستن سعادت ديگران است. خروج از خودخواهي نه به معني مخالفت با حبّ ذات، بلكه به معني اين است كه علاوه بر دوست داشتن خود ديگران را نيز دوست بداريم. و اين دوست داشتن به معني خواستن سعادت ديگران است. و دايره اين دوست داشتن ديگران، مي تواند كل نظام هستي باشد.

چنانكه رسول اكرم(ص) به كوه احد مي فرمود: كوهي است كه او را دوست مي دارم و آن نيز مرا دوست دارد.(1)

و به قول سعدي:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

پس با توجه به اين كه عشق مجازي، ارضاء نيروي جنسي خود است، اصلا عشق نيست. بلكه عين خودخواهي است. در حالي كه عشق خروج از خودخواهي است.

4- با عشق مجازي چگونه برخورد كنيم؟

ممكن است انسان با يك نگاه (عمدي يا غير عمدي) عاشق كسي شود. در حالي كه مي داند به دلايلي نمي تواند قصد ازدواج با او را داشته باشد. در اين صورت بايد بداند كه دچار وضعيت مشكلي شده است. اما مي تواند اين وضعيت بد را به احسن تبديل كند. و به عبارت ديگر اين عشق مجازي را به عشق حقيقي مبدل كند. و فرمول آن اين است:

عشق مجازي + تقوي = عشق حقيقي؛ زيرا در روايت است كه: مَنْ عَشِقَ وَ كَتَمَ وَ عَفَّ وَ ماتَ ماتَ شَهيداً.. آن كه عاشق گردد و كتمان كند و عفاف بورزد و در همان حال بميرد شهيد مرده است.(2) البته اين شيوه قابل توصيه نيست ولي اگر پيش آمد بايد با فرمول فوق با آن مواجه شد.

5- نسبت عشق و دين:

عشق محتواي دين است. بلكه خود دين است. چه اين كه امام باقر(ع) فرمود: و ما الدين الا الحب الا ترى إلى قوله تعالى: ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله (3)

آيا دين چيزي جز عشق است؟ پس دين كه تبعيت از خدا و رسول است بازگشتش به عشق است.

6– مقايسه اي بين عشق حقيقي و عشق مجازي:

عشق حقيقي:

عشق مجازي:

ديگرخواهي

خودخواهي

عزت و شكوه مي دهد

ذلت و زبوني مي دهد

با وصال تيزتر مي شود

وصال مقتل اوست

به دنبال سعادت ديگري هستيم

به دنبال ارضاء خود هستيم

لطافت و رقّت و ايثار

خشونت سبعيّت و جنايت

تصفيه روح از زشتي ها

ملّوث شدن روح به زشتي ها

پايدار

به سرعت مي آيد و به سرعت مي رود

فضيلت كٍش است

فضيلت كُش است

7- آثار عشق در اجتماع:

عشق در اجتماع وحدت ايجاد مي كند. لذا خداوند مي فرمايد:

فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت… فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم في الامر(4)

 (دقت شود كه غفران و شوري، خود از مظاهر رحمت است) و باز خداوند مي فرمايد: انمّا المومنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم(5) و نيز علي(ع) در نامه اي به مالك اشتر مي نويسد: و اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم، و اللطف بهم…

فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذی تحب ان يعطيك الله من عفوه و صفحه

 احساس مهر به مردم و ملاطفت با آنها را در دلت بيدار كن.

8- آثار عشق در فرد:

عشق: عواطف، صفا و صميميت، لطف و دقت و ايثار، تلاش و كوشش و حركت را در انسان شكوفا مي سازد. و انسان را با كل نظام هستي پيوند مي دهد.

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست         عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

9- تجليگاه عشق:

اوج تجليگاه عشق حقيقي را، بايد در كربلا جستجو كرد. كربلا، مكتب عشق است. چه اين كه حتي خشن ترين صحنه هاي آن نه از روي كينه، كه براي برپائي حق و عدالت است. در صحنه اي از كربلا شاهديم كه حسين (ع ) پاي يكي از دشمنان را قطع مي كند. از اسب پائين مي آيد و به او مي گويد: چه كمكي از من بر مي آيد؟(6)

خيمه هاي امام حسين(ع) را آتش مي زنند، اما امام(ع) به جاي اهانت بر سر آنها فرياد مي زند: اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.

آري در خشن ترين صحنه هاي كربلا هم، حسين (ع) به دنبال هدايت و سعادت دشمنان خويش است. لذا كربلا اوج عشق حقيقي است.

10- نسبت عشق و نظام خلقت:

عرفا مي گويند: عشق ريشه و سبب خلقت و آفرينش است. چه اين كه در حديث قدسي خداوند متعال مي فرمايد: كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف

 من گنجي پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس جهان را خلق كردم.(7) لذا خلقت جهان، ريشه در عشق دارد.

11- عشق و زن:

مي گويند كتاب آدم هزاران جمله است چون «و علم آدم الاسماء كلها» (8)

امّا كتاب زن يك كلمه بيشتر نيست و آن كلمه، عشق است!

12- انسان و عشق:

ارزش انسان به دل اوست و ارزش دل به عشق

هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست                  دل افسرده غير از آب و گل نيست

الهي سينــــــــه اي ده آتــــــــــــــش افروز                در آن سينه دلي وان دل همه سوز

و ارزش عشق به معشوق اوست. پادشاه معشوقان و معشوق معشوقان، الله تبارك و تعالي است و شرط عشق به خدا دو چيز است:

الف) مراوده و ارتباط با خدا: كه اين قسمت را فروع دين بعهده گرفته است.

 اصول دين، پاسخ دين، به عقل؛ و فروع دين، پاسخ دين، به عشق است.

اصول دين عاقل مي سازد و فروع دين عاشق.

ب) عشق به هركس و هر چيز ديگر تابعي از عشق به خدا باشد: عشق به خدا به اين معنا نيست، كه ديگران را دوست نداشته باشيم. بلكه اتفاقا، عشق به خدا موجب مي شود كه انسان خداگونه شود. و خدا مخلوقاتش را دوست دارد. هر چه انسان بيشتر عاشق خدا شود، مخلوقات خدا را بيشتر دوست مي دارد. اما اين عشق به مخلوقات، تابعي از آن عشق است و استقلال ندارد. لذا زينب «س» به علي «ع»، گفت: خدا را چقدر دوست داري؟ فرمود: آن قدر كه تمام دلم مالامال از عشق به اوست. گفت: ما را هم دوست داري؟ فرمود: آري. پس زينب(س) گفت: اگر دلت مالامال از عشق اوست پس جائي براي دوست داشتن ما باقي نمي ماند. فرمود: لایجتمع حبّان فی قلب مؤمن حب اللّه و حب الاولاد و ان کان ولابد فالحب لله تعالی و الشفقة للاولاد. دو محبت در قلب مؤمن جمع نمی شود [هم] حب خدا و [هم] حب اولاد اگر چاره ای نباشد پس دوستی مخصوص خداست و شفقت و مهربانی برای اولاد. آري اما شما را دوست دارم چون او فرموده است (9). بنابراين، عشق به خدا با هر عشق ديگري قابل جمع است. اما با اين قيد، كه عشق به خدا، اصل و عشق به غير خدا، تابعي از اوست. و به عبارت ديگر، براي عشق به خدا، حق «وتو» قائل مي شويم. و اگر تضادي پيش آمد، جانب خدا را مي گيريم.

13- عشق به خدا تمام گمشدة بشر:

چون بشر همواره به چهار چيز عشق مي ورزد:

الف) كيميا: كيمياي عشق خدا وجودت را طلا مي كند.

ب) نوش دارو: بدترين دردها، دردهاي دل است. (حسادت و كينه و…) اما عشق به خدا مي آيد، و همه اين ها مي روند. چون مي خواهي مثل معشوق شوي و معشوق پاك است و سبحان.

ج ) محبوب بودن: عشق به خدا، انسان را محبوب همه مي كند در حديث قدسي است كه: عشق به خدا، تو را محبوب همه مي كند.(10)

د) جاودانگي: وقتي عاشق خدا شوي، تا خدا هست تو هم هستي.

مرده بدم زنده شدم                              گريه بدم خنده شدم

         دولت عشق آمد و من                            دولت پاينده شدم

14) جايگاه عشق و تحول در نظام تربيت: 

عقل در نظام تربيت راه را نشان مي دهد. اما عشق راهبر است. و انسان را به مقصد مي رساند.

          من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه                  ذره اي بودم و مهر تو مرا بالابرد        عــــــا شقان  در سيل تند افتــــــــــــاده اند            بر قضاي عشق، دل بنـــهاده اند

همــــــــــچو سنگ آسيـــــــــــــا اندر مدار            روز و شب  گردان و نالان بيقرار

15) عشق و نگاه:

عاشق جز معشوق نمي بيند. و به وحدت وجود مي رسد

به صحرا بنگرم صحرا تو بينم                           به دريا بنگرم دريا تو بينم

16) عشق و بدن:

رابطه عشق و روح و عشق و بدن بالعكس است، عشق هر چه روح را نشاط مي دهد جسم را به رنج مي اندازد. آيا چهره هاي زرد و شكم هاي به پشت چسبيده عرفا را نديده ايد و آيا لبان خشكيده عباس را بر لب فرات نشنيده ايد؟ و يا اباذر، در آن بيابان سوزان با مشك پر از آب.

17) عشق و رسول الله«ص»:

قرآن، دانشگاه خداست دانشگاهي كه در تمام كلاس هاي آن، سخن از عشق است:

بسم الله الرحمن الرحيم

پس زرنگ ترين شاگرد اين دانشگاه، آن كسي است، كه رحمت و عشقش به مخلوقات از همه بيشتر باشد. و او كسي نيست جز رحمة للعالمين محمد مصطفي«ص»

18) عشق و تربيت:

عشق، اوج تربيت است. چون عشق يعني دوست داشتن تمام عالم در جهت سعادت. و آيا تربيتي مافوق اين قابل تصور است؟

19) عشق و زندگي:

زندگي يعني حركت، تكاپو و تلاش. و موتور حركت، عشق است. پس عشق، ركن ركين زندگي است.

مرده بدم زنده شدم                     گريه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

20) عشق و شهادت:

در حديث قدسي است كه خداوند فرمود:

… و من عشقني قتلني.(11) هر كس عاشق من شود، او را خواهم كشت و خون بهاي او خودم هستم. پس مقلدين عشق، سرانجامي جز شهادت ندارند. و شهادت همان چيزي است كه پاداش آن خود خداوند است.

21) عشق و اتحاد:

عشق، عاشق را در معشوق ذوب مي كند. و آنچنان اين دو را يكي مي كند و بين آنها اتحاد ايجاد مي كند، كه اگر معشوق تشنه باشد عاشق هم تشنه مي شود. و اگر اين سر بدهد آن هم سر مي دهد. اگر دندانش بشكند دندانش مي شكند.(12)

22)  عشق و سختي ها:

الا يا ايها الســـــــــــــاقي                                          ادركأسا و نـاولها

كه عشق آسان نمود اوّل                                                 ولي افتاد مشكلها

گرچه افتاد مشكل ها، اما در وادي عشق همه سختي ها قابل تحمل است. و اصلا عشق، خود حلال همه مشكل هاست. و آنگاه كه شش ماهه را به شهادت رساندند، عاشق فرمود: چون معشوق من مي بيند بر من گران نيست.

23) عشق و كم خرجي:

عاشق كم خرج است. او با يك نگاه معشوق، كربلا راه مي اندازد. و حسين «ع» تمام كربلا را با يك نگاه معشوق، راه نداخت و فرمود: او مي بيند.

 24) عشق و كربلا:

مگر كربلا چيزي غير از عشق و مگر عشق چيزي غير از كربلا است. اگر عشق به شكل يك واقعه بخواهد ظهور كند چيزي جز كربلا نمي شد.

25- عشق و قرآن:

والاترين سخن و بيشترين سخن و سخن ثابت قرآن، عشق است.

26- عشق و خواستگاري مرد از زن:

ريشه خلقت، عشق است. چون خداوند فرمود: من گنجي پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم، پس عالم را خلق كردم. و فرع به اصل خويش باز مي گردد. پس انسان به دنبال عشق است. و زندگي يك خط مستقيم نيست بلكه يك دايره است. و دايره به دنبال همديگر بودن است. زن مظهر رحمت و عشق خداست.

كه فرمود: دختر، رحمت است و پسر نعمت. پس مرد به خواستگاري زن مي رود. و اساس اين سنت بر عشق استوار است.

27- عشق، گريه و خنده:

عشق اوج احساس است. و خنده و گريه هر دو مظهري از بروز احساساتند. خنده فقط پاسخگوي احساسات سطحي است. و انتهاي خنده ابتداء گريه است. مادري كه بعد از سال ها فرزندش را مي بيند، مي گريد. خنده او را ارضاء نمي كند لذا با اشك مأنوس است.

28- عشق و خداشناسي:

عقل كوري است، كه عصا زنان، تا كنار معشوق مي آيد. عقل، معشوق را با آثارش مي شناسد. اما عشق، معشوق را با خود معشوق مي شناسد عشق شهود معشوق است.

مولاي عاشقان فرمود: خدائي را كه نديده ام نمي پرستم.آري، عشق شهود است. و امام صادق «ع » مي فرمايد: شناخت خالق با مخلوقاتش، شما را از خدا دور مي كند. اللهم عرفتني بنفسك. خدايا خودت را با خودت به من بشناسان(13). پس بهترين راه شناخت خدا، عشق است يعني ديدن معشوق!

29- سر منشأ عشق:

سر منشأ عشق، همانا خداست. نه اينكه خدا عاشق است، يا معشوق. بلكه خدا خودِ عشق است. بسم الله الرحمن الرحيم؛ يعني: بنام خداي عشق.

30- عشق و آغاز:

همه چيز با عشق آغاز شد. اولّ هركار كه مي كني بگو بسم الله الرحمن الرحيم كه به فرموده رسول رحمت(ص) كار بدون بسم الله ابتر است. و خداوند اول چيزي كه نوشت بسم الله الرحمن الرحيم بود.(14)

 31- عشق و تصرّف:

به امام باقر «ع» گفتند: حق مؤمن چيست؟ فرمود: حق مؤمن تصرّف در عالم است (نه مصرف عالم)(15). و تمام عارفان و عاشقان با كلمه بسم الله الرحمن الرحيم «كلمه عشق» در عالم تصرف مي كنند(16).

كشتي نوح بنام عشق مي رود و مي ايستد و به قول علامه ذوالفنون حسن حسن زاده آملي عارف (عاشق)، تمام تصرفات را با بسم الله الرحمن الرحيم صورت مي دهد، و خداوند متعال با كن. «كن فيكون» و با كمي دقت در مطالب قبل درخواهيم يافت كه كن هم كنهش عشق است، چون كن يعني باش «خلقت» و اساس خلقت عشق بود. كه فرمود: من گنجي پنهان بودم و دوست داشتم شناخته شوم پس عالم را خلق كردم.

32- عشق، شرط انسان بودن انسان:

با توجه به شماره 31، تكليف انسان، ايمان است. و حق ايمان تصرّف است. و شرط تصرف عشق است پس شرط انسانيت انسان عشق است.

33- عشق و گناه:

 عشق، عاشق را به آنجا مي رساند، كه وجود خود را با وجود معشوق گناه مي بيند. وجودك ذنب لايغفر(17). عاشق مي خواهد آنچنان ذوب در معشوق شود و به قول عرفاء به مقام فناء برسد كه جز معشوق نبيند. تا وجود خود را مي بيند فرياد من ام گناهكار سر مي دهد.

لذا عرفا مي گويند: تقرب در عبادت براي عاشق حرام است چون تقرب، يك مقرب (با فتحه)، يك مقرّب (با كسره) و يك قرب مي خواهد و اين تثليث است. در حالي كه عشق، جز وحدت را بر نمي تابد. عاشق بايد در معشوق ذوب شود. وقتي كه ذوب شد مي شود «يك» و «يك» دور و نزديك بر نمي دارد. لذا دو ركعت نماز عشق يعني دو ركعت نماز بدون نيت قربة الي الله.

34- رنگ عشق:

رنگ عشق، رنگ خداست. چون عشق همان خداست (عشق كمال رحمت است و كمال هر كمالي خداست لذا مي گوئيم عشق همان خداست، پس رنگ عشق رنگ الهي است و رنگ الهي رنگ بي ريائي است (چون ريا خودپرستي است و عشق ديگرپرستي). رنگ اخلاص است و بشري كه از دنيا خلاصي نيافته رنگ اخلاص را بر نمي تابد و مي خواهد كه آن را از بين ببرد لذا رنگ اخلاص سرخ است. پس رنگ عشق، شهادت است. نمي دانم رنگ عشق (با فتحه) بخوانم يا رنگ عشق (با كسره). آري، رنگ عشق (با فتحه) رنگ عشق (با كسره) است.

بگذار تا فاش بگويم كه رنگ عشق، كربلاست. رنگ عشق، رنگ اخلاص است. و اخلاص بي رنگي است. و بي رنگي ديده نمي شود پس اخلاص ديده نشدن است. و آنگاه كه تو بخواهي ديده نشوي، خدا مي خواهد كه ديده شوي. و هيچ رنگي مثل سرخي در اين عالم جلب توجه نمي كند. لذا رنگ عشق، سرخ است، به سرخي كربلا. و اين است معناي كلام سيد شهيدان اهل قلم شهيد آويني(ره) كه مي نويسد: در عالم رازي است كه جز با خون فاش نمي شود. آن راز، راز عشق است كه جز به رنگ سرخ شهادت فاش نمي شود.

35- بهترين معشوق:

خدا است؛ چون هم عاشق است و هم معشوق است و هم خود عشق.

36- عشق و هدف از خلقت بشر:

هدف از خلقت بشر، عبادت، و هدف از عبادت، قرب الي الله است. و آيا عشق چيزي جز نزديكي است. پس خلقت با عشق شروع شده و با عشق هم تمام مي شود.

37- چه كنيم خدا عاشق ما شود؟

انجام واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات.

38- عشق و نماز:

در نماز روزي 40 مرتبه كلمه رحمت را بر زبان جاري مي كنيم و «40» عدد كمال است. پس نماز كليد عشق است.

39- عشق و رسالت:

خداوند در قرآن مي فرمايد: اگر تو عاشق مردم نبودي مردم از دور تو پراكنده مي شدند(18). پس چرخ رسالت بر محور عشق مي چرخد. لذا پيامبر «ص» رحمة للعالمين بود.

40- چگونه مردم عاشق ما شوند؟

لله كاركنيم نه الاالله.

41- عشق و آرامش:

 الا بذكر الله تطمئن القلوب. آري، عشق بازي با خدا آرامش بخش است.

42- آنچه كه خدا بر خود واجب كرد:

 «كتب علي نفسه الرحمة» خدا عشق را برخود واجب كرد.

43- عشق و تربيت: اساس تربيت عشق است. الحمدلله رب العالمين الرحمن الرحيم

44- عشق و علم: اساس آموزش عشق است. الرحمن علم القرآن.

45- عشق و فساد: اگر معشوق اصلي، غير خدا باشد، فساد نتيجه آن خواهد شد. رأس كل خطيئه حبّ الدنيا.

46- عشق و تثبيت عشق: بايد كار عاشقانه كرد، تا عشق بماند.

47- ارزش عشق: به معشوق آن و انگيزه عاشق است.

48- عشق و صراط مستقيم:

امام صادق «ع»: اهدنا الصراط المستقيم يعني ما را هدايت كن به راهي كه به عشق تو بينجامد لذا عشق و صراط مستقيم يكي است.

49- كليد عشق: ياد معشوق.

50- عقل و عشق: عقل چراغ است و عشق حركت.

51- قرآن و عشق: قرآن كتاب عشق است بدليل اينكه بسمّ اله الرّحمن الرّحيم ترك نمي شود.

52- استاد و عشق: عقل از استاد، معلم مي سازد و عشق از استاد، مراد.

53- راه حل عشق مجازي: فقط يك چيزي مي تواند در برابر عشق مجازي بايستد و آن عشق حقيقي است.

54- عشق وعقل: امام رضا «ع» نيمي از عقل، عشق به مردم است(19).

55- عشق و زنده بودن: انسان با عشق به ديگران، ضمن افزودن احساس زندگي در ديگري، احساس زنده بودن را در خود بارورتر مي سازد.

56- عشق حقيقي و مجازي:

عشق حقيقي: قرار گرفتن موجودي كمالجو در جاذبه كمال مطلق از راه جمال است. ولي عشق مجازي: جمع آوري تخيلات رؤيائي براي محقق ساختن نمودي از زيبائي مانند صورت و اندام يك انسان است.

58- آنچه عشق را لو مي دهد: چشمان. علي «ع» مي فرمايند: دوستي را زبان اظهار مي دارد و عشق را چشم ها.

59-  عشق و منّت: پيامبر «ص» مي فرمايند: آنكه شايسته منّت گذاري است آن كس است كه عشق را آغاز كند.

60- مكان عشق: دل.

61- زمان عشق: شب. قال الله تعالي: دروغ گفته كسي كه مرا دوست دارد، ولي تمام شب را مي خوابد. (حديث قدسي)

62- خدا عاشق چه كسي است؟ آن كس كه چون معشوقش را از او بگيرم، با من آشتي باشد.

63- معرفت و عشق: معرفت هدايت ساز و عشق شفاعت ساز است؛ «حديث»

64- كدام عاشق بهتر است؟ آنكه عاشق تر است؛ «حديث»

65- عشق و محشر: در قيامت هر كس با كسي خواهد بود كه او را دوست دارد. «حديث»

66- عشق بي ثمر: علي «ع»: به كسي كه به تو علاقه ندارد ابراز علاقه نكن

68- دين و عشق: خلاصه دين عشق است. پس عشق است، دين.

69- ميزان قدرت عشق: هر چه متعلّق عشق قوي تر باشد قدرت عشق هم قوي تر است.

70-  عشق و عقل: عشق تفكرات باطل را ذوب مي كند لذا عقل را تكامل مي بخشد.

71- نتيجه عشق واقعي و عشق مجازي:

عشق واقعي تو را به معشوق واقعي مي رساند. و عشق مجازي تو را به معشوق مجازي.

عشق + ديدگاه صحيح= عشق واقعي        عشق + ديدگاه غلط = عشق مجازي

72- چه كنيم عاشق معشوق حقيقي شويم؟

 ايمان و عمل صالح: ان الذين آمنو و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّا(20)

توّجه: بدون انگيزه قبلي به 72 ختم شد.

 ——————————–

(1)                 صحيح البخارى، ج‌5، ص47؛ السيرة‌ النبويه، ابن‌كثير، ج‌2، ص325.

(2)                 تفسير روح البيان، ج‏8، ص 100.

(3)                 (تفسير عياشي شريفه31 مباركه آل عمران)

(4)                 مباركه آل عمران شريفه 159

(5)                 كريمه الحجرات شريفه10

(6)                 به نقل از استاد رحيم پور ازغدي

(7)                 كتاب اسرار الامامة

(8)                 كريمه بقره شريفه31

(9)                 مناقب خوارزمی، ج 1، ص 122، در کتاب زینب کبری علامه نقدی و در کتاب ریاحین الشریعة، ج‏3، ص‏54

(10)              الجواهر السنيه، ص 94 – بحارالانوار، ج 67، ص 25

(11)              قره العيون مولفي با نام فيض، صفحه 369

(12)              اشاره دارد به جريان شكستن دندان اويس قرني هنگام شكستن دندان رسول خدا(ص) در جنگ احد از فرط محبت به رسول الله (ص)

(13)              كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ(دعاي عرفه)

(14)              جامع الاخبار، ج2، ص632

(15)              آثارالصادقین (ج 10)

(16)              الهي نامه علامه ذوالفنون حسن زاده آملي

(17)              ريحانة‌ الادب‌، ج‌ 2، ص‌ 61 و ص‌ 62

(18)              آل عمران/ 159

(19)              محمدبن یعقوب کلینی (ره)، اصول کافی، قم، اسوه، ج3، ص 612

(20)              كريمه مريم، شریفه 96

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد