صفحه اصلی » اجتماعی » آموزش پرورش » پتوی سرد کارتن خواب ها و صندلی گرم مسئولین شهر

پتوی سرد کارتن خواب ها و صندلی گرم مسئولین شهر

«اکبر» همین جا زندگی می کند. زیر آسمان سرد همین میدان می خوابد. سرمایه اش تنها یک پتوست. البته غیر از پتو، سرمایه بزرگ دیگری هم دارد و آن «امید» است. امیدی که این روزها بوی بدی گرفته است. بوی بد سیاست زدگی.

تاریخ انتشار: ۰۷:۳۵ - یکشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۲۴

به گزارش صاحب نیوز به نقل ازکاشان اول/ اینجا کاشان، میدان کمال الملک. امروز ساعت 7 صبح، در ساعتی که فرماندار و رئیس بهزیستی و سایر مسئولین در شهر کاشان از رختخواب گرم خود بیرون آمده اند و در حال پوشیدن کت و شلوار گرم خود و خداحافظی از خانواده و خروج از خانه گرم خود هستند تا عازم صندلی گرم‌تر خود در محل کار شوند و صبحانه گرم خود را پشت میز کار گرم خود میل کنند، عده ای هنوز از رختخواب بیرون نیامده اند. نه به این دلیل که تنبل هستند! نه به این دلیل که دیر خوابیده اند، و نه حتی به این دلیل که خوابشان می آید! نه!

آن ها زیر پتو مانده اند، چون نه خانه گرمی دارند، نه رختخواب گرمی، نه صبحانه گرمی، نه کت و شلوار گرمی، نه میز و صندلی گرمی و نه حتی پتوی گرمی!

اساساً خوابیدن در زیر آسمان، هرچقدر هم که پتوی گرمی داشته باشی، سرما را تا عمق استخوان آدم نفوذ می دهد. البته پتو به مراتب از کارتن گرم تر است.

«اکبر» همین جا زندگی می کند. در همین میدان می خوابد. در میوه فروشی کنار میدان کار می کند که روزی 2هزار تومان به او دستمزد می دهد. عابران هم گاهی صبحانه کنارش می گذارند. شب هم زیر همین پتو می خوابد.

کارتن خوابی در کاشان

همین یک پتو، سرمایه او در زندگی است. البته غیر از پتو، سرمایه بزرگ دیگری هم دارد. و آن «امید» است. امیدی که این روزها بوی بدی گرفته است. بوی بد سیاست زدگی. امیدی که برای او عاری از هرگونه تدبیر است. امیدی که به او در حد یک «ها» کردن دست هایش هم گرما نمی دهد. «ها»یی که دستش را گرم کند. گرم کردن دلش پیشکش. امیدی که به آن نمی شود دلخوش کرد. امیدی که امید نیست. امیدی که برای اکبر سرمایه نمی شود.

«اکبر»ها در شهر زیادند. «کارتن»ها هم زیادند. در این میان، «اکبرهای کارتن خواب» اگرچه به زیادی اکبرها و کارتن ها نیستند، ولی باز هم زیادند. اکبرهای کارتن خواب، حتی یکی شان هم زیاد است. حتی اگر به جای کارتن، پتو بر سر بکشند و زیر آسمان خدا بخوابند.

آسمان خدا همیشه آبی است. البته به جز وقت هایی که ما با رنگ تصمیم ها و تدبیرهایمان، سیاهش می کنیم. همین در مورد زمین خدا هم صدق می کند. خدا اختیار زمینش را به دست ما داده است. اختیار بسیاری از زمینیان را هم. ما با این زمینیان چه می کنیم؟

بی خوابی این پیرمرد در سرما باید خواب را از سر مسئولین شهر بپراند. این همه دستگاه های عریض و طویل اداری و بوروکراسی نهادی و قرطاس بازی و پیچ و خم سازمانی، گاهی شک را به جان آدم می اندازد که نکند سوراخ دعا را گم کرده و اولویت ها را عوضی گرفته باشیم…

سراغ «اکبر»های شهر را بگیریم…
«اکبر» را دریابیم…

اولویت در کلام بنیانگذار نهضت اسلام معاصر، چیز دیگری است… تدبیری کنیم.

«اگر نبودند این محرومان جامعه که دلبستگی به این دنیا به آن طوری که بالاتریها به خیال خودشان دارند، اگر نبود همت این محرومان و همت این روستائیان و همت این جنوب شهری‌ها، اگر نبود این، نه رژیم سابق ظلمش از بین رفته بود و نه ما در مقابل مشکلات می‏ توانستیم مقاومت کنیم. همۀ اینها از برکات اینهایی هستند که شما به امداد آنها برخاسته ‏اید؛ و آنها لایق این هستند که ما با تواضع به خدمت آنها برویم و برای آنها خدمت کنیم؛ همۀ ما خدمتگزار آنها باید باشیم. آنها به ما منت دارند که ما را از این قیدی که ابرقدرتها به دست و پای ما بسته بودند نجات دادند. آنها بر کشور ما منت دارند که اسلام عزیز را در این کشور حاکم کردند. ما و شما برای آنها کاری نمی‏ کنیم، آنها ما را رساندند به آنجایی که بتوانیم در مقابل همۀ قدرتها بایستیم و سرفراز باشیم که ما نه در طرف شرق هستیم و نه در طرف غرب هستیم و نه احتیاجی به وابستگی آنها داریم. ما یک ملت مستقل هستیم. یک کشور مستقل آزاد و سرفراز هستیم که تمام ریشه‏ های فساد را کنده ‏ایم، یا ان شاء اللّه‏ اگر یک ریشه‏ های پوسیده‏ ای هم مانده است می ‏کنیم و این به برکت همین محرومان است.» (صحیفه امام ، جلد17، ص425 و426)

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد