صفحه اصلی » آخرین اخبار ایران و جهان » جایی از زمین؛ خیلی نزدیک به آسمان

دلنوشته ای از سفر به کربلای ایران؛

جایی از زمین؛ خیلی نزدیک به آسمان

در همین روزهای آغازین سال نو، اگر دلت گرفت و خسته شدی از این دنیای رنگارنگ هزار چهره، دلت را بردار و برو به سرزمین هایی که از جنس دیگرند؛ همان سرزمین هایی که اگر بخواهی تو را چند روزی و شاید برای همیشه نجات می دهد از این همه یکنواختی و زرق و برق..

تاریخ انتشار: ۱۱:۲۵ - یکشنبه ۱۳۹۵/۰۱/۸

به گزارش صاحب نیوز به نقل از کاشان اول – زهرا انصاری زاده/  از خودت که دور شدی و خواستی خودت را پیدا کنی، به جایی برو که زمانی خیلی ها در آنجا آسمانی شده اند و خودشان را یافته اند…

سفر را با اندیمشک و شهیدان گمنامش آغاز کن و به طرف شرهانی راهی شو؛ منطقه ای که شهدایی غریب در خاکش غلتیده اند و اگر خوب دقت کنی و گوش جان بسپاری، صدایشان را می شنوی؛ منطقه صفر مرزی که گویی می توانی به آقایت حسین علیه السلام هم راحت تر سلام بدهی..

با شرهانی وداع می کنی و به دوکوهه می روی، هماند سرزمینی که هیچ عملیاتی را به خود ندیده است، اما بارها و بارها شاهد عشق بازی های شبانه خالق و مخلوق در حسینیه حاج همت خود بوده است و در و دیوارش از اشک هایی می گوید که در فراغ یاران در اینجا ریخته شده است و از عجز و لابه هایی که شهادت را ملتمسانه از معبودشان می خواستند…

اما از دو کوهه نیز باید رها شوی تا بتوانی شلمچه و پنج هزار شهیدش و بوی خاک آغشته به خونش را درک کنی و یا زهراگویان در آخرین شب سال، به سجده بیفتی و با خاک در آمیزی تا صبح گاهان و در هنگام تحویل سال حال نیکو را در کنار شهدای غواص نهر خین از خدا بخواهی و سالی نیکو را آغاز کنی و خودت را آماده کنی برای رفتن به کناره اروند و گم شدن در لابه لای نی زارها و امواج اروند که دهان گشوده و رازها دارد با تو و گاه حتی دلت را عجیب می لرزاند اما به ناچار باید با اروند وداع کنی و در پاسگاه زید برای غربت شهدا بگریی تا این گریه مقدمه ای باشد برای گریستن بر غربت کانال کمیل و حنظله که غربت خاکش را با تمام وجود احساس می کنی و از خود بی خود می شوی و احساس غربتی عجیب تمام وجوت را پر می کند و داری خفه می شوی انگار از این همه بی رحمی، و باز هم تنها سجده ای بر خاکش تو را آرام می کند…

A-rahian01
به ناچار باید غربت اینجا را نیز به گوشه دلت بسپاری و بروی تا جایی را تجربه کنی که از خیلی وقت پیش منتظر بودی بیایی و در سه راهی شهادتش عقده گشایی کنی!
همانجا که خودت را باید رها کنی در میان خاک های از جنس طلایش و با شهدایی که با قمر بنی هاشم همراه شدند بازهم عهد ببندی که باز هم دلت را گم نکنی در میان زرق و برق ها..آری طلائیه را می گویم…

اگر هم خواستی میتوانی در هویزه یا در دهلاویه یا در ساحل هور و آنگاه که بر مظلومیت شهید هاشمی در کنار هور گریستی این عهد را ببندی با خدایت…
اما در آخرین روز نفس کشیدنت در اینجا از دهلاویه و مناجات های چمران که لذت بردی، با رمل های فکه همراه شو و با صدای حزن انگیز آوینی در خودت فرو برو و آهسته قدم بردار تا به گودال قتلگاه برسی و بار ها و بارها عهد ببند با خودت تا در میان شیار های منطقه فتح المبین و زمزمه سوره فتح باز هم عهدت را محکم کنی تا آنگاه که به دیدار دانیال نبی می روی پیامبر خدا نیز پیمانت را بپذیرد و بر آن صحه بگذارد…

حالا که اتوبوس در میان بهت و اندوهت آخرین روز سفرت را برایت رقم می زند و در پهنای جاده باز می گرداندت، تازه به خودت میایی که برای عهد بستن و بر سر پیمان خودت ماندن باید رها شوی و بگذاری و بگذری و از این مهمانی چند روزه خداحافظی کنی و با لبخند شهدا بدرقه شوی که نکند یادت برود عهدهایی را که بستی با خودت و خدایت. خاک های شرهانی و شلمچه و طلائیه و رمل های فکه و نخل های سوخته هویزه و امواج اروند و نیزارهای غریب هور نیز همراه با شهدا بر این پیمان تو گواهی می دهند…

انتهای متن/

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد