صفحه اصلی » مقاومت » شهادت دو لبنانی به خاطر عکس امام خمینی(ره)

شهادت دو لبنانی به خاطر عکس امام خمینی(ره)

«محمدفتونی» در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تصاویر امام امت ما را در داخل شهر صور پخش می‌کرد تا وقتی‌که به داخل مدرسه رسید. داخل مدرسه نیز عکس امام را به دیوارها می‌چسباند.

تاریخ انتشار: ۱۶:۳۴ - دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۶

به گزارش صاحب نیوز؛در شهر صور، شهری که من در آن زندگی می‌کردم، در شهری که چپی‌ها و فلسطینی‌ها قدرت مطلق را در دست دارند و منطقه نفوذ آن‌ها به شمار می‌رود، مدرسه بزرگی بود به نام «ثانویه صورالرسمیه» یا مدرسه متوسط شهر صور که بیش از دو هزار شاگرد داشت.

در این مدرسه بزرگ، عده‌ای از رزمندگان «امل» نیز تحصیل می‌کنند. یکی از شاگردان مدرسه، جوانی بود به نام «محمد فتونی»، فتونی از بهترین ورزشکاران لبنانی و درعین‌حال از بهترین رزمندگان سازمان «امل» بود. کسی بود که در سوریه و در بعلبک تعلیمات زیادی دیده بود و بااستعداد جسمانی که داشت بهترین جنگجویان دشمن را از پای درمی‌آورد.

«محمدفتونی» در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تصاویر امام امت ما را در داخل شهر صور پخش می‌کرد تا وقتی‌که به داخل مدرسه رسید. داخل مدرسه نیز عکس امام را به دیوارها می‌چسباند. یکی از کمونیست‌ها می‌آید عکس امام را پاره می‌کند.

«محمد فتونی» یک قهرمان، یک رزمنده و کسی که هیچ‌کس نمی‌تواند در مقابل او مقاومت کند، از این بی‌حرمتی عصبانی می‌شود و با دو سیلی محکم این جوان کمونیست را به خاک می‌اندازد. چند نفر از چپی‌های دیگر می‌ریزند، آن‌ها را نیز می‌زند. یک ساعت می‌گذرد و یک‌باره حزب کمونیست نیروهای مسلح خود را به مدرسه بسیج می‌کند و مدرسه را محاصره می‌نماید. عده‌ای از افراد مسلح چپ کمونیست وارد مدرسه می‌شوند و یک‌راست به سراغ «محمدفتونی» می‌روند.

«محمدفتونی» رزمنده، با یک دید می‌فهمد چه کسانی و با چه اسلحه‌ای می‌خواهند او را محاصره کنند. لذا از چنگ آن‌ها می‌گریزد، خود را به دیوار می‌رساند و با یک جهش از روی دیوار به پشت مدرسه که زمینی باز و دارای قبرهای باستانی است می‌پرد و می‌گریزد. هنگامی‌که خبر به من رسید، من در چند کیلومتری این مدرسه و در مدرسه دیگری بودم. عده‌ای از نیروهای خود را، همراه مسئول نظامی خود به این مدرسه فرستادم که قضایا را تحقیق کند. آن‌ها نیز نزد مدیر مدرسه جمع شدند و همه قضایا را بازگو کردند.

مدیر مدرسه گفت که فردا محاکمه‌ای تشکیل می‌دهد، «محمدفتونی» و آن دانشجویان کمونیست را در محکمه حاضر می‌کند و در آنجا حکم صادر می‌نماید. ازآنجاکه ما نمی‌خواستیم درگیری‌های داخلی به وجود بیاید، من «محمدفتونی» را شخصاً خواستم و به او گفتم: «تو باید روز بعد ساعت چهار بعدازظهر در این محکمه حاضر شوی و آنچه را که مدیر حکم می‌کند بپذیری، حتی اگر اخراج از مدرسه باشد.» «محمدفتونی» نیز پذیرفت و روز بعد در ساعت دو بعدازظهر رهسپار مدرسه شد.

ساعت سه بعدازظهر، یعنی یک ساعت قبل از محکمه، کمونیست‌ها دوباره مدرسه را محاصره کردند. «محمدفتونی» خواست مانند روز پیش خود را از حلقه محاصره نجات دهد؛ بنابراین از دیوار خود را به کوچه پرتاب کرد، ولی در مقابل خود متأسفانه ماشین‌های حزب کمونیست را با اسلحه سنگین مشاهده نمود که همه به‌سوی او نشانه‌روی کرده بودند. به او فرمان دادند که دست‌های خود را بالا ببرد، یعنی تسلیم شود.

«محمدفتونی» گفت: «به خدا سوگند که جز در مقابل خدا، در مقابل هیچ قدرتی تسلیم نخواهم شد و دست بلند نخواهم کرد.» یک رگبار گلوله بر او می‌وزد و سینه او را هدف قرار می‌دهد و او در خاک و خون خویشمی غلتد. در این موقع یکی از بهترین ستارگان سازمان «امل» به نام «علی مرتضی» که فرمانده سازمان «امل» در شهر صور بود و ماه‌های متوالی در برابر اسرائیل جنگیده بود و مدت‌های مدید در بیروت، در «شیاح» در برابر فالانژیست ها فداکاری‌ها کرده بود، فرامی‌رسد و می‌بیند «محمدفتونی» دوست او در خاک و خون می‌غلتد. به‌سرعت خود را به او می‌رساند که او را بلند کند و به بیمارستان برساند.

هنوز نمی‌داند چه شده است. هنگامی‌که پیش می‌رود تا «محمدفتونی» را بردارد، یک رگبار مسلسل نیز به‌طرف او سرازیر می‌شود و او با یک خیز خود را بر خاک می‌اندازد و در پشت دیوار سنگر می‌گیرد و از رگبار گلوله جان سالم به درمی‌برد. او احساس می‌کند که دشمن قدم‌به‌قدم نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و او فقط یک هفت‌تیر دارد که 9 گلوله در آن بیشتر نیست. با 9 گلوله خود هشت نفر از دشمن را به خاک می‌اندازد و دشمن در این وقت با آر. پی. جی و دوشکا و اسلحه سنگین منطقه او را می‌کوبد.

او همچون گنجشک ازیک‌طرف به‌طرف دیگر می‌جهد و می‌زند تا سرانجام گلوله‌هایش تمام می‌شود و هدف گلوله قرار می‌گیرد و بر خاک می‌افتد آن‌ها که در اطراف بودند مشاهده کردند که «علی مرتضی» هنوز نیمه‌جانی داشت، بدن خود را به سمت قبله کرده و شروع می‌کند به نمازخواندن. می‌خواست مانند برادر شهید خود در هفدهم شهریور، آخرین لحظه حیات خود را با نماز شهادت به پایان برساند، ولی دشمن خون‌خوار به او اجازه نمی‌دهد. به او نزدیک می‌شوند و با یک رگبار گلوله کلاشنیکوف از کمر او را به دونیم می‌کنند و با یک رگبار دیگر دست و شانه او را از بدن جدا می‌کنند و «محمدفتونی» را که همچنان در خون می‌غلطید با یک رگبار دیگر به شهادت می‌رسانند.

روز بعد بازار شهر صور اعتصاب کرد، کمونیست‌ها به تمام دکان‌ها و بازاری‌ها و تجّار اتمامِ‌حجت دادند که اگر مغازه‌هایتان را ببندید آن را منفجر خواهیم کرد، سرمایه شمارا خواهیم گرفت و تهدیدهای دیگر؛ اما مردم صور گفتند که با چنین جنایت‌ها که حتی یزید نکرده است، حاضر نیستیم به ساز شما برقصیم، هرچه می‌خواهید بکنید. شهر صور در اعتصابی عمیق فرورفت که بزرگ‌ترین درجه نفرت مردم را به حزب کمونیست و افراد وابسته به آن‌ها نشان می‌داد.

برگرفته از خاطرات شهيد چمران از لبنان

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد