139408231055165376506984
۱۵:۵۸ - چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۰

کارگری معروف به «ارباب»؛

حسن تفضلی؛ کارآفرینی که راهش را ادامه ندادیم

حسن تفضلی وقتی «ارباب» شد که عرصه‌ی پر‌تلاطم و پرزحمت تولید را بر عرصه‌ی کم زحمت و پر‌سود تجارت ترجیح داد و دنیای تجارت را به مقصد دنیای تولید ترک کرد.

صاحب نیوز– محمد مهدی نعیمی برزکی/ «ارباب» لقبی است که پس از گذشت بیش از یک ربع قرن از فوت پدر صنعت نساجی ایران، هنوز مردم کاشان را به یاد حسن تفضلی می‌اندازد.

تفضلی تاجرزاده‌ای بود که علی رغم بی رغبتی به مصرف ثروت، رغبت فراوانی به کار و تولید ثروت داشت. تا پایان عمر ۹۲ ساله‌اش ساکن خانه قدیمی پدری خود باقی ماند و آن را به تبدیل به خانه‌های بزرگتر و آپارتمان و ویلا و باغ نکرد؛ اما یک کارگاه ریسندگی با ۴۵۰ دوک ریسندگی در سال ۱۳۱۳ را پس از ۶۰ سال کار بی‌وقفه تبدیل کرد به چندین کارخانه ریسندگی و بافندگی با بیش از ۸۰۰۰۰ دوک و ۲۰۰۰ هزار ماشین بافندگی و ماشین آلات چاپ و رنگ و تکمیل‌کنی و … که همه در واقع ماشین تأمین معاش هزاران کارگر بود. کارگرانی که با خرید سهام کارخانه‌ها، شریک این کارآفرین می‌شدند و با وارد کردن سهام در لیست اقلام جهیزیه دختران یا قباله‌ی ازدواج، فرهنگ کار و اشتغال‌ را از ابتدای زندگی به زوج‌های جوان منتقل می‌کردند.

حسن تفضلی وقتی «ارباب» شد که عرصه‌ی پر‌تلاطم و پرزحمت تولید را بر عرصه‌ی کم زحمت و پر‌سود تجارت ترجیح داد و دنیای تجارت را به مقصد دنیای تولید ترک کرد. این هجرت اقتصادی، ابتدای یک مسیر بود. مسیر ۶۰ ساله‌ی تلاش و تولید اقتصادی و به چرخش انداختن میلیون‌ها دلار و تومان سرمایه که از حدود ۳۰ سالگی‌اش با ایجاد یک شرکت سهامی عام آغاز کرد.

حوالی سال ۱۳۲۵ در اوج قدرت تشکیلاتی حزب توده، آتش اعتراضات ساز‌ماندهی‌شده کارگری به کاشان هم کشیده شد. مرحوم دیانت که خود شاهد عینی ماجراست، این‌گونه واقعه را تشریح می‌کند: «همه چوب به دست در سالن کارخانه تجمع کرده بودند. وقتی ما به بیمارستان نقوی رسیدیم، چند تا از کارگران دور ما را گرفتند و گفتند: «کجا می‌روید؟» گفتم: «به کارخانه» گفتند: «نروید! الان حاج آقا جعفر را با چوب زدند و او را به بیمارستان بردند! توده ای‌ها هرکس را ببینند با چوب می‌زنند.» … شب رئیس حزب توده-تقی جزایری- از اصفهان به کاشان آمد. می‌دانستیم که آقای یثربی با او صحبت و به او سفارش کرده‌بود. جزایری آمد و همه‌ی کارگران را جمع‌کرد. چهار‌پایه را آوردند. رفت بالا و گفت: «کارگران! کارتان در کارخانه را خوب انجام‌دهید. تفضلی یک کارگر است! یک فئودال نیست و با شما کار می‌کند.» بعد از آن کارگران چوب‌هایشان را انداختند و به دنبال کار خود رفتند.»

یکی از انگیزه‌هایی که کارگران را به جدیت در کار وا می‌داشت این بود که آقای مدیرعامل، قبل از همه‌ی کارگران در محل کارخانه حاضر‌بود و کارگران در موقع خروج از کارخانه هم، او را می‌دیدند که در دفتر کارش حاضر‌است. چنین روالی تا ماه های پایانی عمر مرحوم تفضلی نیز ادامه یافت.

آن روزها بدون شک سطح زندگی و شاخصه‌های رفاه کارگران، پایین‌تر از امروز بود. اما مردم راضی‌تر و قانع‌تر بودند. بله! کارگری که می‌بیند رئیس و کارفرمایش پا‌به‌پای او و بلکه بیشتر زحمت می‌کشد، و با درآمدهای شرکت، مانور تجمل نمی‌دهد، باید هم دل‌گرم کار باشد. کارگری که می‌بیند سود شرکت صرف ایجاد فرصت‌های شغلی جدید برای اعضای خانواده و فامیل خود او و هم‌شهریانش و انجام صدها مورد کمک‌های عام‌المنفعه از تجهیز بیمارستان و فرستادن کارگران بیمار به تهران و خارج از کشور برای درمان گرفته تا کمک به خانواده‌های کم‌بضاعت و قبول سرپرستی یتیمان و تلاش برای رونق یافتن هیئت‌های مذهبی می‌شود، چرا با جان و دل برای کارش توان نگذارد؟

به هر روی، تفضلی دنیا را به مقصد باغ‌های آباد بهشتی ترک کرد و برای ما، بر ‌و باری از آبادانی و دستاوردهای اقتصادی و فرهنگی بر‌جای‌گذاشت. اما باغ ۶۰ ساله‌ی دستاوردهای اقتصادی‌اش اکنون دوران برگ‌ریزان را می‌گذراند. به امید آن‌که این خزان با عزم مردمان و تدبیر مجاهدانه مدیران و با الگو‌گیری از روش و منش تلاش‌گرانه تفضلی، بهاری دوباره را برای اقتصاد شهر و کشور رقم بزند، دسته‌گلی از فاتحه و صلوات نثار روحش می‌کنیم.

منابع:

۱-خاطرات دست‌نوشته‌ی آقای حاج محمد سبکبار از مرحوم تفضلی

۲-نوار پیاده شده از مصاحبه با مرحوم دیانت در سال ۱۳۸۰ شمسی

انتهای پیام/ کاشان اول