خنده
۰۰:۲۳ - سه شنبه ۱۳۹۳/۰۱/۱۹

میرزامسیح خان راپورتچی

هرچه آن خسرو کند شیرین بود/ دیپلماسی به مانند ابن سبیل!

سر رشته بدانجا بازگردد که اندک زمانی قبل تر آنگاه که وامداران دویم خرداد به تعجیل و صرافت به جستجو افتادند به سبب فرار از ملامت اعوان، عاقبت الامر هیچ ریسمانی یافت نگردید محکمتر از “مذاکرات” فی الفرنگستان…

وقتی کسی را دل در گرو کس دیگر باشد، همه تن چشم شود و محبوب را نظاره کند و همه وجود گوش شود و آواز داوودی محبوب شنود و با این حالت چه جای ملامت، حتی اگر “بد اندیش و حسود” در این میانه ترکتازی کند و محفل عشاق را بهم ریزد گویندش: «من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم». حکایت سیاست ورزان وزارت فخیمه خارجه و دول فرنگستان که با احترامات و تحیات وافره “اتحادیه اروپایی” گویندش داستانی از این قِبَل است که شاعر در وصف این دلدادگی فرموده:
«اگر تو درد دهی به که دیگری مرهم / وگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک»
غرض از این مقال نه اسباب تکدر عزیزان که اسباب انبساط خاطر مستمعان است که: چندیست مکرر با فراز و فرود انداختن ابرو و گوشه چشم نازک نمودن “دولت زنان فرنگی”، نقل تام و تمام «هرچه آن خسرو کند شیرین بود» است، اگرچه استعاره خسرو و شیرین بلاوجه مستفاد گردد.
قهرمان دیپلماسی
سر رشته بدانجا بازگردد که اندک زمانی قبل تر آنگاه که وامداران دویم خرداد به تعجیل و صرافت به جستجو افتادند در انبان  که: «ای که صد روزه رفت و در خوابی / مگر این چند روزه دریابی»، طریق نجاتی می جستند به سبب فرار از ملامت اعوان  که عاقبت الامر هیچ ریسمانی یافت نگردید محکمتر از “مذاکرات” فی الفرنگستان، لاجرم این فرهیختگان دوران و مستفیضان امکان، پیشکش فرمودند “جهاز هسته ای” اندوخته پیشینیان و پسینیان، مر دربار خاقان بن خاقان و سلطان بن سلطان، بیت امیدواران، اعظم عِظام و اکبر کِبار “بیس مان فرنگستان و آمریکان” – boss man- و ایضا با ترک ملاهی و مناهی، و عذر اسباب تکدر خواطر شریف ایشان، معمول گشته تا از قِبل این “گفتمان” دُرّ غلطان مُلک ایران به بازیچه ای خام (به ثمن بخس) بیع فرمایند در اعلان و تقریر نمودند که این قباله را روحی است و جسمی و حاشا که این جسم را خدشه ای افتد و کَلّا که این روح را صدمه ای بیند هان…
زان پس هرچه ارباب معرفت به زحمت رعیت افزود و روح این قباله را به مسمار حماقت جگر از هم درید، وااسفا که چشم عاشق بر سبعیت معشوق فروبسته و زانوی “چه کنم” در بغل فروهشته و دست تمنا به التجا دراز و چشم خونبار به التماس که “بند از بندم گشودی و وصالی ننمودی” نازنینا کم جفا کن و خدا را خدا را:
«همین جا صلح کن با ما چه حاصل / که در محشر ز ما شرمنده باشی»
الغرض این سفیهان دلداده و عاشقان واداده، عاقبت الامر درب “تجارتخانه هسته ای” را مهر و موم فرموده و دَوَران چرخنده های جادویی را به نمد بی تدبیری از حرکت باز نموده، بدان امید که محبوب پریوش باب التفاتی گشوده:
«ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن / رحمی به من سو خته ی بی سر و پا کن»
اما چه سود که با غارت خوان یغما، افاضات و توقعات حریف دوچندان گشت و زبان به ملامت بالا که
“دیوار تحریم بلند است و نردبان اعتماد لنگ و چشمه منطق لوک”
 و زین پس ” کشتیبان را سیاستی دگر آمد” و زبان مدعی به تعریض دراز که  بعد از این مام میهن ملزم به ترک حمایت و مستعین و ملازمت سایر بلاد مسلمین در چین و ماچین و عراق و مصر و یمن و حبشه و جبل عامل و فلسطین و اقصی نقاط زمین گشته و آنچه فرمودیم به دیده منت و یقین و جسارت کافران حربی بر نوامیس مستضعفین را  انگارد به مانندحق دیرین، جماعت عوام الناس انگشت تحیر به دهان که این عمله ی مذاکره یک کلام مخلص کلام فرمایش نمایند که:
«دست ما کوتاه و خرما بر نخیل / پای ما لنگ است و منزل بس دراز»
و پیر خرابات در حلقه احرار همچنان زبان به نصیحت گشوده که:
«طی این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی»
و خاصان و مقربان را سربه زیر و زیر لب زمزمه کنان که:
«این چه حرامزاده مردمانند،  سگ را گشاده اند و سنگ را بسته»
 القصه با این طریق و توشه “مذاکرات” سهل است و غریب نیست که به اندک زمانی این علمای فن “دیپلماسی” به مانند ابن السبیل در راه مانده و انگشت هزیمت به دندان خاییدن گرفته و دست بر پشت دست زده که: کو قول و قرار قدیم و صحبت ندیم و شاهد غیب سر درگریبان که:
«نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم / در این کویر فنا چشمه حیات منم»
تمت فی سنه جاریه

صاحب النیوز- الحقیر مسیح ذاکرالعهدیه