صفحه اصلی » سیاسی » تأملی بر سرانجام انتقادها در حکومت علوی

نقد؛

تأملی بر سرانجام انتقادها در حکومت علوی

تاریخ حیات امیرالمؤمنین(ع) به ویژه در دوران حکومت ظاهری حضرت، موارد بسیاری از نقدهای اصحاب (اعم از نقد دلسوزانه یا کینه توزانه و منافقانه) را نشان می دهد.

تاریخ انتشار: ۰۹:۱۵ - پنجشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۲۸

صاحب نیوز– مصطفی رنجکش/ حسن روحانی رئیس جمهور در 18 دی ماه ۱۳۹۶ در سخنانی در دیدار با وزیر و معاونان وزارت امور اقتصادی و دارائی، هنگام سخن از «نقد و نقدپذیری و لزوم انتقاد سازنده»، چنین بیان کرد: «با انتقاد هیچ وقت مخالف نیستیم، همه باید انتقاد بشوند استثنا ندارد؛ تمام مسئولان در کشور قابل نقد اند، ما در کشور معصوم نداریم، حالا یک وقتی امام دوازدهم اگر ظهور کرد، آن زمان هم می شود نقد کرد. پیغمبر هم اجازه نقد می داد. دیگه بالاتر از پیغمبر که ما دیگه نداریم در تاریخ که. وقتی پیغمبر یک صحبتی می کرد، طرف بلند می شد روبرو پیغمبر و می گفت که: «امن الله ام منک»؟ این حرفی که میزنی نظر خودته یا خدا وحی کرده؟ اگر می گفت: «من الله»، خدا وحی کرده که هیچ امر خداست و من حرفی ندارم، اگر می گفت: «منی»، از طرف منه، انتقاد می کرد و می گفت قبول ندارم و نقد می کرد. ما در زمان معصوم هم نقد را داریم….».

گرچه شاید بتوان گفت رئیس جمهور منظور خود را به درستی بیان نکرده اند و مقصودی جز آنچه خواننده از این سخنان برداشت می کند داشته است، اما در هر حال، قسمت هایی از این سخنان، قابل تأمل است.

چند سوال برای تدبر

 درباره این سخنان، چند سؤال جلب توجه می کند: اول این که؛ هدف و منظور از «همه باید انتقاد بشوند استثنا ندارد» چیست؟ در جامعه ما، چه کسی گفته نقد نشود یا خود را مستثنای از نقد می داند؟ آیا رهبری چنین گفته است؟ یا رئیس جمهور چنین اعتقادی داشته است؟ یا سایر سران قوا چنین اعتقادی دارند؟
سوال دوم این که؛ در حکومت معصوم هم می توان نقد کرد، اما چه کسی را؟ امام معصوم را نقد کرد یا حاکمان و سایر مسئولان را؟ در حکومت معصوم نقد هست، امّا نه به امام معصوم و عملکرد او؛ بلکه به اطرافیان و عملکردهای آن ها و سوال سومی که به ذهن متبادر می شود این است که سیره پیامبر اکرم (ص)، اجازه نقد بود یا تحمل منتقدان ؟ اگر منظور از اجازهٔ نقد، مشورت و نظرخواهی است که بین «نقد» و «مشورت» فرسنگ ها فاصله است و اگر منظور آن است که سخن پیامبر یا معصوم خدشه بردار است و نظری بهتر از سخن آنان می توان ارائه داد، که با اعتقادات شیعی در معصومیت معصومین قابل جمع نیست.

خوانشی از چند روایت

ورای این سؤال ها، در همین رابطه به نظر می رسد؛ برداشتی از چند روایات مشابه آنچه در گفتار رئیس جهور آمده بود، بیان شود: روايت اول: مُحمّد بن يُخبَى عَن مُخمّد بن الخسين عن مُخمّد بن إسماعيل عن منصور بن يونس عن زيد بن الجهم الهلالى عن أبى عبد الله ع قال سمعته يقول لمّا نزلت ولاية على بن أبى طالبيع و كان من قول رسول الله ص سلّمُوا لى على بإمرة المُؤمنين فكان مما أكد الله عليهما فى ذلك اليوم يا زيد قول رسول الله ص لهما فوما فسلّما عليه بإمرة المُؤمنين فقالا أ من الله أو من رسوله يا رسول الله- فقال لهما رسول الله صل من الله و من رشوله فأنزل الله عز و جل- و لا تنقضوا الأيمان بعد توكيدها و قد جعلتم الله عليكم كفيلا إن الله يعلم ما تفعلون يغنى به قول رسول الله (ص) لهما و قولهما آمن الله آو من رشوله…» (الکافی، ج ۱، ۲۹۲).
در این روایت ذکر شده است که پیامبر اکرم (ص) دستور داده اند که با عبارت امیرالمؤمنین به امام علی علیه السلام داده شود و دو خلیفه (و در روایات دیگری سه خلیفه و گاه به صورت جدا جدا) پرسیده اند آیا این سخن از جانب خداست یا خود شما؟ و پیامبر فرموده اند از جانب خدا و رسول اوست و سپس آیه نازل شده و مذمت شده اند.
این روایت به طرق دیگر نیز در دیگر منابع آمده است (ر.ک: تفسیر القمی، ج ۲، ص ۳۳۴؛ تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۲۶۸؛ الیقین باختصاص مولانا على عليه السلام بإمرة المؤمنين، ص ۳۱۶ و…).
روایت دوم: أخبرنا أبو عبد الله الشيرازي أخبرنا أبو بكر الجرجرائئ حدثنا أبو أحمد البصري قال: حدثني محمد بن سفل حدثنا زيد بن إسماعيل مولى الأنصارئ حدثنا محمد بن أيوب الواسطى، عن سفيان بن عيينة، عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علي قال لما نصب رسول الله ص علي يوم غدير خم فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه. طار ذلك في البلاد، فقدم على تمول الله النعمان بن الحرث الفقړئ فقال: أمرتنا عن الله أن نشهد أن لا إله إلا الله، و آنک رول الله، وأمرتنا بالجهاد و الحج والصلاة والزكاة و الصوم قبلناها منك، ثم لم ترض حتى نصبت هذا الغلام فقلت: ممن كنت مولاه فهذا مؤلاة، فهذا شيء منك أو أمر من عند الله قال: أمر من عند الله. قال: الله الذي لا إله إلا هو إن هذا من الله قال: الله الذي لا إله إلا هو إن هذا مين الله قال: فی الغمان وهو يقول: (اللهم إن كان هذا هو الحق من عندک- امطر علينا حجارة من السماء – أو اثنينا بعذاب أليم. رماه الله بحجر على رأسه فقتله فأنزل الله تعالی تال سائل. (شواهد التنزيل، ج ۲، ص ۳۸۱ و ۳۸۲) این روایت مربوط به واقعه غدیر است که در منابع گوناگون روایی شیعه و سنی نقل شده است و نقد ناقد و پافشاری بر نظر خود در برابر رسول خدایان، منجر به عذاب او گردید.
روایت سوم: على بن إبراهيم عن صالح بن السندي عن جعفر بن بشير عن هارون بن خارجة عن أبي بصير عن أبي جعفر ع قال: كنت عنده جالسا فقال له رجل حدثني عن ولاية على أن الله أو من مموله غضب ثم قال ويحك كان رول الله ص أخوف له من أن يقول ما لم يأمره به الله بل افترضه كما افترض الله الصلاة والزكاة والصوم والحج. (الكافي، ج ۱، ۲۸۹ و ۲۹۰) در این روایت سائل و به تعبیری منتقد، از گفتار پیامبر در نصب امیرالمؤمنین البته سؤال کرده است، ولی امام باقر لایه غضب کرده اند و با گفتن «وای بر تو»، به آن پاسخ داده اند.
روايت چهارم: قال ابن إسحاق: فحدثت عن رجال من بنى سلمة، أنهم ذكروا: أن الحباب بن المنذر بن الجموح قال: يا رسول الله، أرأيت هذا المنزل، أ منزلا أنزلكه الله ليس لنا أن نتقدّمه، ولا نتأخر عنه، أم هو الرأى والحرب و المكيدة؟ قال: بل هو الرأى و الحرب و المكيدة؟ فقال: يا رسول الله، فان هذا ليس بمنزل، فانهض بالناس حتى نأتى أدنى ماء من القوم، فننزله، ثم نغور ا٢] ما وراءه من القلب، ثم نبنى عليه حوضا فنملؤه ماء، ثم نقاتل القوم، فنشرب و لا يشربون، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: لقد أشرت بالرأى. فنهض رسول الله صلى الله عليه وسلم و من معه من الناس، فسار حتى إذا أتى أدنى ماء من القوم نزل عليه، ثم أمر بالقلب فغوّرت، وبنى حوضا على القليب الذى نزل عليه، فملى ماء، ثم قذافوا فیه الانیة. (سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۶۲۰ المغازی واقدی، ج ۱، ص ۵۳) این روایت دربارهٔ جنگ بدر است که فردی به نام حباب بن منذر، در برابر نظر پیامبر تبیینات، نظر دیگری داشته و نظر خود را ارائه کرده است.

تأملی در این چند روایات

معمولاً کسانی در مقابل پیامبر و امام منتقد بوده اند که اخلالگری آنان و مفاسدشان یا عدم معرفتشان، در تاریخ روشن و هویداست. (در روایت اول دو خلیفه؛ در روایت دوم بیابان گرد ناشناسی که معرفت ندارد؛ در روایت سوم، مردی ناشناسی که موجب خشم و غضب امام می شود؛ در روایت چهارم، حباب از فعالان در سقیفه).
اگر بپذیریم که این موارد انتقاد بوده است، انتقادها، مربوط به سیره نیست، بلکه عمل برخی از افراد (با اغراض خاص یا جهالت) بوده که پیامبر اکرم (ص) با سعه صدر با آن ها رفتار می کردند. رفتار ناپسند عده ای در مقابل پیامبر اکرم (ص)، نمی تواند برای پیروان پیامبر، سرمشق و الگو باشد؛ چنان که قرآن آنان را از رفتارهای ناپسند در مقابل پیامبر نهی فرموده است: «یا آنها الذین آمنوالا تداخلوا بیوت النبی الاً آن یؤذن لکم الی طعام غیر ناظرین اناهٔ ولکن اذا ذعیتم فاذخلوا فذا طعمتم فانتشيروا و لا مُسنتأسین الحدیث ان ذلک مکان یؤذی النبی فیسنخی من الحق..» (الاحزاب 53)؛ بنابر این چه نیکوست تأسی کردن به پیامبر اکرم (ص) و پرهیز از تمستک به رفتارهای عده ای به ظاهر مسلمان در مقابل آن حضرت.
مورد سوم این که بین اجازه نقد با مشورت خواهی که در برخی موارد مانند جنگ خندق نقل شده و قرآن هم بدان امر کرده (آل عمران، ۱۵۹)، تفاوت بسیار است.

عبرت از تاریخ: سرانجام انتقادها در حکومت علوی

علاوه بر این روایات که فقط نمونه هایی از انتقادات به پیامبر اکرم (ص) بود، تاریخ حیات امیرالمؤمنین البته به ویژه در دوران حکومت ظاهری حضرت، موارد بسیاری از نقدهای اصحاب (اعم از نقد دلسوزانه یا کینه توزانه و منافقانه) را نشان می دهد، از انتقادهای امثال طلحه و زبیر گرفته تا پی جویان حکمیت و بعد هم خوارج، از پیشنهادهای مالک اشتر و ابن عباسی در امور حکومتی گرفته تا سخنان منافقانی همچون اشعث و امثال او، و همگی هم به یکجا ختم می شود: اگر سخن ولی به درستی شنیده و عمل نشود، جامعهٔ اسلامی محکوم به شکست است.

انتهای پیام / بچشم برخوار/ ی

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد