719322_248
۰۸:۴۴ - پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۵

خاطرات 920 روز اسارت یک آزاده؛

پیام دوران اسارت، استقامت و خودباوری در برابر دشمنان بود/ انداختن در حوض یخ؛ شکنجه اسیری که نماز شب خواند

آزاده سرافراز اصفهانی گفت: مردم ما همان مردم دوران دفاع مقدس هستند و در برابر جنگ اقتصادی دشمن نیز مقاومت می کنند.

به گزارش صاحب نیوز؛ رفت تا از خاکش، وطنش و ناموسش دفاع کند؛ 920 روز از شیرین ترین دوران زندگیش را در اسارت سپری کرد و زیر شکنجه نیروهای عراقی سر خم نکرد تا مایه عزت و سرافرازی خود و ایران شود.

حبیب الله فاضلی ورزنه ای در اسفند سال 1348 در خانواده ای متدین و پایبند به فرامین اسلامی در شهر ورزنه از توابع شرق اصفهان به دنیا آمد و امروز در جایگاه معلم الهیات و معارف اسلامی به خدمت مخلصانه مشغول است.

شرایط و محیط خانواده زمینه ساز حضور او در جبهه ی جنگ بود به گونه ای که در سن 16 سالگی به صورت داوطلبانه پا به دوره آموزش برای حضور در میدان جنگ گذاشت و هفده ساله بود که نامش در لیست اسرای ایرانی در عراق به ثبت رسید.

اسارت زمینه ساز حضور متفاوت او در دفاع مقدس شد، حضوری که از او مرد تحمل و صبر و پرستوی آزاده ساخت و زمینه گفتگوی دو ساعته ما با وی را سبب شد.

 از چگونگی ورودتان به جبهه بگویید؟

اسفند سال 65 با اصرار خودم به دوره آموزشی 45 روزه رفتم و شوق حضور در جبهه مرا مصمم تر می کرد ولی به دلیل برخی مشکلات خانوادگی و مشغله زیادی که پدرم داشت، تاریخ اعزامم به جبهه یک سال عقب افتاد و در فروردین ماه 67 عازم سرزمین دفاع و حماسه شدم ولی دیری نپایید که دست تقدیر اسارت را برایم رقم زد و جوان پرشور ورزنه ای را در بند اسارت در زندان های عراق جای داد.

چه مدت در میدان نبرد بودید و نحوه اسارت شما چگونه رقم خورد؟

29 فروردین 67 در منطقه فاو به اسارت درآمدم و حدود 2 سال و نیم در بند اسارت بودم. پس از بازپس گیری فاو، گردان به دستور فرمانده، عقب نشینی کرد و نیروهای گردان تا نزدیک اروند رود پیش رفتند ولی دور تا دور ما در محاصره نیروهای عراقی بود. 12 نفری بودیم که به اروند رود زدیم و در این عقب نشینی شش نفر از همرزمانم به شهادت نائل آمدند و شش نفر دیگر که من هم یکی از آنها بودم به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم.

لحظات اول اسارت چه خاطره ای در ذهن شما تداعی می کند؟

همه رزمندگان می دانستند که باید در طول جنگ ایستاده و با صلابت باشند و اسارت همان دانشگاهی بود که پایداری فرزندان ایران زمین را در برابر ظلم و ددمنشی دشمنان، به یاد دارد. وقتی متوجه شدم که به اسارت درآمدم به این فکر بودم که اگر جنگ چندین سال دیگر به طول انجامد نباید در برابر دشمن لحظه ای زمین بخوریم و این هدف در طول دو سال و نیم از لحظات اسارت با من و دیگر همرزمانم بود.

بعد از اسارت ما را در شهری نزدیک دارالاماره و همچنین شهر بصره چرخاندند و به دلیل اینکه پشت ماشینی بودیم و به بیرون از ماشین دسترسی نداشتیم، از هلهله و بوق زدن های پی در پی ماشین ها می فهمیدم که برای تماشای دیگران در شهر هستیم. عصر روز چهارم اسارت ما را به بغداد منتقل کردند و 24 ساعت در بازداشتگاه بودیم و دوباره همه اسرا را برای لذت خودشان به شهر برده و در بین مردم می چرخاندند. تعداد اسرا در ماشین خیلی زیاد بود و لحظه ای نفس ها به شماره افتاده بود.

ما را در زندان الرشید در پشت پایگاه هوایی عراق برای یک ماه زندانی کردند و پس از آن به صورت مداوم به اردوگاه 12 تکریت عراق انتقال دادند.

 نحوه برخورد با اسرای ایرانی در همان لحظات اول چگونه بود؟ (البته در این خصوص فیلم های بسیاری از صدا و سیما پخش شد.)

در زندان الرشید هر روز صبح از ما آمار می گرفتند و نکته مهم این آمارگیری؛ ضرب و شتم پس از آن بود. در زندان به اسرا آب خیلی سرد می دادند تا اسرا به گلودرد مبتلا شوند و پس از آن به بهانه دیدن گلوی اسرا، به سر و صورت آنها می زدند و در بین چندین اسیر که به گلودرد شدید مبتلا می شدند، یک عدد کپسول عاید یک نفر می شد و بقیه با کتک های بی رحمانه ماموران بعثی روبه رو می شدند. صدای کابل هایی که به صورت اسرا می زدند هنوز در گوشم می پیچد ولی مقاومت اسرای ایرانی در بین همه ناملایمتی ها مثال زدنی بود. یکی از شکنجه هایی که می خواستند به لحاظ روحی به ما وارد کنند، بدزبانی و دشنام بود ولی آنچه باعث شد همه ما بتوانیم سال های دور از کشور را تحمل کنیم، یاد خدا بود و بس.

دوران اسارت را چگونه دیدید؟

پاسخ این سوال در چند جمله خلاصه نمی شود ولی به طور کلی باید بگویم همه تیپ اسیری در بین اسرای ایرانی بود؛ از دانشجوی پزشکی تا کارمند وزارت خانه و یا دانش آموزانی که به عشق جبهه، ترک تحصیل کرده بودند.

از لحاظ ظاهری اسارت بسیار سخت بود به گونه ای که جیره غذایی اسرا در حد بسیار کم و یا حذف وعده غذایی خلاصه می شد و از لحاظ جسمی هم که ضرب و شتم به حد بسیار بدی می رسید ولی باید به این نکته اشاره کنم که با همه این سختی ها، روحیه ایثار و صمیمیت در بین اسرا کم رنگ نشد و معرفت و معنویت خاطراتی بی نظیر از جنس دوران اسارت برای ما ساخت.

خاطره تلخ دوران اسارت را بیان کنید؟

یکی از همرزمانم زمانی که اقدام به خواندن نماز شب کرده بود، توسط یکی از ماموران بعثی شناسایی شد. صبح روز بعد در هوای سرد زمستان، او را به محوطه زندان بردند و به او گفتند در جمع همه اسرا باید اظهار پشیمانی کنی ولی اسیر ایرانی به شدت با ماموران مقابله کرد و او را برهنه کردند و در حوض آب یخ بردند و پس از آن در سایه محوطه قرار دادند، همه اسرا به اعتراض دست زدند و موفق شدند، او را به داخل اردوگاه ببرند و همه پتوها را برای گرم کردن همرزمم استفاده کنند، این قبیل خاطرات تمامی نداشت و بعثی ها هر روز به بهانه ای به ضرب و شتم اسرا می پرداختند و حتی باز بودن دکمه پیراهن اسیری در همان روزها، بهانه کتک زدن تا مرز بیهوشی او را فراهم کرد. بخش دیگر کتک کاری ها هم به برخی اسرایی اختصاص می یافت که در میدان نبرد فرمانده گردان و دسته بودند و زمانی که این مسئولیت آنها لو می رفت، به شدت مورد شکنجه عراقی ها قرار می گرفتند. تلخی های دوران اسارت از این قبیل عنوان می شود که بارها در خاطرات اسرا مطرح شده است و من در برخورد با هر گونه حادثه تلخ و شیرین دوران اسارت، نماز شکر می خواندم.

 در بین ماموران زندان، برخورد شیعیان عراقی چطور بود؟

مامور بودند و اگر خلاف دستور فرمانده خود عمل می کردند قطعا با آنها برخورد جدی صورت می گرفت که حتی تا مرز مرگشان هم می رسید. یادم می آید یکی از نگهبانان که از شیعیان عراقی بود به اسرا به طور مخفیانه چند مُهر نماز داد و بچه ها با خاک سالم بخشی از اردوگاه چندین مُهر ساختند و به صورت مخفیانه روی آن سجده می کردند. برخی از نگهبانان شیعه عراقی وقتی می فهمیدند که اسرای ایرانی مسلمان و شیعه هستند اکراه داشتند دست به ضرب و شتم بزنند ولی مامور زدن بچه ها بودند و اگر تخطی می کردند؛ جان خودشان در خطر بود.

در مناسبت های مذهبی و یا ایام الله ایران، فضای اردوگاه به چه سویی سوق داده می شد؟

همه مراسم ها باید مخفیانه صورت می گرفت. در دوسال بودن من در اردوگاه، اسرا مراسم دهه فجر را به هر نحوی بود برگزار می کردند به گونه ای که حتی خمیرهای داخل نان هایی که سهم بچه ها بود را جمع آوری و بعد از خشک کردن تبدیل به آرد می کردند و بعد توسط افراد نفوذی که در آشپزخانه داشتیم، کیکی با همان نان می پختند که البته هیچ شباهتی از لحاظ ظاهری و ترکیب به کیک نداشت ولی بچه ها اسمش را کیک خامه ای دوران اسارت گذاشته بودند. خاطرم هست که به هر 15 نفر اسیر دو عدد پرتقال آن هم خیلی محدود می دادند، یکی از اسرا که ذوق آشپزی داشت با پوسته پرتقال و سهمیه شکر بسیار کم اسرای دیگر مربا درست کرد و در مراسم دهه فجر کاملا مخفیانه بین اسرا توزیع کردیم.

مناسبت های مذهبی سراسر خاطره بود و اسرا با هر مشقتی که بود نمی گذاشتند، حال و هوای معنویت از اردوگاه برای لحظه ای کمرنگ شود به گونه ای که شب های قدر و در لحظات احیا، اسرا روی کاغذهای کوچک برخی آیات کوتاه جز سی قران را می نوشتند و این شیوه قرآن سرگرفتن بود. نماز عید فطر و قربان هم داشتیم ولی نه آشکارا؛ چند اسیر نگهبانی می دادند تا دیگر اسرا نماز فطرشان را بخوانند. همه این برنامه ها باید مخفیانه انجام می شد زیرا به محض فهمیدن توسط بعثی ها به شدت با اسرا برخورد می کردند.

 زمانی که امام قطعنامه را امضا کردند، اسرا چه کردند؟

گریه های مخفیانه اسرا در زمانی که فهمیدند امام خمینی(ره) پذیرش این قطعنامه را به نوشیدن جام زهر تعبیر کردند، تمامی نداشت. امام عزیز دل همه ما بودند و اسرای ایرانی نسبت به هر گونه توهین ماموران بعثی عراق به امام، واکنش نشان می دادند و حتی کتک هم می خوردند. بچه ها نگران حال امام بودند و سختی اسارت را قطعا تحمل کردند تا غم به چهره امام خمینی(ره) نیاید.

حرف از امام خمینی(ره) شد؛ زمانی که خبر بیماری و رحلت امام به اسرا رسید، چه حال و هوایی اردوگاه را در بر گرفت؟

وقتی حرف از این بخش اسارت می آید بی اختیار گریه ام می گیرد؛ زمانی که فهمیدیم امام در بستر بیماری هستند، ختم قرآن برداشتیم تا حال امام بهبود یابد ولی رحلت امام برای ما خیلی سخت گذشت. عراقی ها برخی خبرها را از ما مخفی می کردند ولی زمانی که خبر رحلت امام منتشر شد به سرعت روزنامه های خاص عراق را که خبر رحلت امام در آن بود به اردوگاه آوردند. عزاداری مخفیانه تا چهلم امام و ختم سوره الرحمن از جمله اقداماتی بود که تا حدودی اسرا را در نبود امامشان آرام می کرد. زمانی که برای امام گریه می کردیم، برخی ماموران بعثی عراق با زدن کابل می گفتند که دیگر امامتان نیست ولی اسرا با قوت کلام پاسخ می دادند، امام ما در دل های ما جا دارد و شما نمی توانید یاد رهبرمان را از دل های ما پاک کنید؛ ماموران بعثی عراق زمانی که این جملات و پاسخ ها را از اسرا می شنیدند، بیشتر عصبانی می شدند.

 چه زمانی و چگونه آزاد شدید؟

26 مرداد سال 69 اولین گروه اسرا به ایران بازگشتند. تاریخ ورود من به ایران ششم شهریور 69 بود. هر کجا که می رفتم پسوند فامیلم ورزنه ای را اضافه می کردم؛ همین عاملی شد که یکی از اهالی شرق اصفهان با شنیدن نام و فامیل من و پرس و جو، خبر آزادی من را به خانواده منتقل کند.

زمانی که قرار شد ما آزاد شویم، طی یک فراخوان در اردوگاه ما را به محوطه بزرگی در شمال اردوگاه بردند و اسامی ما را یکی پس از دیگری خواندند تا به همراه 1800 نفر از اردوگاه 11، به ایران بازگردیم.

خاطرات ورودم به ایران لحظه ای از ذهنم نمی رود و برای این آزادی سجده شکر کردم.

یک سال پس از اسارت در سن 20 سالگی در سال 70 ازدواج کردم و پس از آن در دانشگاه اصفهان با دادن کنکور سراسری به تحصیل پرداختم.

یکی از پسرانم دندانساز و دیگری علاقه زیادی به رشته های فنی دارد.

دشمن شناسی و امام شناسی اسرا تا چه میزان باید در بین جوانان امروزی تبلور یابد؟

بالا بردن آگاهی و بصیرت رمز دشمن شناسی است؛ چه بسا دیروز دشمن در میدان نبرد تن به تن وارد شد و امروز در جنگ اقتصادی به دنبال پیاده کردن اهداف خودش است. همه باید به این موضوع واقف باشند که دشمن لحظه ای دست از دشمنی اش برنمی دارد و اگر این نکته را با عمق جان پذیرفتیم، می توانیم موضع دشمن را تشخیص دهیم. در خصوص ولایتمداری هم باید بگویم که اگر پشت سر ولی فقیه حرکت کردیم، از گزند افکار پلید دشمنان محفوظ هستیم.  دیروز به فرمان امام خمینی(ره) در میدان نبرد حاضر شدیم و امروز نیز باید بدانیم که هر کجا به فرمایشات ولایت عمل شد، جامعه به خوبی حرکت کرد.

از نظر شما وظیفه مسئولان نسبت به مشکلات اخیر اقتصادی در کشور چیست و این در حالیست که بسیاری از مردم نسبت به عملکرد دولت در رفع مشکلات اقتصادی گله مند هستند؟

مردم ما همان مردم دوران جنگ هستند و در برابر جنگ اقتصادی دشمن نیز مقاومت می کنند ولی وظیفه دولت است که نگذارد خلاء قانونی در کشور باشد و برخی از این خلاء ها سواستفاده کنند و به احتکار کالا و اختلاس دست زدند. مشکلات مردم در داخل باید حل شود و مسئولان باید به خوبی برای حل مشکلات راه چاره ای بیندیشند. قوه قضاییه نیز باید برخورد انقلابی نشان دهد تا مردم ببینند نتیجه و جزای برهم زدن بازار چیست.

انتهای پیام