صفحه اصلی » مذهبی » لات هایی که برای امام حسین خلاف را غلاف کردند

لات هایی که برای امام حسین خلاف را غلاف کردند

صاحب نیوز-صبا ناصری/ کت مشکی رنگ خود را درآورده و به یکی از افراد دم دست خود می دهد؛ زیر علم می رود و یا علی گویان علم را بند می کند و به  میان خیابان می رود، با همان فشاری که سنگین علم دارد و با صدایی دورگه رو به جمعیت می کند و […]

تاریخ انتشار: ۱۲:۵۵ - دوشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۸

صاحب نیوز-صبا ناصری/ کت مشکی رنگ خود را درآورده و به یکی از افراد دم دست خود می دهد؛ زیر علم می رود و یا علی گویان علم را بند می کند و به  میان خیابان می رود، با همان فشاری که سنگین علم دارد و با صدایی دورگه رو به جمعیت می کند و می گوید:«لال از دنیا نری بلند بگو یاعلی»
جمعیت با شنیدن صدایش جواب او را می دهد؛ شروع به دم گرفتن می کند و مدام این جمله را تکرار می کند:« سرور مردان» و کل جمعیت هیئت از پیر و جوان یک صدا «علی» می گویند.

اهل محل او را می شناسند، همیشه در کوچه و خیابان با کت و شلوار مشکی رنگ و کلاهی شاپو به رنگ لباسش ظاهر می شود و صدای تق تق کفش های پاشنه دار مردانه اش از دویست متری به گوش می رسند. اهل محل داش حیدر صدایش می کنند، قصابی بزرگی نبش محل دارد و چهار شاگرد هم پا به پایش در قصابی کار می کنند و به قول خودشان نوچه «داش حیدر» هستند.

داش حیدر یکی از صدها لاتی است که که در گوشه و کنار شهر به عشق اربابش و به قول خودش دور خلاف را خط کشیده است. پیرمردها و مسن تر ها درباره او می گویند: در جوانی یکه به زن محل بود، اهل همه جور خلاف هم بود، از شرب خمر و چاقوکشی تا دعوا و درگیری های مداوم، همیشه ده نوچه او را دنبال می کردند و کسی در محل جرئت چپ نگاه کردن به او نداشت.

با همه لات بازی هایش یک مرام داشت، دو ماه سال، دور خلاف را خط می کشید، اول محرم از بالای محل شروع می کرد و از کوچک و بزرگ محل به هر ترتیبی شده حلالیت می طلبید، دور مسکر را خط می کشید و چاقویش را قلاف می کرد. هرشب در حسینیه محل چای می ریخت و امام جماعت مسجد هم این دهه حسابی تحویلش می گرفت؛ این 60 روز داش حیدر، حیدری می شد.

به 40 سالگی که رسید بچه های هیئت به زور راضیش کردند اربعین با آن ها به کربلا برود؛ اولین سال هایی بود که پس از رفتن صدام و ثبات عراق راه پیاده روی اربعین باز شده بود و تنها افراد محدودی که توان راه رفتن های زولانی و کمبود امکانات را داشتند در این مراسم شرکت می کردند.

داش حیدری برای اولین بار به کربلا رفت و وقتی آمد دیگر داش حیدر سابق نبود؛ بعد محرم، دکان پدری اش که سال ها دست مستاجر بود پس گرفت و دکان قصابی باز کرد؛ محله قصابی نداشت و مردم مجبور بودند برای تهیه گوشت دو محله بالاتر بروند.

دیگر از آن روز نه کسی صدای عربده کشی های شبانه داش حیدر را شنید و نه کسی در محل زد و خوردی دید. از سال بعد هم به زور نوچه ها و حتی لات های محل را اربعین به کربلا می برد؛ روحانی کاروانش هم امام جماعت محل بود.

امسال بیش از هشت سال است که داش حیدر کاروان دار شده است و چهار اتوبوس از لات های توبه کرده یک منطقه همراه او به کربلا می روند؛ با همان مرام و مسلک های لاتی و داش مشتی که شاید خیلی ها آن را نپسندند.

اما به راستی چرا بسیاری از لات های قدیم در انتها عاقبت بخیر شدند و با دعای خیر مردم به خاک سپرده شدند؟

بررسی سرنوشت افرادی مانند طیب، شاهین ضرغام، رسول ترک یا علی گندابی ما را به یک محور مشترک می رسانند و آن ادب به سید الشهدا(ع) است. در بین شهدای واقعه کربلا نیز مقام حضرت عباس(ع) ویژه تر است؛ در میان همه ویژگی ها و خصایص اخلاقی این بزگوار آن چه بیش از همه به چشم می خورد، ادب ایشان است؛ ادبی که حتی به خود اجازه نمی دهد امام زمان خود را باردر خطاب کند و یا پیش از مولای خود آب بنوشد.

همین ویژگی نسبت به امام حسین(ع) هم در وجود بسیاری از لات های قدیم دیده می شود، اهل هرخلافی هم که بودند، اولا به این خلاف خود واقف بوده و ثانیا به احترام امام حسین(ع) دوماه دور همین خلاف خود را خط می کشیدند.

شاید این همان معنای کشتی نجات بودن حسین(ع) است، هر کس به قدر یک نگاه هم که به این کشتی نجات تمسک جست بالاخره روزی روزنه بازگشت به فطرتی برای او فراهم می شود؛ قرار نیست اشک بر حسین(ع) یا ادب به او بخشاینده هر گناهی باشد اما روزنه امیدی است که هر کس را روزی به فطرت الهی خودش برگردادند و حری را از سپاه یزید به سپاه حسین(ع) و زهیری را از فرار از ذات خود به در آغوش گرفتن فطرت خویش برساند.

انتهای پیام/

پاسخی بگذارید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری صاحب نیوز منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد